اسرائِل مظنون رديف اول در ترور خانم آنا ليند وزير خارجه سوئد

اسرائیل مظنون ردیف اول ترور خانم آنا لیند وزیرامورخارجه سوئد

نقش سانسور گسترده در سوئد در خفه کردن واقعیت ترور آنا لیند

چهارشنبه 10 سپتامبر 2003 در حالیکه خانم آنا لیند وزیر امور خارجه سوئد بطور معمول در مرکز شهر استکهلم پایتخت سوئد بهمراه یکی از دوستان نزدیکش در حال خرید بود هدف تروری دقیق و برنامه ریزی شده سیاسی قرار گرفته با ضربات کارد بقتل رسید.

اخیرا دادگاه محاکمه تروریست  با سرعتی که در سوئد غیر طبیعی است به پایان رسید و همانطور که از ابتدا انتظار میرفت فرد تروریست را بیمار روانی اعلام و تبرئه کردند.

جالب استکه ماجرای قتل همسر یک کشیش توسط او وبا کمک مراقب بچه آنقدر پررنگ  و با جذابیت خاص به مردم ارائه گردید که اذهان عمومی کاملا از موضوع ترور وزیر امور خارجه کشور منحرف و همگان بدون اینکه متوجه حیله پشت پرده باشند مدام این یکی را پیگیری میکردند تا اینکه نهایت بدون اینکه حساسیت خاصی برای مردم باقی مانده باشد،  پس از اینکه یکبار فرد تروریست را سالم دانسته و محکوم کرده بودند در مرحله بعدی و موقعیت مناسب ذهنی ایجاد شده در جامعه؛  حکم برائت تروریست که به احتمال قوی از قبل قولش را به او داده بودند،  صادر کردند.

برخلاف تبلیغات و ظاهر،  در سوئد سانسور بیداد میکند.  اما اینکه چرا خود روشنفکران این کشور از ابراز علنی این موضوع ابا دارند چند دلیل عمده دارد که    از مهمترین  آنها یکی  فرهنگی  و  دیگری ترس است.

دلیل فرهنگی بدین معناست که سوئدیها بسیار متظاهر بوده،  دردهایشان را پنهان میکنند و میخواهند به خود و جهان چنین بنمایانند که آنها دارای بهترین زندگی وبهترین نوع آزادی و دمکراسی و…  در دنیا هستند.

حداقل ترس نیز از دست دادن شغل و بیکار شدن و در نتیجه خرابی وضع اقتصادی است که از جانبی بطور اتوماتیک با سانسوری قوی تر یعنی با عدم امکان چاپ سایر مقالات روبرو خواهند شد.

 در چنین جامعه سوسیالیستی که اساس آن بر مبنای فرد ونه خانواده میباشد،  وضعیت اقتصادی مهمترین نکته در زندگی مردم است.

مسائلی که  شخصا سه بار در جلسات عمومی  در حضورآنا لیند و خبرنگاران بدان اشاره کرده  عواقب فاجعه بارش را نشان دادم؛ عاقبت هم دیدیم که این عواقب بد دامن این بانوی شریف را گرفت و خونش را پایمال کرد.

باید توضیح داد که برخلاف تصور عامیانه و رایج؛  وجود سازمان” خبرنگاران بدون مرز”  اساسا بدلیل اخراج آنها از کار و نداشتن شغلی ثابت میباشد.

چرا خانم آنا لیند هدف سوئ قصد قرار گرفت

احزاب سیاسی در سوئد همانند هرکجای دیگر گرفتار دسته بندیهای گوناگون بوده و هستند.

خانم آنا لیند در صدر فراکسیونی  قرار میگرفت که گوشه چشمی به فلسطینیان داشتند و این از نظر صهیونیستهای یهودی و مسیحی  که در سوئد قدرت تعیین کننده هستند گناهی نابخشودنی بحساب میآمد.

این جناح جلساتی در حمایت از فلسطینیان برگزار میکردند. همچنین فلسطینیان در جلساتی که آنا لیند در آنجا شرکت داشت با اطمینان خاطر شرکت کرده و درددلها و بلاهائی را که برسرشان آمده بود بیان میکردند و از جانب آنالیند همدردی میدیدند.

آنا لیند در جلسه ای عمومی پیش ازحمله به عراق در حضور کلیه اربابان ارتباطات جمعی دراپسالا  در پاسخ به اینکه اگر با جنگ مخالف است چرا در تظاهرات شرکت نمیکند گفت:  مایل به شرکت در تظاهرات ضدجنگ هستم اما اگر من بعنوان وزیر امورخارجه کشور در تظاهرات شرکت کنم آنگاه باید بسیاری از شعارها عوض بشود و چون مایل بدین کار نیستم بهتر است در کنار بمانم تا شما آزادی عمل داشته باشید.

در همان جلسه خانمی که حامی صهیونستها بود مطرح کرد که ایران دارد بمب اتمی میسازد و باید متوقف اش کرد؛ این حرف برای در تله انداختن آنا لیند و منحرف کردن مسیر صحبتها مطرح شد که از جانب آنا لیند مورد حمایت قرار نگرفت.

پدر یکی از مشاوران نزدیک خانم آنا لیند  که پزشک و از فعالان قدیمی حزب سوسیال دمکرات بود در یکی از تظاهراتهای مخالف جنگ شخصا به من گفت که آنها شارون نخست وزیر وقت اسرائیل را بدلیل جنایاتش به پلیس سوئد معرفی کرده و خواستار آن شده اند تا او مورد تعقیب قانونی قرار بگیرد.

در آن ایام جناح آنا لیند اقدام به پاک سازی صهیونیستهای نفوذی درون خود کردند.  یکی از آنها را من معرفی کردم و او را بیرون کردند اما فورا همفکرانش در حزب چپ  او را در کمیته اجرائی شهر اپسالا نشاند.

سفر آنا لیند با روسری به ایران آنهم در شرایطی جنگی( آمادگی حمله به عراق) دلیل دیگری برای هدف قرار دادن این فراکسیون درون حزب سوسیال دمکرات سوئد که دولت را در اختیار داشت، بود.

با ترور آنا لیند ترس سراپای این جناح را فرا گرفته؛  آنها دقیقا میدانند ضربه را از کجا خورده اند.

چه کسانی برسوئد حکم میرانند

بحث این مقوله که اساسا چه اشخاص و نیروهائی بر این کشور حکومت میکنند و چرا ترجیح میدهند بجای دردسرهای  نشستن در دولت و زیرتیغ انتقاد ها رفتن ( مضافا از دست دادن صدها ملیون کرون درآمد ماهیانه به ازای تنها چند ده هزارحقوق وزارت) بیرون باشند،  در مناسبتی دیگرخواهد آمد. اما همین مقدار کافیست تا گفته شود که:

 سوئد نیز همانند اکثریت قاطع کشورهای جهان توسط گروهای سرمایه دار که خود را در تشکلهائی بسیار قوی سازماندهی کرده اند، اداره و کنترل میشود و دولتها بنوعی سپر بلا و کارمندان بی جیره و مواجب آنها هستند.

در صدرقدرتهای حاکم بر سوئد دو گروه عمده قرار دارند:

1_ گروه بیلدربری که در اصل یهودیان هستند. آنها بیشترین وسایل ارتباطات جمعی و بانکها ودر کنار آن بسیاری از فروشگاههای بزرگ و تجارت و صنعت کشور را در اختیار دارند.

2_ فراماسیونرها که تحت نام اصلی و قدیمی  ” بناهای آزاد”  فعالیت میکنند.

هیچ فردی هرچقدر هم که لایق و توانمند و تیز هوش باشد اگر عضوی از اعضای یکی از گروهای قدرت نباشد به هیچ مقام شایسته ای در سوئد،  برگزیده نخواهد شد.  مقامات بر مبنای موقعیت و رده افراد در گروههای قدرت میان آنها تقسیم میشود.  بدینترتیب در اصل آنها هستند که کشور را در دست دارند.

قانون نانوشته تقسیم قدرت در میان خودیها (که ایرانیان  به آن انتقاد کرده؛  تصور میکنند تنها در ایران اجرا میشود و درغرب دمکراسی بوده مشاغل و پستهای حساس براساس لیاقت افراد واگذار میشود)،  واقعیتی استکه در این قسمت دنیا بشکل بسیار گسترده تر و عمیق تری اعمال میشود.

یک نکته ویک سئوال: مطابق آخرین آمار منتشره دولتی(موجود در اینترنت) مورخ 30 ژوئن 2004،  دولت سوئد مبلغ 1230 ملیارد کرون(تقریبا معادل140 ملیارد یورو) بدهکاری دارد که بیشتر آن به بخش خصوصی است  و برمبنای نظرقاطع کارشناسان دولت ( در تماسی مستقیم با آنها) هیچ امیدی  به تصویه حساب نیست. این بدهکاری در عرض 10 سال از600 میلیارد به حدود دو برابر رسیده است و همچنان در حال بالا رفتن میباشد. 

آیا پاسخ به این سئوال که بدهکار برای طلبکار تعیین تکلیف میکند و یا برعکس؛ کار سختی است؟

آزادی یا سانسور در سوئد؛ کدامیک؟

به یک مثال که میتواند مجموعه ای از مسائل را در بر بگیرد اکتفا میشود.

حدود 4_5 سال پیش سوئد،  صدام حسین را بعنوان دیکتاتور به تحقیر میکشید  از جمله اینکه او اجازه داده بود تنها یک نوع فاکس جهت استفاده عموم وارد عراق بشود زیرا که امکانات علمی اوتنها در حد کنترل آن نوع بود. اما اخیرا در یک برنامه مستند تلویزیونی در کمال آرامش و انگارکه موضوعی عادی و بی اهمیت ارائه میشود؛  نشان دادند که سوئد سالهاست بلا استثنا کلیه فاکس ها، تلفن ها و پستهای الکتریکی را از هرنوعی که باشد کنترل و ثبت میکند در حالیکه مردم کاملا از این موضوع بی اطلاع بوده تصوری برخلاف آن از سیستم جامعه خود داشتند.

آری آن مثال قدیمی کاملا صحت دارد که میگوید: دو چیز در جهان صدا ندارد یکی مرگ فقرا و دیگری ننگ ثروتمندان.  صدام که تنها توان کنترل یک نوع فاکس را داشت مورد  شماتت و تحقیرو تمسخر قرار گرفت و با سایر کشورهای فقیر نیز برهمین روال رفتار شد.  اما قدرتمندان که همه چیز را کنترل میکنند و همه گونه جنایتی انجام میدهند مورد تحسین قرار میگیرند.

 پلیس امنیتی سوئد با آزادی و آرامش خاطر،  همگان و همه چیز را کنترل میکند.  بعنوان مثال زمانیکه افراد مورد نظرش سرکار یا در مسافرت هستند،  بسادگی و آرامش خیال تمام،  وارد منازل آنها میشود.

در خصوص قتل خانم آنا لیند تمامی شواهد نشانگر تروری سیاسی است. لیکن از همان ابتدا  قدرتهای دست اندرکار سعی در مخدوش کردن آن داشتند؛  بطوریکه کار بجائی رسید که از همان زمان مشخص بود بیعرضه ترین وکلا نیز قادر به تبرئه کردن فرد تروریست میباشند.  در این میان نقش وسائل ارتباطات جمعی در سرپوش گذاری و گمراه کردن مردم از همه بارزتر بود.

اکثریت وسیعی از سوسیال دمکراتها به ترورآنا لیند توسط اسرائیل اعتقاد دارند.  نیروهای همفکرخانم آنا لیند آنرا فراموش نکرده بهمراه جنبشی عظیم یا بزبان روشنترهمراه جنگ سردی که بصورتی اعلام نشده در جهان در حال حرکت است راه می پیمایند.

بازی با محاکمه تروریست قاتل آنا لیند آنچنان ساده و ابلهانه بود که  حد  نداشت.  امادر کجای سوئد جای جواب دادن است. کدام ارگان یا وسیله ارتباطات جمعی در سوئد حرف حقی را منتشر میکند. آنها در اختیار و تصاحب آنانی هستند که با ترور آنا لیند موافق بودند.  بعنوان مثال شخصا  به تمامی آنها گفتم :  قاتل میگوید  زمان ارتکاب جرم صدائی در گوشش او را بطرف مقتول میکشید؛  حال چرا شما سعی دارید با این حرف از زاویه مذهبی برخورد کنید و آنرا به نداهای آسمانی ربط بدهید؛  بلکه  توجه کنید که او در گوشش گیرنده ای داشته که ضمن تحریک کردنش،  مسیر حرکت آنا لیند را هم به او نشان میداده است اما؟؟؟

مسائل در رابطه با قتل وزیر امور خارجه سوئد بسیار است که البته با اندکی پیگیری در همان چند روز اول میشد بسادگی از میان سردرگمی های مسئولین به ریشه مسائل پی برد.

جنگی گسترده اما ظاهرا مخفی در جهان برپاست

آنگاه که آمریکا قصد حمله به عراق را داشت بسیاری از کشورها  و رهبران بزرگ مذهبی جهان با آن مخالفت کردند لیکن همگی مورد بی توجهی قرار گرفتند. تمامی آنها میدانستند که آمریکا سپر بلای اسرائیل شده و در اصل این صهیونیستها هستند که خواستار جنگ اند تا به وعده های داده شده در عهد عتیق و سروری بر جهان دست یابند.

در مقابل نه تنها سرمایه داران غیر صهیونیست در تضادی کاملا طبیعی با قدرت مطلقه شدن آنها موضعگیری داشتند بلکه از جنبه مذهبی نیز موضوع مطرح بود.

منطقه خاورمیانه برای مسیحیان و مسلمانان نیز بهمان میزان یهودیان اهمیت داشت و دارد. اگر یهودیت قدرت کامل در آنجا میشد آنوقت موجودیت دستگاه کلیسای مسیحیت با تهدید واقعی روبرو میگردید. بدین دلیل بود که پاپ رهبر کاتولیکهای جهان در برابر جنگ،  موضع گیری کرد؛  اما به حرف او ابدا اهمیتی داده نشد. این بی توجهی که معانی بسیاری داشت واز جمله  نوعی تحقیر بود،  بیجواب نمیماند. اگر چه دولتهائی مانند اسپانیا( که شهروندانش کاتولیک بودند و به پیروی از حرف کلیسای خود با جنگ مخالف)  به رای مردم اهمیت نداده  وارد جنگ و همکاری با آمریکا شد اما فورا ضربه اش را خورد و در انتخابات بعدی شکست سختی خورده از حاکمیت بیرون رانده شد.

حملات این طرفی ها بشکل گسترده و همه جانبه ای شروع شده که در یک شکل علنی و ضد یهودی اش  تهیه فیلم زندگی مسیح است.  فیلمی که هر چند بر مبنی نوشتار انجیل بوده  با آن مطابقت داشته چگونگی توطئه قتل مسیح توسط یهودیان را بتصویر میکشد؛  لیکن اگر شرایط  دیگرگونه  بود  بواسطه  معذورات سیاسی از تهیه آن اجتناب میشد،  آنچنانکه سالها چنین کردند.

آیا ترورها اعلام میشوند

زمانیکه خمینی دستور قتل سلمان رشدی را داد بر تمامی آگاهان سیاسی در جهان مسلم بود که این عمل صورت نخواهد گرفت.  زیرا در سیاست آنانی که میخواهند شخصی را از میان بردارند ابدا آنرا اعلام نمیکنند تا با عکس العمل حفاظتی شخص مورد نظر روبرو بشوند؛  بلکه انجام میدهند و بعد هم منکر آن میشوند؛  با خانم آنا لیند وزیر امور خارجه کشور مستقل سوئد نیز چنین کردند.

اسرائیل سالهاست که سوای جنایات علنی در کشتار مردم بیدفاع  و انواع جنایات دیگر، مخالفین خود را در سراسر دنیا بدون اعلام قبلی  قتل عام و ترور میکند،  پس از آن نیز بدان اعتراف نکرده حتی منکر میشود.  لیکن آنانیکه هدف ترورواقع شده اند  ترورکننده (تروریست)  را کاملا میشناسند.

اسرائیل بزرگترین پایگاه تروریستی در جهان است.

 بدینسان استکه جناح طرفدار آنا لیند وبسیاری دیگردر سوئد همگی میدانند که دست اسرائیل در ترور او بوده امااز ترس صهیونیستها، جرات ابراز علنی آنرا ندارند و تنها در میان خودیها مطرح میکنند.

چنانچه دولت سوئد واقعا مستقل و بدور از نفوذ گسترده و تعیین کننده باندهای قدرتمند بود( که نیست) و میخواست تا در برابر دولتهای مظنون به ترور  سیاستمداران سرشناس خود همانند اولاف پالمه ، داگ هامرشولد و آنا لیند موضع گیری کرده و در نتیجه با آنها قطع رابطه کند:

1_آیا در آن صورت در موقعیتی همانند ایران دیروز قرار نمیگرفت؟

2_آیا میتوانست چهره بظاهر بیطرف و صلجوی خود را در جهان حفظ کند؟

در پایان اشاره به یک نکته دیگر هم ضروری است:

در سوئدنیز همانند کلیه جوامع آزاد و دمکرانیک غرب!!!  زمانیکه موضوعی استثنائی یا حاد یا بنوعی خاص پیش میآید دیگرهر وکیل مدافعی هرچقدر هم که شخصا شجاع و با دانش باشد، جرات نمیکند و یا به سخنی دیگر بنوعی اجازه نمییابد تا مسئولیت دفاع را بپذیرد  بلکه؛  تنها وکلائی وابسته به  گروهائی خاص که از حمایت های پشت پرده گروههای قدرت و حاکم در کشور برخوردارند وارد ماجرا میشوند که در پشت این چهره مدافع ( وکیل)،  اهداف دیگری از جمله کسب اطلاعاتی که موکل تنها بر اصل اعتماد به وکیل خود میدهد را دارند.

                                                                             حسن بایگان

                                                                             اپسالا_ سوئد

                                                                             3 آگست 2004   

hassan@baygan.net

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *