بررسی مختصر سه مقوله: سيستم، حکومت و دولت

برای درک بهتر و یا به واقع درک صحیح و دقیق از آنچه که در کشورها میگذرد،  دانستن سه ترم یا مقوله ” سیستم، حکومت و دولت ”  ضروری است.

هر چند در جهان برای این ترم ها معانی گوناگونی ارائه میشود که اکثرا در راستای توجیهی خاص و برای منافع جناح خاصی میباشد؛  اما شاید با کمی دقت متوجه شویم که این سه ترم که بطور سیستماتیک کاملا بیکدیگر پیوسته هستند در رابطه با هم نیز معنی پیدا میکنند و تعریف میشوند. بدینمعنی که در عصر کنونی نمیتوان یکی را بدون ارتباط  با دیگری  تعریف و تفسیر کرد.

با بیان و تعریف این سه ترم مشخص میگردد؛ کسانیکه تعریف واقعی و ارتباط و تفاوت این سه ترم را نمیدانند هرچند سالیان طولانی از عمر خود را در سیاست گذاشته باشند؛ باز هم میتوان گفت که دانشی آکادمیک، ریشه ای و یا واقعی نداشته در برابر هر بادی خم  شده هر آنچه که معتقدات چندین و چند ساله اشان بوده بسادگی دستخوش تلاطم میگردد؛  تا چه رسد به اینکه دربرابر طوفانی از تئوریهای قوی قرار بگیرند.

در اینجا سعی میشود تا باختصار هرچه تمامتر این سه ترم تعریف شوند:

سیستم حاکم بر جامعه، کل آن نظامی است که جامعه بر مبنای آن قرار دارد.

این موضوع  ابدا جدید نیست و افلاطون در کتاب سیاست به شرح و بررسی آن پرداخته و در این میان 5 سیستم ( پادشاهی، دمکراسی و…)  را در آن زمان مشخص کرده و به بررسی آنها پرداخته است. اینجانب نیز چندی پیش در مقاله ای  در بررسی دمکراسی  بدان اشاره ای مختصر ولی جامع داشته، درهمین رابطه مقداری از نظرات افلاطون را  شاهد آوردم.

اما همین  ترم بظاهر ساده که همه نیز بظاهر آنرا میدانند؛ درهنگام بیان نظرات و عقاید، مشکل بد فهمی و یا نافهمی اش از جانب انبوه متفکران مشخص شده و در نتیجه ضعف ها را نشان میدهد. 

درعصر حاضر تقریبا در تمامی کشورهای جهان، سیستم حاکم سرمایه داری است. زیرا در تمامی وجنات و گوشه و زوایای این کشورها سرمایه حرف اول را میزند و همه چیز برمبنای پول محک میخورد. بنابراین تعدادی سرمایه داربزرگ و کاملا متشکل قدرت اصلی یا حکومت را در دست داشته و حرف اول و آخر را میزنند. پس این گروه یا قدرت حاکم در جامعه سیستمی را پیاده میکنند که در جهت حفظ و بیشتر کردن ثروت و قدرت خودشان باشد.

در این جوامع قوانین عمومی یا مدنی و در واقع مجازات ها نیز برای مردم عادی است و هیچ نیروئی حق محاکمه صاحبان  اصلی قدرت را ندارد. زیرا دست هر پلیس و یا قاضی عادی دادگاه باین افراد نمیرسد و این قدرت تنها در اختیار و یا توان رئیس پلیس کشور و یا وزیر دادگستری و در همین ردیف افراد است.  اما این مقامات یا عوامل حاکمان واقعی هستند و یا در بعضی جوامع، خود حاکمان اصلی در این مقامات نشسته اند.  پس چه کسی جرات دارد انگشت اتهام را بر آنها نشانه برود؛ زیرا که انگشتش را در همان ابتدای بلند شدن قطع میکنند.

در بعضی از این کشورها و در شرایط خاصی میتوان بعضی از مقامات را به محاکمه کشید؛ زیرا نقش آنها سپر بلا  بودن است و در شرایط حساس و درگیری میان جناح ها همین مهره های پائین دستی را هدف قرار میدهند. اما در هیچ هنگامی صاحبان اصلی ثروتهای بزرگ که حاکمان اصلی  کشورها هستند به پای میز محاکمه و دادگاه کشیده نمیشود زیرا هیچ شکایتی از آنها اجازه طرح پیدا نمیکند تا چه رسد که کار به تشکیل دادگاه بکشد.

پس زمانیکه مشخص شد سیستم حاکم بر جامعه ای سرمایه داریست و این سیستم چگونه میباشد؛  استفاده ازترم دمکراسی که اساسا سیستم کاملا دیگریست تنها فریب و تحمیق مردم است؛ یا اینکه در بهترین حالت بکار گیرنده ترم  طوطی وار یا نادانسته آنرا بکار میبرد.

در سیستم سرمایه داری تمامی توان حاکمان بکار میافتد تا سیستم حفظ شود و بیشترین سود و منافع حاصله در کشوربجیب خودشان برود.

اما شیوههای اجرائی سیستم سرمایه داری در کشورها  متفاوت میباشند و این امر منوط است به:

سابقه یا تاریخ سیستم در آن کشور؛ توان و یا قدرت مالی جامعه، توان مالی سرمایه داران حاکم، فرهنگ جامعه و چندین فاکتور ریز ودرشت دیگر است.  بنابراین تفاوتهائی در اجرای سیستم پیدا میشود که ابدا قرابت و ارتباطی  با  سیستمی بنام دمکراسی، آنچنانکه مطرح میکنند؛ ندارد.

در کشورهای باصطلاح غربی ( ترم  غرب و شرق و موقعیت منطقه قلب تپنده جهان… نیز در مقاله دیگری در آینده نزدیک بررسی میشود) از اصطلاح دمکراسی کاذبانه استفاده کرده کشور خود را آزاد اعلام میکنند. اما این کشورها از سیستم های  بسیار پیشرفته ای ضد مخالفان  استفاده میکنند که در ظاهر جوامع دیده نمیشود.  سازمانهای امنیتی رسمی و موازی آنها بسادگی در تمام امور شخصی مردم مداخله میکنند. آنها در سازمانهای مخالف نفوذ کرده  کنترل اشان را بدست میگیرند. آنها خود بسیاری سازمانهای اپوزیسیون و تروریستی و… را ایجاد میکنند.

در سیستم  سرمایه داری مخصوصا حاکم برغرب بسیاری روش های دیگر مانند خفه کردن همه چیز در نطفه  اجرا میشود.

اما از همه مهمتر محیطی کاملا فاسد و انگلی است که در کشور ایجاد میکنند تا افکارسالم و انسانی  و همچنین تشکلات آزاد، سالم ومترقی اجازه رشد و یا حتی پیدایش نیابند.  متاسفانه در اینجا محلی برای بررسی وافشای تمامی شیوهها نیست اما مقداری از آنها در مطالب پیشین آمده وچنانچه لازم شد در جائی دیگر بدان پرداخته میشود.

سرمایه داران اصلی دراین سیستم  که در بالاترین حد از سرمایه اند و در پشت پرده تمامی قدرت را در دست دارند حاکمان اصلی  یا قدرت حاکمه کشور هستند و دولتها عوامل  ویا کارگزاران آنهایند.  اینجاستکه معلوم میگردد تعریف سه ترم ” سیستم، حکومت و دولت” چگونه بهم گره خورده اند.

در کناردو مقوله ” سیستم و حکومت” ترم سومی بنام دولت  برای اداره کشور وجود دارد.

درکشورهای با سیستم سرمایه داری  با سابقه طولانی؛ حاکمان واقعی که دارای درآمدهای نجومی هستند بهیج وجه وقت خود را در دولت  و ارگانهای حاکمیت به هدر نمیدهند.  زیرا که با صرف وقت در این موقعیت شغلی ازیک طرف کنترل اداره امپراطوری سرمایه ای خود را از دست میدهند که به احتمال قریب به یقین باعث افول و یا حتی ورشکستگی اشان میشود و از طرفی با نشستن در دولت بسیاری مشکلات و انتقادات و دردسرها را برای خود ایجاد میکنند.  بنابراین کارمندان خود را بکار در باصطلاح هیئت حاکمه با عناوین رئیس جمهور، نخست وزیر، انواع وزیران و نمایندگان مجلس و… میفرستند.  در کنار آن نیز با کمک مشاوران و تشکلات مخفی یا نیمه مخفی جانبی هرمی  که ایجاد کرده اند همه چیز دولت و کشور را کنترل میکنند.

حاکمان اصلی با در اختیار داشتن سیستم حاکم؛  دولت دلخواه خود را میسازند و برسر کار میآورند. دولتها، مجالس و…  ابزار دست حاکمان برای حکومت کردن بدون دردسر  و مسئولیت میباشند.

سرمایه داران حاکم مجموعه دولت و مجلس و… را بوسیله عوامل پائین دستی خود در اختیار داشته و توسط آنها مملکت را در مسیر منافع و سیستمی که خواست آنهاست پیش میبرند.  پس در این جوامع مردم نقشی اساسی و واقعی بازی نمیکنند بلکه آنها را توسط نمایشاتی تحت عنوان انتخابات به پای صندوقهای رای میآورند و مردم نیز ساده انگارانه تصور میکنند که به کسانی رای میدهند که در جهت منافع آنها حرکت میکنند در حالیکه ابدا چنین نیست. از آنجا که تمامی ارگانهای ارتباطات جمعی در مالکیت و اختیار حاکمان  قرار دارد به این توهم کاملا دامن زده میشود  مردم هم که هیج راه دیگری برای کسب اطلاعات ندارند  این بازیها را بعنوان واقعیات باور میکنند.

در برخی از این جوامع همانند سوئد که نقشی جدی یا اساسی و تعیین کننده در سیاست جهانی ندارند و دارای قدرت اقتصادی یا نظامی یا استراتژیک در جهان نیستند؛ سیاستمداران و دولت نشینان میتوانند از میان طبقات پائین اجتماع  باشند. در این جوامع نشستن در دولت مزایای مادی بسیار کلان برای دولتیان بهمراه ندارد و حتی ممکن است با اندکی اشتباه از گردونه بیرون انداخته شوند.

اما حتی در این جوامع نیز (همانند سایرین) در احزاب باندهای مختلفی هستند که  سکان کنترل حزب را در اختیار دارند و عناصر منفرد و ناآگاه در احزاب بازیچه دست اینها میباشند.  زمانی هم که حزبی در انتخابات پیروزمیشود رهبران اصلی اشان که در ارتباط مخفی و تشکیلاتی با ارگانهای قدرت خارج از دولت هستند؛  سیاستهای حاکمان اصلی را پیش میبرند.

در تمامی کشورهای غربی بدون استثنا سازمانها و تشکلاتی وجود دارند که اعضای خود را از همان زمانیکه جوان هستند انتخاب و تربیت میکنند تا در آینده نقش های کلیدی را به آنها واگذار کنند. این افراد بهر مرحله ای از قدرت  در جامعه برسند باز هم میدانند که این ظاهر قضیه است و تمامی قدرت آنها وابسته به نیروی پشت پرده ایستکه آنها را بدین مرحله رسانده پس باید به دستور بالا دستی ها گوش فرا بدهند. در این کشورها بعضی از افراد و نیروهای وابسطه به قدرتهای پشت پرده اجازه ثروتمند شدن مییابند و همواره برای میزان ثروت آنها  محدودیت تعیین میشود. 

در واقع همه چیز پشت پرده رقم میخورد اما مردم نباید این مسائل را بدانند و آن کسانی هم که همانند من جرات افشای این مسائل را مییابند با تنبیهات شدیدی که در ظاهر دیده نمیشود روبرو میشوند و اسم همه این ظاهر فریبی ها و جنایات را هم میگذارند دمکراسی و آزادی.

حاکمان بر این جوامع  تحت  نام کاذب دمکراسی،  مجوزهر جنایتی را برای خود صادر میکنند.

در کشورهائی مانند آمریکا که دارای سلاح های استرتژیک و… هستند؛  دولت نشینان خود باید دارای میزان معینی سرمایه باشند زیرا اولا این خود نشان وابسته بودن آنها به جناح های قدرت است همچنین این مقدار اندک ثروت آنها را کاملا در همان مسیر فکری سیستم حاکم قرار میدهد.  در این جوامع نشستن در دولت مزایای مادی کلان نیز بهمراه دارد که توسط آن میتوانند پولدارتر بشوند. پس در این جوامع کسانی که در دولت مینشینند خود در سطح و یا رده قابل قبولی از قدرت پشت پرده یا حاکمان اصلی هستند و نمیتوانند از میان عناصر ردههای بسیار پائین  گروههای قدرت یا حاکمان باشند.

در جوامعی مانند شیخ نشینان خیلج فارس و عربستان سعودی تمامی قدرت دولتی در دست همان خانواده های  سلطنتی است. در اینجا حکومت و دولت کاملا بهم  درآمیخته اند.

در این جوامع همواره قدرتمند ترین ا فراد در دولت همان ثروتمندترین افراد مملکت و یا خانواده حاکم هستند و بهمین دلیل مستقیما  ثروتهای بدست آمده در مملکت به جیب آنها میرود. اما چرا؟

1 – از سابقه تاریخی برخوردارنیستند و تنها درهمین چند ده گذشته و با فروپاشی امپراطوری عثمانی و نیز ضعف دولت مرکزی ایران وسیاستهای انگلیس و… ایجاد شدند.  بنابراین از تجربه دولت مداری بی بهره اند. زیرا بعنوان کشور مطرح نبودند و دولتی نداشتند؛ بلکه قبایلی بودند کاملا متفرق  تحت حکومت عثمانی و یا ایران.

اگر بخواهیم بصورت بسیار مختصر بنقش ایران در اینباره نگاه کنیم باید به نقش ضعیف محمد رضا شاه بپردازیم زیرا او که از خود اختیاری نداشت نتوانست از جدا شدن بحرین جلوگیری کند و بدینسان نه تنها کشوری بسیار ضعیف در اختیار غربیها قرار گرفت بلکه ایران اختیار خود بر تمامی عرض خلیج فارس را از دست داد که ضرر آن برای ایران و حتی جهان ابدا قابل مقایسه با از دست دادن نواحی شمالی آذربایجان نیست. متاسفانه تمامی نیروهای ایرانی بجای بررسی این نکته نیروی خود را تماما صرف بررسی قراردادهای گلستان و ترکمانچای میکنند.

چنانچه ایران امروز بر بحرین مالکیت داشت میتوانست تمامی عرض خلیج فارس را در اختیار داشته باشد که نه تنها از قدرت استراتژیک بسیار بالائی برخوردار میشد و دیگر این منطقه ( آبراه) جزء خاک ایران بحساب میآمد و عبور و مرور از آن میبایست با اجازه ایران صورت میگرفت؛  بلکه تمامی نفت و گاز آن منطقه را نیز صاحب بود.  در نتیجه بصورتی کاملا جدی بعنوان یکی ازقدرتهای بزرگ جهان مطرح میشد.

2- کشورهائی  صنعتی  ویا حتی کشاورزی نیستند زیرا نه آب  دارند و نه تعداد مناسبی جمعیت .

3- کشورهائی  با درجه بالای علمی نیستند.

اینها کشورهائی هستند که تنها برمبنای پیدایش نفت به ثروت رسیدند و حتی در قرون اخیر دارای مدنیت (شهرنشینی) بمعنی واقعی نبودند. پس جای هیچ تعجبی نیست که همان خاندان های سلطنتی که تا چندی پیش رهبران قبایلی فقیر و صحرا گرد بودند تمامی ارگانهای قدرت را نیز خود در دست داشته باشند و از طرفی دیگر مردمان عادی  که هنوز فرهنگ قبیله ای را رعایت میکنند چیزی نمیگویند.

در واقع اینها کشورهائی هستند که تمام پایه و اساس اشان بر روی آب است و نه روی زمین و هر لحظه بسادگی  آماده  فرو ریختن هستند.

بدینترتیب داستان سه مقوله سیستم حاکم بر جامعه، حکومت گران و دولت مشخص شد.

از بررسی تمامی جوامع خود داری شده و با توجه به کلیات ارائه شده که اساس کار را روشن میکند نگاه و بررسی سایر کشورها؛  ایران، چین، کشورهای افریقائی و… به خوانندگان واگذار میشود.

در کناراین باید بیک نکته دیگرهم توجه کرد:  قوانین و  مخصوصا قوانین مدنی در هرجامعه ای باید با شرایط و فرهنگ آن جوامع همخوانی داشته باشد. بدینمعنی که قوانین را باید بر اساس  شرایط وفرهنگ آن جامعه ریخت و همزمان با تغییرات فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی و… در جامعه قوانین را نیز عوض کرد.  

با درک دقیق این مطلب به شعارهای مزورانه ای که کشورهای قدرتمند و در این عصر خصوصا آمریکا سر میدهد و تحت همین شعارها ظاهرا  میخواهد دمکراسی را به سایر کشورها ارمغان بدهد پی میبریم. زیرا حتی اگردر اینجا استثنا ( فقط برای طرح استدلال بعدی) بپذیریم که آنچه که در آمریکا میگذرد درست است و دمکراسی است و یا به اصطلاحی دیگر بهترین سیستم برای آن کشور میباشد؛ لیکن این نکته ابدا توجیهی برای صحیح بودن این سیستم در سایر کشورها نیست زیرا همان سان که گفته شد هر کشوری برای خود شرایط و فرهنگی دارد که با سایر کشورها حتی کشوری همسایه متفاوت است بنابراین ارائه اش  و یا فشار بر کشوری دیگر برای پذیرش فرهنگ آن کشور را باید دیکتاتوری ( گفتیم که فعلا در این مبحث اصطلاح دمکراسی را موقتا برای فهم آنانی که جهان را تنها با این ترم ها رقم میزنند، میپذیریم پس  بهمین دلیل دیکتاتوری راهم موقتا میپذیریم) بمعنی واقعی نامید.

فهم دقیق این مقولات ما را بدرک بسیاری از مقولات دیگر کمک میکند  و برعکس ندانستن اینها یعنی بیرون بودن از حیطه دانش سیاسی و جامعه شناسی؛  در این صورت سکوت عاقلانه تر و انسانی تر است.

                                               اردیبهشت 1386   مای 2007 

                                                                       حسن بایگان- اپسالا- سوئد

hassan@baygan.net

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *