بحثی در موفقیت

چندی پیش در فیس بوک خواندم آقای " ریچارد سنت جان" آمریکائی در باره " موفقیت "  کتابی نوشته که حاصل 10 سال کار و مصاحبه با 500 نفر است. ایشان در یک سخنرانی 3 دقیقه ای  8 مورد نکته های اساسی و یا خلاصه کلام و افکارش را برای موفقیت انسانها مطرح کرده بود.

به اینترنت مراجعه کرده و دیدم آنچه در فیس بوک آمده بود ترجمه ای دقیق از متن کوتاهی در سایت ایشان بود.

در نتیجه وقتی خود ایشان فکر می کند در 3 دقیقه هر آنچه لازم و اساسی است را بیان کرده دیگر نیازی به خواندن کتاب ایشان نیست بلکه تمام افکار و نظرات ایشان را می توان از این 3 دقیقه به روشنی خواند.

ایشان ظاهرا فرد بسیار بزرگی در عالم علم به حساب می آیند. کتب او به عنوان مرجع در محافل بزرگ علمی مطالعه و تدریس می شود و این 3 دقیقه صحبت 8 میلیون بازدید کننده داشته است.

 

در میان این چند نکته مهم و راهنمای موفقیت برای تمامی ابناء بشر، نمونه های افراد موفق برای ایشان چنین است: فریمن توماس  طراح اتومبیل، خانم گلدی هاون هنرپیشه آمریکائی، رابرت مورداک مالک بزرگترین مجموعه رسانه های بین المللی، نورمن جوبسن  فیلم ساز، آلکس گاردا مدیر عامل یک شرکت یارانه ای، بیل گیتس صاحب میکرو سافت، دیوید گالو دانشمند علوم دریائی، شروبن نولاند جراح دانشگاه ییل  و چند نفرانگشت شمار دیگر که در همین ردیف بودند.

اکنون برای اینکه صحیح یا غلط  بودن این نظریه و این سیستم فکری و هدف از حمایت، انتشار و گسترش چنین نظراتی مشخص شود و در اساس معلوم گردد که موفقیت چیست چند مثال آورده میشود که می تواند این مطلب را بخوبی روشن کند.

 

 

بعضی نمونه ها از موارد موفقیت های جمعی

1- آمریکا موفق شد اولین بمب اتمی را در هیروشیما منفجر کند.

تفسیر: این موفقیتی است برای یک عده و برای آن دیگری شکستی بزرگ  همراه چند صد هزار کشته، و برای جهانیان یک فاجعه بود.

 

2- لوبی درون حاکمیت موفق شد  دولت را وادار به جنگ و حمله به کشور فقیرِ ... بکند و در نتیجه هزاران نفر کشته و مجروح و بی خانمان و آواره شدند.

 

3- هیئت مدیره شرکت دولتی موفق به فریب و دزدی مبلغ کلانی شد.

 

4- کارتل مواد مخدر موفق شد مقدار زیادی مواد به کشور وارد و مردمان زیادی را معتاد کند.

 

5- موسسه بزرگ فیلم سازی موفق شد با ساخت فیلمهای خاص مردمان زیادی را در جهان فریب بدهد.

 

6- کارتل های بزرگ نفتی موفق شده اند به سادگی با قیمت نفت بازی بکنند.

 

7- صاحبان سرمایه های بزرگ موفق شده اند بازار بورس و سرمایه های مردم را به بازی بگیرند.

 

8- صاحبان کارخانه های بزرگ اسلحه سازی موفق شده اند با راه اندازی جنگ ها سلاح های زیادی را به فروش برسانند.

 

9- باند  بزرگ مواد مخدر مکزیک موفق شد با حفر تونل رئیس خود را از زندان امنیتی فراری دهد.

 

10- سازمان ِ ... موفق شد تعداد زیادی دختر جوان را به گروگان و بردگی بگیرد.

 

11- کشور ِ... موفق شد با کمک جاسوسان خود نیروهای موثر دشمن را ترور کند.

 

12- کشور ِ ... موفق شد با کمک جاسوسان در ارتش دشمن نفوذ و به آنها صدمات زیادی بزند.

 

13- کشورهای جنگ افروز موفق شدند دنیا را فریب داده خود را صلح طلب، بشر دوست و دمکرات؛ و دشمنان خود را دیکتاتور، ضد بشر، تروریست و ضد صلح نشان بدهند.

 

14- صاحبان سرمایه های بزرگ در کشورهای قدرتمند موفق شدند همه چیز را پشت پرده در دست داشته باشند و بدون اینکه چهره اشان مشخص شود کشور را در ظاهر دمکراتیک و با انتخابات آزاد نشان دهند.

 

15- ارتش کشور ِ ... در حمله نظامی مطابق نقشه از پیش طراحی شده موفق شد چندین هزار تن از نفرات دشمن را کشته، زخمی و اسیر نماید.

 

16- دانشگاه ... موفق شد داروی ضد بیماری ... را کشف کند.

 

17- کشور ... موفق شد یک پروژه مهم علمی فضائی را به اجرا بگذارد.

 

18- دولت ... موفق شد با به اجرا گذاشتن برنامه های دقیق کشور را از بحران نجات بدهد.

 

و...

 

 

بعضی نمونه ها از موارد موفقیت های فردی

1- حسن موفق شد بلیط ارزان قیمت پیدا بکند.

موردی فردی که نفع یا ضرر خاصی برای دیگران ندارد.

 

2- حسن موفق شد رکورد شنای خود رابشکند.

این مورد هیچ نفع یا ضرری برای دیگران ندارد و فقط مربوط به شخص است.

 

3- حسن موفق شد نیروی برق را ایجاد کند.

این مورد نفعش به کلیه مردم جهان می رسد ولی ضرری ندارد.

 

4- حسن موفق شد دیپلم بگیرد.

موردی شخصی است که ضرری به دیگران نمی رساند.

 

5- حسن موفق شد کار با کامپیوتر را یاد بگیرد.

مورد شخصی.

 

6- حسن موفق شد به پروازش برسد.

مورد شخصی که شاید در آنطرف به دیگری کمکی بشود.

 

7- حسن موفق شد دندان حسین را بشکند.

موردی که یک نفر به دیگری آسیب می رساند.

 

8- حسن موفق شد بمبی را در محله از پرجمعیت منفجر و تعداد زیادی را بکشد.

موردی که به جمعی آسیب می رساند.

 

9- حسن موفق شد شخصی را از خطر مرگ نجات بدهد.

موردی که شخصی به یک شخص دیگر نفعی می رساند در حالیکه ممکن است ارتباط  و یا نفعی به حال نفر اول نداشته باشد. درعین حال و در مواردی ممکن است این کار، خطر و یا حتی خطر جانی برای شخص دیگری ایجاد بکند.

 

10- حسن موفق شد پول برای معالجه بیماریش تهیه کند.

موردی شخصی است.

 

11- حسن موفق شد خانه حسین را سرقت کند.

موردی که یک شخص به دیگری یا کل یک خانواده آسیب می رساند.

 

12- حسن موفق شد جیب حسین را بزند.

موردی که یک شخص به یک شخص یا حتی خانواده او آسیب می رساند.

 

13- حسن موفق شد زن دوستش را فریب بدهد.

موردی که به یک خانواده و فرهنگ و اخلاقیات در جامعه آسیب می رساند.

 

14- حسن موفق شد واکسن ضد یک بیماری خطرناک را کشف کند.

موردی که یک شخص  به همه مردمان خوب و بد جهان ( با هر ملاک و معیاری که سنجیده شود) خدمتی می کند.

 

15- حسن موفق شد بیماری کشنده ای را میان مردم فقیر کشور ِ ... شایع کند.

ظلم و جنایتی به تمام جهان و بشریت.

 

16- حسن موفق شد گل تیمش را به ثمر برساند.

کاری موقتی و شادی ای موقتی که تیم مقابل و طرفدارانش را ناشاد و غمگین می کند.

 

17- حسن موفق شد  20 عدد تخم مرغ را در یک وعده غذا بخورد.

این عمل هیچ خیر و شری برای کسی ندارد فقط یک تفریح است.

 

18- حسن موفق شد اسید به چهره آن زن بپاشد.

آسیبی بسیار شدید و جبران ناشدنی که یک نفر به نفر دیگری و به خانواده او می زند و صدمه ای به جامعه انسانی است.

 

19- حسن موفق شد یک تانک را با تمام نفراتش منفجر کند.

 

20- حسن موفق شد حسین را معالجه بکند.

خدمتی است که یک نفر به یک فرد و یا حتی تمام خانواده او کرده.

 

21- حسن موفق شد در امتحان رانندگی قبول شود.

خدمتی در حق خود شخص که نفع ویا ضرری برای دیگران ندارد.

 

22- حسن موفق شد کاری پیدا کند.

خدمتی برای خود شخص.

 

23- حسن موفق شد کتابش را بنویسد.

خدمتی که در اول برای خود شخص است ولی ممکن است برای سایرین  مفید یا مضر باشد و این مبتنی بر مضمون نوشته است.

 

24- حسن موفق شد از خطر تصادف و مرگ بگریزد.

شانسی که شخص برای خودش آورده است.

 

25- حسن موفق شد با اتومبیل چندین نفر را زیر بگیرد و بکشد.

آسیبی که یک نفر به دیگران رسانده؛ ولی چه نفعی خود او می برد؟

 

26- حسن موفق شد بعنوان کمک خلبان هواپیما را به کوه بکوبد و همه سرنشینان را بکشد.

این یک نقشه و هدفی است که شخص مجری موفق می شود آن را اجرا کند ولی یک دیوانگی خطرناک است که به تعداد زیادی خانواده ها ضربه ای جبران ناپذیر می زند.

 

27- حسن موفق شد به عنوان جاسوس در کشور خود خدمات زیادی به دشمن بکند

این نوع جاسوسی خدمتی برای کشورهای دیگر است ولی ضربه به کشور و ملت خود است.

 

28- حسن موفق شد تابلوی نقاشی اش را به قیمت خوب بفروشد.

سودی که خود شخص می برد و خریدار نیز از آن بهره مند می شود.

 

29- حسن موفق شد وسیله ای برای حفظ جان در تصادفات اختراع کند.

کاری در خدمت مردم.

 

30- حسن موفق شد سیگار کشیدن را ترک کند.

کاریکه نفع شخصی دارد.

 

31- حسن موفق شد خود را بکُشد.

این کار از بین بردن نفس خود است ولی در این میان چه کسانی آسیب می بیینند و یا سود می برند بسته به شخص و دلیل خودکشی است.

 

32- یک نروژی با افکار خاص مدهبی - سیاسی موفق می شود یک بمب بسیار قوی در مرکز شهر منفجر کند و سپس دهها تن جوانان فعال سیاسی چپ گرا را در جزیره ای قتل عام کند.

 

33- حسن موفق شد زندگی آرام، ساده  بی آلایش و بدون جنگ و جدلی برای خودش ایجاد کند.

 

حسن موفق شد

حسن موفق شد

حسن موفق شد

...

...

...

نتیجه ای که از این تنوع مثبت و منفی، جمع و فرد و... می توان گرفت این است که موفقیت یک امر مشخص نیست و در اساس موفقیت برنامه نیست بلکه نتیجه و حاصل یک برنامه و یا عمل است که اگر به ثمر بنشیند موفقیت است و اگر نشود عدم موفقیت است. خود موفقیت عمل و برنامه نیست.

حاصل یا نتیجه هرکار یا عملی می تواند موفقیت(که در مواردی پیروزی نامیده می شود) و یا عدم موفقیت (که در مواردی شکست نامیده می شود) باشد؛ که در مواردی اساسا ً از عهده انسانها خارج است.

نکته: موفقیت همیشه معادل پیروزی نیست و عدم موفقیت نیز شکست نامیده نمی شود. بحث در این موضوع در فرصت دیگری ارائه می شود.

از آنجائیکه برنامه ها تا این حد متنوع می باشند؛ در نتیجه برای اینکه فرمولی جهت موفقیت داده شود باید فاکتورهای زیادی را در نظر گرفت.

برای بعضی موفقیت ها باید تمام وجدان، شرافت و انسانیت را زیر پا گذاشت.

 

چنانچه دیده می شود موفقیت یعنی به نتیجه رسیدن امری که در مواردی برای آن برنامه ریزی و تلاش شده است.

اموری که برای موفقیت در آن تلاش می شود به انواع مختلف دسته بندی می شوند:

الف- در یک طرف یک عده و در طرف دیگر یک عده ای دیگر وجود دارند. در نتیجه موفقیت یک طرف یعنی عدم موفقیت  و یا شکست طرف دیگر.

ب- اموری که در یک طرف یک عده فعالیت و تلاش می کنند ولی در طرف دیگر می تواند هم این افراد و  هم مردمانی دیگر باشند و حاصل کار یا موفقیت و شکست بهر دو می رسد. مانند تلاش یک جمع برای دست یابی به یک دارو.

ج- اموری که عده ای کار یا فعالیتی می کنند که طرف مقابل ندارد تا از آن سود یا زیانی ببرد. مثلا یک عده کوهنورد موفق می شوند به نوک قله ای برسند. هرچند توانائی بشر را نشان می دهد.

ه- اموری که در آن یک فرد برعلیه یک فرد دیگر عمل می کند. مثلا یک مسابقه ورزشی که در هر طرف بازی یک نفر است.

و- اموری که فقط یک طرف دارد و کسی در مقابلش نیست. مثلا اینکه فردی معمولی رکورد شنا، راه پیمائی، خوراک خوردن و... خود را بشکند.

ز- اموری که شخص با خودش درگیر است ولی ممکن است نتیجه آن به سایرین هم برسد. و به نفع  یا ضرر شخص و اطرافیانش باشد.

ح- اموری که در یکطرف یک عده و در طرف دیگر یک نفر است مثلا برخورد با یک تفکر جدید که از طرف یک نفر ارائه می شود.

 

نقش عوامل خارجی در موفقیت یا عدم موفقیت

شروع یک جنگ به امید موفقیت برای جریانات جنگ طلب، مسیر زندگی بسیاری از مردمان را کاملا عوض می کند و تمام برنامه ها و تلاش های آنها برای موفقیت یا داشتن یک زندگی ساده و سالم را بهم می زند. مثلا ً جنگ ایران و عراق، سوریه، افغانستان و... زندگی عادی مردمان و برنامه های ساده برای آینده اشان را بهم ریخت.

پس چگونه می توان برای این میلیون ها مردمان آواره شده امثال یک هنرپیشه هالیودی را بعنوان چهره موفق و سمبلی که باید از راه و روش او استفاده بکنند، معرفی کرد!!!

 

 

برای موفقیت باید چگونه بود!

موفقیت یک عمل نیست بلکه حاصل یا نتیجه عمل است. اما برای موفقیت باید اعمالی انجام داد.

همانطور که از مثال ها مشخص می شود به اندازه مجموعه کارهای بشر موفقیت وجود دارد و دائم نیز بر آنها افزوده می شود که در تعداد بسیار زیاد و اشکال مختلف دسته بندی می شوند در نتیجه برای  موفقیت یک دستور العمل مشخص وجود ندارد.

احساس موفقیت بیشتر یک احساس شخصی است. یعنی ممکن است در حالیکه بسیاری از مردم یک نفر را موفق بدانند خود او چنین نپندارد؛ چنانکه دیده شده که بسیاری از این افراد ِ ظاهرا ً موفق در اوج افسردگی و نا امیدی به سر برده و حتی بعضی خودکشی کرده اند. نمونه اینها در امور هنری  بسیار زیاد است.

برخلاف آن بعضی افرادی که دیگران آنها را موفق نمی بینند ( زیرا مثلا مال، ثروت  و یا مقام که ملاک موفقیت برای بعضی افراد است را ندارند) اما خودشان احساس خوبی از زندگی و احساس موفقیت دارند. زیرا به آنچه دارند راضی هستند و فکر می کنند برایشان کافی است و این تمام آن چیزهائی بوده است که می خواسته اند و البته در بسیاری موارد چنین افرادی با داشتن یک زندگی ساده و سالم در کنار خانواده چنین احساس خوبی را دارند.

 

- برای موفقیت در یک مسابقه ورزش رزمی باید با تمرینات زیاد ضربه زدن و طریق ناک اوت کردن حریف را یاد گرفت.

- برای موفقیت در جنگ باید روش کشتن انسانها و خراب کردن زیربناهای کشور دشمن را یاد گرفت.

- برای موفقیت در ساخت سلاح های بیولوژیکی و شیمیائی و... باید بتوان آنها را روی بعضی جانداران و حتی انسانها آزمایش کرد.

 

برای موفقیت در بعضی کارها باید کاملا ً از تمام صفات انسانی صرف نظر کرد.

کسانیکه برای فروش اسلحه و یا برای بالا بردن ثروت خود، در نهان جنگ ها را براه می اندازند و باعث مرگ صدها هزار نفر در سال می شوند. در ظاهر بسیار تر تمیز و موفق به نظر می رسند زیرا ثروت زیادی دارند. ولی در باطن و در واقع چگونه باید آنها را دید و چه صفاتی  باید داشته باشند که به چنین موفقیتی برسند.

بعضی می گویند نام حیوان را بد نکنید آنها حیوان صفت نیستند در نتیجه باید آنها را شیطان صفت نامید.

برای موفقیت در بعضی کارها باید شیطان صفت و کاملا بی رحم بود.

حتی برای موفقیت در بعضی کارهای ساده مانند هنرپیشه ای معروف شدن، باید بعضی دیگر را به نوعی ناجوانمردانه زیر گرفت و از میدان بدر کرد.

آیا زندگی مبارزه ای است که برای موفقیت در اهداف باید حقوق دیگران را پایمال کرد؟

آیا زندگی یک جنگل است و باید از قوانین جنگل پیروی کرد؟

 

برای موفق شدن در کارهای مختلف، انسانهای مختلف صفات متفاوتی را از خود نشان می دهند!!! حتی هر انسانی ممکن است در کارهای مختلف صفات مختلفی از خود نشان بدهد و این طبیعی است.

 

 

آیا برای موفق شدن در تمام کارها (خوب یا بد) باید نقشه کشید وبرنامه ریزی کرد؟

برای بعضی  موفقیت ها باید نقشه کشید و برنامه ریزی کرد، اما همه موفقیت ها چنین نیست و مستلزم کار زیاد و... نمی باشد. بعضی اوقات موفقیت ها بسیار ساده تر از آنست که در برنامه ای از پیش ریخته شده بگنجد:

- برای انجام کاری به گره ای برخورد می کنیم.  بعنوان مثال در یک کار فنی یکباره و بر خلاف تصور یک پیچ باز نمی شود که کار را سخت می کند ولی بالاخره موفق می شویم آن را باز کنیم.

- برای ورود به خانه، کلید را پیدا نمی کنیم ولی بالاخره موفق می شویم آن را پیدا کنیم.

- با عجله سوار ماشین می شویم و استارت می زنیم اما ماشین روشن نمی شود؛ بعد از یکی دو دقیقه تمام بدن از ناراحتی و اضطراب خیس عرق می شود ولی بالاخره موفق می شویم  و ماشین استارت می خورد و روشن می شود.

- برای بیرون کشیدن چوب پنبه درب بطری با مشکل روبرو می شویم ولی بالاخره موفق می شویم یک سربطری باز کن پیدا کنیم.

از این نوع مسائل و مشکلات شاید روزانه در زندگی بوجود بیاید که هیچ کدام نیاز به برنامه ریزی از قبل ندارد و حتی بدان فکر هم نشده تا چه رسد به برنامه ریزی.

حتی دربعضی کارهای بزرگ ممکن است مشکلی غیر منظره پیش بیاید و به سادگی هم برطرف شود. بعضی اوقات نیز بدون برنامه ریزی و بطور اتفاقی ( شانس آوردن) انسان در موردی ( و یا حتی چیز تعیین کننده در زندگی) موفقیتی بدست می آورد.

 

 

آیا موفقیت در هر امری از امور زندگی برای همه یک معنی را دارد و یک چیز است؟

خانم گلدی هاون که آقای ریچارد سنت جان او را نمونه بارز و الگوی انسانی موفق معرفی می کند که در نتیجه باید سرمشق دیگران و مخصوصا ً زنان باشد به این دلیل در سینمای آمریکا به این موقعیت یا موفقیت دست یافت که ضمن داشتن چهره ای زیبا ( البته نه از نظر من) اندامی متوازن  و اصطلاحا سکسی داشت و خیلی زود در برابر دوربین لخت می شد آنهم در چند دهه پیش. حال سئوال اینجاست: آیا همه زنان چنین ظاهری را دارند؟

آیا همه زنانی هم که چنین ظاهری و حتی زیباتر دارند حاضرند جلوی دوربین لخت شوند؟

آیا اساسا ً هنرپیشه شدن (و توسط شرکتهای بزرگ فیلم سازی برای فروش فیلم و کسب درآمد معروف شدن)، موفقیت است؟  و چنین شخصی باید برای سایرین سرمشق انسان موفق باشد؟

آیا اینکه یک شخص تمام عمر خود را صرف آن کند تا عاقبت در دوران پیری مال و ثروتی داشته باشد موفقیت است؟ در حالیکه از هیچ چیز دنیا وزیبائی هایش لذت نبرده است؟

آیا یک عمر خبرهای دروغ و تبلیغات دروغین را به مردم فروختن موفقیت است؟  بله شاید موفقیت در حقه بازی ولی آیا این یک زندگی موفقیت آمیز است که باید سرمشق دیگران قرار بگیرد؟  در حالیکه این شخص ِ صاحب مراکز دورغ پراکنی در همکاری تنگاتنگ با بنگاه های ایجاد جنگ و کشتار نشسته  و تمام عمر در مغز خود افکار ضد بشری را مرور می کند و در حال نقشه کشیدن برای پاک جلوه دادن جنایات و کثیف نشان دادن خوبی هاست.

مسلما ً چنین فردی از زندگی لذت واقعی را نمی برد و در نتیجه نمونه انسان موفق نیست زیرا نمونه انسانیت نیست.

 

اگر معنی زندگی، رفتار انسانی، شادی- خوشی، راحتی - سختی، رافت- ظلم، نیکی- بدی و سایر ترم های فلسفی در این خصوص را به درستی نشناسیم آنگاه هر ضد بشری را به دلیل داشتن پول وقدرت موفق می دانیم در حالیکه نمی دانیم آن افکار مالخولیائی که در ذهن چنین افرادی می گذرد و از آنها یک شیطان ساخته ابدا ً به آنها اجازه یک زندگی سالم و شیرین و در نتیجه موفق  را نمی دهد، ولی در ظاهر چیز دیگری را نشان می دهند که البته می توان با کمک تبلیغات ( همانند همین مورد آقای ریچارد سنت جان)، افکار گروه بسیار وسیعی از مردمان جهان را فریفت.

 

 

آیا در همه امور موفقیت و یا عدم موفقیت وجود دارد؟

در بسیاری موارد انسان یا موفق می شود و یا ناموفق است.  اما اموری هم هست که اگر انسان  بهر نتیجه ای برسد و یا اصلا ً به نتیجه ای نرسد، احساس خاصی از موفقیت ( پیروزی) و یا عدم موفقیت (شکست) نمی کند. مثلا ً قرار است ساعت فلان در نقطه ای شخصی را ببینیم و چیزی را از او بگیریم، ولی بعد از مدتی انتظار، طرف مقابل بهر دلیلی نمی آید و کار بی نتیجه می ماند ولی چون آن امر مهمی نبوده احساس عدم موفقیت یا شکست نمی کنیم؛ هر چند اگر ملاقات هم صورت می گرفت احساس موفقیت یا پیروزی دست نمی داد.

هر روز کارهای زیادی می کنیم و ابدا ً به فکر این نیستیم که موفق می شویم یا نه، ولی همان کار در شرایطی دیگر می تواند مهم بوده و برایمان موفقیت یا عدم موفقیت باشد. مثلا ً برای رفتن سرکار بصورت روزانه باید از وسیله ای استفاده کنیم که برایمان عادی شده است؛ ناگهان یک روز با مشکل برخورد می کنیم که در آنصورت اگر مشکل را حل کنیم آن روز خاص در آن کار موفق شده ایم.

 

بطور کلی چنین است که اگر در طول روز حدود 50 در صد از آن چیزی را که برنامه ریزی کرده ایم به انجام برسانیم موفقیت است. اما در کلیت زندگی حتی نمی شود روی 20 در صد هم از برنامه ریزی و هدف نهائی حساب کرد. زیرا ما تصمیم گیرنده هستیم، ولی تنها مجری نیستیم بلکه عوامل خارجی بسیار زیادی در آن وارد شده و تعیین کننده هستند. مثال:

در جوامعی که ازدواج و داشتن زندگی خانوادگی مادم العمر با همسر آرزوست؛ این مسئله روی زندگی و آینده افراد تاثیر عمیق می گذارد.

درعصر حاضر به دلیل بزرگ شدن شهرها و مهاجرت های بیرون شهر و کشور، انسان نمی داند در کجای دنیا، با چه کسی، از چه ملیت و قوم و قبیله ای و با چه خصوصیاتی ازدواج می کند؛ ازدواجی که می تواند تمام برنامه های آینده شخص را کاملا دگرگون کند.

در مسیر زندگی مشترک نیز حوادث زیادی رخ می دهد. زمانیکه زندگی مشترک با مشکل برخورد می کند دوباره تمام مسیر زندگی فرد عوض می شود مخصوصا ً اینکه پای فرزند در میان باشد. در نتیجه رسیدن (موفقیت) به هدف اولیه ای که در ذهن فرد بوده شاید عملا ً غیر ممکن شود و شخص مجبور باشد هدف خود را کاملا ً عوض کند.

 

- این صحبت که "خواستن توانستن است" ابدا ً دقیق نیست.

- هر خواستنی با هر مقدار تلاش و جانفشانی، به نتیجه نخواهد رسید.

- خواستن ها در مسیر خود ممکن است به نخواستن و حتی به ضد خود تبدیل شوند.

 

 

در نتیجه شاید بجرات بتوان گفت کمتر موردی در محدوده شهرنشینی در جهان وجود دارد که هدف نهائی ی که مردمان از ابتدای زندگی برای خود در نظر گرفته اند تا پایان عمر دوام می یابد و همان خواهد بود.

اما شاید در زندگی های ساده تر در جوامع کوچک تر و دور افتاده چنین چیزی بیشتر امکان داشته باشد. هرچند دیده می شود که حتی این دسته جوامع نیزاز حوادث جوامع بزرگ تر بدور نمی مانند  مثلا از تجاوزات در زمان جنگ؛ و یا ورود بعضی چیزهای جوامع مدرن همانند آمدن تلفن موبایل به دورترین مناطق؛  در نتیجه هدف نهائی این مردمان نیز کمابیش دستخوش دیگران می شود.

 

هر انسانی در طول زندگی خود صدها بار در امور مختلف موفق و در بسیاری موارد ناموفق است که در مجموع بسیاری از اینها در کلیت مسیر زندگی و خوب یا بد شدن آن تاثیر اساسی ندارند؛ بلکه شاید بعضی ابدا ً تاثیری نداشته باشند. اما بعضی موفقیت ها و یا عدم موفقیت ها می تواند آن هدف نهائی را که شخص برای خود در نظر گرفته کاملا تغییر دهد.

 

هدف نهائی ی که تا آخر عمر ثابت بماند، شاید در عصر حاضر ابدا ً  وجود نداشته باشد. زیرا همه چیز دائما ً دستخوش عوامل مختلف بوده و تغییر می کند. اما اینکه مردمان در هر زمان برای خود یک هدف نهائی تعیین کنند امری است که به آنها امید و نیرو می دهد.

 

 

موفقیت چیست و انسان موفق کیست.

زمانیکه گفته می شود فلان شخص انسان موفقی است؛ چگونه باید آن را تعبیر کرد؟!

انسانی را می توان درزندگی موفق نامید که در اوج خوشی و شادی باشد. این شادی و خوشی ابدا ً ارتباطی با میزان ثروت و مقام ندارد. اتفاقا ً در زبان پارسی مثالی است:

هر که بامش بیش برفش بیشتر.

یعنی هرکس مال و مقام بالاتری دارد مشکلاتش هم بیشتر است.

هرکسی مال بیشتری دارد بیشتر نگران ِ اضافه کردن آن و از آن بدتر نگران ِ از دست دادن آن است.

شاه غم کشور و لشگر وخزانه  دارد وشب از بیم از دست دادن آنها و جان نمی خوابد، ولی درویش بدون هیچ غمی آسوده بر گلیمی می خوابد.

هرکه در جائی بر قدرتی مادی مانند ریاست دولت و یا ... تکیه زده  بیشتر نگران از دست دادن قدرت و حتی بعد از آن محاکمه و مجازات شدن است. نگاهی به عاقبت بعضی افراد قدرتمند، شاهان و روسای جمهوری کشورها در همین سالهای اخیر که چگونه کشته شدند و تمام ثروتشان برباد رفت و حتی عزیزترین هایشان هم کشته و یا آواره شدند، آموزنده است.

بعضی سلاطین همیشه نگران آن بودند که پس از مرگ، فرزندانش برای قدرت یک دیگر را می کشند.

 

این چه گونه موفقیتی است که پس از یک عمر تلاش و جنگ و... زمانیکه شخص به سلطنت رسید باید نگران آن باشد که پاره های تن اش و عزیز ترین هایش بر روی یکدیگر تیغ بکشند!؟ امری که در طول تاریخ بسیار رخ داده و هنوز هم هست و حتی در سطح پائین تر هم هست و برای اندکی پول برادران و خواهران بروی هم تیغ می کشند.

 

مثال معروف ایرانی می گوید: هر که خر شد ما پالان آن می شویم.

یعنی  در صدر قدرت و یا ریاست کشور نشستن بواسطه اینکه یک دنیا مشکلات دارد کار عاقلانه ای نیست، بلکه کسانیکه بیرون  نشسته و ظاهرا ً زیر دست هستند، از آنها بار می کشند و استفاده می برند. آنها آسوده خاطر و فارغ از فکر و خیالات و ترس از دست دادن قدرت و ثروت و غم لشگر زندگی می کنند.

غم  قدرت، ثروت و مقام؛ انسانها را خیلی زود پیر و شکسته می کند.

 

اگر خوشبختی، سعادت وداشتن یک زندگی سالم را موفقیت بدانیم آنگاه:

شهرت برابر موفقیت نیست!

ثروت برابر موفقیت نیست!

مقام برابر موفقیت نیست!

زیرا گرفتاریها و مشکلات را بیشتر می کنند و آزادیهای ساده انسان را از او می گیرند.

 

 

نقش هرم قدرت

هرم قدرت در جهان در راستای منافع خود و انحراف افکار عمومی، سیستم سازی می کند. این سیستم سازی با بازی با افکار مردم مخصوصا ً به انحراف کشیدن فلسفه که مادر و مغز علوم اجتماعی است تکمیل می شود. برای این کار نیز باید عده ای از کارمندان خودشان را بعنوان مغز متفکر در جهان مطرح کنند. در این راستا از تبلیغات و انتشار گسترده  نوشته های این افراد به میزان میلیونی در سراسر جهان سود می برند و در این راه به غیر از شستشوی مغزی کسب در آمد نیز می کنند.  یعنی پول مردم را نیز از جیبشان به جیب خود می ریزند. این از بزرگترین و پر سود ترین و مزورانه ترین تجارت هاست که در طول تاریخ وجود داشته است و در این عصر سازماندهی قوی تری گرفته است.

 

مردم را چگونه فریب می دهند؟

یکی از روشهای قدرت های جهانی، بازی با افکار عمومی و نشر آن چیزهائی است که منافع اشان را تضمین و گسترش دهد. برای اینکار آنها به فلسفه سازی پرداخته و افرادی را بعنوان فلاسفه بزرگ در جهان ساخته و بر مردم تحمیل می کنند.

فلسفه اساس تمام افکار و مسلط بر تمامی آنچه به علوم عقلی مربوط می شود، می باشد.

حتی ادیان نیز برای اثبات خود از روش های فلسفی سود می برند.  اما تفاوت ادیان با فلسفه واقعی در این است که ادیان از قبل یک هدف یا نقطه ای را پذیرفته اند ولی از روش های فلسفی استفاده می کنند تا آن هدف یا نقطه یا خدای خودشان را اثبات کنند.

لیکن فلسفه به بحثی منطقی می نشیند تا پس از آن به نتیجه برسد حال هر چه باشد؛ یعنی از ابتداء صحبت، نتیجه یا پایان کار را مشخص نمی کند.

بنابراین به روش ادیان حکمت گفته می شود و نه فلسفه.

تفاوت فلسفه واقعی با این فلسفه های کاذب نیز چیزی شبیه همین تفاوت فلسفه واقعی با حکمت  درادیان است. زیرا هدف صحبت های این به اصطلاح فلاسفه بزرگ که در خدمت سلاطین جهانی میباشند از ابتداء مشخص و  در جهت انحراف فکری است، پس ابدا ً نمی توانند فلاسفه واقعی باشند.

 

فریب از کجا شروع می شود.

در ابتدا و در صدر همه، دانشگاه های کشورها هستند که فریب می خورند. فریب خوردن آنها باعث می گردد تا ناشران نیز فریب بخورند و به نشر بی حد و حساب کتب نویسندگان و فلاسفه ای که کارمندان ِ صاحبان ِ قدرت در غرب هستند بپردازند، در نتیجه مردم عادی نیز که فراوانی این کتب  و نقدهای بالابلند و بی محتوای این کتب را در رسانه ها می بینند فریب می خورند و بابت نوشته های کاذب این دسته به اصطلاح فلاسفه بزرگ ، پول می دهند.

کادرها و اساتید دانشگاه ها مقصر اصلی در فریب خوردن مردم هستند.

زمانیکه این دسته کتب که نوشته هایشان هدفمند و از ریشه غلط  بوده و برای انحراف افکار نوشته شده است در دانشگاه ها تدریس می شوند، بطور اتوماتیک تمامی قوانین اجتماعی، حقوقی و سیاسی جوامع نیز تحت تاثیر آنها قرار می گیرند.

 

هدف ثروتمندان بزرگ مسلط بر جهان، سیستم سازی فکری است تا با شستشوی مغزی، مردم را به انحراف و در جهت حمایت خود بکشانند. هر آنکس که تصور می کند سرمایه داران بزرگ فقط در خانه های خود نشسته و تنها بفکر پول در آوردن هستند و کاری با سیاست و مردم ندارند ابدا ً هیچ چیزی از سیاست و جهانی که در آن زندگی میکند نمی داند.

این سرمایه داران بزرگ ِ حاکم بر جهان،  دشمنان فلسفه، عقل و منطق  هستند. در نتیجه دشمنان اصلی انسانیت و یا بشریت می باشند.

 

 

هدف نهائی و موفقیت در رسیدن به آن

اگر بپذیریم که همه انسانها در زندگی یک هدف نهائی دارند، در اینصورت آیا دستورالعمل آقای ریچارد سنت جان و یا هر دستورالعمل کلی دیگری برای موفقیت یعنی رسیدن به هدف نهائی برای همه وجود دارد؟

 

پاسخ را می توان در توضیحات داده شده یافت ولی  اینجا صریح تر بدان اشاره می شود:

- در بعضی مناطق جهان مردم هدف نهائی خاصی ندارند مثلا کسانیکه در جنگل ها و یا بیابان های  دور افتاده زندگی می کنند.

- اکثریت قریب به اتفاق مردم جهان هدف چندان عجیب و غریبی در زندگی ندارند بلکه خواستار یک خانه ( سرپناه)، نان شب و لباس؛ یا در اساس یک زندگی ساده، آرام و بدون جنگ هستند. دست یابی به چنین زندگی بیشتر در گرو سیاست قدرتهاست تا آنچه مردمان عادی می خواهند و اراده می کنند. مردمان عادی شاید در بیشتر کشورها از شرق تا غرب جهان چشم امید را به دولتها و یا احزابی که به ظاهر کشورها را اداره می کنند بسته اند. اما تا چه حد این احزاب و یا در کلیت قدرت، در خدمت مردم است جوابش ساده است.

قدرت در خدمت قدرت است.

- اندک افرادی در جهان می خواهند هنرپیشه ای معروف و یا چیزی درهمین ردیف بشوند، اما آنچه مسلم است مافیاهای حاکم بر این ارگانهای هنری است که حرف اول را می زنند.

- شاید انسانهای زیادی آرزوی این را داشته باشند که میلیاردر بشوند ولی اینها خواب و خیال است.      ثروتمند شدن ِ یک شبه، در حد آقای بیل گیت در اختیار هیچ فردی نیست بلکه در اختیار قدرت هاست.

- بعضی چیزها اتوماتیک می آیند. مثلا فرزند ارشد شاه نیازی ندارد تا در آرزوی شاه شدن کارهائی را که آقای ریچارد سنت جان نام برده انجام بدهد بلکه بواسطه وراثت ایشان بعد از مرگ شاه بعنوان ولیعهد، شاه خواهد شد.  بهمین ترتیب فرزندان ثروتمندان بزرگ، ثروت پدر را به ارث می برند و بر جایگاه ثروت و قدرت آنها در جهان تکیه می زنند.

 

نکته:

آیا هدف نهائی مردم از چند هزار سال پیش تا کنون تغییر نکرده و در قرنهای آینده نیز تغییر نخواهد کرد؟

آیا دستورالعمل های بعضی افراد برای قرون گذشته و  قرون آینده صدق کرده و همیشه همین بوده و  خواهد بود؟

این مورد مخصوصا ً شامل ادیان می شود. ادیان به مردم وعده های عجیب و غریب و در واقع پوچ و دروغین می دهند که تنها یک دلخوشی ساده و ارزان برای مردمان ضعیف النفسی است که به آنها گرایش پیدا می کنند.

 

 

آیا همواره هدف دراز مدت درست انتخاب می شود؟

اگر انسان هدفی نهائی داشته باشد باید برای آن برنامه ریزی کند که البته با توجه به مسائل زیاد و حتی عوامل تاثیر گذار خارجی، اگر به آن رسید موفق به رسیدن به هدف شده است. اما به چه قیمتی؟

ابدا ً معلوم نیست که شخص پس از رسیدن به هدف آن را موفقیتی برای خود بداند. حتی ممکن است در آن لحظه به این نتیجه برسد که تمام تلاش اش برای رسیدن به این هدف از ابتدا بیهوده بوده زیرا هدف را اشتباهی انتخاب کرده بوده است.

بسیاری کسانیکه دنبال یک تفکر سیاسی می روند که حتی آنها را به جنگ و کشتار سایرین می کشاند ممکن است پس از چندی تمام آن تفکر را زیر سئوال ببرند و حتی در برابر آن موضع گیری بکنند. نمونه آن حکومتهای ایدئولوژیکی است که  سال بر قدرت بودند ولی بعد تمام یا اکثریت قاطع اعضاء آن به اشتباه عقیدتی خود اعتراف کردند.

تعداد زیادی از مردمانی که بخاطر ایدئولوژی ( مذهبی یا غیره) تمام نیرو و عمر خود را می گذارند زمانیکه به آن میرسند و با واقعیات روبرو می شوند به بیهودگی آن ایدئولوژی پی می برند و می بینند که هدف را اشتباه انتخاب کردند در نتیجه موفقیتی هم برای خود نمی بینند.

همچنین افرادی که که هدف خود را  پول یا ثروت قرار می دهند یک موقع متوجه می شوند که تمام جوانی و عمر خود را بیهوده برباد داده اند و افسوس می خورند که عمرشان را برای هدفی اشتباه تلف کرده اند، در حالیکه دیگر دیر شده است.

 

نتیجه

موفقیت، رسیدن ِ به هدف مورد نظر و حاصل یک دوره ( کوتاه یا بلند) کار و فعالیت است که در مواردی برای آن برنامه ریزی شده و در مواردی برنامه ریزی نمی شود ولی به شرطی موفقیت نامیده می شود که شخص از آن راضی باشد.

در مسیر تمام تلاش ها و برنامه ریزی ها (مخصوصا ً بلند مدت)، عواملی خارجی و غیر منتظره میتوانند همه چیز را تغییر بدهند.

 

رابطه موفقیت با خوشی وشادی امری اجتناب ناپذیر است.

بهیچ وجه فردی را که از زندگی اش لذت نمی برد نمی توان انسانی موفق نامید حتی اگر بیشترین ثروت و قدرت را در جهان داشته باشد و یا هر روز عکسش در تمام رسانه های جهان درج شود.

برعکس آن به درستی می توان افرادی را که از زندگی لذت می برند انسانهائی موفق دانست حتی اگر در گوشه ای دور با کمترین امکانات زندگی بکنند.

 

آگست 2015   مردادماه 1395

اپسالا سوئد    حسن بایگان

hassan@baygan.net

hassan@baygan.org

www.baygan.org