دلارهای آمريکائی و شيوه معرکه گيری

75 ملیون دلار آمریکا و

شیوه جدید معرکه گیری

چند روز پیش باری دیگر دولت آمریکا رسما مبلغ 75 ملیون دلار برای سرنگونی دولت ایران اختصاص داد. اینبار نیز همانند دفعات پیش این مبلغ باید در اختیار ایرانیانی قرار بگیرد که برای پول و قدرت همه چیز خود را میفروشند.

همانطور که در دوره های پیشین افرادی برای دستیابی به اندکی از این پول، براه افتادند که حتی سواد نوشتن  فارسی ساده را هم نداشتند( تا چه رسد به دانش نگارش مطالب سیاسی)؛ اینبار نیز چنین افرادی براه افتاده اند.  

یکی از آنها که اولین نمونه از این نوع میباشد و میتواند نام خود بعنوان اولین فردی که شیوه معرکه گیری را وارد مبارزه سیاسی کرده  در تاریخ ایران ثبت کند؛ شخص ناآشنائی در سیاست و علوم اجتماعی بنام ” هومر آبرامیان ” است. او هم اکنون به دوره گردی و معرکه گیری ( با حمایت سلطنت طلبان)  بجای مبارزه سیاسی افتاده است.

هفته گذشته براثر یک اشتباه سراز جلسه عجیب و غریبی در آوردم. اشتباه بدلیل تشابه اسمی شخص مذکور با “یروان آبراهامیان”  یکی از ارامنه ایران  که از برجسته ترین آکادمیسین ها در تاریخ و مسائل ایران و ساکن خارج از کشور میباشد،  صورت گرفت.

تمامی ایرانیانی که عمر خود را در فعالیت سیاسی اجتماعی گذرانده اند همدیگر را میشناسند. آنها میدانند هیج فردی یکشبه وارد هیچ حرفه ای مخصوصا سیاست نمیشود؛  خصوصا اینکه در سن و سال بالای 60 سال باشند. این بدان معنی استکه چنین افراد ناشناخته ای که یکشبه پیدا میشوند شک برانگیز هستند.

با این مقدمه برای روشن کردن دلیل  رفتن بآن محل، به آنچه گذشت پرداخته میشود.

دو مورد اساسی در آن تجمع اندک، از این شخص قابل بررسی است.  بطوریکه ابدا بخودم اجازه نمیدهم تا این حرکت و معرکه گیری را سخنرانی بنامم. این دو مورد چنین اند:

1- شیوه اداره.

2- مسائل مطرح شده.

از آنجائیکه این دو مورد با هم کاملا مربوط و متداخل هستند بنابراین هر دو با هم و نه مجزا طرح و بررسی  میشوند.

در ابتدا معرفی مختصری از ایشان صورت گرفت که معلوم شد ابدا سابقه خاصی یا ویژه ای در هیچ موردی ندارد.  

پس از آن خانم مجری به ایشان صندلی را که پشت میز قرار داشت  نشان داده و با احترام  گفتند که میتواند از این مکان استفاده کند. اما با کمال تعجب ایشان گفتند که ترجیح میدهند همانطور ایستاده و در حال قدم زدن روی سن صحبت کنند و در حالیکه بهمین صورت در روی سن بزرگ حرکت میکرد دومین شوک را وارد آورد و گفت ” هیچ مطلبی را آماده نکرده است و همین طور صحبت میکند”.

او طبق معمول چنین افرادی؛ برای فریب زنان با یک گریز بسیار پیش پا افتاده  و مبتذل موضوع را به زنان کشید و همینطور یکی دو ساعت روی سن این ور وآن ور رفت و حرفهائی زد که 90 % آنها ( بقول دوستان 100 در صد) ابدا با واقعیت، تاریخ، منطق و عقل ووو جور در نمیآمد.

در زمان تنفس تقریبا تمام مردان  در بیرون سالن جمع شده از  صحبتهای مبتذل،  بی پایه و بی کلاس این شخص انتقاد کردند.  

در نیمه دوم جلسه همین شیوه بکار رفت و پاسخ به اولین سئوال یا انتقاد نیز همان حرکات و حرافی بیربط بود.

جالب اینکه در پایان  جلسه اوج  بی دانشی خود را نشان داده  گفت ” من اساسا با تئوری مخالفم”. 

در حالیکه این بینوا نمیدانست که اگر تمامی همین مزخرفاتی را که ارائه  و برای آن معرکه میگرفت  بعنوان تئوری معرفی میکرد،  حداقل برای خود نوعی ” مشروعیت ناقص الخلقه”  دست و پا میکرد.

مهمترین کاری که در جهان مطرح است ارائه تئوری میباشد مخصوصا در مسائل سیاسی   تمام صحبتها بر روی تئوری و ارائه تئوری مناسب میگردد. هر حرکتی بدون تئوری مناسب که برروی آن کار کافی شده باشد؛ بغیر از حرکت گاو گیج اسم دیگری ندارد.

هر چند ایشان سعی داشت مرده ریگ فرهنگ چند هزار سال پیش ایران را برتر از تمامی فرهنگها نشان بدهد اما خود ایشان ابدا کمترین دانشی از مفهموم فرهنگ نداشت و نمیدانست که فرهنگ چیز ثابتی نیست و تنها فرهنگهای ثابت را میتوان در دورافتاده ترین جنگلهای آفریقا و یا در میان اوبرجین ها (بادمجانها) در استرالیا یافت.  او نمیدانست که اگر بدنبال آن فرهنگ قدیمی است، آنهم باین شکلی که او سینه چاک میدهد؛  بهتر بود اول از همه کراوات نمیزد و لباس همان دوران را بتن میکرد.  زیرا که لباس ( ظاهر فرد) خود اولین نشان و نماد فرهنگی است که در اولین برخورد با اشخاص خود را نشان میدهد. دومین نشانه فرهنگ هر فرد یا جامعه ای زبان است ووو؛ حال خود شرح طولانی قصه بخوان.

ایشان که خود آسوری (که در اصل از نژاد و یا گروه سامی ) بود بطرز عجیبی سنگ ایران زمان های حتی پیش از هخامنشیان را بسینه میزد در حالیکه خود ابدا چیزی ازتاریخ و جغرافیای سیاسی آن زمان نمیدانست.

اما جالبتر از همه اینکه در طول معرکه گیری  بارها و بارها تمامی ایرانیان و مخصوصا افراد حاضر در جلسه را بصراحت و با لحن بد و بی ادبانه ای  به نادانی، بیسوادی ووو متهم میکرد.

راستش  در طول حدود 35 سال فعالیت  حرفه ای سیاسی و… و شرکت در صدها جلسه؛ فردی تا بدین حد بی سواد؛  شیاد و  مخصوصا بی تربیت ندیده بودم.  حال او با اینهمه بی ادبی میخواست درس فرهنگ و ادب بدهد.

باید اشاره شود که در عرض این چند روز با خودم بسیار مبارزه کردم تا این شخص را فراموش کنم و نام چنین فردی در نوشته هایم نیاید زیرا که باعث حقارت است.  اما نهایتا بدین نتیجه رسیدم که:

این شخص نمونه ای  برای تجربه ای جدید از طرف اسرائیل ( و آمریکا ) است و این نوشتار در اصل برخورد به یک حرکت است و نه یک فرد خاص با این خصوصیات؛  بنابراین از ذکر مکرر نام این شخص پرهیز شده است.

سیاسیون ایران چندین دهه تلاش کردند تا فرهنگی معقول را در مبارزات خود وارد کنند. اما اکنون اسرائیل دارد شیوه کثیف و مبتذلی  از نوع معرکه گیری را وارد مبارزات سیاسی میکند؛  که باید با آن شدیدا برخورد کرد و اجازه نداد تا ابتذال وارد کارزار سیاسی بشود.

پیشتراین روش بدرون گروهای مذهبی مسیحی (بیشتر مسیحیان- صهیونیست)  وارد گردید تا با تحت تاثیر قرار دادن یا سحر و یا هیپنوتیزم کردن مردم  آنها را خام کنند.

این روش همانند  معرکه گیری  استکه در ایران تا همین چند دهه پیش نیز رایج بود.

این شخص در صحبتهایش حتی تفاوت دولت و حکومت؛ اسطوره و افسانه  را با فرهنگ و… وبسیاری دیگر چیزها را ابدا نمیدانست و احتمالا ابدا به گوشش نخورده بود.

او میگفت که یونانیان اوستا را به آنجا بردند و آن را سرمشق  و راهنمای خود قرار دادند. در حالیکه او نمیدانست یونانیان دارای خدایان  خود بودند و افکار دینی آنها با زرتشتی بسیار فاصله داشت.  بیچاره نمیدانست آنچه که پیش از مسیحیت به آنجا رفت میترائیسم بود که زرتشت با آن بسیار مخالفت کرد.

او برای اینکه مردمانی ساده را مسحور دانش خود کند از اصطلاحاتی استفاده میکرد که معمولا دیگران نشنیده اند و بنابراین معنی و تفسیر واقعی آنرا نمیدانند و بنابراین فکر میکنند که او درست میگوید و انسان با دانشی است. از این میان   سوشیانتها و امشاسپندان را میتوان ذکر کرد که آنها را کاملا اشتباه تفسیر کرد.

او در مورد مشیه و مشیانه و بسیاری از اصطلاحات دیگر کاملا در خطا بود.

برای پاسخ دقیق مسائل و اصطلاحات مطروحه در اوستا،  میتوان به بسیاری از منابع و از جمله به  تحقیقات مرحوم استاد پور داوود که بیشتر از 40 سال عمر خود را در هند به تحقیق در این امور گذراند مراجعه کرد.

او نام خدا را در رابطه با زنان مطرح کرد که حداقل با مراجعه به ساده ترین و دستیاب ترین کتاب یعنی فرهنگ دهخدا مشخص میشود که این کلمه در نهایت ریشه سانسکریت دارد و از ریشه ” خود و آمدن” یعنی کسی که از خودش آمده میباشد. امام فخر رازی در تفسیر کبیر نیز همان معنی ” خود آمده”  را برای این کلمه دارد. در سالهای نزدیکتر بما خدا یا خداوند به معنی شاه و در مقطعی بمعنای مالک بوده. او نمیدانست در آنزمانها اهورمزدا بکار میرفته است.

جالب آنکه در  لحظات پایانی معرکه ایشان با احساس و شور تمام  بدترین نسبتها را به تمامی شاهان و موبدان دادند.  در این لحظه گفتم پس در این صورت فرهنگی که سردمداران و یا سمبل های فرهنگی اش چنین اند چه ارزشی دارد  که شما تبلیغ اش میکنید!!!  با این سخنان  حضار با  خنده تمسخر آمیز به معرکه گیر بلند شدند. 

بدینترتیب معرکه پایان یافت؛  در حالیکه اگر شناخت قبلی از این شخص وجود داشت؛ آنگاه برای تفریح و خندیدن به چنین سخنانی  به تماشای معرکه گیری ایشان میرفتیم. 

تمامی شواهد نشان میداد که او بطور دقیق مردی افواهی بوده و آنچه که میگفت تنها بعضی کلماتی  بود که اینجا و آنجا شنیده بود ولی معنی و مفهوم و… آنها را ابدا نمیدانست. اما تنها هنری که داشت این بود که با شیوه معرکه گیران عده ای عامی را تحت تاثیر قرار دهد.

وای بحال اسرائیل و آمریکا که دل خودشان را باین گونه افراد خوش کرده اند.

حقیقتا همانطور که پیشتر بارها نوشته ام آمریکا و اسرائیل از کمترین دانشی در باره ایران و جامعه کنونی آن بی بهره اند. آنها فکر میکنند که ایران همان ایرانی است که  با خرج تنها اندکی پول توانستند کودتا کنند و حکومت مصدق را سرنگون نمایند. اینان نمیدانند که بعد از اینهمه سال و تجربه؛  مردم ایران دیگر آن مردم نیستند و از طرف دیگر این رژیم و حکومت و دولت نیز همانند دوران مصدق نیست؛  بلکه تفاوتهای بسیار بسیار اساسی و ریشه ای با آن دارد که کاملا مشخص است؛  وبرای کسانیکه چشم و عقل دارند قابل تشخیص  بوده نیازی برای توضیح آن نیست. من نیز برای اینکه کمکی به اسرائیل و آمریکا نشود از توضیح زیادتر پرهیز میکنم تا آنها در نادانی خود باقی بمانند.

چنین فردی نمونه ای جدید است که از آزمایشگاه اسرائیل برای انحراف در جنبش سیاسی ایران وارد گردیده است.  وگرنه اکنون تلاش چندین دهه سیاسیون ایران بدانجا رسیده که برای هر سخنرانی موضوعی را مشخص میکنند و آنرا طی “اطلاعیه دعوت به جلسه” اعلام میکنند تا مردم با آمادگی وارد جلسه بشوند و چنانچه میخواهند با سخنران موافقت یا مخالفت کنند وحتی او را به چهار میخ بکشند، بدانند راجع به چه نکته ای و چگونه اینکار را انجام بدهند.

دیگر اینکه سخنران معمولا مطالب را از روی نوشته میخواند تا چنانچه ایرادی بر آن گرفته شد آنچه گفته شده کتبا موجود باشد و کسی نتواند منکر چیزی بشود.  بدین معنی که گوینده بگوید چنین چیزی را نگفتم در حالیکه گفته بوده و در نوشته ثبت است و یا اینکه شخصی صحبتی را که گفته نشده به گوینده نسبت بدهد.

در حالیکه در چنین شیوه های مخصوص معرکه گیران که هزاران نکته از موشک هواکردن تا  در سوراخ رفتن مورچه، مطرح میشود و هیچ مدرکی کتبی و یا ضبط شده توسط ضبط صوت و یا فیلم وجود ندارد؛  چنین شامرتی بازانی  بسرعت حرف خود را عوض میکنند و از آنجا که خود را صاحب معرکه میدانند و روی صحنه قدم میزنند ، بسادگی از این طرف به آنطرف میروند و هر چه را که دلشان میخواهد میگویند، هر بی احترامی را میکنند و هر انگی را بدیگران میزنند؛  و حضاری که از واقعیات بحث بدورند و تجربه و دانش کافی ندارند متوجه نمیشوند که دیگران چه گفتند و چه شد؛  پس در نتیجه برنده  این ماجرا معرکه گیر است.

اما اینکه مردم را دعوت کنند و در آنجا بگویند از آن سر دنیا ( استرالیا) به این سر دنیا ( اروپا) آمده ام  و بعد هم به دعوت دانشگاه های اسرائیل بدانجا میروم، اما هیچ چیز آماده نکرده ام؛ از مزخرفترین حرفها است؛  که واقعا

جلسه اش را باید برای آدم هائی در حد خودش؛ سلطنت طلبان و اسرائیلیان برگزار کند.

راستش از جلسه که بیرون آمدم همانند سایرین بسیار شرمسار بودم که چرا به چنین جائی آمدم اما پس از مدتی صحبت با دوستان به نکته جالب زیر رسیدیم که دلیل نگارش همین مطلب نیز شد.

اگر بدین جلسه نیامده بودیم نمیتوانستیم متوجه بشویم که چگونه برای به انحراف کشیدن یک جنبش سیاسی که چندین دهه برایش تلاش شده؛ هزاران کشته داده  و دهها هزار نفر در این راه در فقر مادی بسر میبرند؛  اسرائیل و آمریکا دست به شیوه مبتذل جدیدی  زده اند.

جالب اینکه ایشان سعی داشت خود را ضد اسلام، مسیحیت و یهودیت نشان بدهد و اصرار داشت که با این وجود دولت اسرائیل آنقدر خوب است که ایشان را بدانجا دعوت میکند!!!  و البته همه میدانیم که دعوت کننده همیشه هزینه های سفر و غیره  را میپردازد.

نتیجه اینکه ایشان برای جلسه و آموزش متفکران و اندیشمندان یهودی به اسرائیل و دانشگاه های آنجا نمیرود.  

زیرا این گونه صحبتهای بی کلاس جائی در دانشگاهها ندارند.  در دانشگاهها مسائل آکادمیک مطرح میشود و برای هرنکته از صدها نکته ای که در این  برنامه معرکه گیری مطرح شد،  میبایست سخنران خود را کاملا آماده کرده با مدرک و سند و حتی با نشان دادن اسلاید و مراجع مربوطه پیش بیاید.  

مسلما برای شرکت در جلسات آکادمیک در دانشگاهها؛ تکرار مطالب از پیش تهیه شده در چنین محیط هائی میتواند کمک بسیار خوبی باشد،  که ابدا هیچ سخنران سیاسی و یا دانشگاهی چنین موقعیتی را از دست نخواهد داد.  پس با آمادگی و نوشته ای در خصوص مطلبی مشخص در دست،  ظاهر میشود.

درست همانند یک گروه موسیقی که برای ارائه هنر خود و موزیک جدیدی که ساخته اند براه میافتند و تازه بعد از چند بار اجرا روی سن آن موسیقی ملکه ذهن اشان میشود و بعد از هربار آنرا بهتر اجرا میکنند.

پس بنظر میرسد که ایشان برای تکمیل آموزش های خود  به اسرائیل میرود.  در اصل این شخص تجربه جدید  موساد است وآنها میخواهند نتیجه کارشان را ( مستقیما با روی صحنه رفتن او) ببینند واشتباهات خود و او را تصحیح کنند.

این شخص همچنین برای ارائه بیلان کاری خود به آنجا میرود تا  کارمزد خود و سایر همکارانش را دریافت کند.

اما سیاسیون و اپوزیسیون ملی، منطقی واصولی ایران که سالهای زیادی از عمر خود را صرف ایجاد یک فرهنگ مبارزاتی اصولی و منطقی کرده اند باید آگاه بوده و اجازه ندهند تا اینهمه تلاش که اکنون دارد بصورت فرهنگ جوانی در فرهنگ سیاسی ایران، ریشه میگیرد بنابودی کشیده بشود.  باید این فرهنگ صحیح را قوام و دوام بخشید تا اینکه بمرحله ای برسد که دیگر هیچ کشور و حکومتی نتواند بدان آسیب بزند.

                                                  دوشنبه 12 فوریه 2007     23 بهمن 1385

                                                                                                            اپسالا –  حسن بایگان

hassan@baygan.net

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *