وای بر کشور و ملتی که تاريخ خود را نداند

وای بر کشور و ملتی که تاریخ خود را نداند.

ایران امروز چنین است وحکومتیان با تمام قوا به گمراهی تاریخی دامن میزنند.

اگر انسانی تاریخ یا گذشته خود را بیاد نیاورد بدین معنی استکه هیچ آموزه ای از گذشته در سر ندارد؛  بنابراین در هر سن و سالی که باشد بسیار کودکانه تر از آن رفتار میکند. چنین انسانهائی را در جامعه عقب مانده ذهنی و یا حتی دیوانه مینامند.

حال در یک مقایسه ساده و روشن باید گفت آن کشور و مردمی هم که از گذشته یا تاریخ خود اطلاعی ندارند و یا دانش اندک و ناقصی دارند، دچار همین حالت شده اند. متاسفانه ایران امروز در این حالت قرار دارد.

از همان نوجوانی، از این مسئله تعجب میکردم که چرا ما از تاریخ خود چیزی نمیدانیم و ایران شناسان باید از کشورهای دیگر بیایند و هزاران افسوس خورده و میخورم بر کشور و ملتی که ادعای قدمت و عظمت و فرهنگ و… را دارد اما از تاریخ خود بی خبر است.

اینکه بپذیریم عقب افتادگی ها و از جمله ندانستن تاریخ،  بصورت عام و کلی،  در رابطه با فقر جامعه است  واقعیت میباشد. هرچند این نکته مقداری از مسئولیت حکومتهای گذشته و حال را کم میکند اما این تمامی ماجرا نیست.

برای شناخت تاریخ ایران و مشکلات ناشی ازعدم شناخت، باید ابتدا  آنرا بدو قسمت قبل و بعد از اسلام تقسیم کرد.

الف- از تاریخ پیش از اسلام تقریبا چیزی بصورت مکتوب باقی نمانده ؛ تنها چند سنگ نوشته که بهمت غیر ایرانیان خوانده شده؛ مقداری در نوشته های یونانیان؛ اندکی  در عهد عتیق  و نوشته هائی که توسط زرتشتیان عموما مهاجرت کرده به هند حفظ شده بود.  اما چرا چنین شد؟ 

دلیل اصلی آن از میان بردن نوشته ها و سایر یادگارها توسط اعراب مسلمان بود.

متاسفانه در یکی از برنامه های تلویزیون ایران (توسط بظاهر تاریخ دانان و متفکران!!) آنرا به اسکندر نسبت دادند در حالیکه:

اولا-  اسکندر شاگرد ارسطو از بزرگترین مردان متفکر جهان و فیلسوفی بمعنی واقعی کلمه ( دوستدار علم) بود؛ او نه تنها کتابخانه ها را ازمیان نمیبرد بلکه در نقاط مختلف کتابخانه های بزرگ میساخت.

ثانیا-  اگر هم او اینکار را در جائی کرده باشد:

1-  در سراسر امپراطوری ایران نکرد؛  یعنی مقدار بسیار زیادی  نوشته ها و … در نقاط مختلف باقی ماند.

2-  پس از اسکندر( فوت 323 ق م) تا ظهور اسلام  حدود 1000 (هزار) سال  زمان یا تاریخ طی شد.  چرا چیزی از این تاریخ هزار ساله موجود نیست  بجز اندکی بسیار ناچیز و تنها در حد چند کتاب کوتاه چند صفحه ای و بیشتر مذهبی  که اکثر آنها نیز توسط  زرتشتیان نگهداری شده است. در حالیکه میبایست مقدار بسیار بسیار زیادی کتاب و نوشته های مختلف وجود داشته باشد. پس آنان و آن تفکری که این تاریخ 1000 ساله را از میان بردند آنچه را هم  مربوط به پیشتر بوده بهمراهش از میان برده اند.

نابود کردن کتابهای ایرانیان یکی از بزرگترین فجایع تاریخ بشر است که بدست اعراب مسلمان صورت گرفت.

اینکه در آنزمان آنها اینقدر دانش داشتند تا بدانند با اینکار  به حافظه تاریخی ملتی ضربه میزنند و آن را پاک میکنند؛  یا مانند بسیاری کارهای  دیگر از روی نادانی و… عمل کرده اند، مسئله دیگری است که باید در جای دیگری بررسی شود. این نوع کار  را بررسی تاریخ میگویند اما رژیم نابودی خود را در آن میبیند.

مقدار باقی مانده آنقدر کم است که باید هر کلمه اش را هزار بار خواند تا از دل آن چیزهای جدیدی بدست آورد.

قلب تاریخ و نسبت دادن نابودی کامل آثار مکتوب ایرانیان به اسکندر یکی از نکات  بسیار زشت و منفی است که توسط بظاهر دانشمندان در تلویزیون ایران  در راستای سیاستهای رژیم حاکم، مطرح شد.

این سیاست همواره  بطور سیستماتیک و گسترده در تمامی امورات جامعه اجرا میشود. پاک کردن گناهان تفکری و نسبت دادن آن بدیگران نوعی سانسور و شستشوی مغزی  هدفمند  در راستای فرهنگ سازی است.

ب- از تاریخ پس از اسلام مطالب و آثار زیادی مانده است. لیکن ضعف این قسمت نیز بسیار است.

اولین و بزرگترین مشکل آنستکه بسیاری مطالب حتی آنهائیکه توسط ایرانیان نوشته شده بزبان عربی میباشند که هنوز بسیاری از آنها بفارسی ترجمه نشده است. از این مطالب نه تنها تاریخ ایران و بسیاری کشورهای دیگر را میتوان بدست آورد بلکه مطالبی نیز راجع به ایران قبل از اسلام در آنها هست که  سینه به سینه به نویسندگان این دوره  رسیده بود.  

نکته دیگر اینکه بسیاری از کتابها حتی در دست مسلمانان نماند  بلکه بدلایلی  در کشورهای اروپائی بجا ماندند که هر زمان یکی از آنها پیدا میشود و اینکار هنوز به پایان نرسیده است.  حتی هستند کتبی که بزبان فارسی امروزی نوشته شده اند ولی تنها در همین چند سال اخیر نسخه هائی از آنها پیدا شده و ممکن است تعداد بیشتری نیز درآینده پیدا شود.

حال پس از ذکر این دو نکته  باید به چند مطلب دیگر هم اشاره داشت که علیرغم ارتباط تنگاتنگ اشان با تاریخ و فرهنگ ایران، رژیم حاکم ابدا بدانها روی خوش نشان نمیدهد و سعی در نهان نگه داشتن این رابطه دارد. شناخت این مسائل بدلیل از میان رفتن نوشتارهای ایرانیان توسط اعراب مسلمان اهمیت دارد زیرا از دل آنها میتوان به مقداری از گذشته ایران دست یافت.

1-  تاریخ ایران و هند( بهارات)  بهم گره خورده اند مخصوصا در دوران پیش از اسلام.  هنوز آثار این قسمت کاملا به فارسی امروزی درنیامده و یا آنهائیکه بزبان فارسی است در اختیار ایرانیان قرار نگرفته است.

کتابهائی همانند مهابهارات و یا وداها اخیرا ترجمه شده اند، ولی هنوز  بسیاری دیگر ترجمه نشده اند. ازاین کتابها میتوان مقداری از آن حلقه های گمشده تاریخ و فرهنگ ایران را که عربهای مسلمان از میان بردند، یافت. ادیان هند با تاریخ و فرهنگ ایران رابطه نزدیک دارند.

بهر صورت حتی از این مقدار موجود میتوان برای شناخت تاریخ ایران کمک گرفت، لیکن بدان توجهی نمیشود.

2-  بودیسم یکی از ادیان و افکاریست که به ایرانیان وابسته است.  محل تولد و رشد بودا سرزمین هند (بهارات) بود که تاریخش پیوندی ناگسستنی با ایران دارد؛ اما بدلایلی  بودیسم جایگاهش را در چین و آن قسمت یافت. پس برای باز شناخت فرهنگ و تاریخ گذشته ایران و ایرانیان باید این دین را شناخت.

متاسفانه در همین سالهای اخیر تعدادی عرب مسلمان فناتیک یکی از بزرگترین مجسمه های بودا را در افغانستان منفجر کردند؛ مردم نیز بدلیل اینکه قرنهاست اسلام را پذیرفته و بودیسم به سرزمین های شرقی رفته بود نمیدانستند که دارند تاریخ خود را منفجر میکنند. اما دولت ایران عکس العملی که ناشی از دفاع از تاریخ ایران در این رابطه باشد نشان نداد.

وجود همین مجسمه بوضوح نشان میدهد که مردم آن قسمت افغانستان کنونی از آئین بودائی پیروی میکردند. بررسی بودیسم و رابطه اش با ایران میتواند گوشه هائی از تاریخ را روشن کند.

3-  راجع به زروانی و میترائیسم که  آئینی در محدوده ایران آن زمان  بودند، چیز زیادی نمیدانیم.  میترائیسم  به اروپا رفت و بعد که مسیحیت آمد بسیاری از عقاید و آداب خود را از آن گرفت.  بنابراین با بررسی آن در اروپا  و نیز مسیحیت اروپائی میتوان مقداری از تاریخ و فرهنگ ایران را یافت.

با اینحال موضوع این آئین ها ازجانب سردمداران حکومت کاملا خفه شده است  و ابدا راجع بدان صحبتی  واقعی، جدی و درخور نمیشود.

4- بررسی دقیق و تاریخی اسلام، یهودیت ومسیحیت و نوشته هایشان و بطور کلی تاریخ منطقه مهم میباشد.  زیرا ایران قدرت حاکمه منطقه بوده و بر این ادیان مستقیم و غیر مستقیم تاثیر گذاشته است. بنظر معقول میرسد که بگوئیم عهد عتیق با حمایت کامل ایران نوشته شده است؛  پس بررسی آن و نکاتی که راجع به ایران است بسیار ارزشمند میباشند، مخصوصا 3 کتابی که دقیقا راجع به ایران است. بهمین ترتیب میبایست رد پای تاریخ و فرهنگ ایران را در تمامی  شئونات  منطقه باز یافت.

سرزمینهای غربی ایران که خواستگاه سه دین نامبرده شدند بدلیل اینکه از همان زمان ایجاد امپراطوری ایران توسط کورش در ارتباط تنگاتنگ با ایران قرار گرفتند تاثیری متقابل بر یکدیگر نهادند. مخصوصا درزمان ساسانیان که  تیسفون برای سالهای طولانی پایتخت ایران شد این تاثیرات متقابل بسیار عمیق تر گردید.

جالب اینستکه میبینیم، دینی ( بودیسم) از شرق ایران به کشورهای شرقی (چین و…) و دیگری ( میترائیسم) از غرب ایران به کشورهای غربی ( اروپا) و دین دیگری ( زرتشتی) به جنوب ( عربستان) میرود و بر این کشورها تاثیر عمیق میگذارد اما خود ما از این موضوع و بررسی آن باز مانده ایم.

5-  بالاخره  و از همه مهمتر  زرتشتی  است که بزرگترین دین ایرانیان پیش از اسلام بوده است.

پس از اسلام،  زرتشتیان توانستند مقداری از کتاب مقدس خود “اوستا” را نجات داده  با خود به هند ببرند. این کتاب تا سالیان طولانی از دسترس عموم بدور بود تا اینکه از قرن 19  بدلائلی این کتاب و سایر مطالب زرتشتیان بمرور بیرون آمدند. از این کتب مطالب نسبتا خوب و جالبی در باره تاریخ و فرهنگ ایران بدست میآید.

از جمله قسمتهای مهم اوستا میتوان “وندیداد” را نامبرد که در آن از جایگاه اولیه آریائیان نام میبرد که از جمله آذربایگان، اران و ارمنستان کنونی را نیز شامل میشود. پس معلوم میگردد که ارامنه و آذریان از اصیل ترین آریائیان بوده و آذربایگان یکی از مکان های اصلی آریائیان بوده است. اما اینکه  آذریان ترک زبان شده اند بدلیل مهاجرت اقوام ترک میباشد که ضمن اینکه این مردم را وادار به ترکی حرف زدن کرده اند خود نیز در این مردم حل شده اند و امروز تشخیص اینکه کدام شخص واقعا آذری بوده و کدام ترک مهاجر حتی برای خودشان  بسیار مشکل است.

مسخرگی در ندانستن تاریخ تا بدانجاست که شاید اکثریت قاطعی از ایرانیان ندانند که زرتشتی چیست و شاید ابدا نام کتاب اوستا به گوش آنها نخورده باشد چه برسد به اینکه اندک دانشی از آن داشته باشند. متاسفانه اکثرا به جای داشتن دانشی از زرتشتی

( تاریخ خود)، آنرا با نام منفی  و تحقیر آمیز مجوس( عنوانی که مسلمانان دادند)، میشناسند.

واقعا چند نفر میدانند معنی ” پدر سوخته” چیست و چراباید آنرا توهین دانست؟ این تنها یک نکته ساده تاریخی از هزاران است.

عامل اصلی این نادانیها رژیم حاکم است که از روی عمد و با برنامه سعی در پنهان داشتن تاریخ  ایران و رابطه این مردم، فرهنگها، ادیان و آئین ها با تاریخ مردم ایران دارد.

حال بهمین مقدار بسیار مختصر بررسی تاریخ و مشکلات و آگاهی ها بسنده کرده، نگاه کوتاهی میاندازیم  به وضعیت بررسی های تاریخی در ایران امروز و سایر مسائل.

آنگاه که دیده میشود آن قسمت از تاریخ  که از تاریکخانه  بیرون آمده اند و بطور روشن در برابر ماست توسط سردمداران رژیم مخفی میماند و در رسانه های همگانی وارونه نشان داده میشوند و هیچ نشانه جدی از دادن آگاهی و بیان تاریخ واقعی دیده نمیشود  شکی در انسان بوجود میآید و بدنبال دلیل میگردد.

در رسانه های گروهی ایران مخصوصا تلویزیون که پرطرفدارترین است آنچه راجع به تاریخ ایران گفته میشود از پایه و اساس کاذب است و متاسفانه بدینوسیله دانشی بسیار غلط در ذهن مردم جای میگیرد.

از مدتها پیش مترصد آن بودم با این مسئله برخورد کنم،  تااینکه جمعه 9 آذر در برنامه “دیار آشنا”  مواردی اشتباه در باره آذریان و آذربایگان درتلویزیون دیدم.  بقصد اصلاح،  تلفنی تماس گرفته و با لحنی مودبانه و آرام مواردی از اشتباهات همان برنامه و مواردی از برنامه های دیگر را بسیار مختصر توضیح داده و خواستم  با این مسئله برای پیشبرد جامعه  برخورد جدی بکنند.

اما متاسفانه در آخرین لحظات همان برنامه اعلام کردند:

آقای حسن بایگان از سوئد تماس گرفته و خواسته در  باره  آذربایجان اطلاعات بیشتری به ایشان بدهیم.

از این همه وقاهت و بی شرمی شوکه شدم.  من با لحنی مودبانه ولی قاطع  بآنها گفته بودم شما اطلاعات کاملا اشتباه میدهید و صحیح آنها مختصرا چنین است؛ لیکن گردانندگان تلویزیون ایران وقیحانه مرا خواستار و مشتاق دانش کاذب خود معرفی کردند.

توضیحات من از روی خلوص نیت بود. قصد آن بود تا بدون جنجال  و سروصدا این نکته را به آنها گوشزد کرده باشم؛ آنها نیز با خود درمیان گذاشته و سعی کنند خودشان را اصلاح کنند. اما این حرکت آنها باصطلاح آب پاک را روی دستم ریخت و متوجه شدم این مردمان با پند و نصیحت دست ازاعمال زشت خود برنمیدارند بلکه حتی میخواهند از آن بنفع خود برداشت کنند و به همه بگویند که فلانی هم گوش و دل به ما داده است. 

با شنیدن این سخنان فورا سعی کردم  تماس تلفنی گرفته و اعتراض کنم اما کسی گوشی رابرنمیداشت؛  دقیقا در همان لحظات که در تلاش  تماس با تلویزیون بودم دوستی تلفن زد که فلانی در تلویزیون …  که برایش توضیح دادم ماجرا چه بوده؛ اما مگر آدم میتواند تلفنی  برای تمامی مردم  سراسر دنیا توضیح بدهد که تلویزیون ایران ناجوانمردانه از نام من سوء استفاده کرده و دروغ گفته است ووو.

 اخلاقا از جرو بحث و مطرح شدن در رسانه ها و از شیوه های جنجالی و… گریزانم اماچنانچه آنها نامی از من نمیبردند ( که اساسا اگر حیله و خباثتی در کار نبود نمیبایست نامی میبردند) اکنون این  قسمت نوشتار هم نبود و فقط  بحث تاریخی مطرح میشد.

بصراحت  تمام میگویم:  اینجانب حسن بایگان ابدا نیاز ندارم تا دانش تاریخی و یا در کلیت علوم عقلی ام را از این رسانه ها بدست آورم.

آنانکه خود دانش کافی  ندارند و آنجا هم که دانشی دارند مبنا را مصالح قدرت ها  نه واقعیتهای تاریخی قرار میدهند مراجع و منابع صلاحیتداری نیستند تا بدانها مراجعه کرد.

آنکه مرجع و منبع اش چنین افراد، رسانه ها و سیستمی باشد هیچ دانش ارزشمند تاریخی که به واقعیت نزدیک باشد، بدست نمیآورد.

کتاب خوانم  نه مقاله خوان و  برای یافتن پاسخ مسائل به کتابهای مرجع مراجعه میکنم. آنانکه دانش خود را از طریق مقالات و رسانه ها بدست میآورند دیگرند. 

چرا رژیم ایران، تاریخ دروغین بمردم ارائه میدهد.

همانطور که گفته شد علیرغم تمامی مسائل و مشکلات و کمبودها،  مقداری از تاریخ ایران از تاریکخانه بیرون آمده است که میتوان از آنها استفاده صحیح برد.

تاریخ ایران بدلیل گستردگی سرزمین که گاه از مرزهای چین تا افریقای شمالی و تا عربستان ویمن و قلب اروپا میرسید، بدانها فرهنگ داده  و گرفته است. همچنین در چنان امپراطوری بزرگی،  فرهنگهای مختلف میتوانستند براحتی در یکدیگر وارد شوند. بدینسان است که بسیاری از عقاید مانند میترائیسم تا قلب اروپا پیش رفت و در نتیجه بر روی مسیحیت که عمدتا در اروپا،  پا گرفت تاثیر عمیق گذاشت. مسیحیت اروپائی بهر جاهم  که رفته آنچه را از میترائیسم گرفته بود با خود برده است.

اما تاثیر آئین زرتشتی بر اسلام چه بصورت  اصول وعقاید  و چه بصورت آئین ها و مراسم دینی بسیار گسترده است.

آنچه که بعنوان آئین مجوس،  زشت و کریه و منفور خواند شده  و در افکار مسلمانان مترادف با تمامی زشتیهای ممکن است،  بسیاری چیزها به اسلام داده که چنانچه بیشتر از سایر ادیان و عقاید نباشد از آنها کمتر نیست؛ اما این نکته در پرده میماند. اینها نکات مهمی هستند که باید از تاریخ فراگرفت تا تاریخ  و فرهنگ خود را شناخت.

از جانب دیگر آنچه هم اسلام از زرتشتی  یا فرهنگ دینی و اجتماعی ایران نگرفته بعنوان نجس و… معرفی میشود. ایرانیان نمیدانند بسیاری چیزها که توسط اسلام برای آنها حرام یا نجس و… شده در گذشته برایشان خوب و حتی مقدس بوده است؛ مثلا سگ  حیوانی بوده که باید از آن حمایت و مواظبت کامل میشد  و در اوستا دهها صفحه در اینمورد آورده شده است. سگ حیوانی است که خصائل بسیار بارزی داشته و در زندگی انسانها نقش بسیار مثبتی دارد بصورتی که زندگی مردمان تا حد زیادی به حمایت و کمک سگ وابسته بوده است. اما بعد از اسلام به حیوانی نجس و…  تبدیل شده است. اوستا برای گاو و خوک نیز مقامی  همانند سگ قائل شده است. اما مسلمانان حاکم اجازه نمیدهند تا این مسئله از جنبه های مختلف یعنی موقعیت سگ، خوک و گاو در تاریخ ایران بررسی شود. چرا؟ پاسخ کاملا روشن است زیرا اگر این مسئله بررسی شود بیمعنی بودن نجس خواندن سگ و برتری او نسبت به بسیاری حیوانات دیگر که نجس معرفی نشده اند مشخص میشود. انگاه ضعف اسلام در این مورد روشن میشود، این ضربه ای است  بر اسلام.  بدینسان ممکن است سایر موارد نیز جائی برای طرح پیدا کنند و ضعفها و نکات دیگری نیز نمایان شود و احساسات ایرانی بودن آنها را در تقابل با اسلامیت  قرار بدهد.

اینها از مضرات حکومت مذهبی است؛  زیرا هرجا که علم، تاریخ، فرهنگ  و…  در برابر دین و خواست روحانیون حاکم قرار میگیرد آنچه که باید تغییر داده شود واقعیت است و نه اصول آئینی و عقیدتی؛ زیرا روحانیون از اینراه نان میخورند. این روشی است که روحانیون تمام ادیان در طول تاریخ پیش گرفتند و بیکدیگر ارث دادند. روش روحانیون اسلام با روحانیون پیش از اسلام تفاوت اساسی و زیادی ندارد، اینرا براحتی میتوان از تاریخی که تاریخ نویسان مسلمان نوشته اند، دریافت.

این  طرز بیان،  بیان واقعی تاریخ است  نه آنچه توسط حاکمان ایران میگویند.  

کتمان کردن و در پرده نگهداشتن تاریخ واقعی  بهمان دلیل فرهنگ سازی و سانسور برای حفظ قدرت و ثروت است.

رژیم های کنونی  جهان  تماما حکومت کرده  و فرهنگ میسازند تا از آن به نفع خود استفاده ببرد.

اما رژیم های مذهبی مانند اسرائیل، پاکستان، عربستان، ایران و… برای حفظ تقدس دین و رهبران دینی،  سانسوری مضاعف بر شناخت تاریخ و سایر موارد مربوطه اعمال میکنند.

این اعمال ضربه ای سخت برتوسعه جامعه بشری است و روشنفکرانی که با رژیم ها همکاری میکنند مسئولیت سنگینی را در قبال این گمراهی  برعهده گرفته اند و مسلما نام اشان به نیکی یاد نخواهد شد.

                                                                            5 دسامبر 2007           14 آذر 1386

                                                                                             حسن بایگان- اپسالا

hassan@baygan.net

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *