در خصوص استقلال و آزادی

در خصوص استقلال وآزادی
موضوع زیر را  فیروزه بنی صدر دختر آقای بنی صدر در فیس بوک گذاشته بود. در آنجا سئوالی از آقای بنی صدر میشود و ایشان جواب میدهند که حتی حاضر نیست جنازه اش را به ایران غیر آزاد و غیر مستقل و استبداد زده ببرند. من مطلب کوتاهی نوشتم مبنی بر اینکه در حال حاضر کشورهای غربی ( اروپا و آمریکا) مستقل نیستند و کشوری که مستقل نباشد در آن آزادی و دمکراسی نیز وجود ندارد در مقابل ایران مستقل است اما در کشور مستقل، آزادی و دمکراسی میتواند وجود داشته باشد یا نداشته باشد. چند نقد بر نوشته من آمد و ازجمله شخصی نوشته آقای احمد فعال را که در سایت گویا (ظاهرا همان روز) آمده بودتوصیه کرد که بناچار مطلب زیر را نوشتم ولی از آنجائیکه هرچه تلاش کردم نتوانستم آن را در فیس بوک بگذارم و بمجرد نصب فورا پاک میشد ( شاید بدلیل طولانی بودن مطلب بوده بهرحال دلیلش را نمیدانم) بناچار بدینوسیله آن را منتشر میکنم تا آنانیکه پاسخی را طلب میکردند آن رابیابند. با سپاس حسن بایگان  
 

بالاترین: اگر شما بدنبال شجاعت هستید چرا در ایران نماندید؟
balatarin.comآیا حاضرید به ایران برگردید؟…ما داریم تلاش می کنیم که زمینه بازگشت به وطن را فراهم کنیم، در وطنی آزاد و مستقل. من وصیتی نوشتم، که در آن گفتم که اگر قبل از اینکه ایران آزادی و استقلال را باز یابد، من از دنیا رفتم، جنازه مرا هم به ایران استبداد زده نبرید. در امانت بگذارید تا وقتی که ایران مستقل بشود

متن نوشته من: 
 

با سلام: اول اینکه من از بیشتر از 40 سال پیش با تمامی ادیان خداحافظی کردم و بعد هم با کمونیست و فعلا معتقد به عقل و خرد هستم و در اینراه معتقدم که یک انسان علمی باید بدون وابستگی و غرض و مرض به مسائل نگاه کند و در این راه نه به دوستان پوئن بدهد و نه از برجستگی های دشمنان بکاهد بلکه باید واقعیات را همانطور که باید دید، ببیند. وابستگی یعنی عدم استقلال و در نتیجه کور کردن دید انسان؛ خود این بحث یا صحبت  گوشه ای از بحث استقلال و در نتیجه آزادی است. 
 

در فلسفه ام عقل و خرد را برتر از ثروت و قدرت بدنی میدانم و معتقدم تمام پیشرفتهای بشر حاصل آن است.

دوم  اینکه بهیچ وجه در پی پاسخگوئی به افراد نیستم؛ مخصوصا به آنانیکه از عقل و علم بهره ای ندارند زیرا که نتیجه اش آن است که شهاب الدین سهروردی در ” فی حالة الطفولیة” نوشته است.

اما هر فرد یا کشور یا جامعه ای که میخواهد پیشرفت بکند باید عقل و خرد را بدون وابستگی  پیشه سازد.

حال در خصوص نوشته آقای  احمد فعال که شخصی آن را فرستاده بود: هرچند چنین نوشته هائی را نمیخوانم لیکن چون باب صحبتی باز شد بی ادبی دانستم تا نخوانده پاسخی بدهم. صحبتهای ایشان بنظر نمیرسد فلسفی یا سیاسی یا به اصطلاح بعضی ها فلسفه سیاسی باشد. نقص در تمام وجنات این بحث موج میزند و ظاهرا تنها بحثی ابتدائی و ناپخته  دوجانبه میان ایشان و آیت الله جعفر سبحانی وعطا الله مهاجرانی است. ضمن اینکه ایشان منبع فکری و مستنداتشان افرادی از بظاهر فلاسفه غرب هستند که خود آنها افرادی مستقل نبودند و نمیتوان آنها را در زمره افراد علمی واقعی دانست. در این خصوص در یکی از مقالاتم گسترده تر نوشته ام.  بنابراین بحث در خصوص مسائل انسانی و استقلال با استناد   به صحبتهای کسانیکه خود وابسته یا کارمند یا کارگزار و یا… هستند کاری از ریشه غلط است و بقولی اثبات هیچ با پوچ است.  کسانیکه حلقه بوداپست یا مدرسه فرانکفورت را ایجاد کردند چه کسانی بودند: تعدادی یهودی صهیونیست که برای انحراف در افکار و سردرگم کردن مردمان با برنامه و دستور اینکارها را کردند و کتابهایشان نیز بمیزان فراوان با حمایت سرمایه دارانی خاص در تمام جهان ترجمه و منتشر شد تا اینها زمام عقل و فکر مردم را در دست بگیرند.

متاسفانه در مباحث فلسفی یکی از شگردها استفاده از کلمات خاص و گیج کننده برای افراد عادی است. ولی چنانچه این مردم بعد از مدتها به معنی آنها پی ببرند به بی اساس بودن آنها نیز پی میبرند. در این نوع بحث ها بیشتر از سفسطه و گیج کردن استفاده میشود درحالیکه تلاش من همواره بر این است تا با ساده ترین کلمات و جملات صحبت هایم را بگویم زیرا به درستی آنها اعتقاد دارم ولی آنانیکه چنین نیستند صحبتها را میپیچانند و از کلمات چماقی میسازند با با آنها دیگران را سرکوب کنند در حالیکه در پشت آنها چیزی برای ارائه نیست.

در فلسفه من سیاست جزء جدائی ناپذیر و مهمی از فلسفه است ( و این برخلاف تقسیم بندیهای جدید است) زیرا  کار سیاسی بدون داشتن فلسفه حرکتی گیج و سردرگم است که عاقبت خوبی ندارد. ولیکن باز هم باید توجه داشت که وقتی به سیاست پرداخته میشود موضوع دیگراست هرچند که سیاست نشات گرفته از نوع نگاه یا فلسفه است.

موضوع سیاست و استقلال و اقتصاد وحتی قدرت نظامی بهم پیوسته است و برای بررسی استقلال باید تمام اینها را در نظر گرفت.

استقلال بطور عام در فلسفه مبحثی استکه بسیاری از کارها و حرکات ووو زندگی بشر را بطور جمعی و فردی در خود جای میدهد و بدانها میپردازد. اما زمانیکه به بحث محدودتر استقلال سیاسی میپردازیم آنگاه کار محدودتر میشود؛  ولیکن ابدا بدون در نظر گرفتن  کشورها و جوامع خارج از آن سرزمین امکان ندارد زیرا استقلال یک رابطه و یک مقایسه است و دراین حال باید به روابط اقتصادی و بعد سیاسی ، نظامی و فرهنگی ( که دین قسمت مهمی از آنرا تشکیل میدهد) نگاه کرد.

متاسفانه بحثی که میان آقای احمد فعال و آقایان درون  رژیم درگیر است نه تنها بسیار ضعیف میباشد بلکه بدلیل وابستگی عقیدتی  آنها [ یکی آیت الله است و مذهبی میباشد و دیگری وابسته به تفکرات باصطلاح فلاسفه غربی؛ که خود آن فلاسفه  وابسته بوده( مستقل نبوده و نیستند) و بیشترین  ضربه را به فلسفه و عقل زده اند]  بغیر ازگسترده تر کردن بیشتر فاصله میان عقل و فلسفه واقعی با انحرافات، حاصلی نخواهد داشت.

باعرض معذرت دیگر چیزی نخواهم نوشت  پس کسانیکه مایل باشند میتوانند به سایت من مراجعه بکنند. حسن بایگان آپریل 2011

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *