پیشنهاد استفاده از نام واقعی آذربایگان بجای عربی شده آن آذربایجان و

 ارائه چند نکته کوتاه  در رابطه با مسائل زبان، تاریخ و متون مرجع  

 

اخیرا مقاله جامعی از دکتر عنایت الله رضا تحت عنوان ً آذربایجان و اران، چگونه نام آذربایجان بر اران نهاده شد ً  در اطلاعات سیاسی اقتصادی مهر و آبان 1381 به چاپ رسیده، که در عین اختصار شامل اصلی ترین نکات تاریخی و مدارک موجود از دورترین دوران  تا دهه های اخیر میباشد.  دکتر رضا بعنوان یکی از برجسته ترین صاحب نظران،  مطالب و نوشته های مفصل در این رابطه  دارد که از جمله آنها کتابی ارزشمند با بیشتر از 600 صفحه بنام ً اران از دوران باستان تا آغاز عهد مغول ً است.

 در حین مطالعه مقاله ایشان در اطلاعات سیاسی اقتصادی باین نکته برخورد شد: یوسفیوس فلاویوس مورخ سده دوم میلادی، هنگام بحث از  ً ماد آتروپاتن ً  آنرا سرزمینی پر جمعیت دانسته است . از آنجائیکه شخص نامبرده که یونانی الاصل و یهودی بوده و در همان قرن اول مسیحی دو کتاب بسیار با ارزش یکی بنام  ً جنگهای  یهودیان بر علیه رومیان ً  و دیگری  ً تاریخ گذشته یهودیان ً  نوشته که بسیار جنجال بر انگیزمیباشد،  بسادگی نمیشد بدون اینکه شکی در دل ایجاد نشود از روی اشتباه  مقاله که او را مورخ سده دوم میلادی نامیده بود گذشت. همین شک و نتیجتا" تحقیقی مختصر در صحت مطلب؛  ذهنیت استفاده از نام اصلی را بوجود آورد. زیرا که دیده میشود حتی ایشان نیز بعنوان فردی مطلع مجبور است  حتی در تیتر( ببخشید که از کلمه ای غربی استفاده میکنم!) مطلب از آن نامی استفاده کند که بنوعی مجبور بنفی اش میباشد. اما این غلط مشهوری که امروز مورد استفاده قرار میگیرد و باعث مشکلاتی شده  با یک تصحیح ساده از جانب مسئولین اصلاح میگردد.

 فلاویوس متولد 37  در سال 97 ( در کتاب تاریخ گذشته یهودیان چاپ  سوئدی 93) میلادی وفات مییابد هر چند تاریخ فوت او چند گونه نوشته شده ولی هیچگاه به قرن دوم نیامده است.  از آنجائیکه مسیحیت از دل یهودیت بر خواست و او ساکن همان حدودی  بوده  که مسیح زندگی میکرده  و تنها چند دهه پس از مرگ او کتابهایش را نوشته است،  قاعدتا میبایست ماجرای مسیح را بخوبی میشنیده و در کتاب خود میآورده . لیکن  او تنها در چند سطری کوتاه نوشته: در آن زمان عیسی نامی میزیست که انسانی مقدس بود، اگر بتوان اساسا انسانش نامید، زیرا کارهائی شگفت میکرد و به مردم تعلیم میداد و حقیقت را شادمانه در مییافت. بسیاری از یهودیان و یونانیان پیرو او بودند. این شخص مسیح بود.  این مسئله  جنجال بسیاری آفرید بطوریکه  بعضی اعتتقاد دارند که این سطور بعدها در کتاب او گنجانده شده است وگرنه امکان ندارد که  عیسی مسیح  وجود داشته اما یوسف فلاویوس اطلاع کافی  از او نداشته است.  بهر صورت از اینجهت بود که نمیشد شخصی مثل  فلاویوس را نادیده گرفت و تاریخ تولد او را ندانست یا اشتباه نوشت.  درج غلط تاریخ حیات فلاویوس دلیل آن شد تا بمنابع معتبر و مراجع اصلی قدیمی  مراجعه شود.  حتی در خصوص شخصیتهای غیر ایرانی نامبرده در مقاله که شرح حال و آثار آنان در متون فارسی نبود از کتابخانه شهر و دانشگاه اپسالا سود برده شد. نتیجه آنکه بقیه نوشته های ایشان با واقعیت مطابقت داشت.  سوای تواریخ،  متون اصلی هم  با گفتار دکتر عنایت الله رضا مبنی بر اینکه آنچه  اکنون کشور آذربایجان ( استقلال پس از فروپاشی شوروی ) نامیده میشود،  نامی کاذب و ساختگی است و نام پیشین آن  ً اران ً بوده،  مطابقت میکند.  در واقع  آذربایجان تقریبا" همین محدوده ای بوده که اکنون در ایران وجود دارد و کوهستانی است  و ابدا توطئه ای در تقسیم آن نبوده که اکنون عده ای را وادار میکنند اشک حسرت در فراق این جدائی بریزند.  در اینجا ابدا" صلاح نمیدانم که وارد محدوده اشاره به منابع تاریخی و باز گوئی آنها بشوم زیرا آقای دکتر عنایت الله رضا حق مطلب را در حدی آکادمیک و بسیار خوب بجا آورده است.  بهمین دلیل توجه مسئولین محترم و علاقمندان  بمطالعه نوشتارهای ارزشمند ایشان جلب میگردد تا بدین وسیله  در اصلاح و رفع چند مسئله  مهم و مشکل ساز قدمی برداشته شود.

 

  نام آذربایجان از کجا آمده

 

نظر متداول اینستاز نام یکی از سرداران شاپور دوم ریشه گرفته  و  نهایتا به  آذربایگان  تبدیل شد. اما چون اعراب قادر به تلفظ گ    نبودند آنرا به آذربایجان تبدیل کردند،  ایرانیان نیز همانند بسیاری موارد دیگر از آنان پیروی کرده  همان عربی شده ( معرب) را بکار گرفتند.

 

 اما نظر دیگری نیز مطرح است که در برهان قاطع آمده :  آذربایگان-  با یای حطی بر وزن و معنی آذربادگان استکه آتشکده تبریز و نام شهر تبریز باشد و نام ولایتی هم هست که تبریز شهر آن ولایت است گویند وقتیکه آغور آنولایت را گرفت صحرا و مرغزار اوجان که یکی از محال ولایت آذربایجان است اورا خوش آمد و فرمود که هر یک از مردم او یک دامن خاک بیاورند و بریختند پشته عظیمی بهمرسید نام آن پشته را  آذربایگان کرد چه آذر بلغت ترکی بمعنی بلند است و بایگان بمعنی ً بزرگان و محتشمان ً و آنجا را بدان مشهور گردانید و معرب آن آذربایجان است.

در غالب متون قدیمی و نسخ مرجع همواره آذربایگان آمده و میبینیم که در برهان قاطع برای کلمه بایگان( سوای اینکه  استدلال نهادن این نام بر آن خطه  صحیح باشد یا غلط)  معنی مشخصی  ارائه شده در حالیکه  بایجان کلمه ای بیمعنی است.

 

 پیشنهاد:

 

 همچنان که دکتر عنایت الله رضا اشاره داشته انتخاب نام آذربایجان برای منطقه اران  در اوایل قرن بیستم ، هدفی سیاسی را دنبال میکرده که چندان هم بی نتیجه نبوده و انحرافی عظیم در افکار ایجاد کرده است. هنوز اکثریت وسیعی از مردم بسادگی این حرف را میپذیرند که در ابتدا یک آذربایجان بوده و بعد بدو قسمت شده؛  و البته از نظر ایرانیان این روسها بودند که قسمتی از آذربایجان ایران را بردند و از نظر ارانی ها  این شوینیسم ایرانی بوده که قسمتی از خاک آنها را ربودند.  همین توهم است که بهانه ای را برای اسرائیل ایجاد کرد تا گروهی را تحریک کند و ساز اتحاد دوباره دو قسمت آذربایجان را بزنند و بر این جدائی اشک تمساح بریزند.

با این مختصر و با توجه به گستردگی فاکتهای موجود در تمامی متون تاریخی و تحقیق جامع دکتر عنایت الله رضا پیشنهاد میشود تا جهت  رها شدن از بسیاری مشکلات سیاسی و دست و پاگیر و بدنبال سیاست تغییر و اصلاح نام ها جهت تصحیح نام آذربایجان به آذربایگان اقدام شود. البته میتوان باز هم عقب تر رفت و نام قدیمی تر آذر بادگان  و باز هم قدیمتر آتورپاتکان را انتخاب کرد که البته بحث در این رابطه و انتخاب بعهده صاحب نظران و مسئولین گزارده میشود. ولی بنظر نمیرسد آنهمه عقب گرد ضرورتی داشته باشد.

 

 راه دیگری نیز  ممکن است وجود داشته باشد و آن مراجعه به مراجع بین المللی و اعتراض به  سوء استفاده سیاسی در تغییر نام اران به آذربایجان است و اینکه آنها باید نام اشان رابرگردانند تا مشکل و تشتت و  تشدد فکری برطرف شود.  البته دراین خصوص نیز باید  متخصصین  امور بین الملل و...  نظر بدهند؛  زیرا شاید ابدا اقدام به چنین کاری امکان نداشته باشد،  یااز همان ابتدا محکوم بشکست.  لیکن در غرب  قانون حمایت از اسامی وجود دارد و کسی اجازه ندارد از نامی که پیشتر استفاده شده،  سود ببرد؛  مگر تحت شرایطی مثلا در صورت ازدواج؛  فرد میتواند نام همسر خود را اختیار و حتی پس از جدائی حفظ کند.  این امر در خصوص مشاغل و غیره حتی در ایران هم وجود دارد.  حال میتوان تصور کرد که اگر قرار باشد مثلا نام شهری در ایران را عوض کنند و آنرا بنامی که در کشور دیگری هست بخوانند،  مورد اعتراض آن کشور واقع شود؛  و همچنین متقابلا از جانب ایران.  اما علیرغم اینکه آنها نام کشور آذربایجان را به اران تغییر بدهند یا نه،  بهتر است  ایران در خصوص اصلاح نام معرب آذربایجان اقدام کند.

نگاهی به معادل پارسی یابی کلمات

 

حال که این موضوع مطرح گردید  کاملا بجاست اشاره شود؛  آن تلاشی که صورت میگیرد تا برای بعضی از نام های غربی وارده  به زبان پارسی(فارسی)  معادلش را بیابند؛  در بسیاری موارد نه تنها بر باد دهنده پول و نیروست بلکه غلط است. چرا باید آنهمه نیرو صرف شود تا مثلا نام هلی کوپتر را چرخ بال  کرد.  این کار چه چیزی را حل میکند غیر از اینکه مشکلی تازه بیافریند. ما در دنیائی زندگی میکنیم که هر روزه در امور مختلفِ علمی، فرهنگی، سیاسی، ورزشی ووو  صدها یا شاید هزاران اختراع، اکتشاف، تحقیق و...  صورت میگیرد وبرای آنها نامی ارائه میشود. ایرانیان نیز برای حل مسائل مختلف علمی و یا در رابطه با هر گوشه و زاویه زندگی مجبور به استفاده از کلماتی هستند که نتیجه تحقیقات، پیشرفتها، تلاشها و...  سایر ملل و خصوصا غربیهاست،  اگر قرار باشد بطور جدی نیرو گذاشته شود تا معادل فارسی( پارسی؛ سئوال: واقعا کدامیک را باید در پرانتز گذاشت) برای تمامی آنها یافت آنگاه بسادگی دیده میشود  که دست بکاری عبث زده شده است.

جدای از مسائل علمی، و در زندگی روزمره و عادی؛  چرا باید مردم جهان را از استفاده از بسیاری کلمات بین المللی که میتواند در این جهانی که بسیار کوچک شده ( تا حدی که بسیاری مردم عامی  کم سواد یا حتی بیسواد هم به سایر نقاط جهان سفر میکنند) و میتوانند از آن کلمات در رفع مشکل خود سود ببرند،  محروم اشان کنیم.  کلماتی مانند تاکسی،هتل، رستوران، توالت،  تلفن، رادیو، تلویزیون، ویدئو،  اینترنت ووو  میتوانند مشکلات اولیه را حل کنند.  کلمه ای همانند هاسپیتال که در آبادان جزء زبان مردم بحساب میآمد،  بسادگی برای همه قابل فهم بود که مقصود بیمارستان است این کلمه میتواند بنوعی بین المللی باشد زیرا هر شخصی ممکن که در طی سفر بخارج  بیمار شود و نیاز به بیمارستان یا دکتر داشته باشد کما اینکه همین کلمه دکتر در جهان رایج است و در ایران نیز از معادل  پهلوی آن ( پزشک و یا احتمالا دستور)  و عربی (طبیب)  رایج تر میباشد.  کلمه پلیس هم میتواند از جمله کلماتی باشد که همواره توریستها( مسافران) بدان احتیاج دارند. ازاین نمونه لغات بسیار فراوانند مثل: سینما، تاتر، فیلم ، پارک و پارکینگ، پمپ،  تایر، تیوب، ماشین، اتومبیل و هزاران کلمه دیگر  از سینوس و کسینوس و عدد پی گرفته تا موتور جت و دولی، بسکتبال و فوتبال و الخ  که از حوصله این مختصر خارج است.

 کلمات هواپیما و فرودگاه  اکنون در زبان پارسی جا افتاده اند اما تا همین چند دهه پیش معادل انگلیسی آنها یعنی ایروپلین و ایرپورت مورد استفاده و بنابراین پذیرش عامه بود و اگر همچنان استفاده میشد برای آن دسته ایرانیانی که انگلیسی نمیدانند  میتوانست کمکی در سفر خارج از کشور باشد. توجه کنید که هم اکنون بسیاری لغات غربی  همانند آسانسور، ساک و  مرسی (که این هر سه همگی فرانسوی هستند)  در زبان  پارسی استفاده میشود که بدلیل استفاده بسیار،  ایرانیان فکر میکنند آنها پارسی اند و البته این سوای هزاران کلمه عربی و ترکی و سایر لغات شرقی است که در زبان پارسی آمده (وبدان غنا بخشیده) و هیچ حساسیتی را هم برنمیانگیزد. حال چرا باید به جنگ کلمات باارزش علمی، فنی، هنری و... غربی رفت. در واقع اگر قرار است نیروئی گذاشته بشود ساده ترین ومعقولترین ها آنستکه؛  بجای کلمات پارسی که معرب شده اند  اصل آنها را استفاده کنیم؛ مثال بارز همین کلمه فارس و پارس است؛ چنانکه در غرب،  زبان ایرانیان را پارسی میگویند  خود ما آنرا فارسی که عربی شده آنست بکار میبریم.  بنابراین دیده میشود که یک تعصب نا بجا در نفی کلمات وارداتی غربی و متقابلا" پذیرش  کلمات عربی شده پارسی در ایران عمل میکند.

 مقایسه دو مورد بالا نشان میدهد پول و  نیروئی  که میتواند مفید واقع شود و برای اصلاح بسیاری ضعفها و پر کردن خلا های موجود بکار برده شود،  اشتباه بکارانداخته شده،  بجای آنکه نکاتی همانند آذربایگان مورد توجه قرار بگیرند تا مشکلاتی اساسی از سر راه برداشته شوند کارهائی صورت میگیرد که مشکل آفرینند.

 

بازنگری متون مرجع و دائرة المعارف ها در ایران

 

نکته دیگر اینکه در پیگیری تاریخ تولد یوسف فلاویوس  به فرهنگ معین هم مراجعه  و متاسفانه مشاهده شد که همانند بسیاری سهل انگاریهای  ایرانیان در نوشتارهایشان؛  این کتاب تاریخ تولد اورا 307 ذکر کرده است.  حال تصور کنید شخصی که منابع اندکی در دست داشته باشد و بخواهد میان نوشته دکتر رضا  و فرهنگ معین انتخاب کند دچار چه سردرگمی ی خواهد شد در حالیکه هر دو تاریخ غلط است.  البته اینجانب چون از این نوع اشتباهات چاپی و سهل انگاریهای ویراستاری ( کلمه ای غربی که  معادل فارسی آنرا نمیدانم و نیازی هم نیست) در این فرهنگ زیاد دیده ام مشکل را با رجوع به سایر منابع حل کردم. البته در این فرهنگ تاریخ فوت فلویوس نبود.  در کمال تاسف باید اضافه کرد  سهل انگاری و بها ندادن به نوشته ها و خصوصا" درج غلط  تواریخ در میان ایرانیان به امری عادی  تبدیل شده و بفراوانی دیده میشود. اما در مواردی فرهنگ معین اشتباهاتی ورای آن دارد و کار به اشتباهات  ریشه ای و اساسی میکشد.  در آستانه هزاره سوم و در حالیکه در غرب  کتابهای مرجع  همانند دائرةالمعارف ها، نقشه ها، فرهنگ لغت ها و غیره هر ساله تجدید نظر و تجدید چاپ میشوند  و در نتیجه نسخه های یکی دوسال قبل به کمتر از یک چهارم قیمت  در معرض فروش قرار میگیرد و بسختی میتوانند مشتری پیدا کنند؛  در ایران همان نسخ بدون هیچ اصلاحی و بدون توجه به تغییرات سیاسی،  جغرافیائی؛  جمعیتی ووو صورت گرفته در جهان؛   برای سالهای پیاپی همچنان چند باره چاپ شده در اختیار مردم قرار میگرند.  حال با توجه به اینهمه ضعف و مشکل چرا باید نیرو را صرف پیدا کردن  کلماتی همانند چرخ بال بجای هلی کوپتر کرد و آنرا هم همانند یک کشف بزرگ برخ مردم کشید.  بهتر است سعی شود  تا خود چیزی اختراع یا کشف کنید و هر نامی خواستید بر آن بنهید  در اینصورت  مطمئن باشید که جهان غرب تعصبی ندارد تا حتما معادلی برای آن بسازد.

 البته این تجربه در فنلاند وجود داردد آنها سعی کرده اند همانند ایران بعضی کلمات را عوض کنند که حاصل همان مشکلی استکه آورده شد و حتی برای مسافران کشورهای همسایه نظیر سوئد که از زبان فنلاندی هیچ نمیدانند بسیار ناخوش آیند و مسخره است.

 

ایران و متون مرجع قدیمی

 

حال که این نکات گفته شد بهتر است  نکته دیگری را هم یاد آور گردید.  در حالیکه در غرب قرن ها پیش کتابهای شرقیها را ترجمه و مطالعه کرده اند و از آنها فراگرفتند،  ایرانیان به عوض یاد گیری و تقلید از روش آنها،  بدین فکر عقب افتاده دل خوش داشته و دارند که این عمل غربیها بدلیل برتر بودن ایرانیان است.  اما  حقیقت آنستکه ایرانیان عقب ماندند تا جائیکه حتی قادر به شناخت تاریخ خود نبودند و نیستند و این غربیها بوده و هستند که میبایست کمک میکردند تا آنان تاریخ خود را بیابند.

هنوز کتابهائی در جهان  هست که متعلق به ایرانیان و به زبان پارسی است اما هیچ نسخه ای؛  نه اصل و نه چاپی از آنها  در ایران وجود ندارد. سال پیش یکی از این نمونه ها  بنام گل و نوروز نوشته جلال طبیب شیرازی بسال 734 ه ق یا 1333 میلادی   که  نسخه ای بسیار قدیمی از آن در کتابخانه دانشگاه اپسالا سوئد بود بهمت دکتر علی محدث و توسط دانشگاه نامبرده تکثیرشد. این کتابی بود که در مجامع علمی ایران نسبت به موجودیتش شک وجود داشت ولی  آقای دکتر علی محدث توانست مشخص کند که تنها چند نسخه انگشت شمار دست نویس آن در کتابخانه های جهان موجود است. نکته دیگر اینکه بسیاری کتابهای مرجع و بسیار ارزشمند در جهت شناخت جهان وجود دارد که هنوز هیچ اقدامی جهت ترجمه آنها نشده است  همانند همین دو کتاب تاریخی و بسیار ارزشمند یوسف فلویوس که حدود دوهزار سال پیش نوشته شده است و  چنانچه کسی بخواهد تاریخ منطقه را بر رسی کند ناچار از مطالعه آنهاست در غیر اینصورت مطالعاتش چندان کامل نیست. دانشجویان و محققین تاریخ در ایران که بیشتر بزبان پارسی و یا حداکثر یک زبان خارجی دیگر آنهم نه بطور کامل و همانند زبان مادری آشنائی دارند چگونه میتوانند این خلا را پر کنند. تنها راه چاره ایرانیان مراجعه به کتابهای مرجع دست دوم یعنی تحقیقات غربیها استکه  آنان  با توجه به متون اصلی قدیمی که بزبانهای عربی، یونانی، لاتینی، چینی و الخ نوشته شده انجام داده اند. در حالیکه لازمه کار آنستکه در وحله اول همین کتب بزبان پارسی ترجمه شوند تا محققین کاملا مستقیم و بدون واسطه با تاریخ برخورد کنند. بعنوان مثال قسمت آورده شده از کتاب فلاویوس در باره مسیح در ایران رایج است اما همگی آنرا از کتاب تاریخ تمدن نوشته ویل  دورنت نقل میکنند زیرا کتاب ارزشمند دورانت به پارسی ترجمه شده است. لیکن از آنجا که ویل دورانت تمام پاراگراف را نیاورده و تنها همان مقداری را که در بالا قید شد در کتابش ( جلد سوم " قیصر و مسیح" فصل 26صص652 ترجمه فارسی چاپ دوم 1367 ) نوشته؛  در متون فارسی نیز تنها همان و باقید برگرفته از کتاب تاریخ تمدن آورده میشود.

 بعنوان نمونه،  در انجیل برنابا  ترجمه علامه حیدر قلی سردار کابلی   نشر نیایش  چاپ اول 1379؛   ویراستار آن آقای جمشید غلامی نهاد مقدمه مفصل و خوبی در 203 صفحه نوشته، اما همان مقدار نوشته دورانت در کتابش و ترجمه فارسی ملاک قرار گرفته است.

 حال برای اینکه کمکی هرچند اندک در این راه  شده باشد؛  دنباله آن قسمت از پاراگرافی  که در کتاب  دورانت  آمده  و در ابتدای مقاله حاضرآورده شد؛ ارائه میگردد. این سطور  برگرفته از کتاب تاریخ  گذشته یهودیان اثر فلاویوس بزبان سوئدی میباشد.  مترجم سوئدی متن اصلی یونانی را نیز آورده است:

و سپس پیلاتوس تحت رهبری ما ( مقصود یهودیان است این توضیح ازاینجانب حسن بایگان میباشد) اورا به مرگ بر صلیب محکوم کرد؛  هرچند که اینکار در ادامه عشق طرفدارانش بی تاثیر بود.  در سومین روز او دوباره  بازگشت و نشان داد زنده است؛  بعلاوه  دهها هزار چیز دیگر که پیامبران پیشین گفته بودند.  تا این زمان انجمن مسیحیان ، نامی که بآنها پس از او داده شده،  از بین نرفته اند.

 شاید تعداد انگشت شماری ایرانی ( در میان آنانی که اسم فلاویوس را شنیده اند) در ایران کتابهای  او را به چشم دیده باشند. اما امثال این کتابها در جهان بسیار است و با کمی تامل بسادگی میتوان پذیرفت که ضعف در جوامعی همانند ایران چقدر اساسی میباشد.  

نقص در دانش تاریخ ( بطور عام)  که شامل گذشته سیاسی، فلسفی، فرهنگی، اجتماعی و...  میشود،  راهیابی به آینده بهتر را،  سخت میکند.

 

در این مقاله کوتاه هدف بررسی کامل متون قدیمی و... نبود؛ زیرا آنچه که مربوط به نام اران بوده در نوشته های  دکترعنایت الله رضا آمده.  دوم اینکه  باز کردن سایر نکات میتواند صفحات بیشماری را پر کند که نه هدف آن بوده و نه  نیرو و زمانی که باید صرف آن بشود دراین مقطع حساس که جنگ در منطقه در گیر شده،  موجود میباشد. لیکن یکی از دلائلی که باعث گردید تا همین مختصردر این شرایط ارائه شود حضور آمریکا در کردستان عراق و بسیاری استدلالات در خصوص مالکیت بر منطقه و ارائه نقشه های گوناگون است. پس ضروری است تا آماده بود  با مسائل دقیق و علمی وتاریخی و با دانش برخورد بشود؛ وگرنه مشکل بسیار دست و پاگیر خواهد شد. در حالیکه تاریخ گذشته منطقه را بیشتر یونانیان نوشته اند؛  کمبود یا نبود آنها در ایران باعث میگردد تا متفکران، روشنفکران و مشاوران و مسئولین نتوانند پاسخ های منطقی و قانع کننده به جوامع خودی و جهان ارائه دهند؛  در نتیجه بیشتر استدلالات ایرانیان در حد عوام ( البته شاید کمی بالاتر) خواهد بود. 

مجموعه نکات بالا نشانگر آنستکه:  ایران  هنوز در ابتدای راه است و کارهای زیادی در پیش دارد.  البته  این نکته از جهتی مثبت است؛  زیرا که یک حرکت گسترده را پیش روی میگذارد و دستِ دست اندرکاران را کاملا باز،  تا بنائی را از پایه بسازند.  چنانچه معقول و  در جهت نظم و سازمان یافتن حرکت بشود، امری که در جوامع عقب مانده وجود ندارد و نقطه ضعف اصلی و اساسی آنهاست،  میتوان در مسیر پیشرفت قرار گرفت.

 پایه اساسی برای توسعه و پیشرفت  برنامه و نظم است.  جامعه و مردمی که انظباط را ندانند و انظباط ناپذیر باشند به هیچ جائی نخواهند رسید.

در خاتمه امید که این نکات مورد توجه قرار بگیرند و در راستای حل مشکلات از نیروهای متخصص و مطلعی که مسلما در میان ایرانیان بسیارند استفاده بشود.    

                                                                    حسن بایگان               سوم فروردین 1382    23 مارچ 2003

h_baygan@hotmail.com