عیسی مسیح و مادرش مریم، یهودی نبودند.

آنها مندائی ( صبی) بودند.

هم اکنون چند میلیارد مسیحی و مسلمان و چند میلیون یهودی و به تبع آنان سایر مردمان جهان بر این باورهستند که عیسی مسیح ومادرش یهودی بودند. این تصور غلط  نزدیک به دو هزار سال است در میان مردمان وجود دارد.

آیا جای تعجب ندارد که چرا برای نزدیک به دو هزار سال  چندین ده میلیارد مردم جهان  به غلط  بر این باور باشند که این مادر و فرزند یهودی بودند و بر این مبنا یا اساس همواره کتب عهد عتیق و جدید به همراه هم چاپ بشوند!؟

چگونه ممکن است تمامی انسانها در طی 2000 هزار سال فریب بخورند!؟

دو کتاب عهد عتیق و جدید رویهم بیشترین تعداد چاپ را در طول تاریخ بشر داشته اند. هیچ کتاب دیگری تا به این حد به همه زبانها و گویش ها ترجمه و چاپ نشده است. دلیل اینکه هردو این کتب با هم چاپ می شوند همین مسئله یهودی قلمداد کردن عیسی و مادرش است.

لیکن این برای مسیحیان است که عهد عتیق را به همراه انجیل ( عهد جدید) چاپ می کنند و نه برای یهودیان.

یهودیان، عیسی را ابدا ً قبول ندارند بلکه برعکس او را مسیح دروغین می دانند وگرنه یهودی باقی نمی ماندند و به دین مسیحیت می گرویدند؛ در نتیجه درون خود و یا برای خود عهد جدید را منتشر و پخش نمی کنند.

یهودیان این مسئله را شدیدا ً و مخصوصا ً در خفا ( بویژه با چاپ هر دو کتاب به همراه یکدیگر) تبلیغ می کنند که عیسی یهودی بود تا بدینوسیله مسیحیان را بطور غیر مستقیم زیر نفوذ معنوی خود بگیرند.

اگر قرار بود عهد عتیق یا کتاب مقدس یهودیان بدون اینکه در یک مجلد به همراه عهد جدید منتشر شود آنگاه شاید خیلی پیشتر یهودیت از میان رفته بود. یعنی اینکه  انتشار عهد عتیق به همراه عهد جدید در یک مجلد یکی از دلائل مهم و اساسی زنده ماندن این کتاب و یهودیت شد. زیرا در اساس این عهد جدید است که میلیاردها مسیحی خواستار آن هستند و عهد قدیم می بایست فقط برای حدود 15- 20 میلیون یهودی چاپ بشود و اگر در کنار عهد جدید منتشر نشود کسی به فکر آن نمی افتد و به آن رجوع نمیکند و در نتیجه در تاریکی و انزوا محو می شود.

سود دیگری که یهودیان می برند اینستکه عهد عتیق به هزینه مسیحیان به همه زبانها ترجمه و در همه جهان پخش می شود. در واقع مسیحیان بارکش غول بیابان شده اند؛ یا مجانی سواری می دهند.

حال باید این مسئله را برای اولین بار در طول تاریخ ِ تقریبا ً دو هزار ساله اش شکافت و نشان داد که عیسی و مادرش یهودی نبودند بلکه آنها مندائی ( صبی) بودند. در نتیجه ضرورت انتشار عهد عتیق به عنوان تاریخچه و ریشه عیسی مسیح و برای تکمیل کردن داستان او از میان می رود.

اما زمانیکه به آنجا می رسیم که یهودیان نه تنها مسیح بلکه قوم او و هم دینان و اخلافش ( مندائیان) را کشتند و آنها را مجبور به ترک یار و دیار کردند؛ آنگاه شاید ضرورت چاپ آن دو کتاب در کنار هم از جانبی دیگر و کاملا ً برخلاف دلائل کنونی و با مقدمه ای با توضیحات جامع مطرح بشود.

 

اشاره

1- چنانچه درک دقیق این نوشته مشکل نمود، بهتر است به سایتم مراجعه کنید و مطالبی را که در این خصوص هستند بخوانید. مثلا ً آنجا که برای اولین بار در جهان عهد عتیق را برمبنای حیوانات آن بررسی کردم و نتیجه آن شد که یهودیان می بایست عرب می بودند. در مطلبی دیگر تفاوت میان عرب، یهودی، و یونانی را بررسی کردم و در همانجا عرب را معنی، تعریف و مشخص کردم زیرا عرب معنی نژادی ندارد بلکه به معنی صحراگرد است و یهودیان اولیه عرب ( صحرا گرد) بودند ولی فلسطینیان یونانی بودند و در تمام حاشیه شرقی دریای مدیترانه از یونان کنونی تا مصر سکونت داشتند.

 

2- مطالب  کتب عهد عتیق و جدید از این نظر که تا چه حد واقعی هستند و می توانند با عقل و تاریخ مطابقت بکنند و کدام مطلب یا موضوع مطروحه غلط است کار اصلی این نوشتار نیست. از جانبی  چون مدرک و سند دقیق و مستند دیگری در خصوص بعضی موارد مطروحه در عهد عتیق و عهد جدید وجود ندارد در نتیجه باید بر مبنای همین کتب مسائل را بررسی کرد.

نظر شخصی خود من این است که مطالب عهد عتیق و جدید مجموعه ای از راست و دروغ و افسانه و بزرگ نمائی و تخیل و... است. درهمین نوشته به تنها اندکی از چندگانگی های این کتب اشاره می شود که با توجه به تعداد زیاد آنها شک در بسیاری مطالب و یا کلیت این کتب اجتناب ناپذیر می شود. هرچند برای تمام ادیان احترام و ارزش قائل هستم زیرا مسیر تکامل فکری انسان بناچار از همین راه می گذشت؛ اما بیان حقیقت که به نفی کلیت و وجود این ادیان در این عصر می انجامد برای پیشرفت فکر و آینده بشر الزامی است.

 

اما دراین نوشته ازبررسی بعضی موضوعات که نمونه هائی ازآنها ارائه می شود خودداری می گردد:

آیا اساس داستان عیسی واقعیت است و یا ساخته و پرداخته بعضی افراد؟

آیا عیسی به عنوان یک انسان وجود داشته است؟

آیا به صورت یک نیمه انسان نیمه خدا و یا خود خدا و یا پسر خدا بوده؟

آیا پسر خدا یعنی پاره ای از تن خدا که از اول و یا ازل با او بوده؛ در روی زمین، زمان شامل حال او شده است؟ در این صورت زمان شامل حال خدا نیز می شود!

چگونه است که خدا یا پسر خدا شکنجه و درد را هم می توانسته حس بکند؟!

آیا می شود خدا را کشت؟ و اشخاصی را هم متهم به کشتن خدا کرد؟

از این هم فراتر در عهد جدید گفته می شود که خدا کشته نشد! و به آسمان رفت ( چیزی که بسیاری از مردمان - با افکار گنوسی و عرفانی -  تلاش می کنند به آن برسند که در واقع بالاترین مقام و منزلت است) پس چرا باید یک عده را به محاکمه کشید که شما خدا را کشتید؟ خدا و یا پسر خدا که نمرده بود و هنوز هم زنده است!

اگر بگوئیم عیسی پسر خدا بوده پس بر ثنویت مهر تائید زده ایم یعنی یک خدا بوده و یک پسر خدا که البته بعد به دنیا آمده ولی به عنوان پسر خدا در کنار او تا ابدالدهر باقی خواهد ماند و از این جهت ما با دوخدا روبرو هستیم!

اما اگرعده ای واقعا ً توانستند خدا را بکشند پس قدرت آنها از خدا هم بیشتر بود!؟

اگر بخواهیم بگوئیم خدا را کشتند پس باید به پذیریم که او خدا نبوده بلکه یک انسان عادی و زمینی همانند سایرین بوده که تبلیغاتی کرد و سخنانی گفت و نمودی از خود بروز داد و بعد همانند سایر انساها یا مرد و یا او را کشتند و حیاتش به آخر رسید.

و بسیاری از این دسته سئوالات اولیه و بسیار ابتدائی که از آنها چشم پوشی می شود، تا چه رسد به سئوالات عمیق و ریشه ایِ منطقی- فلسفی.

 

بی جهت نبود که کتاب دانته ( کمدی) این همه فروش کرد زیرا دانته با نوشتن این کتاب همانند امام محمد غزالی درب فلسفه یا تفکر و یا عقل و شعور را برانسانها  بست. و هر آنچه نیز یک عده به ظاهر فیلسوف (همانند هوسرل، هایدگر، هگل، مارکس، مجتمعین در حلقه فرانکفورت، مدرسه بوداپست و مخصوصا پوپر و ویگتنشتاین - که از خاندانهای بسیار ثروتمند اروپا بودند بویژه پدر ویگتشنتاین یکی از دو تن ثروتمندترین های اروپا و در نتیجه جهان بود – و امثالهم) ارائه می دهند درواقع دنباله همین داستان ضد فلسفه و ضد عقل است که برای گمراه کردن مردم می باشد.

این دسته فلاسفه کاذب (ضد فلسفه و ضد عقل) حرفهایشان به درخواست و یا سفارش و درجهت منافع قدرتمندان یا ثروتمندانی خاص است- همانند قرون گذشته که بسیاری حرفها و تاریخ نوشتن ها و... به دستور شاهان بود- این به اصطلاح فلاسفه به  واسطه وابستگی به قدرتهای بزرگ مالی جهان، بزرگ یا جهانی  شده و می شوند و نه بخاطر اینکه عقل و دانش و نظرات خارق العاده دارند و صحبتهائی معقول و فیلسوفانه می کنند زیرا که چنین چیزهائی در نوشته های آنها نیست.

تمام چنین افرادی که یهودی بودند و هستند به عنوان نبی و رسول برای یهودیان به حساب می آیند.

 

چگونه می شود به کتب دینی معتقد بود و فیلسوف بود! ابدا ً امکان ندارد. چنین افرادی در بهترین حالت ایدئولوگ هائی هستند که سعی می کنند عقاید مذهبی را در شکلی دیگر تبیین و اثبات کرده و در کله مردمان فرو کنند. رفتار و نوشتار آنها برای انسانیت و پیشرفت عقل و علم نیست.

اما در اسلام نام دیگری برای این افراد هست و آنها را متکلم می نامند یعنی کسانیکه بهر شکل و هر حال می خواهند خدا و نوشته های قرآن را ثابت بکنند. آنها از قبل جواب را دارند و به دنبال یافتن پاسخ نیستند آنها با بازی با کلمات و در ظاهرِ حرفهای منطقی- فلسفی می خواهند حرف خود را ثابت بکنند.

 

 

بررسی نسب عیسی و مادرش مریم برمبنای عهد جدید و مقایسه با مندائی

چنانچه کتاب عهد جدید را مبنا قرار دهیم می بینیم که به صراحت می گوید خدا پدرِ عیسی است و مادرش یک انسان زمینی می باشد.

این سری داستان ها یا افسانه ها بیشتر یونانی هستند و چون یونانیان در تمام منطقه شرق دریای مدیترانه ( از یونان کنونی تا ترکیه و سوریه و لبنان و فلسطین و  تا مصر) ساکن بودند افسانه های آنها به سایرین هم رسید. چند تن از خدایان یونان به این سرزمین ها مثلا فنیقیه ( فنیسیا یا لبنان کنونی) رفته و زنانی را از آنجا ربودند و از آنها نیز فرزندانی نیمه زمینی و نیمه خدا بوجود آمد که ظاهرا ً فقط هرکول را بخاطر خدمات زیادی که کرد بعد از مرگش به عالم بالا و به میان خودشان بردند و بقیه همانند سایر انسانهای زمینی مردند و دفن شدند و از میان رفتند.

اما اگر فرض اولیه را چنین قرار بدهیم که مادر عیسی یهودی بود و پدرش خدا. در نتیجه آیا یهودی بودن مادر بر خدا بودن پدر ارجح است؟

آیا اگرعیسی پسرخدا و یا خدا بود (که می توانست اینهمه معجزه بکند) نمی بایست علم لدنی می داشت؟ چرا باید علم را از مادرش ( آنهم به عنوان یک یهودی) فرا بگیرد؟ اگر چنین بود هیچ تفاوتی میان او و سایر مردم نبود. و اگر علم لدنی داشت در نتیجه یهودی بودن مادر اهمیتی نداشت.

 

عهد جدید (انجیل) با انجیل متی شروع می شود و اتفاقا ًاز همان اولین آیه با نسب نامه عیسی آغاز می کند و می خواهد یهودی بودن عیسی را ثابت کند. اما برخلاف ادعائی که مطرح می شود در عمل  کاملا ً مشخص می گردد که عیسی و مادرش یهودی نبودند و این مهم ترین استدلالی است که میتوان به آن استناد کرد و ثابت کرد که نه تنها عیسی و مادرش یهودی نبوده اند بلکه نمی بایست به بقیه نوشته های این کتاب کاملا ً اعتماد کرد:

 

انجیل متی

باب اول

 آیه 1 -  کتاب  نسب نامه عیسی مسیح بن داود بن ابراهیم.

 

در این آیه خیلی صریح و واضح نوشته؛ نسب نامه عیسی مسیح پسر داود پسر ابراهیم یعنی دقیقا ً میخواهد نسب نامه عیسی را بگوید و او را به داود و ابراهیم برساند و نتیجه بگیرد که او یهودی بوده است.

 

آیه 2- ابراهیم اسحق را آورد و اسحق یعقوب را آورد و یعقوب یهودا و برادران او را آورد.

 

آیه های 3 تا 15 نیز دنباله این نسب نامه است.

اما در آیه 16 به اینجا می رسد:

 

آیه 16-  و یعقوب یوسف شوهر مریم را آورد که عیسی مسمی به مسیح از او متولد شد.

 

در این آیه به وضوح دیده می شود که ختم این نسب نامه به عیسی و نه حتی مریم و یا  پدر مریم  نیست بلکه این نسب نامه یوسف  شوهر مریم است. و این یوسف فقط  شوهر مادر عیسی است و هیج رابطه دیگری  با عیسی ندارد.

آیا نویسندگان عامدا ً خواسته اند مردم را فریب بدهند و در گمراهی بیندازند و یا اینکه خودشان هم گیج و گمراه بوده اند؟ توجه به این نکته بسیار اهمیت دارد زیرا آن را می توان به آشفتگی های دیگری که در این کتاب هست تعمیم داد و نتایجی گرفت.

ولی همین اولین نکته و شروع کتاب، اولین شک را ایجاد می کند زیرا که نسب نامه یوسف ابداً ارتباطی با عیسی پیدا نمی کند.

اما چرا نسب نامه مریم نوشته نشده است؟

در عهد عتیق هرگاه از کسی صحبت شده تمام نسب او آورده شده است این یک رسم میان اعراب بود که هرکسی افتخارش به نسبش بود. یهودیان هم که در اصل عرب بودند از این رسم پیروی می کردند و در تمام عهد عتیق این روش همواره و در باره تمام افراد به کار رفته است.

همین روش نیز در ابتداء عهد جدید به کار گرفته شده ولی یک دروغ واضح و روشن گفته شده است.

چرا باید گفت دروغ و نگفت اشتباه؟

به این دلیل که اگر گفته شود اشتباه یعنی باید پذیرفت که نویسنده ( یا نویسندگان) و مصححان و تمامی افرادی که در نوشتن آن دست داشته اند و آنهائیکه این را جزو اناجیل اربعه و معتبر کلیسا تصویب کردند و... همه و همه آدم هائی نادان بوده اند که این نکته ساده را ندیده اند. در نتیجه سایر نوشته ها و مصوبات و کارهای اینچنین آدم های ساده و نادانی هیچ سندیت و ارزشی نخواهد داشت.

اما وقتی گفته می شود دروغ دراینصورت آدم های دروغ گو می توانند باهوش هم باشند و هدفمند دروغ گفته باشند یعنی برای فریب.  پس این دروغگویان برای  فریب دروغ گفته اند. این فریبکاران می توانند باهوش وبا ذکاوت هم باشند. اما درعین حال می توان گفت سایر نوشته های چنین آدم هائی در این کتاب نیز هدفمند و برای فریب بوده است و باید به بسیاری از نوشته های این کتاب با دقت بیشتری نگاه کرد.

اگر کسی آلترناتیو دیگری به نظرش می رسد لطفا ً بیان بفرماید، بسیارسپاسگزار خواهم شد و از گفته خود عذر خواهی خواهم کرد. در غیر اینصورت واقعیت حرفهای من را پذیرفته اید.

بعد از تثبیت این اناجیل سایر روحانیون مسیحی نیز که از این راه منافعی بدست می آوردند اگر هم متوجه این نکته شدند برای حفظ کار و موقعیت خود چشم را بر روی آن بستند.

شخصا ً با کشیشانی در این خصوص صحبت داشتم که خیلی صادقانه و مخلصانه اظهار داشتند ابدا ً به این نکته توجه نکرده بودند و من نیز به این اخلاص و صداقت آنها ایمان داشتم.

به نظر می رسد این مردمان دچار یک نوع کوری شده اند زیرا زمانیکه انسان مدتی در جائی می ماند دیگر قادر به دیدن ضعف ها وکاستی ها و... آنجا نمی شود. مخصوصا ً زمانیکه مردمان چیزی را به عنوان مقدس می پذیرند دچار یک کوری کامل می شوند و دیگر به غیر از خوبی و در پی تفسیرهای  مثبت و خوب بودن دنبال چیز دیگری نیستند و ابدا ً نمی توانند نگاهی آزاد و با چشم باز به آن کتاب و یا اعتقادات داشته باشند.

چنین شروعی این شک را بوجود می آورد که عهد عتیق را یهودیان نوشتند و در نتیجه مقداری از داستانهای خودشان را وارد داستان مندائیان کردند. یعنی این کتاب تلفیقی از دین مندائی و یهودی ( و شاید اندکی هم ازچند دین و آئین دیگر که در همان منطقه وجود داشته) است که توسط  یهودیانی نوشته شده که از خشونت های بی حد و حصر موجود در یهودیت ِعهد عتیق خسته شده بودند و از خصلت صلح آمیز و زندگی  بدور از خشونت مندائیان بهره گرفتند.

 

از جانبی پدر عیسی خدا است و در نتیجه جای خنده و مسخره گی است اگر بگوئیم از طرف پدر یهودی بوده ؛ یعنی خدائی با آن بزرگی که صحبتش را می کنند و جهان به این عظمت را آفریده خودش یهودی بوده است!!!

اگر عیسی پسر خداست چرا باید او را یهودی نامید؟

مگر اینکه بگوئیم خدا یهودی بود!!

واگر خدا و عیسی یهودی بودند چرا باید یک دین دیگر می ساختند؟

و برهمین مبنا ضرورت ادیان دیگر از میان می رود و همه باید به یهودیت به گروند.

مگر اینکه یک فرض دیگر را در نظر بگیریم اینکه:

خدا (عیسی) ومادرش که مندائی بودند، ارزشی کمتر از یوسف ( شوهر مریم) که یهودی بود داشته اند.

اما فرض اصلی بر مبنای همین چیزهائی که در کتاب هست این است:

یهودیانی که با استفاده از افکار و داستان ها و افسانه های مندائیان، دین جدیدی ساختند، خواستند  دین سابق خود را هم در آن بگنجانند.

اما چرا از مندائیان نامی نبردند؟:

زیرا یهودیان کشتارهای سختی از مندائیان کردند و آنها را مجبور به مهاجرت به عراق و جنوب ایران ( خوزستان) در کناره های رودخانه های دجله و فرات و کارون کردند و اکنون مندائیان در این مناطق مسکن دارند. پس اگر از مندائیان نام می بردند مجبور بودند اقرار کنند که عیسی مندائی بود و یهودی نبود در نتیجه مسائل دیگری را هم باید مطرح می کردند، در نتیجه سابقه آنها کاملا زیر سئوال میرفت. در سطور آینده باز هم کمی به این مسئله پرداخته می شود.

در عهد جدید نسب مادرعیسی معلوم نیست؛ یعنی نسب نامه ای از او آورده نشده که معلوم کند او یهودی بوده است. در هیچ جای دیگری نیز از رابطه فامیلی میان مریم با یوسف چیزی نوشته نشده تا بدینوسیله و بطور حتی غیر مستقیم بتوان او را یهودی دانست. زندگی مریم در عهد جدید در هاله ای از ابهام قرار دارد.

بنابراین باید به سراغ سایر نکات در این کتاب رفت. برای این کار چند نکته اساسی هست که آنها را یکی یکی بررسی می کنم.

 

انجیل متی

باب اول

آیه 18- اما ولادت عیسی مسیح چنین بود که چون مادرش مریم به یوسف نامزد شده بود قبل از آنکه با هم آیند او را از روح القدس حامله یافتند.

آیه 19 : و شوهرش یوسف چون مرد صالحی بود و نخواست عبرت نماید پس اراده نمود او را به پنهانی رها کند.

آیه 20: اما چون او در این چیزها تفکر می کرد ناگاه فرشته خداوند در خواب بر وی ظاهر شده گفت ای یوسف پسر داود از گرفتن زن خویش مریم مترس زیرا که آنچه در وی قرار گرفته است از روح القدس است.

آیه 21: و او پسری خواهد زائید و نام او را عیسی خواهی نهاد زیرا که او امت خویش را از گناهانشان خواهد رهانید.

22: و این همه برای آن واقع شد تا کلامی که خداوند بزبان نبی گفته بود تمام کرد.

23: که اینک باکره آبستن شده و پسری خواهد زائید و نام او را عما نو ئیل  خواهند خواند که تفسیرش این است خدا با ما.

24: پس چون یوسف از خواب بیدار شد چنانکه فرشته خداوند به او امر کرده بود بعمل آورد و زن خویش را گرفت.

26: و تا پسر نخستین خود را نه زائید او را نشناخت و او را عیسی نام نهاد.

 

توجه:  یهودیان مانند یونانیان به ازدواج با خدا و فرزند خدا و... اعتقاد نداشتند و ابدا ً نمی توانستند به پذیرند که خدا با مریم وصلت کرده و در نتیجه مریم حامله شده است. در نتیجه مریم می بایست سنگسار می شد؛ مگر اینکه به پذیریم یوسف شوهر مریم و خود مریم یهودی نبوده اند.

 

توضیح:

- در متن عربی عهد عتیق به جای عیسی کلمه یسوع آمده که از همین جا نیز یسوعیون یا یسوعیان گفته می شوند. یسوع نیز به معنی " مخلص" میباشد که میان آن و یشوع در زبان عبرانی فرقی نیست ( رجوع شود به قاموس کتاب مقدس ترجمه و تالیف مستر هاکس). همین نکته نیز نشان می دهد که نام عیسی و یا همان یسوع کاملا ً عبری نیست پس باید از زبان دیگری که نزدیک به زبان عبری باشد گرفته شده باشد.

اما کلمه یا تلفظِ یشوع که عبری است به غرب نرفت بلکه یسوع به غرب رفت و از آن " جی سس"

Jesus 

را ساختند که اتفاقا در زبان سوئدی دقیقا ً می گویند " یسوس" یعنی آن " جی " که در انگلیسی " جی " تلفظ می شود در زبان سوئدی " ی" تلفظ می شود. اما اگر به جای " س"  حرف " ش" بود آنگاه باید گفته می شد " جی شو" و چنین چیزی در زبان های غربی نیست. ولی در زبان اسپانیائی به " خوزه " تبدیل شده است. زیرا آنها نیز زمانیکه این کلمه را با الفبای لاتین دیدند آن الفبا را با تلفظ خود خواندند.

- نکته دیگر در آیه  18 مریم و یوسف نامزد معرفی شده اند ولی در آیه 19 یعنی تنها یک آیه و 15 کلمه بعد آنها را زن و شوهر معرفی کرده است. می دانیم که زن و شوهر همراه با روابط جنسی است و در  این صورت مریم نمی توانسته باکره باشد.

 

- یک نکته دیگر" عما نو ئیل " است که در سطورآینده با چند کلمه مهم و کلیدی دیگر مقایسه می شود.

 

تا اینجا به این نکته رسیدیم که نبود نسب نامه مریم یک شک بزرگ و اساسی ایجاد می کند. اما در همین انجیل متی  به یکی از اقوام مریم اشاره شده است بنام الیصابات ( این نام به غرب رفت و در آنجا شد الیزابت و بعد از بازگشت مردم منطقه، الیزابت را بهمین شکل قبول کرده و بکار بردند) که همسر فردی بنام زکریا است که از آنها پسری بنام " یحیی " متولد می گردد.

یحیی تعمید دهنده بسیار بزرگی می شود که عیسی در بدر دنبال او می گردد تا تعمید داده بشود.

چرا؟

در میان یهودیان که تعمید آنهم با چنین شدتی وجود نداشت!  پس چرا عیسی می بایست به دنبال تعمید باشد!؟

 

در عهد جدید آمده ، زمانیکه می خواهند نام این پسر را یحیی بگذارند قوم اعتراض کرده می پرسند این چه نام عجیبی است و در میان ما نیست و نشان می دهد که خانواده یحیی که از اقوام مریم بودند یهودی نبودند و در نتیجه اسمی غیر یهودی انتخاب می کنند که برای نویسندگان یهودی عهد جدید نا آشنا بود و در نتیجه این نکته را به صورت اعتراض مردم مطرح کرده اند.

 

 

رابطه یحیی با عیسی

انجیل لوقا در خصوص تولد یحیی و نام گذاری و خوراک او صحبت می کند.

در زمان حاملگی الیصابات زبان زکریا  (پدر یحیی) به فرمان فرشته بسته می شود تا آنگاه که فرزند متولد می شود. الیصابات تا 5 ماه حاملگی خود را مخفی می کرد. در ماه ششم حاملگیِ الیصابات، فرشته به سراغ مریم ( باکره) نامزد یوسف می رود و به او مژده می دهد که حامله خواهی شد و پسری خواهی زائید و او را عیسی نام خواهی نهاد.

انجیل لوقا

باب اول

آیه 31 : و اینک حامله شده پسری خواهی زائید و او را عیسی خواهی نامید.

 

همین جا باید توجه کرد:  

در این انجیل لوقا  نام عیسی به مریم و قبل از حاملگی ابلاغ می شود.

ولی درانجیل متی ( باب اول آیه 21 که درسطور قبلی آورده شد) نام عیسی به  یوسف شوهر مریم  در خواب  گفته می شود و یک دوگانگی دیگر بر آنهای دیگر اضافه می کند.

 

اما در انجیل لوقا باز دوگانگی دیگری دیده می شود.

انجیل لوقا

باب اول

آیه 32: او بزرگ خواهد بود و به پسر حضرت اعلی مسمی شود و خداوند خدا تخت پدرش داود را بدو عطا خواهد فرمود.

 

توجه به این دوگانگی مهم است زیرا عیسی هیچ ارتباطی با داود نداشت پس چرا جمله " تخت پدرش داود" را در اینجا آورده. همین نکات است که همه را به اشتباه می اندازد که عیسی و مادرش یهودی بودند.

 

33: و او بر خاندان یعقوب تا به ابد پادشاهی خواهد کرد و سلطنت او را نهایت نخواهد بود.

34: مریم به فرشته گفت این چگونه می شود و حال آنکه مردی را نشناخته ام.

35: فرشته در جواب وی گفت روح القدس بر تو خواهد آمد و قوت حضرت اعلی برتو سایه خواهد افکند از آن جهت آن مولود مقدس پسر خدا خوانده خواهد شد.

36: و اینک الیصابات از خویشان تو نیز در پیری به پسری حامله شده  و این ماه ششم است و مر او را که نازاد می خواندند.

 

در اینجا صرحتا ً می گوید " الیصابات از خویشان تو " پس معلوم می شود که مریم و الیصابات با هم قوم و خویش هستند در نتیجه دارای یک دین نیز هستند و از همین جا بهتر می توان ریشه یهودی و یا مندائی بودن مریم را مشخص کرد.

اگر الیصابات و یا شوهرش زکریا یهودی بودند نسب نامه آنها حتما ذکر می شد.

 

اما اگر قرار بوده و هست که عیسی بر خاندان یعقوب پادشاهی کند (آیه 33) دیگر ضرورتی بر بقای یهودیت نبوده و نیست. در نتیجه آنانیکه یهودی باقی ماندند دشمنان مسیح بودند و هستند.

 

مریم به ملاقات الیصابات می رود و بچه ( یحیی) در شکم الیصابات  با شنیدن صدای مریم به جنب و جوش می افتد.

...

آیه 56: و مریم قریب 3 ماه نزد وی ماند پس به خانه خود مراجعت کرد.

 

الیصابات پسری می زاید و  روز هشتم  قرار بر ختنه او می شود.

 

آیه 59: و واقع شد در روز هشتم چون برای ختنه طفل آمدند که نام پدرش زکریا را بر او می نهادند.

60: اما مادرش ملتفت شده گفت نی بلکه یحیی نامیده می شود.

61: بوی گفتند از قبیله تو هیچ کس این اسم را  ندارد.

61: پس به پدرش اشاره کردند که او را چه نام خواهی نهاد.

62: او تخته خواسته بنوشت که نام او یحیی است و همه متعجب شدند.

 

در اینجا موضوع نام، بازگو کننده وابستگی قومی و یا دینی است که نویسندگان نمی توانستند آن را مخفی بکنند و نام دیگری به غیر از یحیی بر طفل بگذارند در حالیکه این نام یهودی نیست و یحیی تعمید دهنده مندائی است.

نام یحیی  بر گرفته از " حیی"(هیی) خدای بزرگ مندائیان است.

 

از جانبی دیگر چنانچه یحیی یهودی بود و ختنه شد چرا تعمید دهنده شد؟ یهودیان که تعمید نداشتند! بنابراین داستان ختنه در اینجا ساختگی است و برای گمراه کردن و یهودی نشان دادن یحیی نوشته شده است.

 

توجه:  به جای یحیی  در انجیل عربی و انگلیسی یوحنا آمده است. در متون مندائی نام کامل او  " یحیی یوحنا " ثبت شده است.

 

باب دوم در خصوص تولد عیسی است.

اوغسطس قیصر فرمانی صادر می کند تا همه نام نویسی کنند . در نتیجه یوسف از جلیل به بیت لحم که مریم در آنجا بود می رود.

 

انجیل لوقا

باب دوم

آیه 5: تا نام او با مریم که نامزد او بود و نزدیک به زائیدن بود ثبت گردد.

...

آیه 21: و چون روز هشتم وقت ختنه طفل رسید او را عیسی نام نهادند چنانکه فرشته قبل از قرار گرفتن او در رحم او را نامیده بود.

آیه 22: و چون ایام تطهیر ایشان بر حسب شریعت موسی رسید او را به اورشلیم بردند تا بخداوند بگذارند.

آیه 23: چنانکه در شریعت خداوند مکتوب است که هر ذکوری که رحم را گشاید مقدس خداوند خوانده شود.

24: و تا قربانی گذارند چنانکه در شریعت خداوند مقرر است یعنی جفت فاخته و یا دو جوجه کبوتر.

 

 

قربانی کردن پرنده از رسوم مندائیان است.

مندائیان چهارپایانی را که برروی زمین راه می روند نمی خورند مگر گوسفند نر را؛  در نتیجه خوراک آنها پرندگان و مخصوصا ً آبزیان است. در نتیجه قربانی آنها نیز می بایست یکی از این دو باشد و چون آبزی را نمی توان قربانی کرد و خونش را ریخت در نتیجه پرندگان را قربانی می کنند. قربانی در میان مندائیان کبوتر و یا فاخته است آنها حتی ماکیان را قربانی نمی کنند زیرا ماکیان ها هرچند پرنده به حساب می آیند ولی قدرت پرواز ندارند اما کبوتر و فاخته به آسمان پرواز می کنند و همین به آنها وجه ای الهی می دهد و در نتیجه قربانی آنها کبوتر و فاخته است. همین دو پرنده هستند که در انجیل به صراحت آمده که در شریعت خداوند فاخته و یا کبوتررا قربانی کنند.

انجیل لوقا

باب دوم

24: و تا قربانی گذارند چنانکه در شریعت خداوند مقرر است یعنی جفت فاخته و یا دو جوجه کبوتر.

 

این نیز از مهمترین نکاتی است که مندائی بودن عیسی را مشخص می کند. اگر عیسی ( البته خدا یا پسر خدا که نمی تواند دینی داشته باشد) و یا مادرش مریم یهودی بود می بایست به رسم یهودیان قربانی می کرد ولی مریم به رسم مندائیان قربانی کرد که نشان می دهد او مندائی بوده است. در واقع عیسی در روز هشتم تولدش نمی توانست تصمیم گیرنده باشد فارغ از اینکه چه دینی داشته است. در نتیجه ختنه عیسی به درخواست شوهر مادرش بوده و نه اینکه خواست مریم باشد. البته اگر عیسائی و پس از آن ختنه ای در کار بوده باشد.

 

از جانبی در  آیه  23  و همچنین آیه 24  ازشریعت موسی نام نبرده بلکه شریعت خدا آمده است.  در انجیل  عربی نیز آمده: " و لیقدما ذبیحه کما یوصی فی شریعة رب (( زوجی یمام ، او فرخی حمام )) . که دقیقا همان معنی فارسی است یعنی شریعت خدا.

سئوال اینجاست: آیا شریعت موسی برابر با شریعت خداست و اگر هست کدام خدا؟ و اگر میان شریعت موسی و شریعت خدا تفاوت است آنگاه تعبیر و تفسیر این داستان چگونه است؟

برای مسیحیان شریعت موسی با شریعت خدا نمی بایست یکسان باشد زیرا در آنصورت نیازی نبود تا شریعتی جدید توسط عیسی آورده شود.

مطابق " شریعت موسی " او ( عیسی ) را به اورشلیم می برند ولی در آنجا مطابق " شریعت خدا " قربانی می کنند که در واقع  مطابق "شریعت  مندائی" است و نه مطابق " شریعت موسی ".

پس نتیجه آن که: " شریعت خدا" همان " شریعت مندائی" است.

 

اگر مادر عیسی، یهودی بود، می بایست قربانی را مطابق رسوم یهودیان انتخاب می کرد و چون چنین نکردند پس معلوم می شود که مریم یهودی نبوده بلکه مندائی بوده است.

توجه شود که در آن زمان مندائیان در اورشلیم ساکن بودند.

رسم قربانی و نوع حیوان که گاو و قوچ است در عهد عتیق سفر خروج باب بیست ونهم بطور مفصل آمده است. در آنجا این دستورات مهم از جانب یهوه به موسی داده می شود ولی نامی از پرنده نیست.

 

 

طلاق

در میان مندائیان طلاق وجود ندارد

نگاهی دوباره به عهد جدید

انجیل متی

باب پنجم

آیه 32 : لیکن من به شما می گویم هر کس به غیر از علت زنا زن خود را از خود جدا کند باعث زنا کردن او می باشد و هرکه زن مطلقه را نکاح کند زنا کرده است.

 

در میان مندائیان طلاق ممنوع بود و هم اکنون نیز با وجود این همه تغییراتی که در جهان و جوامع ایجاد شده است آنها سعی در حفظ این رسم دارند. در نتیجه عیسی این سخن را بواسطه اینکه خود مندائی بود بیان کرد زیرا طلاق در میان یهودیان عادی بود.

به دلیل منع طلاق از جانب عیسی و همین آیه است که در میان کاتولیک ها طلاق وجود ندارد.

 

 

لباس و خوراک یحیی

انجیل متی

باب سوم

آیه 4: و این یحیی لباس از پشم شتر می داشت و کمربند چرمی برکمر و خوراک او از ملخ و عسل برّی می بود.

 

اشاره ای که به خوراک یحیی در این آیه شده است یکی از مهمترین موارد تعیین کننده دین و قوم اوست. در حالیکه آن کسانیکه با مسئله آشنا نیستند می توانند هر برداشت، تعبیر و یا تفسیری بکنند  اما واقعیت چیز دیگری است.

همان طور که گفته شد یحیی ( یوحنا) مندائی بود و مندائیان خوراکی از جاندارانی که  روی زمین راه می روند نمی خورند مگر گوسفند نر. پس یحیی به عنوان یک مندائی ملخ می خورد زیرا ملخ پرنده به حساب می آید.

اگریحیی یهودی (عرب) بود می توانست بعضی حیوانات صحرائی که روی زمین راه می روند را بخورد.

نوع خوراک یکی از مهمترین مشخصه های قومی، فرهنگی، ملی، دینی است.

 

 

لباس یحیی که از پشم شتر بوده چیزی است بسیار شبیه به صوف، لباسی که صوفیان به تن می کردند و به قول بعضی محققین نام آنها (صوفی)  نیز از همین لباس گرفته شده است.

 

 

بررسی نام یحیی

خود کلمه یحیی نیز یکی از مسائل قابل بحث است. بر مبنای کتاب تعمیدیان غریب، تحقیق آقای مهرداد عربستانی، انتشارات سازمان میراث فرهنگی کشور و نشر افکار:

" هَیی"  یعنی " حیات" و این کلمه  نام خدای مندائی است.

مندائیان " ح " ندارند ولی " ه "  را دارند.

دراین صورت " حیی " را باید با " هَیی"  یکی دانست و در نتیجه می توان "  یحیی "  را به صورت " یه هَیی"  و یا "  یهیی "  نوشت.

در اساس " هیی " و یا " حیی " یکی هستند.

در متون مندائی نام یحیی به صورت یحیی یوحنا آمده که در متون غربی از یحیی صرف نظر کرده و فقط  یوحنا را استفاده می کنند. البته در زبانهای مختلف نیز به صور گوناگون تلفظ می شود. مثلا در:

 

سوئدی  " یوحانس " و دقیقا " ی" می گویند زیرا آنها حرف " جی " لاتین را " ی " تلفظ می کنند.

Johannes

 

انگلیسی  " جان " 

john

 

آلمانی

Johannes

 

فرانسه  احتمالا ً " ژان "

Jean

 

عربی  " یوحنا "

 

 

 غسل تعمید عیسی توسط یحیی و مقایسه آن با ختنه.

ختنه در میان مندائیان وجود نداشته و ندارد.

انجیل متی

باب سوم

آیه 13: آنگاه عیسی از جلیل به اردن نزد یحیی آمد تا از او تعمید یابد.

آیه 14: اما یحیی او را منع نموده گفت من احتیاج دارم که از تو تعمید یابم و تو نزد من می آئی.

آیه 15: عیسی در جواب وی گفت الان بگذار زیرا که ما را همچنین مناسب است تا تمام عدالت را به کمال رسانیم پس او را واگذاشت.

آیه 16: اما عیسی چون تعمید یافت فورا ً از آب بر آمد که در ساعت آسمان بر وی گشاده شد و روح خدا را دید که مثل کبوتری نزول کرده بر وی می آید.

آیه 17: آنگاه خطابی از آسمان در رسید که اینست پسر حبیب من که از او خوشنودم.

 

در اینجا عیسی غسل تعمید را توسط یک مندائی می بیند و به واسطه همین غسل تعمید است که آسمان بر او گشاده می شود.

باید توجه کرد که این وقایع مهم یعنی گشاده شدن آسمان و دیدن روح خدا بعد از ختنه برای عیسی رخ نمی دهد ولی بعد از غسل تعمید که روشی مندائی است رخ می دهد که نشانگر ارجح بودند غسل تعمید بر ختنه است.

نکته دیگر اینکه روح خدا را به صورت کبوتر می بیند و این به اهمیت کبوتر اضافه می کند. حتی بر قربانی کردن کبوتر صحه می گذارد.

از آنجائیکه ختنه و غسل تعمید با هم ارتباطی ندارند و از رسوم یک دین واحد نیستند  پس باید میان این دو یکی را اصلی و دیگری را جعل در نوشتن کتاب دانست. و چون بعد از غسل تعمید آسمان شکافته می شود این یکی اصل و واقعی است  پس آن دیگری ( ختنه) غیر واقعی است و در داستان عیسی داخل کرده اند.

غسل تعمید به عنوان یک فریضه لازم الاجرا در میان یهودیان وجود نداشت اما برای مندائیان الزامی بود. یهودیان که با عربان و اجداد محمد پیامبر مسلمانان یکی بودند غسل تعمید نداشتند و بهمین دلیل در اسلام نیز غسل تعمید وجود ندارد در عوض ختنه کردن به معنی مسلمان و یا یهودی شدن است  و امری الزامی می باشد حتی اگر کسی در سنین بالا (تا هر سنی) بخواهد مسلمان و یا یهودی  بشود باید حتما ختنه بکند. ولی برای مسیحیان این چنین است که باید غسل تعمید بکند و هرکسی درهر سنی بخواهد به مسیحیت به پیوندد باید غسل تعمید به جای آورد و برای مندائیان نیز همین است.

قابل توجه استکه  در حال حاضریهودی دین است و نه نژاد و قومیت. برای پیوستن به یک قوم و یا ملت ختنه و یا غسل تعمید و امثالهم وجود ندارد اینها آداب پذیرش دین است. پیوستن به یک قوم و یا ملت چیزی اصطلاحا ً خونی است و با ازدواج و زندگی طولانی با آن مردم و پذیرش فرهنگ آنها و بسیاری نکات دیگر صورت می گیرد و شاید هم بعد از ده ها سال زندگی نتوان به طور واقعی به آن دست یافت، ضمن اینکه بعضی از این مردمان ابدا ً آداب مشخص دینی ندارند.

پس عیسی نمی توانست به عنوان یک یهودی به دنبال یحیای مندائی،  برای غسل تعمید، تمام منطقه را زیر پا بگذارد. زیرا پدرش خدا بود واگر مادرش یهودی بود ابدا ً درباره غسل تعمید با او صحبتی نمیکرد و در نتیجه او ایده ای از آن نمی داشت. کمااینکه در همین عصر حاضر هم می بینیم که هر کسی درهر خانواده ای با هر دینی به دنیا بیاید به سختی اندک آشنائی با سایر ادیان پیدا می کند و اتفاقا ً همین نکته هم هست که باعث کردیده تا نزدیک به دو هزار سال کسی به این صرافت نیفتاده تا بررسی این چنینی که در این نوشته صورت گرفته است را نسبت به ریشه عیسی انجام بدهد. زیرا در خانواده ها از ادیان دیگر صحبتی نمی شود و اگر هم بشود صحبتی دقیق و بی غرض نیست بلکه منفی گفتن و محکوم کردنِ دین دیگر یا  مخالف است.  در ضمن کتب سایر ادیان را نیز ابدا ً مطالعه نمی کنند  و  شاید ابدا ً ندیده باشند؛ همچنین اگر دستشان برسد آن را نابود می کنند. کتاب سوزان ها را نباید فراموش بکنیم.

شاید لازم باشد همین جا اشاره کنم: اگر من به این نکات رسیدم یکی از دلائلش این بود که پدر و کل خانواده من یکی از استثنائات بودند. پدر ابدا ً مذهبی خشک نبود و در نتیجه از زمانیکه من به  دبستان می رفتم در خانه ما عهد عتیق و جدید وجود داشت و من از همان موقع شروع به خواندن آنها به همراه قرآن کردم.

 

بهرحال اگر داستان ختنه شدن عیسی را درعهد جدید به پذیریم، می توان آن را چنین توجیه کرد که ختنه کردنش  به واسطه و یا خواست یوسف شوهر مادرش که احتمالا ً و نه صدر در صد  یهودی بود صورت گرفته است.

 

نظر من این است که این داستانها را سرهم بندی کرده اند و برای اینکه به واقعیت نزدیک بشوند خیلی تلاش نمودند،  ولی با اینحال نا هماهنگی ها در آن کاملا ً عیان است. عیسی خودش در بزرگی ختنه را قبول ندارد.

 

 

شکافتن آب توسط موسی و راه رفتن عیسی بر روی آب

اینکه می گویند موسی دریا ( رودخانه ) را شکافت چگونه می تواند باشد.

اگر بخواهیم در صدی از داستان را به پذیریم که قوم ( آن موقع هنوز یهودی نامیده نمی شدند یهودی نامیدن آنها مربوط به چند قرن بعد از این مرحله است یعنی پس از آمدن از مصر و سکونت در فلسطین و بعد از محو شدن 10 سبط از 12 سبط) توسط موسی از آب گذشت؛ می توان داستان را چنین توجیه کرد.

یهودیان که عرب ( صحراگرد) بودند  با آب سروکاری نداشتند و دانشی هم از شنا کردن و عبور از آب نداشتند پس احتمال آن است که موسی ( موسی مصری بود و از عربان نبود حتی نام او مصری به معنی از آب گرفته شده است. رسم ختنه نیز توسط موسی از مصریان به یهودیان رسید) بوسیله ای مثلا پُرکردن مشک ها از باد،  پل  یا  قایق می سازد و بدین وسیله مردمان را از روی آب عبور می دهد  و در نتیجه در حافظه خیال بافانه و یا گزافه گو ویا غلُو کننده این مردمان ( البته تقریبا ً  اساطیر همه ملل بهمین طریق  شکل گرفته و بزرگ و بزرگتر شده است)  این را به شکافتن دریا ( رودخانه) تشبیه کردند.د در آن زمان هنوز کانال سوئز ساخته نشده بود در نتیجه موسی و قوم بنی اسرائیل از راه خشکی به صحرای سینا وارد شدند. اما در آن مناطق شاید از رودخانه کوچکی عبور کردند.

باید توجه کرد که در عهد عتیق سرزمین وعده داده شده به یهودیان میان آبها است. یعنی از دریای مدیترانه و سرخ تا رودخانه فرات (غرب دجله) در عراق است.

برای فهم این خصیصه یهودیان باید آن را با داستان چندین قرن بعد و زمان ظهور اسلام سنجید. داستان عهد عتیق مربوط به سالیانی بسیار دور است ولی در زمان ظهور اسلام، جهان تغییرات زیادی کرده و به پیشرفت های زیادی دست یافته بود با اینحال زمانیکه لشکر اسلام برای فتح ایران حرکت می کند عمر خلیفه وقت برمبنای همان رسوم عربان نامه ای به سردار خود  می نویسد و او را از عبور از روی رودخانه ( فرات و دجله) منع می کند و از او می خواهد که در همانجا متوقف بشود ولی نامه دیر می رسد و لشکر از آب گذر کرده بود.

 

مقایسه داستان موسی با عیسی نتیجه را روشن می کند. برخلاف اعراب یا یهودیان که با آب بیگانه بودند، مندائیان در کنار آب های روان زندگی می کردند و در نتیجه شنا کردن بلد بودند در نتیجه زمانیکه آنها می بینند عیسی می تواند در آب حرکت کند بدون اینکه غرق بشود گفتند که او روی آب حرکت می کند و یا راه می رود. در اینجا بازی باکلمات می تواند در وحله اول چیزی ساده و قابل فهم بنظر برسد ولی وقتی این داستان به این شکل در چند قرن بعد مطرح می شود آنگاه دیگر مردم فراموش کرده اند که مقصود شنا کردن بر روی آب است و از آن جمله " راه رفتن روی آب" صدها تعبیر و تفسیر برای خود می سازند.

مقایسه  موسی با عیسی در واقع مقایسه زندگی یهودیان صحراگرد با مندائیان ساحل نشین است. از این موضع نیز می توان  نتیجه ای مضاعف گرفت:

عیسی نمی توانسته یهودی یعنی از اعراب صحرا گرد باشد بلکه او مندائی ساحل نشین بوده است.

 

 

یهودیان عیسی مسیح را کشتند

بر مبنای عهد جدید و دلائل تاریخی و استدلالات این نوشته:

قتل عیسای مندائی و سایر مندائیان توسط یهودیان صورت گرفت و نه رومیان.

یهودیان نه می توانستند کاملا ً  قتل عیسی و سایرمندائیان را نفی کنند و نه می توانستند تائید کنند بهمین دلیل است که در عهد جدید این مسئله دوگانه نوشته شده است.

استدلال اینکه قتل مسیح توسط یهودیان صورت گرفته از کتب مندائیان بهتر معلوم می شود. متاسفانه به دلیل اینکه مندائیان نمی خواستند کتب مقدس آنها به دست غیر بیفتد ( همان چیزی که درمیان زرتشتیان  بود و همین یکی دو سده اخیر است که کتب زرتشتیان به مرور بیرون آمده است) کتب خود را به غیر نشان نمی دادند در نتیجه دستیابی به این اطلاعات و در نهایت رسیدن به استدلات واقعی که در این نوشتار آمده تقریبا ً غیر ممکن بود.

از جمله کتب مقدس مندائیان کتاب " تعالیم یحیی ( ادراشه ادیهیا)" است قسمتی از این کتاب  به صورت نقل قول مستقیم از کتاب صابئین راستین نوشته عادل شیرآلی، انتشارات بصیرت،چاپ اول 1389 آورده می شود.

صفحه 93

" کاهنان در خواب دیدند که ستاره ای در آسمان اورشلیم درخشید و در کنار مادر یحیی ( اِنشبی) قرار گرفت و شعله ای از آتش در کنار خانه زکریا شعله ور شد، سه شراره آتش در جلوی معبد یهودیان در اورشلیم مشتعل گشت، بیت المقدس معبد بزرگ بنی اسرائیل پر از دود و غبار شد و سرو صدای زیادی بلند شد، میوه های درختان به حرکت در آمده، زمین لرزید و پیکانی از آتش در آسمان اورشلیم نمایان شد."

تعالیم یحیی صفحه 47

 

کاهنان یهودی به دنبال تعبیر این خواب می روند و از میان 4 تن از بزرگترین تعبیر کنندگان، " یُولَخ" را انتخاب می کنند و سفیری به نزد او می فرستند و او نامه ای به این مضمون برای روحانیون یهودی می نویسد:

" وای بر شما کاهنان یهود اگر مولود اِنشبی در اورشلیم به دنیا آید... وای بر توراة اگر یحیی در اورشلیم متولد شود."  

تعالیم یحیی 9- 48

 

توضیح:  ِانشبی  نام مادر یحیی است.

 

بزرگ کاهنان یهود نامش العازار بود؛ او از زکریا می خواهد اورشلیم را ترک کند. ولی زکریا نمیدانست چرا.

 

توجه: زکریا پدر یحیی با خانواده در اورشلیم زندگی می کرد. به داستان فرستادن عیسی به اورشلیم برای قربانی کردن مراجعه شود تا مشخص شود که اورشلیم تنها جایگاه یهودیان نبود بلکه تعدادی از مندائیان نیز در آنجا زندگی می کردند.

 

بالاخره یحیی به دنیا می آید و خواب کاهنان به درستی تاویل می شود پس آنها به خانه زکریا می روند و می خواهند نام کودک را " یاقف " و یا " زاتان" بگذارند ولی مادرش اعتراض می کند که از آنها نخواسته تا برای پسرش نام تعیین بکنند. کاهنان ناراحت می شوند و با سینه های پر از کینه خانه او را ترک می کنند. بنابراین روز تولد یحیی مصادف است با یکی از بزرگترین اعیاد اصلی مندائیان به نام " دِهوا اد مانا" ؛ مندائیان همه ساله در این روز به شادی و سرور پرداخته و کودکان را تعمید میدهند. ( بیت مندا شماره 46 صفحه 2).

کاهنان روز بعد به خانه زکریا حمله بردند تا  یحیی را از بین ببرند، ولی او را در خانه نیافتند. پس در دین مندائی روز بعد از تولد یحیی روز نامبارک و حزن آوری است.

 

حوادث زندگی یحیی تا سن 22 سالگی، برهه ای دیگر از حیات اوست. در طومار " حران گویثا"، که یکی از منابع مندائیان است، به این دوران اشاره شده است.

در طومار " حرّان گویثا " آمده است که خداوند برای حفظ جان یحیی فرشته ای به نام " اَنش اُثرا" را مامور حفاظت از یحیی کرد. " اَنش " یحیی را گرفت و او را با خود به کوهی به نام " پَروان طوار هَوارا" ( کوه سپید) برد. ماهیت و مکان کوه به درستی دانسته نیست، یحیی بر اساس اعتقاد مندائیان تا 22 سالگی در غیبت بود. او در این دوران آب مقدس " آب جاری" می نوشید و از شیره درختی، که مانند دایه به یحیی غذا می داد، استفاده می کرد. یحیی در هفت سالگی از " انش اثرا" حروف الفبای مندائی، یعنی " آباگادا" ( ا- ب- گ- د)[ ظاهرا ً معادل  حروف ابجد است] را فراگرفت و تا هنگامی که در پرده غیب بود احکام دین مندائی را یاد گرفت.

( تعالیم یحیی صفحه 91)

 

 اشاره-  معنا و ریشه کلمات " یاقف" و "زاتان" برایم معلوم نشد. ولی مقصود از آب مقدس، آب جاری است در این صورت آب چاه و یا برکه نمی تواند مقدس باشد و این آبی است که صحرا گردان (عربها) می نوشند. یحیی حتی در دریاچه جلیل ( طبریه) هم تعمید نمی داد زیرا آن نیز آب راکد بود و در نتیجه آب مقدس به حساب نمی آمد. او در رودخانه اردن تعمید می داد.

 

مندائیان اعتقاد دارند، یحیی تا 22 سالگی برای حفظ جانش از دست قوم موسی در غیبت بود، سپس به اراده خداوند دوران غیبت او تمام شد و در اورشلیم ظهور کرد. در روز یکشنبه ای در اورشلیم ندائی به گوش رسید که حاکی از آمدن مردی بزرگ بود.

" پیامبری به اورشلیم آمده، دهان و بینی او مانند دهان و بینی " انشبی" است، صفات جسمی او مانند همسر زکریاست". انشبی سراسیمه و با پریشان حالی و اضطراب از خانه خارج شد و دوان دوان به طرف صاحب صدا حرکت کرد. وقتی جوان 22 ساله را دید دریافت که این جوان همان کودک به غیبت رفته و گمشده او، یعنی یحیی است. او را در آغوش گرفت – انتظار او به سر آمد و فرزندش را یافت."

( گنزا ربا  صفحه 190-191 )

به مسئله روز یکشنبه و اهمیت آن توجه شود.

 

داستان غیبت در میان مسلمانان نیز رسوخ و آنها نیز برای بعضی افراد مقدس چنین چیزهائی ساختند.

 

یحیی پس از ظهور در اورشلیم در کنار مردم مندائی تا پایان عمر زیست و تمام وقت خود را صرف تعلیم و تربیت و رسیدگی به امور دینی قوم مندائی کرد. در واقع دوره جدیدی از زندگی او پس از غیبت شروع می شود.

یحیی علاقه ای به ازدواج نداشت و عده زیادی از این روش او پیروی کردند ولی عالمان مندائی دیدند که به این صورت تعداد نفوس آنها کاهش می یابد. هر چند یحیی در موعظه هایش مردم را تشویق به ازدواج می کرد؛ اما در مورد خودش می گفت اگر ازدواج کنم ممکن است از عبادت به خدا باز بمانم و شب فرابرسد و من در خواب باشم.

در همین جا می بینیم که روش ازدواج نکردن بعضی مسیحیان ( زن یا مرد) ریشه در یهودیت ندارد زیرا آنها چنین اعتقادی را ندارند بلکه این نیز رسمی است که از مندائیان گرفته شده است.

کاهنان به اصرار از او می خواهند تا او نکاح بکند و دیگران از او درس بگیرند ولی یحیی مقاومت میکرد تا اینکه ندائی از آسمان آمد:

" ای یحیی زن بگیر تا نفس تو آرام گیرد. روزهای یکشنبه و پنج شنبه را به عبادت به پرداز و از آنچه در دنیای باطل است دوری کن."

یحیی با شنیدن این دستور که از جانب خدا است زنی می گیرد و صاحب چند فرزند می شود.

 

مرگ یحیی در ساحل و در حال تعمید است.

" منداد حیی" فرشته بزرگ به دستور خداوند مسئول قبض روح او می شود. او در چهره یک کودک 3 ساله سراغ یحیی می آید و از او تعمید می خواهد و بعد از مدتی صحبت، یحیی قبول می کند ولی هرگاه " منداد حیی" پایش را به طرف آب می گذارد رودخانه اردن به عقب می رود.

( گنزا ربا صفحه 5-192 )

یحیی متوجه میشود که این فرشته مرگ است و با میل تمام با گرفتن دست فرشته روحش آزاد می شود. نکته جالب اینکه وقتی پای انسان به آب جاری (آب مقدس) نرسد یعنی زمان مرگ فرا رسیده است.

 

یحیی با دیدن جسد خویش محزون و ناراحت می شود. منداد حیی به او می گوید:

" چرا بر این گوشت و خون غمگین شدی؟ اگر می خواهی تو را بار دیگر به این لباس گوشتی برگردانم."

یحیی گفت:

" ناراحتم چون کودکانم را رها خواهم کرد و دیگر نمی توانم آنان را تعلیم دهم."

منداد حیی گفت:

" من می دانم که در قلب تو چه می گذرد و چرا ناراحت هستی."

روح یحیی به همراه منداد حیی در جهان نور عبور کردند و با فرشتگان در آن طبقات دیدار می کردند. در پایان، یحیی در جائی از آسمان، که پر از نور و عظمت خداوند و روشنائی او بود، جای گرفت. او با قدرت ایمان توانست به چنین مکان رفیعی دست پیدا کند."

( تعالیم یحیی 77-76 و 67)

 

یک نکته دیگر در اینجا رسیدن به خدا با پرهیزکاری است. این همان گنوس و یا منداء است که هدف آن رسیدن به خداست که یحیی موفق به آن می شود. رسیدن به خدا در عرفان اسلامی هم وجود دارد اما بعضی ( مخصوصا ً شیعیان علی) آن را کفر می دانند و بهمین دلیل حلاج راکشتند.

 

آنچه از این داستان می توان نتیجه گرفت این است که یحیی تحت فشار و تعقیب تا حد مرگ از جانب یهودیان قرار گرفت؛ در نتیجه چگونه ممکن بود یک یهودی زاده (عیسی) به دنبال چنین فردی برای غسل تعمید برود؟ بنابراین عیسی یهودی زاده نبود بلکه او نیز از قوم و قبیله یحیی و مندائی بود.

 

داستان عیسی، داستانی از مندائیان است.

 

نوشته ها  و تعالیم یحیی در خدا شناسی و اخلاق در میان مندائیان موجود است.

 

اما نتیجه مهمتری که می شود گرفت این است که یهودیان ( و نه رومیان) انتقام خود را از عیسی گرفتند و او را به قتل رساندند.

در بحث به صلیب کشیدن عیسی نیز مسائل زیادی مطرح می شود از جمله اینکه شیوه به صلیب کشیدن او شیوه رومی نبود زیرا دستهای او را میخ کوب کردند که شیوه آنها نبود. رومیان دستها را با تسمه به صلیب می بستند و بسیاری مسائل دیگر که در خصوص بعضی از آنها پیشتر تحقیقاتی صورت گرفته است و من نیازی به تکرار تحقیقات صورت گرفته نمی بینم.

یهودیان تنها به کشتن عیسی بسنده نکردند بلکه در کشتارهای وسیعی که از مندائیان کردند، آنها را وادار نمودند  برای حفظ جان خود از آنجا مهاجرت کرده به جنوب ایران و عراق در کنار رودخانه های کارون و دجله و فرات رفته و در آنجا ساکن شوند.

 

 

انجیل یوحنا و مکاشفه یوحنای رسول بسیار بیشتر از بقیه به داستان تهدید عیسی مسیح به مرگ اشاره دارند. در سایر کتب عهد جدید نیز به کشتن عیسی توسط یهودیان اشارات مستقیم هست. یهودیان چندین بار می خواستند عیسی را سنگسار کنند مثلا ً:

 

انجیل یوحنا

باب هشتم

در این باب بحث عیسی با یهودیان و درباره اجداد آنهاست. از آیه 40 به بعد بحث آنها تند می شود. و یهودیان به عیسی می گویند که آنها زنا زاده نیستند ( آیه 41) به نظر می رسد در اینجا یهودیان مقصودشان این است که عیسی زنازاده است ولی آنها نیستند.

یهودیان می گویند خدا پدر آنهاست ولی عیسی می گوید پدر شما ابلیس است.

یهودیان می گویند که عیسی درون خود دیو دارد. و می خواهند او راسنگسار کنند.

 

آیه 59: آنگاه سنگ ها برداشتند تا او راسنگسار کنند اما عیسی خود را مخفی ساخت و از میان گذشته و از هیکل بیرون شد و هم چنین برفت.

 

انجیل یوحنا

باب دهم

آیه 30: من و پدر یک هستیم.

آیه 31: آنگاه یهودیان باز سنگ ها برداشتند تا او را سنگسار کنند.

آیه 32: عیسی بدیشان جواب داد از جانب پدر خود بسیار کارهای نیک به شما نمودم به سبب کدام یک از آنها مرا سنگسار می کنید.

آیه 33: یهودیان در جواب گفتند به سبب عمل نیک تر سنگسار نمی کنیم بلکه به سبب کفر، زیرا تو انسان هستی و خود را خدا می خوانی.

...

آیه 39: پس دیگر بار خواستند او را بگیرند اما از دست های ایشان بیرون رفت.

 

از این نمونه موارد که یهودیان خواستند عیسی را سنگسار کنند در عهد جدید بسیار است.

 

از همین تهدیدات عیسی به مرگ نیز می توان نتیجه گرفت که عیسی یهودی نبود زیرا:

یهودیان هر کسی را که چند کلمه ای حرف میزد نبی یا رسول می نامیدند. آنها حتی افرادی مانند مارکس و لنین و اسپینوزا را هم نبی می دانند و تهدید به قتل نمی کنند. در نتیجه عیسی مسیح میبایست غیر یهودی می بود که تهدید به مرگ می شد و در نهایت او را کشتند.

 

 

چند نکته از انجیل یوحنا

1- دستور مستقیم شرعی و یا آداب و حتی قوانین اجتماعی در آن نیست.

2- بیشترخودستائی های عیسی از خودش است همانند آنچه که بزرگان اهل طریقت ( مخصوصا ً صوفیان) از خود می کنند.

3- موضوع پدر و فرزندی در این یکی بیشتر از سایر اناجیل است.

4- خشونت یهودیان نسبت به عیسی در این انجیل بیشتر است و چندین بار قصد کشتن او را می کنند و حتی عیسی مجبور به مهاجرت به جلیل می شود.

5- صحبت از یونانیان در این انجیل مطرح می شود در حالیکه در سایرین نیست.

6- بعضی اسامی یونانی و رومی به عنوان یهودی آورده می شود که نشان می دهد این مردمان دین یهود را پذیرفته بودند. و در نتیجه همین مردمان نیز دین جدید مسیحی را می آفرینند.

 

 

" ایلی ایلی لما سبقتنی " و " ایلوئی، ایلوئی لما سبقتنی"

تنها سخنی است که مستقیما ً ا ز زبان مسیح نقل می شود.

این کلمات عبری (زبان و یا لهجه یهودیان) نیست.

شاه بیت قضیه که می تواند مهر پایان و آخرین میخ بر تابوت یهودی بودن عیسی مسیح باشد تنها کلماتی است که مستقیم از زبان او نقل می شود و باید نشان بدهد زبان عیسی چه زبانی بوده است. ولی سردرگمی در این کلمات زیاد است و به نظر نمی رسد عبری باشند.

برای فهم اینکه چه تفاوتی میان ایل و ئیل هست باید مسائل دیگری را دانست. پیشتر در مقاله ای به این نکته پرداخته و نشان داده ام که چگونه " ئیل " که خدای مردمان " باب ئیل" بوده به سایرین و از جمله یهودیان رسید و به مرور به ال و اله و الله تبدیل شد. اما در اینجا " ایل " و " ایلو" گفته می شود که هر کدام باید لهجه ای ازعرب و یا آرامی زبانان باشد.

اگر این کلمات در زمانیکه کتاب نوشته شد برای مردمان یهودی قابل فهم بود ابدا ً نیازی به ترجمه آن (دقیقا ً در همان آیه) نبود.

 

باب کلمه ای عربی است به معنی دروازه که هنوز هم مورد استفاده در این زبان هست. "ئیل" به معنی خدا بوده در نتیجه " باب ئیل" به معنی "دروازه خدا" یا "دروازه ورود به خدا" است. کمااینکه هنوز بعضی ادعا می کنند که "باب" یعنی "دروازه ورود به خدا" هستند یعنی برای رسیدن به خدا باید از آنها عبور کرد.

 

توجه شود که زبان یا لهجه عبری به عرب زبانان دیگر خیلی نزدیک است و آنها خیلی زود می توانند زبان یا لهجه یکدیگر را فرا بگیرند.

 

اهمیت این جمله آنقدر زیاد است که عهد عتیق به هر زبانی ترجمه شده این کلمات عینا ً نقل شده است.

زمانیکه عیسی به صلیب کشیده شد در آخرین لحظات چنین می گوید:

 

 

ایلی ایلی

 

انجیل متی

باب بیست و هفتم

آیه 46: و نزدیک به ساعت نهم عیسی به آواز بلند صدا زده گفت " ایلی ایلی لَما سَبَقتَنِی " یعنی الهی الهی مرا چرا ترک کردی.

 

انجیل عربی

آیه 46: و نحو الساعة الثالثة ضَرَخ یسوع بصوت عظیم: " ایلی، ایلی، لما شبقتنی؟" اّی : " الهی، الهی، لماذا ترکتنی؟ "

 

انجیل سوئدی:

Vid nionde timmen ropade Jesus med hög röst: ” Eli, Eli, lema sabachtani?” (vilket betyder: Min Gud, min Gud, varför har du över givit mig?).

 

انجیل انگلیسی انجیل شاه جیمز که معتبرترین ترجمه به زبان انگلیسی به حساب می آید:

And about the ninth hour Jesus cried with loud Voice, saying, E´li, E´li, la´ma sa-bach´tha-ni? That is to say, My God, my God, why hast thou forsaken me?

 

انجیل آلمانی:

Und um die neunte stunde schrie Jesus laut: Eli, Eli, lama asabtani? Das heft: Mein Gott, mein gott, warum hastdu mich verlassen?

 

انجیل فرانسوی

Eli, Eli, lama sabachthani?

 

 

ایلو ایلو

انجیل مرقس

باب پانزدهم

آیه 34: و در ساعت نهم عیسی به آواز بلند ندا کرده گفت ایلوئی ایلوئی لما سبقتنی یعنی الهی الهی چرا مرا واگذاردی.

 

انجیل عربی

و فی الساعة الثالثة صرخ یسوع بصوت عظیم: " الوی الوی، لما شبقتنی؟" اٌی : " الهی الهی، لماذا ترکتنی؟ ".

انجیل انگلیسی

And att the ninth hour Jesus cried with a loud voice, saying, Eloi, Eloi, lama sabachthani? Which is, why hast thou forsaken me?

 

انجیل سوئدی

Och vid nionde timmen ropade Jesus med hög röst: ”Eloi, Eloi, lema sabachtani?” (Det betyder: Min Gud, min gud varför har du övergivit mig?).

 

انجیل آلمانی

Und zu der neunten stunde rief Jesus laut: Eli, Eli, lama asabtani? Das heibt ubersetzt: Mein Gott, mein Gott, warum hast du mich verssen?

 

انجیل فرانسوی

Eloi, Eloi,  lama sabachthani?

 

یک پوزش خواهی: متاسفانه نتوانستم دو حرف درزبان آلمانی و فرانسوی را در نوشتار بیاورم ولی در کل مسئله تاثیر نکرد.

 

 

ئیل

حال برای روشن شدن تفاوت ایل و ایلو با ئیل باید نمونه های این سومی نیز آورده شود.

 

انجیل متی

باب اول

آیه 23: که اینک باکره آبستن شده و پسری خواهد زائید و نام او را عما نو ئیل خواهند خواند که تفسیرش این است خدا با ما.

در اینجا " ئیل " بعنوان خدا آمده است.

 

عربی: عما نو ئیل

 

انگلیسی:

Emma nu el

 

سوئدی:

Imma nu el

 

آلمانی:

Imma nu el

 

فرانسه:

d´emma nu el

 

 

انجیل لوقا

باب اول

آیه 19: فرشته در جواب وی گفت من جبرا ئیل هستم که در حضور خدا می ایستم و فرستاده شدم تا به تو سخن گویم و از این امور ترا مژده دهم.

 

انجیل عربی:

فاجابه الملاک : " انا جبرا ئیل، ...".

 

انجیل انگلیسی انجیل شاه جیمز:

And the angel answering said unto him, I am Gabri el, that …”.

 

انجیل سوئدی:

Ängeln svarade honom: ”Jag är Gabri el…”.

 

انجیل آلمانی:

Der Engel antwortete und sprach steht: Ich bin Gabri el,

 

در آنجا که عیسی خدا را ( و نه پدرش را) صدا می زند به زبان خودش می گوید " ایل" یا " ایلو" ولی در آنجائیکه از زبان عادی یهودیان است " ئیل" گفته می شود.

 بهر حال تفاوت لهجه و یا زبان کاملا ً مشهود است ونشان می دهد عیسی زبان و یا لهجه اش با یهودیان ِ عبری زبان متفاوت بوده است بطوریکه نویسندگان یهودی نتوانستند آن را نفی بکنند و مجبور به ترجمه آن شدند حتی سبقتنی و شبقتنی نیز حکایت از تفاوت دارد.

 

 

چند نکته مهم و اساسی

1- یک نکته بسیار مهم اینکه اگر عیسی پسر خدا و یا خود خدا بود چرا این چنین  از درد فریاد سرمی دهد و مورد خطابش هم نه پدر است و نه شخص خودش بلکه در اینجا مستقیما ً خدا را خطاب قرارمی دهد.

این تنها سخن مستقیم از زبان عیسی ابدا ً نشان نمی دهد که او ارتباط  پدر و فرزندی و یا حتی  ارتباط قوم و خویشی با خدا داشته است. بلکه فریاد التماس یک انسان معمولی معتقد است همانند هر معتقد دیگری از  خدا.

 

2- دیگر اینکه در دو انجیل متی و مرقس نام خدا را به دو گونه متفاوت آورده است.

 

3- برای بررسی وشناخت کلمه " ایلی " و یا " ایلوی" و نوشتن و یا تلفظ صحیح آن باید متن و زبان عربی انجیل را اساس قرار داد زیرا که این زبان و خط آنهاست و هدف هم از طرح این مسئله این بود که مشخص گردد آنچه از زبان عیسی مسیح نقل شد با زبان عبری متفاوت است و مربوط به زبان و یا لهجه ای دیگر از زبان عربی است.

مثلا ً نام دو کشور "ایران" و "عراق" با حروف عربی کاملا ً از هم دور و متفاوت هستند ولی با حروف لاتین خیلی بهم نزدیک هستند.  حتی وقتی نام یکی از این کشورها برده می شود به سختی می توان فهمید مقصود کدام است و یا باید بر روی حرف آخر بسیار تاکید کرد و یا اینکه نام شخص معروفی را آورد و گفت کشور آن شخص.

Iran, Iraq

 

4- در همه انجیل های به زبانها مختلف، ساعتی که عیسی فریاد می زند ساعت نهم است؛ ولی در عربی ساعت سوم است. این مربوط به ساعت شماری خاصی است که در متن عربی می باشد و توضیح آن درانجیل لوقا آمده است.

 

انجیل لوقا

باب سی و چهارم

آیه 44: و تخمینا ً از ساعت ششم تا ساعت نهم ظلمت تمام روی زمین را فرو گرفت.

آیه 46: و عیسی به آواز بلند صدا زده گفت ای پدر به دستهای تو روح خود را می سپارم این را به گفت و جان را تسلیم نمود.

 

انجیل عربی

آیه 44: و نحو الساعة السادسة ( الثانیه عشرة ظُهرا) حل الظلام علی الارض کلها حتی الساعة التاسعة ( الثالثة بعد الظهر).

آیه 45: و اظلمت الشمس، و انشطر ستار الهیکل من الوسط، و قال یسوع صارخا بصوت عظیم: " یا ابی، فی یدیک استودع روحی!"  و اذا قال هذا؛ اسلم الروح.

 

در اینجا توضیح مشخص می کند که اگر در متی و مرقس نوشته شده ساعت سوم مقصود چیست و همان گونه برابر با ساعت نهم است که در سایر زبانها آمده است.

 

اما در اینجا تفاوتی با آن دیگران دیده می شود:

مستقیما ًمی گوید پدر و نمی گوید الهی ( ایلی و یا ایلوئی)؛ پس چگونه می شود این دو سه کلمه مهم که آخرین و تنها کلمات عیسی است را تا این حد متفاوت روایت کنند!!!؟؟؟

 

داستان مرگ عیسی در چهار انجیل چهار گونه آورده شده است. در آخرین انجیل یعنی انجیل یوحنا برخلاف آن سه انجیل دیگر که نوشته اند عیسی با صدای بلند فریاد کشید؛ ابدا ً چنین نیست:

 

انجیل یوحنا

باب نوزدهم

آیه 28: و بعد چون عیسی دید که همه چیز به انجام رسیده است تا کتاب تمام شود گفت تشنه ام.

آیه 29: و در آنجا ظرفی پُر از سرکه گذارده بود پس اسفنجی را از سرکه پُر ساختند و بر زوفا گذارده نزدیک دهان او بردند.

آیه 30: چون عیسی سرکه را گرفت گفت تمام شد و سر خود را پائین آورده جان بداد.

بنابراین به وضوح دیده می شود که در این انجیل عیسی بدون داد و فریاد می میرد.

 

بطور خلاصه تفاوت میان اناجیل چنین است:

1- انجیل متی: با صدای بلند فریاد میزند " ایلی ایلی".

2- انجیل مرقس: با صدای بلند فریاد میزند " ایلوی ایلوی".

3- انجیل لوقا: با صدای بلند فریاد میزند " پدر".

4- انجیل یوحنا: بدن اینکه کسی را صدا بزند آرام می میرد.

 

بررسی و تحقیق در عهد عتیق و عهد جدید و ادیان و اقوامی که در این روابط قرار می گیرند کاری بسیار وسیع است و متاسفانه من به دلیل فشردگی کارها بیشتر از این  فرصتی برای ادامه کار ندارم ولی اساس و پایه کار را روشن کردم و در نتیجه سایرین می توانند با پیگیری این نکات و مسائل به روشن تر شدن موضوع کمک بکنند.

 در اینجا فقط چند نمونه از دوگانگی های و ضعف های موجود در عهد جدید آورده می شود تا راه باز هم برای محققین باز تر بشود.

 

 

چند اشکال و دو گانگی دیگر در عهد جدید

برای فهمیدن بعضی از جملات و سخنان و یا کلمات عهد جدید ( وعهد عتیق) دانستن دو چیز ضروری است:

1- آشنا بودن با دین، تاریخ، عقاید، آداب و رسوم و حتی زبان مردم منطقه و مخصوصا ً مندائیان.

2- آشنا بودن با گنوس، منداء و عرفان و ادبیات گنوسی، عرفانی و مندائی.

در غیر این صورت آن تعابیر و تفاسیری که از سخنان و یا کلمات عهد عتیق و جدید می شود حدسهائی بی اساس بیش نیستند.

 

نکته اول

انجیل متی

باب پنجم

آیه 17: گمان مبرید که آمده ام تا توراة  یا صحف انبیاء را باطل سازم، نیامده ام تا باطل نمایم بلکه تمام نمایم.

 

این سخنان از جانب عیسی مسیح توسط متی در انجیل متی آمده و اتفاقا ً از نوادر سخنانی است که دوبار مخصوصا ً در یک آیه تکرار شده یعنی بر آن تاکید کامل شده است.

اما همانطور که در این نوشتار نشان داده شد عیسی مسیح تعداد زیادی از قوانین بسیار مهم و اساسی  یهودیان یا قوانین توراة و صحف انبیاء را عوض و یا باطل کرد قوانینی که اساس شریعت یهود را تشکیل می داده و می دهند مانند: ختنه، ممنوعیت طلاق، آوردن غسل تعمید، شکستن سبت (شنبه) که برای یهودیان ممنوع است و حکم مرگ دارد و چندین و چند نکته دیگر مثلا ً  در خصوص سنگسار زن بدکاره و سئوالاتی دیگر که گروه خاصی از یهودیان از عیسی می کنند تا مخالفت عقاید او با یهودیت روشن شود.

به نظر می رسد همین دسته از یهودیان که با عیسی مخالفت می کردند و دائما با او درگیر بودند در یهودیت باقی ماندند و بقیه مسیحی شدند. در نتیجه این خود می تواند داستان شکاف در میان یهودیان باشد.

 

 

نکته دوم

نسب نامه یوسف در انجیل متی که از باب اول آیه 1 و از ابراهیم  شروع و در آیه 16 به یوسف میرسد با نسب نامه ای که از یوسف در انجیل لوقا که در باب سوم آمده و از آیه 24 شروع و در آیه 38 به آدم می رسد با هم تفاوت اساسی دارند.

در انجیل متی که از ابراهیم شروع می شود عاقبت به  یعقوب  پدر یوسف ( شوهر مریم) می رسد.  در آن نسب نامه بعد از داود نسب او به سلیمان می رسد و از این مرحله تمام نسب عیسی با آنچه در انجیل لوقا آمده متفاوت است.

در انجیل لوقا پدر یوسف هالی بن متات بن لاوی و... است تا به متاتا بن ناتان بن داوود می رسد.

یعنی فاصله میان یوسف شوهر مریم تا داوود در 2 انجیل افرادی کاملا ً متفاوت هستند.

 

انجیل متی

باب اول

آیه 6: و یسا داود پادشاه را آورد و داود پادشاه سلیمان را از زن اوریا آورد.

آیه 7: و سلیمان رحبعام را آورد و رحبعام ابیا  را آورد و ابیا  آسارا آورد.

آیه 8: و آسا یهو شافاط را آورد و یهوشافاط  یورام  را آورد و یورام عزیا را آورد.

آیه 9: و عزیا یوتام را آورد و یوتام احاز را آورد و احاز حزقیا را آورد.

آیه 10: و حزقیا منسی را آورد و منسی آمون را آورد و آمون یوشیا را آورد.

آیه 11: و یوشیا یکنیا وبرادرانش رادر زمان جلای بابل آورد.

آیه 12: و بعد از جلای بابل یکنیا سالتیئیل را آورد و سالتیئیل زرو بابل را آورد.

آیه 123: زروبابل ابیهود را آورد و ابیهود ایلیاقیم را آورد و ایلیاقیم عازور را آورد.

آیه 14: و عازور صادوق را آورد و صادوق یاکین را آورد و یاکین ایلیهود را آورد.

آیه 15: و ایلیهود ایلعازر را آورد و ایلعازر متان را آورد و متان یعقوب را آورد.

آیه 16: و یعقوب یوسف شوهر مریم را آورد که عیسی مسمی به مسیح از او متولد شد.

 

انجیل لوقا برعکس از یوسف شروع و به آدم می رسد. برای کوتاه کردن سخن فقط آیه های تا داوود که مورد اختلاف است آورده می شود.

 

انجیل لوقا

باب سوم

آیه 23: و خود عیسی وقتی شروع کرد قریب به سی ساله بود و حسب گمان خلق پسر یوسف بن هالی.

آیه 24: بن متات بن لاوی بن ملکی بن ینا ابن یوسف.

آیه 25: بن متاتیا ابن آموس بن ناحوم بن حسلی ابن نحی.

آیه 26: بن مات بن متاتیا ابن شمعی ابن یوسف بن یهودا.

آیه 27: ابن یوحنا ابن ریسا ابن زروبابل بن سالتدئیل بن نیری.

آیه 28: ابن ملکی ابن ادی ابن قوسام بن ایلمودام بن عبر.

آیه 29: بن یوسی ابن ایلعاذر بو یوریم بن متات بن لاوی.

آیه 30: ابن شمعون بن یهودا ابن یوسف بن یونان بن ایلیاقیم.

آیه 31: بن ملیا ابن مینان بن متاتا ابن ناتان بن دادود.

بقیه نسب با آنچه در انجیل متی آمده مطابق است.

 

اگر هر دو نسب نامه متعلق به یوسف شوهر مریم است، به وضوح دیده می شود که در دو انجیل نام برده در نسب نامه حدود نیمی از نسب او  اختلاف صد در صد وجود دارد. حتی اسامی پدر یوسف شوهر مریم دو اسم متفاوت است. در انجیل متی پدر یوسف نامش یعقوب است اما در انجیل لوقا پدر یوسف اسمش هالی است.

 

یک نکته- نوشتن نام هالی به زبانهای مختلف به صور گوناگون است که کاملا ً معلوم می کند برای اینکه به مضمون کلمات ( ارجاع به ایلی، ایلو ووو) صور لاتین آن چندان قابل اعتماد نیست و باید به نوشتار عربی آن مراجعه کرد.

 

فارسی و عربی 

هالی

 

سوئدی که کاملا ً شبیه ایلی در هنگام مرگ عیسی در انجیل متی است.

Eli

 

انگلیسی

He´li

 

آلمانی شبیه ایلی و ایلو در انجیل متی و مرقوس است ولی با اضافه شده یک " اس" به آخر آن.

Elis

 

فرانسه

De Heli

 

یک نکته بسیار جالب و مهم  اینکه در انجیل لوقا نوشته " حسب گمان خلق پسر یوسف بن هالی" یعنی عیسی را نه پسر خدا بلکه پسر یوسف می داند. یعنی مردم گمان می کردند که او پسر یوسف است و نه خدا. و البته به نظر می رسد که این عقیده خود نویسنده انجیل هم باید باشد.

اما اگر اینها دو یوسف متفاوت هستند پس در تعیین اینکه ناپدری عیسی یا شوهر مادرش مریم کدام یک است مشکل ایجاد می شود زیرا دو نفر به این عنوان معرفی شده اند.

 

اینکه نسب نامه یوسف شوهر مریم تا این حد مغشوش است می تواند دلیل محکمی بر جعلی یا ساختگی بودن آن باشد.

وقتی آنها نام پدر یوسف را که در زمانی بسیار نزدیک به نوشتن نسب نامه بود نمی دانستند چگونه ممکن بود نام اجداد او در چند قرن پیش را بدانند.

هرچند که این چند قرن نیز در حدود 20 نسل خلاصه می شود که این هم خود دلیل دیگری بر ساختگی بودن تمام نسب نامه هاست.

نتیجه اینکه ایوسف شوهر مریم  نیز یهودی نبوده است.

 

توجه: عیسی در حدود 30 سالگی مُرد یا به آسمان رفت ولی مادرش و همچنین یوسف ناپدری اش که زنده بودند. برادران و خواهرش و حواریون که همه تا سالها پس از آن زنده بودند و می توانستند نسب پدر  یوسف شوهر مریم را برای دیگران و مخصوصا ً فرزندان خود و مریدان جدید بگویند پس چرا در یک زمان بسیار کوتاه این همه ناهنجاری وجوددارد؟ آیا دلیل آن این است که تمام این داستان ها ساختگی است؟!

 

 

نکته سوم

انجیل متی

باب پانزدهم

آیه 24 به بعد اسرائیلیان را به گوسفند تشبیه و بقیه را سگ بی ارزش می نامد که لیاقت و ارزش هیچ چیزی را ندارند.

داستان از آیه 22 شروع می شود که یک زن کنعانی از عیسی مسیح شفای دخترش را می خواهد ولی عیسی ابدا ً جوابش نمی دهد تا اینکه شاگردانش عکس العمل نشان می دهند.

 

آیه 23: لیکن هیچ جوابش را نداد تا شاگردان او پیش آمده خواهش نمودند که او را مرخص فرمای زیرا در عقب ما شورش می کند.

آیه 24: او در جواب گفت فرستاده نشده ام مگر بجهة گوسفندان گمشده خاندان اسرائیل.

آیه 25: پس آن زن آمده او را پرستش کرده گفت خداوندا مرا یاری کن.

آیه 26: در جواب گفت که نان فرزندان را گرفتن و نزد سگان انداختن جایز نیست.

آیه 27: عرض کرد بلی خداوندا زیرا سگان نیز از پاره های افتاده سفره آقایان خویش می خورند.

آیه 28: آنگاه عیسی در جواب او گفت ای زن ایمان تو عظیم است ترا برحسب خواهش تو بشود که در همان ساعت دخترش شفا یافت.

 

در اینجا معلوم می شود که عیسی خودش را مامور نجات بشریت معرفی نمی کند بلکه برای گوسفندان اسرائیل آمده و برای بقیه که سگان بی ارزشی بیش نیستند کاری انجام نمی دهد.

البته باز هم باید به ریشه توجه کرد اینکه تعداد زیادی از نویسندگان یهودی بودند و این داستان را آنها ساخته اند یعنی این نظر آنهاست که فقط خودشان خوب هستند و بقیه مردمان روی زمین سگانی بی ارزش هستند.

بهر صورت با این استدلال او نمی تواند خدای بزرگ ( آفریننده تمام هستی و کائنات) و یا حتی فرزند خدای بزرگ باشد زیرا که محدوده فعالیت او بسیار اندک و محدود است. او فقط یک خدای محلی کوچک است.

حال اگر او به مردمانی که در اطرافش زندگی می کردند این چنین توهین می کند و به آنها به چشم تحقیر نگاه می کند پس باید دید با دیگرانی که از آفریقا و آسیای شرقی ووو هستند چه خواهد کرد.

مگر اینکه در پاسخ گفته شود که این تهمت ها را یهودیان برای بزرگ کردن خود ساخته اند حتی اگر به قیمت تخریب شخصیت عیسی (خدا یا پسر خدا) باشد. و یا اینکه تصور نمی کردند چنین حرفهای ساده ای در آینده برای میلیاردها مردم مقدس تلقی بشود و در عالم کوچک خود به سر می بردند. البته این مثبت ترین حدس است وگرنه می توان آلترناتیو سومی را هم در نظر گرفت که آنها قصد فریب داشته اند.

توجه شود که برخلاف این گفتار عهد جدید محمد پیامبر مسلمانان می گوید همه با هم از هر رنگ و نژاد برابرند و دین خود را برای همه ملل دنیا معرفی می کند.

 

برای تکمیل این داستان یک نقل قول دیگر آورده می شود:

انجیل متی

باب دهم

آیه 5: این دوازده را عیسی فرستاده بدیشان وصیت کرده گفت از راه امتها مروید و در بلدی از سامریان داخل مشوید.

آیه 6: بلکه نزد گوسفندان گمشده اسرائیل بروید.

آیه 7: و چون می روید موعظه کرده گوئید که ملکوت آسمان نزدیک است.

آیه8: بیماران را شفا دهید ابرصان را طاهر سازید و مردگان را زنده کنید دیوها را بیرون نمائید مفت یافته اید مفت بدهید.

 

در این آیات عیسی 12 تن حواری را می فرستد تا فقط اسرائیلیان را با قدرتی که به آنها داده با معجزات شفا بدهند ولی نباید به غیر از اسرائیلیان ( و سامریان) وارد شوند و به آنها کمکی بکنند. یعنی این انسان دوستی عیسی فقط برای یهودیان است و ابدا ً جنبه جهانی ندارد. آنها حتی نباید به همسایگان خود کمک بکنند تا چه رسد به مردمانی بسیار دور دست. این داستان و یا شیوه فکری در عصر حاضر نژادپرستانه به حساب می آید و در اروپا جرم شناخته می شود. حتی شیوه و روش یهودیان در روز سبت ( مثلا ً معالجه نکردن بیمار) جرم است.

باز در اینجا معلوم می شود که این داستان ساخته یهودیان است و در نتیجه محدوده فکری و عملکرد آنها از خودشان بیرون نمی رود.

 

 

نکته چهارم

انجیل متی

باب دهم

آیه 34: گمان مبرید که آمده ام تا سلامتی بر زمین بگذارم نیامده ام تا سلامتی بگذارم بلکه شمشیر را.

آیه 35: زیرا که آمده ام تا مرد را از پدر خود و دختر را از مادر خویش و عروس را از مادر شوهرش جدا سازم.

آیه 36: و دشمنان شخص، اهل خانه او خواهند بود.

آیه 37: و هرکه پدر یا مادر را بیش از من دوست دارد لایق من نباشد و هر که پسر یا دختر را از من زیاده دوست داردلایق من نباشد.

آیه 38: و هر که صلیب خود را برنداشته از عقب من نیاید لایق من نباشد.

آیه 39: هرکه جان خود را دریابد آنرا هلاک سازد و هر که جان خود را به خاطر من هلاک کرد آنرا خواهد یافت.

آیه 40: و هرکه شما را قبول کند مرا قبول کرده است و کسیکه مرا قبول کرده فرستنده مراقبول کرده باشد.

آیه 41: و آنکه نبی را به اسم نبی پذیرد اجرت نبی یابد و هرکه عادلی را به اسم عادلی پذیرفت مزد عادل را خواهد یافت.

آیه 42: و هرکه یکی از این صغار را کاسه از آب سرد را محض نام شاگرد نوشاند هر آینه می گویم اجر خود را ضایع نخواهد ساخت.

 

در اینجا عیسی در شکل یک مبارز و جنگجو ظاهر می شود که میان مردم اختلاف می اندازد و امر می کند که بخاطر او باید حتی از نزدیکترین ها دست کشید ودر واقع نوعی حکم جهاد می دهد. و کسانی را که در راه او کشته می شوند شهید نامیده به آنها وعده بهشت می دهد. همین داستانی که اکنون در میان مسلمانان مطرح شده و شهادت را رفتن به بهشت می دانند.

به سختی می توان پذیرفت که این سخنان با مندائیان صلح طلب رابطه ای داشته باشد. همچنین مندائیان از نظر قومی و دینی جامعه بسته ای بوده و هستند و نیازی به پذیرش دیگران ندارند. دیگر اینکه تمام مردمانشان دارای یک دین بوده و هستند و درنتیجه چنین افکاری در میان آنها نبوده بلکه ریشه این فکراز یهودیان است.

همانطور که دیده می شود در این آیه نیز به صورتی استثنائی یک جمله مشخص (رد سلامتی یا صلح) دوبار تکرار شده است و این نکته تاکید شدید بر آن حرف است.

معنی کلمه سلامتی در اناجیل به زبانهای مختلف برای روشن شدن معنی دقیق آن آورده می شود:

انجیل پارسی – سلامتی

انجیل عربی – سلاماً

انجیل انگلیسی –

Peace

انجیل سوئدی -

Fred

انجیل آلمانی -

friden

در تمام این اناجیل سلامتی به معنی صلح آمده است. باید توجه داشت که " سلامتی " که در ترجمه پارسی آورده شد، کلمه ای عربی است و معنی آن نیز همین صلح می باشد. سلام نیز از همین ریشه صلح است.

پس عیسی به صراحت می گوید که برای صلح نیامده بلکه شمشیر را از رو بسته و برای جنگ آمده است. جنگ با کسانیکه با او همراه نیستند. البته باز هم باید این حرف یا نکته را با سایر مسائل و موارد مطروحه دید، یعنی آنجا که عیسی می گوید برای گوسفندان بنی اسرائیل آمده و با سایرین کاری ندارد در نتیجه شمشیرش هم علی القاعده بر روی آنها کشیده شده و با دیگران کاری ندارد.

 

ماموریت عیسی جهانی نیست و مجازات ها نیز برای همه مردم جهان نیست.

اساسا ً عیسی از وجود سرزمین های ایران، چین، ژاپن، آمریکا، استرالیا و... هیچ اطلاعی نداشت و این از خدائی که عالم و کائینات به این عظمت را آفریده تعجب برانگیز است. اگر این خدا از وجود سرزمین ها و مردمانی بر روی همین کره کوچک زمین اطلاع ندارد چگونه می تواند از جهانی با 14 میلیارد سال نوری و وقایعی که در آنها می گذرد با خبر باشد

.

در واقع چنین بنظر می رسد که داستان عیسی یک دعوا و یا جنگ داخلی میان خود یهودیان بوده است.

و یهودیانی که از عیسای مندائی دین جدیدی ساختند سایر یهودیان را تهدید کردند که به دین جدید به پیوندند وگرنه کشته خواهند شد.

 

تفاسیر بیشتر از آیات این کتاب زمان زیادی می گیرد و من بهمین مقدار اکتفا می کنم و می دانم که این نوشته اندک می تواند کلید و راه گشائی باشد تا تمام درها  و راه ها را برای تفاسیری درست و معقول و منطقی باز کند.

امیدوارم این نوشته بتواند بعد از تقریبا 2000 سال مسیحیان را از قید بندگی یهودیان رها سازد و دیگر خود را موظف ندانند که همواره انجیل را به همراه عهد عتیق منتشر بکنند. و در حالیکه به عیسی وداستان او اعتقاد دارند کشندگان او را تسبیح گویند و تعظیم و تکریم بکنند.

- مسیحیان با بررسی این نکته بسیار مهم ( یهودی نبودن عیسی و مادرش مریم ومندائی بودن آنها)، باید یوغ  بندگی یهودیان را از دوش خود بردارند و برعکس آن به یهودیان نگاه بکنند.

- مسیحیان باید به مبارزه با کلیساهای صهیونیستی برخیزند.

- مسیحیان باید کتاب های مندائیان ( مانند گنزا ربا ) را به جای عهد عتیق منتشر کنند.

- مسیحیان باید متوجه یک تفاوت عمده دیگر میان عهد عتیق و کتب مندائیان باشند: اینکه عهد عتیق مملو از خشونت و کشتار در انواع مختلف و بسیار وحشتناک است ولی کتب مندائیان صحبت از صلح و صفا و برادری دارد.

 

 

 

 

انجیل یوحنا انجیلی مندائی است.

در این نوشته تعدادی از چند گانگی های میان اناجیل مطرح شد؛ حال کاملا ً مناسب است تا شاه بیت اختلافات میان این اناجیل رسمی آورده شود.

 

تعداد اناجیل زیاد بود ولی کلیسا آنها را به 4 انجیل رسمی محدود کرد و سعی در نابود کردن سایر اناجیل نمود. در سال 1945  در نجع حمادی واقع در مصر تعدادی از آنها در خمره ای پیدا شد و نظر محققین بر این است که برای حفظ آنها از دست کسانیکه در پی نابودی اشان بوده اند آنها را اینچنین پنهان کرده بودند. بهر حال تعدادی از این اناجیل گنوسی و یا بهتر است گفته شود مندائی هستند.

 

یکی از موارد مهم و سئوال برانگیز مسئله آفرینش است.

آفرینش جهان هستی و نقش مهم " کلمه ":

 

" خداوند همه چیز را با اراده و امر خود، که در گنزا ربا از آن تعبیر به " کلمه " شده، به وجود آورده است. به نظر می رسد مراد از " کلمه " همان اراده و مشیت خداوند است. او پروردگار همه عوالم است و خالق هر چیز زیباست و به امر او همه چیز به وجود آمده است. ابرهای متحرک، آب های جاری، درختان بلند، حیوانات و نوری که در جهان وجود دارد، همه حیاتشان را از جانب حیی دریافت کرده اند. او خالق جهان نور، برتر از فرشتگان و پروردگار همه آنهاست."

( گنز ربا قسمت راست نقل از کتاب صابئین راستین صفحه 76).

 

این نکته که اراده خدا و حتی خود خدا به " کلمه " تعبیر شده در مسئله آفرینش بسیار مهم است. همین است که بعضی می گویند خدا گفت : باش . و هر آنچه هست موجود شد.

این برخلاف آن داستان 6 روز آفرینش یهودیان است. زیرا کلمه زمان را شامل نمی شود ولی آفرینش در 6 روز زمان زیادی است مضافا ً اینکه 1 روز هم باید استراحت کرد.

 اتفاقا ً انجیل یوحنا با همین " کلمه " شروع می شود:

انجیل یوحنا

باب اول

آیه 1: در ابتدا کلمه بود و کلمه نزد خدا بود و کلمه خدا بود.

آیه 2: همان در ابتدا نزد خدا بود.

آیه 3: همه چیز به واسطه او آفریده شد و به غیر از او چیزی از موجودات وجود نیافت.

آیه 4: در او حیات بود و حیات نور انسان بود.

آیه 5: و نور در تاریکی می درخشید و تاریکی آن را درنیافت.

آیه 6: شخصی از جانب خدا فرستاده شد که اسمش یحیی بود.

آیه 7: او برای شهات آمد تا بر نور شهات دهد تا همه به وسیله او ایمان آورند.

آیه 8: و او آن نور نبود بلکه آمد تا بر نور شهادت دهد.

آیه 9: آن نور حقیقی بود که هر انسان را منور می گرداند و در جهان آمدنی بود.

آیه 10: او در جهان بود و جهان به واسطه او آفریده شد و جهان او را نشناخت.

آیه 11: به نزد خاصان خود آمد و خاصانش او را نپذیرفتند.

آیه 12: اما به آن کسانیکه او را قبول کردند قدرت داد تا فرزندان خدا گردند یعنی به هر که به اسم او ایمان آورد.

آیه 13: که نه از خون و نه از خواهش جسد و نه از خواهش مردم بلکه از خدا تولد یافتند.

آیه 14: و کلمه جسم گردید و میان ما ساکن شد پُر از فیض و زراستی و جلال ِ او را دیدیم جلالی شایسته پسر یگانه پدر.

آیه 15: و یحیی بر او شهادت داد و ندا کرده می گفت این است آنکه در باره او گفتم آنکه بعد از من می اید پیش از من شده زیرا که بر من مقدم بود.

 

در ابتدا صحبت از کلمه است که خدا اراده کرد و فقط گفت " باش" و همه جهان و کائینات  در یک لحظه ایجاد شد.

تئوری بیگ بنگ نیز توسط یک کشیش ِ فیزیکدان بلژیکی به نام جورج لامیتره در سال 1930 برهمین مبنا ارائه شد. اما هر چند این نظریه ایجاد جهان توسط خدا فقط  با " کلمه " (فقط اراده کردن و بدون صرف زمان) نسبت به آفرینش در عرض 6 روز، جدیدتر و منطقی تر است؛ ولیکن در عصر حاضر ابدا ً منطقی، عاقلانه و قابل پذیرش نیست.

 

بهر حال دیده می شود که تئوری ایجاد کائیات بوسیله " کلمه " میان انجیل یوحنا و کتاب گنزربای مندائیان یکی است و این تئوری یا عقیده با عقیده یهودیان (درعهد عتیق) مطابق نیست.

اتفاقا ً بنظر می رسد تئوری ایجاد جهان در 6 روز از ایرانیان گرفته شده و سفر پیدایش آخرین سفری است که نوشته شده است. حتی به نظر می رسد کل عهد عتیق در زمان هخامنشیان ( 2500 پیش) در ایران یعنی با حمایت دولت شاهنشاهی ایران و با بودجه آنان نوشته شده است دلیل آن نیز چند کتاب استر، نحمیا و... است که کاملا ً داستان ایرانیان است.

البته این آیات در انجیل یوحنا به گفته متخصصین فن یکی از بهترین ادبیات مندائی ( گنوسی) است.

 

مندائیان معتقدند بزرگترین نعمتی که خداوند به انسان داد علم است. علم قلب انسان را روشن می کند. انسان نباید برای خدا شریکی قائل بشود زیرا خداوند در کنار علم به او حکمت نیز داده و او می تواند از حکمت کمک بگیرد.

مندائیان به آخرت نیز اعتقاد دارند. در گنز ربا قسمت چپ چنین آمده است:

این عالم فنا می شود و همه اموال و اعمال شما را ترک خواهند کرد ... شیطان را عبادت نکنید، بت ها و صور این عالم را نپرستید. هرکس که شیطان را پرستش کند، در عذاب و آتش تا روز قیامت خواهد بود.

مندائیان جهنم را " آلما دهشوخا " و بهشت را " آلما دنهورا" می نامند.

 

 

عرفان، گنوس و منداء

آنچه عرفان در ایران و اسلام، گنوس در یونان (غرب)  و منداء (در میان کنعانیان)، خوانده می شود چند نکته مشترک دارند که مهم ترین آنها دو خدائی و دیگری رسیدن به خدا می باشد.

در یونان قدیم چندین خدا وجود داشت تا اینکه به واسطه تاثیر مندائیان بر آنان، آنها نیز تغییر کردند. فلوطین( 204 – 270 میلادی) گنوس یونان را سیستماتیک کرد و به نو افلاطونی معروف شد. با توجه به تاریخ زندگی فلوطین می توان فهمید:

گنوس ِ یونانیان از منداء کنعانیان گرفته شده است.

 

یهودیان در یک آشفتگی بسر می بردند. آنها نیز خدایان زیادی داشتند بطوریکه هر شخصی برای خودش خدائی داشت که حتی با خود و گاه زیر لباس حمل می کرد. تا اینکه زمان یوشع رسید و او برای اینکه بتواند مردمان را متحد کند و بدین وسیله آنها را برای حمله به کنعان آماده نماید دستور داد تا " یهوه " را به عنوان تنها خدا به پذیرند وگرنه کشته می شوند ( توضیحات بیشتر را پیشتر نوشته ام و در سایتم هست). اما در اینجا نیز کاملا ً تک خدائی برقرار نشد و ثنویت برای آن مناسب تر است. در اصل یهوه خدای شر است و با آن خدای قادر بوجود آورنده کائنات یکی نیست.

در نهایت یهودیان نیز تحت تاثیر منداء کنعانیان قرار گرفتند و ادبیاتی مندائی ارائه دادند.

 

منداء کنعانیان در واقع به نوعی حلقه واسط یا گم شده میان عرفان ایرانی و یونانی هم هست.

 

اینکه شخص عیسی را خدا و یا پسر خدا بخوانند ادبیاتی مندائی (عرفانی یا گنوسی) است.

این ادبیات در میان کسانیکه به ثنویت رسیده اند مرسوم می باشد و نشان می دهد در این مرحله تعدادی از یهودیان  تازه به ثنویت رسیدند. آنها کتاب عهد عتیق را تغییر ندادند بلکه در پی تفاسیری جدید برآمدند و آنقدر در این کار پیش رفتند که نه تنها خودشان دچار کوری شدند و حرفهای خود را باور کردند بلکه دیگران را نیز دچار کور چشمی کردند و آنها نیز این حرفها را باور کردند. در حالیکه عهد عتیق یک مسیرِ طولانی از هزاران خدائی (هر کسی برای خود خدائی داشت) تا چند خدائی (از نوع غیر مشخص و سر درگم) است.

 

عهد عتیق را بطور دقیق و قاطع، کتابی که بر یک خدا صحه بگذارد نمی توان برشمرد.

 

ادبیات مندائی، عرفانی و یا گنوسی ادبیاتی دو خدائی است و با تک خدائی هم خوانی ندارد. زیرا در تک خدائی رسیدن به خدا و خدا شدن، کفر کامل است. از همین جا است که در اسلام این تفکر ممنوع بود ولی به مرور فشار سنت و فرهنگِ بجای مانده تاثیر خود را گذاشت و عرفان خود را نشان داد اما در میان شیعیان چندین قرن دیگر طول کشید تا راه پیدا کرد. محمد پیامبر مسلمانان فقط یکبار به آسمان رفت و نوری از خدا و نه خود خدا را دید. بیان این نکته نیز از جنبه های دینی و راضی کردن افکار عمومی کاملا ً مشخص است ولی نه محمد و نه هیچ کدام از نزدیک ترین ها به او، ادعای خدا شدن نکردند بلکه آن را کفر می دانستند و در نتیجه برای مسلمانان نیز باید چنین باشد که اگر قرار بوده و هست که کسی به خدا برسد و خدا بشود در مرحله اول محمد و بعد خلفای راشدین هستند.

در همان اوایل اسلام بعضی از علی داماد محمد و خلیفه چهارم چهره یک خدا را ساختند. مشهور است که چنین تفکر و حرفی از جانب عبدالله بن سبا یک یهودی مسلمان شده بیرون آمد.

بعدها نیز بعضی افراد از بعضی ( حتی از یکی از خلفا) خدا ساختند و بعضی هم خود ادعای خدا بودن کردند.

در ایران هم  تعداد زیادی ادعاهائی در حد عیسی مسیح کردند.

یک سید شیعه به نام سید علی محمد شیرازی ( 1819 – مقتول 1850) ادعای باب بودن ( این نیز در انجیل به عیسی نسبت داده شده است) کرد که به خاطر آن بعد از محاکمه، حکم به قتل او داده شد. سپس جانشین او ملقب به بهاء الله (1817 م – 1892 م ) ادعای من یظهرالله  و موعود و حتی خدائی کرد. او را به فلسطین که آن زمان تحت سلطه عثمانی بود تبعید کرده بودند و در عکا در گذشت.

منصور حلاج ( مقتول 309 ه ق – 922 میلادی) در ایران ادعا کرد که خدا است و او به طرز وحشتناکی کشته شد ولی منصور حلاج در زیر تیغ جلاد ابدا ً اظهار درد و ضعف (همانند مسیح در اناجیل متی  و مرقس) نکرد و به همین دلیل داستان او در میان ایرانیان به عنوان یک مقاومت غیر قابل تصور باقی است. چندین تن دیگر نیز ادعای خدائی کردند.

در اساس اینکه همه ما جزئی از خدا و یا خود خدا هستیم و یا نیستیم به امری طبیعی در افکار و در براهین فلسفی در آمده است. بدینصورت که: اگر ما جزئی از خدا نیستیم پس یک دوگانی بوجود می آید یعنی یک خدا وجود دارد و طرف دیگر ما و عالم هستی. اما اگر چنین نیست و همه یکی هستند ( یکی بود، یکی نبود) پس ما نیز جزئی از وجود خدا و در نتیجه خدا هستیم.

راه رسیدن به این مرحله که شخصی خود را خدا به نامند طریق عرفان و مکاشفه است.

 

 

 

 

معجزات و کرامات

معجزات پیش از دو خدائی( ثنویت) وجود داشته است. اگر کسی کمترین کاری انجام می داد در عرض مدت کوتاهی با بزرگنمائی آن را به صورت چیزی عجیب وغیر ممکنی که ممکن شده نشان می دادند.

معجزات در تمام دنیا صورت گرفته و به قول ویل دورانت در کتاب تاریخ تمدن اگر برای یک هندو از معجزات مسیح تعریف بکنند با تعجب می گوید: فقط همین کارهای ساده را کرد! کوچکترین خدای ما از این هم بزرگتر انجام می دهد. بهر حال معجزات فقط می تواند از افکار چند خدائی تا دو خدائی بیرون بیاید. اما زمانیکه محمد پیامبر مسلمانان پا به میدان گذاشت از دو جهت نمی توانست ادعای معجزه بکند.

اولین آن بود که او می خواست یک خدا را معرفی بکند.

دیگر اینکه شرایط برای فریب و دروغ یعنی ادعای معجزه وجود نداشت.

معجزات زمانی و در میان کسانی صورت می گرفت و می گیرد که افراد با داشتن حداقل دو خدا در فکر پیوستن به خدا بوده و باشند که در گنوسی و عرفان و مندائی بود.

ولی محمد ادعای معجزه نکرد؛ لیکن بعد از محمد دوباره افکار عرفانی وارد اسلام شد و در نتیجه عده ای ادعای خدا بودن کردند و برای اثبات آن نیز معجزاتی کردند که نام کرامات به آن دادند.

اما داستان بعضی از معجزات مسیح آنقدر غیر واقعی و سست است که ابدا ً زمینه ای برای انجام معجزه برای آن باقی نمی ماند مثلا ً:

انجیل متی

باب هشتم

آیه 24: چون به کشتی سوار شد شاگردانش از عقب او آمدند.

آیه 25: ناگاه اضطراب عظیمی در دریا پدید آمد به حدیکه امواج کشتی را فرو می گرفت و او در خواب بود.

آیه 26: پس شاگردان پیش آمده او را بیدار کرده گفتند خداوندا ما را دریاب که هلاک می شویم.

آیه 27: بدیشان گفت ای کم ایمانان چرا ترسان هستید؛ آنگاه برخواسته دریا را نهیب کرد که آرامی کامل پدید آمد؛ اما آن اشخاص تعجب نموده گفتند این چگونه مردیست که بادها و دریا نیز او را اطاعت می کنند.

آیه 28: و چون به آن کناره در زمین جرجیسیان رسید...

این داستان به نظر کاملا ً ساختگی و غیر واقعی می رسد. زیرا این دریائی که از آن صحبت می شود دریاچه بسیار کوچک طبریه (جلیل) است چرا که به صراحت می گوید آن طرف سرزمین جرجیسیان بود.  این دریاچه تقریبا ً به شکل یک مثلث است که ابعاد آن در بیشترین نقاط 21 در 13 کیلومتر و سطح آن 166 کیلومترمربع و چند صد متر پائین تر سطح دریاست که اطراف آن با کوه ها محاصره شده است. طبریه دریاچه ای بسیارکوچک است و امکان چنان طوفانی در آن نیست، مگر طوفان در استکان.

جالب اینکه بعضی از شاگردان عیسی ماهیگیر بودند و در نتیجه شنا کردن بلد بودند و...

این داستان ابدا ً قابل دفاع نیست و باید داستانی کاملا ً ساختگی و غیر واقعی باشد و هیچ جائی برای  طوفانی آنچنانی و معجزه باقی نمی ماند.

با این نمونه می توان بسیاری از داستانهای معجزات را بررسی و به نفی آنها رسید.

 

معجزه تنها به مسیح محدود نمی شد و نمی شود بلکه صدها و شاید هزاران نفر معجزه می کردند و هنوز هم می کنند. در نتیجه معجزاتی که به مسیح نسبت می دهند دلیلی برای حقانیت او نمی تواند باشد بلکه او می بایست دستورات دقیق برای اداره جامعه می داد که ابدا ً این کار را نکرد.

اما اگر این معجزات دلیل آن می شود که عیسی مسیح، خدا و یا پسر خدا بوده است در نتیجه صدها ویا هزاران نمونه دیگر ( که تعدادی کارهای برتراز مسیح هم انجام داده اند) همه آنها نیز خدا و یا پسر خدا بوده وهستند و در آینده خواهند بود.

 

عیسی مسیح حتی دستورات شرعی در حد مناسب برای پیروان ندارد. یکی از تفاوت های اصلی میان دین و فلسفه، برتری دستورات شرعی بر عقلی در دین است.

 

معجزات و کرامات چیزی نیست که ابدا ً با عقل و منطق و واقعیات مطابقت بکند؛ بلکه ادعاها و فریب هائی است برای تحت تاثیر قرار دادن عوام جهت سوء استفاده از آنان.

 

 

 

هیی بزرگترین خدا

برترین موجود در دین مندائی یا بزرگترین خدای یکتا " هیی " است. او موجودی نا متعین می باشد که قدرتش با هیچ چیز قابل برابری نیست.

هیی در زبان مندائی یعنی " حیات و زندگی " که این نام در واقع صیغه جمع است و بخاطر احترام  و دیگر اینکه ابهام و رمز آلودگی رابرساند بدین گونه ی جمع خوانده می شود.

نام خدا در مندائی با " رب" به معنی بزرگ نیز همراه است که می شود: خدای بزرگ، خدایگان عظیم و یا خدای معظم.

هیی بر خلاف سایر خدایان که خشمگین می شوند، قضاوت می کنند، در تاریخ دخالت می کنند و... آنقدر بزرگ است که خود مستقیما ً در این امور دخالت نمی کند.

خداوند در دین مندائی ازلی است و قبل از او چیزی نبوده. او حقیقی و پابرجاست. دیده نمی شود و حد ندارد. گرفتار تغییر و دیگرگونی نمی شود.هیچ کسی شبیه او نیست و نور او تمام عالم را فرا گرفته است. پدری ندارد و هیچ کس بر او سلطه ندارد. او فرمانروای مطلق است وقدرتش با هیچ کسی تقسیم نمی شود. تمام ستارگان و سیارات ساخته اوست. هرکس به غیر از او را پرستش کند و یا در معبدی که برای غیر او ساخته شده عبادت کند در کوه تاریکی ( نقطه ای در جهنم) جای خواهد داشت. ( قسمتی از گنز ربای راست).

 

 

داستان آدم و حوا در میان مندائیان

بر اساس متون مقدس مندائی آدم ابوالبشر اولین انسان و پدرمندائیان است. سنت مندائی خلقت آدم را به 445000 سال قبل می رساند بر خلاف یهودیان که حدود 8960 سال است. سال 1382-1381 شمسی برابا 445372 میلاد آدم بود.

آدم و حوا سه فرزند پسر داشتند به نام های؛  هیب ئیل، شیت ئیل ( معادل شیث در سنت اسلامی) و انش و یک فرزند دختر هم  داشتند. چون طبق آداب و شرایع مندائی، خواهر و برادر نمی توانستند با هم ازدواج کنند به فرمان خداوند 60 اُثرا یا موجودات غیر جسمانی را از بخشی از عالم نور به نام کُشطا به همراه خانواده هایشان به زمین می فرستد تا با فرزندان آدم تزویج کنند و به این ترتیب زیر بنای جامعه انسانی از در آمیختن آدم و این اُثرا ها پدید می آید.

جالب است توجه شود که در میان مسلمانان این سئوال همیشه بوده که اگر خداوند تنها یک زن و یک مرد آفرید پس فرزندان آنها با هم خواهرو برادرند و ازدواج میان آنها حرام است اگر در آن زمان حرام نبوده چرا بعد حرام شده است و چرا از ابتدا خداوند فکری به حال این قضیه یا مشکل نکرد و مثلا ً چرا چند آدم و چند حوا نیافرید.

بهر حال دیده می شود که افسانه یا داستان ساختگی آفرینش در میان مسلمانان و یهودیان تقریبا ً یکی است ولی با مندائیان تفاوت دارد. در میان مسیحیان این داستان مطرح نشده است؛ ولی در انجیل یوحنا "کلمه" آمده که بحثی جدید و مدرنتر از افسانه آفرینش است. در نتیجه معلوم نیست یهودیانی که مسیحی شدند از مندائیان این همه چیز به عاریت گرفتند چرا به این نکته توجه نکردند.

طبق روایت گنزا ربا ( گنج بزرگ) که مقدس ترین کتاب مندائیان است جامعه انسانی چند مرحله را پشت سرگذاشت و در هر مرحله تنها یک زوج باقی می ماند تا اینکه به مرحله سیال بزرگ یا طوفان نوح می رسد که دوره ای است که ما در آن قرار داریم.

 

 

نوح و داستان طوفان نوح مندائی است

تفاوت دوران نوح با دوران های پیش از خود در این است که در زمان انتهای دورانهای پیشین تنها یک زوج باقی می ماند اما در این دوران تعداد بیشتری از یک زوج باقی می مانند. در این دوران به غیر از نوح و همسرش " اَنهورایتا "، پسرآنها به نام  شوم ( معادل سام) و همسر " شوم " (عروس نوح) یعنی "نوریثا " باقی می مانند.

نام نوح در میان مندائیان  " نو" است.

زمانیکه کشتی حرکت می کند شوم ( سام) جا می ماند ولی موفق می شود خود را به سقف کشتی برساند و در این مدت ( 11 ماه که طوفان در گیر بود) توسط  "ملکا هیبل زیوا" یا "فرشته هیبل زیوا " که معادل جبرئیل است تغذیه می شود.

مندائیان شوم ( سام) و نوریثا  را جد اعلای خود می دانند. در میان یهودیان نیز جد اعلای آنها همین سام (شوم) است. جالب اینکه یهودیان تنها خود را سامی می شناسند و ترم آنتی سمیتزم را هم برای خفه کردن مخالفین خود ساخته اند که ترمی کاملا نژاد پرستانه است در حالیکه در عصر حاضر اکثریت قریب به اتفاق یهودیان از نژادهائی غیرسامی هستند.

اما در دنباله افسانه طوفان نوح چنین است که " روها " ملکه دنیای تاریکی خود را به شکل اَنهورایتا  (همسر نوح) در می آورد و با نوح هم بستر می شود و از این عمل " هام " پدر سیاهان؛ "یام" پدر ملت های سپید، ابراهیم و یهودیان؛ " یافث" پدر کولی ها پدید می آیند.

با توجه به منطقه سکونت مندائیان که در صفحات آینده ذکر خواهد شد طوفان نوح در منطقه آنها روی داده و این یک داستان مندائی است. چنین طوفان یا واقعه ای نمی توانسته برای اعراب ( یهودیان) صحرا گرد پیش بیاید. اما مندائیان همیشه ساحل نشین بوده اند و از این اتفاقات زیاد دیده اند.

 

 

اهمیت شنبه "سبت" برای یهودیان

در میان یهودیان شنبه روز تعطیل است بطوریکه هیچ کسی حق هیچگونه کار کردن ندارد. مجازات کار کردن حتی چیدن خوشه گندم بسیار سنگین و تا حد سنگسار است.

انجیل متی

باب دوازدهم

آیه 1: در آن زمان عیسی در روز سبت از میان کشت زارها می گذشت و شاگردانش چون گرسنه بودند به چیدن و خوردن خوشه ها آغاز کردند.

آیه 2: اما فریسیان چون این را دیدند به او گفتند اینک شاگردان تو عملی می کنند که کردن آن در سبت جایز نیست.

 

در این آیه کاملا ً مشخص می شود که حتی چیدن خوشه گندم و خوردن آن در همان لحظه برای سیرکردن شکم، کار به حساب می آید.

یهودیان باید در روز سبت ( شنبه) فقط دراز بکشند و هیچ کاری نکنند.

 

در انجیل یوحنا چندین بار با عیسی به خاطر کار در سبت ( یکشنبه) برخورد می شود. حتی اینکه او بیماری را معالجه می کند کار به حساب می آید و منفور است و باید کشته شود.

انجیل یوحنا

باب پنجم

آیه 14: آن مرد رفت و یهودیان را خبر داد که آنکه مرا شفا داد عیسی است.

آیه 15: و از این سبب یهودیان بر عیسی تعدی می کردند زیرا که این کار را در روز سبت کرده بود.

آیه 16: عیسی در جواب ایشان گفت که پدر من تا کنون کار می کند و من نیز کار می کنم.

آیه 17: پس از این سبب یهودیان بیشتر قصد قتل او کردند زیرا که نه تنها سبت را می شکست بلکه خدا را نیز پدر خود گفته خود را مساوی خدا می ساخت.

 

برای اطلاعات بیشتر و دیدن مشکلات کار در روز سبت که حتی ماما ها ( قابله ها) برای زایمان نمی رفتند و مردم با چه مشکلاتی روبرو شدند می توانید به منابع مختلف در همین عصر حاضر مراجعه کنید یکی از این منابع کتابِ سه هزار سال بار سنگین... نوشته اسرائیل شاهاک پرفسور لهستانی الاصل، ساکن اسرائیل است.

 

حال چند آیه از عهد عتیق از 5 کتاب موسی و یا توراة که مهم ترین بخش است و آن را به موسی نسبت می دهند (و از این رو قوانین آن مهم تر از بقیه است)، آورده می شود،  تا روشن شود چه مجازات های سختی برای کار در یکشنبه در نظر گرفته شده است.

سفر خروج

باب سی و یکم

آیه 12: و خداوند موسی را خطاب کرده گفت.

آیه 13: و تو بنی اسرائیل را مخاطب ساخته بگو البته سبت های مرا نگاه دارید زیرا که این در میان من و شما در نسل های شما آیتی خواهد بود تا بدانید که من یهوه هستم که شما را تقدیس می کنم.

آیه 14: پس سبت را نگاه دارید زیرا که برای شما مقدس است هر که آن را بی حرمت کند هر آینه کشته شود و هر که در آن کار کند آن شخص از میان قوم خود منقطع شود.

آیه 15: شش روز کار کرده شود و در روز هفتم سبت ارام و مقدس خداوند است هر که در روز سبت کار کندهر آینه کشته شود.

 

در این آیات صریحا ً دستور کشتن کسانی که در روز شنبه کار می کنند داده شده است.

 

سفر خروج

باب سی و پنجم

آیه 1: و موسی تمام جماعت بنی اسرائیل را جمع کرده بدیشان گفت اینست سخنانی که خداوند امر فرموده است که آنها را بکنی.

آیه 2: شش روز کار کرده شود و در روز هفتمین سبت آرامی مقدس خداوند برای شماست هر که در آن کار کند کشته شود.

آیه 3: در روز سبت آتش در همه مسکن های خود میفروزید.

 

در این آیات نیز صریحا ً دستور کشتن کسانیکه در روز شنبه کار می کنند داده شده است. حتی آنجا که می گوید آتش در مسکن خود نیفروزید اشاره به آن دارد که حتی نباید خوراک بپزید زیرا آن نیز کار به حساب می آید و در نتیجه مجازات مرگ دارد.

برای شناخت حیله های شرعی که یهودیان عصر حاضربرای کار کردن در روز شنبه (و بعضی حیله های دیگر آنان مثلا ً در باره رباخواری توسط بانک ها و...) بکار می برند می توانید به بعضی کتب مثلا ً سه هزار سال بار سنگین ... نوشته اسرائیل شاهاک، یهودی لهستانی ساکن اسرائیل مراجعه نمائید.

 

سفر اعداد

باب 15

آیه 32: و چون بنی اسرائیل در صحرا بودند کسی را یافتند که در روز سبت هیزم جمع می کرد.

آیه 33: و کسانی که او را یافتند که هیزم جمع می کرد او را نزد موسی و هارن و تمامی جماعت آوردند.

آیه 34: و او را در حبس نگاه داشتند زیرا که  اعلام نشده بود که با وی چه باید کرد.

آیه 35: و خداوند به موسی گفت این شخص البته کشته شود تمامی جماعت او را بیرون از لشکر گاه با سنگ ها سنگسار کنند.

آیه 36: پس تمامی جماعت او را بیرون از لشکرگاه آورده او را سنگسار کردند و بمرد چنانکه خداوند به موسی امر کرده بود.

 

بنابراین دیده می شود که یک انسان بسیار فقیر که تنها در آمدش جمع کردن بوته ها ( خار جمع کن) است  بدون هیچ رحمی به خودش و خانواده اش با بدترین شکل ممکن یعنی سنگسار کشته می شود.

خار کن ها در آن زمان فقیر ترین و بی چیزترین ها بودند که شاید حتی یک بز و یا یک متر زمین هم نداشتند.

توجه: تعطیلی روزهای شنبه در غرب نیز فشار یهودیان بود.

 

 

یکشنبه سنتی مندائی

مندائیان اعتقاد دارند، یحیی تا 22 سالگی برای حفظ جانش از دست قوم موسی در غیبت بود، سپس به اراده خداوند دوران غیبت او تمام شد و در اورشلیم ظهور کرد.

در روز یکشنبه ای در اورشلیم ندائی به گوش رسید که حاکی از آمدن مردی بزرگ بود.

 

" پیامبری به اورشلیم آمده، دهان و بینی او مانند دهان و بینی " انشبی" است، صفات جسمی او مانند همسر زکریاست". انشبی سراسیمه و با پریشان حالی و اضطراب از خانه خارج شد و دوان دوان به طرف صاحب صدا حرکت کرد. وقتی جوان 22 ساله را دید دریافت که این جوان همان کودک به غیبت رفته و گمشده او، یعنی یحیی است. او را در آغوش گرفت – انتظار او به سر آمد و فرزندش را یافت." ( گنزا ربا  صفحه 190-191 )

 

این ظهور دوباره یحیی پس از یک غیبت 22 ساله در روز یکشنبه باعث می شود که آن روز( یکشنبه) برای مندائیان از اهمیت خاصی برخودار شود. ضمن اینکه خصومت میان مندائیان و یهودیان به آنها اجازه نمی داد که از روزهای تعطیلی یکدیگر استقبال بکنند بلکه باید در برابر آن جبهه می گرفتند. در نتیجه بعداز اینکه یهودیان به این دین جدید گرویدند برای مشخص کردن خود از آنانیکه یهودی مانده بودند و مخصوصا ً نشان دادن جدائی از دین سابق باید روز تعطیل را هم جدا می کردند. کمااینکه در میان مسلمانان نیز روز جمعه انتخاب می شود.

 

یحیی علاقه ای به ازدواج نداشت تا اینکه ندائی از آسمان آمد:

" ای یحیی زن بگیر تا نفس تو آرام گیرد. روزهای یکشنبه و پنج شنبه را به عبادت به پرداز و از آنچه در دنیای باطل است دوری کن."

 

یحیی با شنیدن این دستور که از جانب خدا است زنی می گیرد و صاحب چند فرزند می شود  و روز یکشنبه و پنج شنبه برای عبادت تعیین می شود. مخصوصا ً روز یکشنبه از اهمیت بیشتری برخوردار بوده و هست.

 

مندائیان روزهای یکشنبه رابرای عبادت و سایر کارها قبول داشتند و این سنت به مسیحیت رسید تا خود را از شر سبت و خشونت ها و سخت گیری ها و مجازات های  آن آزاد کنند.

 

مندائیان که روز یکشنبه را تعطیل داشتند ابدا ً و ابدا ً نمی توانستند با یهودیان که روز شنبه ( سبت) را تعطیل می کردند یکی باشند. برای یهودیان کار کردن در روز شنبه ( سبت) مجازات مرگ داشت در این صورت مندائیان اگر یهودی بودند حتما می بایست شنبه را تعطیل می کردند.

 

 

چند نمونه از جنایات و سنگسار از عهد عتیق

گفته شد که 5 سفر موسی یا توراة مهمترین بخش از جنبه دستورات دینی در عهد عتیق است که آن را به موسی نسبت می دهند. از این کتاب چند نمونه آورده می شود.

 

سفر پیدایش

باب سی و چهارم

یعقوب به سرزمین شکیم در کنعان وارد می شود. پسر حاکم شهر عاشق دختر یعقوب شده و با وی همبستر می گردد. حاکم و پسرش سراغ یعقوب می روند و دختر را خواستگاری می کنند و حاضر میشوند به آنها زمین بدهند و با آنها بطور وسیع وصلت بکنند و همه گونه پیشنهاد های معقول و مناسب ارائه می دهند. اما یعقوب با پسرانش حیله ای بکار می برند و به آنها می گویند  به شرطی می پذیرند که همه ذکور از خردسال ترین تا پیرترین مردان  ختنه بکنند. بعد از این عمل،  روز سوم که همه مردان از رنج ختنه  بیمار و در خانه افتاد بودند یعقوب و پسرانش با شمشیر به سراغ آنها می روند و همه مردان را از خردسال تا پیر فرتوت می کشند و زنان را به اسارت می برند و تمام اموال آنها را نیز برداشته فرار می کنند.

تمام این باب به این داستان پرداخته است. و شاهد دیگری از کشتار کنعانیان توسط این مردمان جسور و بی رحم بود که خود دلیل دیگری برای نفرت تاریخی کنعانیان از بنی اسرائیل است.

احتمالا ً دلیل رفتن بنی اسرائیل ( یعنی خاندان اسرائیل یا همان خاندان یعقوب که بواسطه کُشتی گرفتن با خدا لقبش اسرائیل شد) به مصر؛ همین کشتار و ترس از عاقبت کارشان بوده است زیرا یعقوب میگوید فرار کنیم وگرنه اقوام اینها برای انتقام کشی از ما می آیند. بعد از بازگشت از مصر و کشتار مردم منطقه و غلبه بر سرزمین های آنان  آن مناطق بین 12 فرزند یعقوب که به 12 سبط شده اند تقسیم می شود و بعد از اینکه 10 سبط آنان توسط باب ئیلیان به شرق منتقل و از میان می روند و تنها 2 سبط باقی می ماند این مردمان به یهودی که نام یکی از اسباط  باقی مانده است، شناخته می شوند.

 

 

سفرتثنیه

باب بیست و یکم

آیه 19: پدر و مادرش او را گرفته نزد مشایخ شهرش به دروازه محله اش بیاورند.

آیه 20: و به مشایخ گویند این پسر ما سرکش و فتنه انگیز است سخن ما را نمی شنود و مسرف و میگسار است.

آیه 21: پس جمیع شهرش او را به سنگ سنگسار کنند تا بمیرد پس بدی را از میان خود دور کرده و تمامی اسرائیل چون بشنود خواهند ترسید.

 

در این آیات دستور سنگسار فرزند به واسطه حرف ناشنوی از والدین صادر شده است تا همگان بترسند و از والدین پیروی بکنند.

 

سفر تثنیه

باب بیست و دوم

آیه 20: لیکن اگر این سخن راست باشد و علامت بکارت آن دختر پیدا نشود.

آیه 21: آنگاه دختر را نزد در خانه پدرش بیرون آورند و اهل شهرش او را به سنگ سنگسار نمایند تا بمیرد چونکه در خانه پدر خود زنا کرده در اسرائیل قباحتی نموده است پس بدی را از میان خوددور کرده.

 

در این آیات مجازات دختری که نامزد دارد ولی با مرد دیگری خوابیده و باکره نیست سنگسار تعیین شده است.

بر این اساس اگر مریم و یوسف یهودی بودند و مریم که نامزد یوسف بود حامله شده بود می بایست سنگسار می شد.

نکته مهم اینجاست که یهودیان مانند یونانیان به ازدواج با خدا و فرزند خدا و... اعتقاد نداشتند و ابد ً نمی توانستند به پذیرند که خدا با مریم وصلت کرده و در نتیجه مریم حامله شده است. در نتیجه مریم می بایست سنگسار می شد؛ مگر اینکه به پذیریم یوسف شوهر مریم و خود مریم یهودی نبوده اند.

 

آیه 22: اگر مردی یافت شود که با زن شوهر داری هم بستر شده باشد پس هر دو یعنی مردی که با زن خوابیده است و زن کشته شوند پس بدی را از اسرائیل دور کرده.

 

در این آیه (که بعد از آیات آورده شده در سطور قبلی آمده است) به صراحت مجازات همبستری مرد با زن شوهر دار مرگ تعیین شده است.

 

آیه 23: اگر دختر باکره به مردی نامزد شود و دیگری او را در شهر یافته با او همبستر شود.

آیه 24: پس هر دوی ایشانرا نزد دروازه شهر بیرون آورده ایشان را با سنگ ها سنگسار کنند تا بمیرد اما دختر را چونکه در شهر بود و فریاد نکرد و مرد را چونکه زن همسایه خود را ذلیل ساخت پس بدی را از میان خود دور کرده.

 

این آیات نیز به روشنی مجازات روابط جنسی را مرگ تعیین می کند. مخصوصا ً برای امثال مریم یعنی دختری که نامزد دارد و با شخص دیگری می خوابد.

 

یوشع بعداز موسی به قدرت می رسد و به اریحا حمله کرده و آن را نابود می کند ولی بعد کارش به گره برخورد می کند و به این نتیجه می رسند که شخصی به نام " عخان" در زمان حمله به اریحا مقداری از وسایل را به آنها تحویل نداده بلکه به خیمه خود برده است. پس نه تنها او بلکه فرزندان و حتی حیوانات و تمام خیمه و وسایل غیر جاندار او را نیز سنگسار می کنند.

 

صحیفه یوشع

باب هفتم

آیه 23: آنگاه یوشع رسولان فرستاد و به خیمه دویدند و اینک در خیمه پنهان بود و نقره زیر آن؛ و آنها را از میان خیمه گرفته نزد یوشع و جمیع بنی اسرائیل آوردند و به حضور خداوند نهادند.

آیه 24: و یوشع و تمامی بنی اسرائیل با وی " عخان" پسر زارح و نقره و ردا و شمش طلا و پسرانش و دخترانش و گاوانش و حمارانش و گوسفندانش و خیمه اش و تمامی مایملکش را گرفته آنها را به وادی " عخور" بردند.

آیه 25: و یوشع گفت برای چه ما را مضطرب ساختی خداوند امروز ترا مضطرب خواهد ساخت پس تمامی اسرائیل او را سنگسار کردند و آنها را به آتش سوزانیدند و ایشانرا به سنگها سنگسار کردند.

آیه 26: و توده بزرگ از سنگ ها برپا داشتند که تا به امروز هست و خداوند از شدت غضب خود برگشت بنابراین اسم آن مکان تا امروز " وادی عخمور" است.

 

یک نکته دیگر که کاملا ً با این بحث در ارتباط است نام بردن از خیمه است و مشخص می شود که یهودیان در خیمه زندگی می کردند و منزل ثابت نداشتند. یعنی بیابانگرد بودند و نه شهرنشین و ساکن در خانه های ثابت ِ ساخته شده با آجر و یا سنگ.

 

موارد دیگری نیز شامل سنگسار می شود حتی حیوانات را هم سنگسار می کردند که جهت اطلاع نمونه ای آورده می شود.

سفر خروج

باب بیست و یکم

آیه های 28 تا 31 در باره سنگسار کردن گاو است یعنی اگر گاوی شخصی رابا شاخ بزند و بکشد سنگسار می  شود و در موردی صاحب او نیز سنگسار می شود.

 

به وضوح معلوم می شود که سنگسار روشی مربوط به یهودیان بوده است و آنها نه تنها فرد گناهکار بلکه همه اطرافیان او و حتی حیوانات بی گناه و بی زبان و خیمه و فرش و کاسه و کوزه را هم سنگسار می کردند.

 

دستورات خشن دیگری هم هست مثلا ً:

سفر تثنیه

باب نوزدهم

آیه 21: و چشم تو ترحم نکند، جان به عوض جان و چشم به عوض چشم و دندان به عوض دندان و دست به عوض دست و پا به عوض پا.

 

این همان قصاص در اسلام است.

 

سفر تثنیه

باب بیستم

آیه 16: اما از شهرهای این امت هائی که یهوه خدایت تر به ملکیت می هد هیج ذی نفسی را زنده مگذار.

آیه 17: بلکه ایشان را یعنی حتیان و اموریان و کنعانیان و فرزیان و حویان و یبوسیان چنانکه یهوه خدایت ترا امر فرموده است بالکل هلاک ساز.

 

این آیه شاهدی است بر استدلات مبنی بر کشتار وسیعی که بنی اسرائیل ( یهودیان) از مردمان آن منطقه کردند و دلیل نفرت مندائیان از این مردمان است. اگر اندکی در این آیات و اسامی اقوامی که نام برده شده دقت شود معلوم می گردد که در چه منطقه وسیعی و تا چه حد انسان بی گناه به دستور این خدای بیرحم ( یهوه) کشتار می شوند تا جا برای سکونت بنی اسرائیل خالی بشود. ظاهرا ً همین عمل، دستورالعمل و سرمشق کنونی در سرزمین اشغالی فلسطین شده است.

 

مجموعه مجازات ها و قوانین سختی که در یهودیت بود (که تنها نمونه های اندکی از آنها آورده شد) باعث گردید تا تعداد زیادی از مردمان دنبال دینی ساده  و صلح جو با قوانینی که اینچنین خشن نباشد بگردند و یا آن را تولید کنند. در نتیجه با الهام از قوانین مندائیان دین جدیدی ساختند که چندین ده سال طول کشید تا شکل  گرفت و رسمیت یافت و به نام مسیحیت شهرت پیدا کرد. 

 

 

بر مبنای جغرافیای سکونت مندائیان؛ آنها همان کنعانیان هستند.

بر مبنای منابع مندائی، آنها ساکنین اطراف اورشلیم و کنار رود اردن بودند. زبان شناسان گفته اند واژه یَردَنا ( آب جاری ) برگرفته از محیط فلسطین است و بنظر می رسد نام اردن یا رود اردن نیز از همین ریشه باشد. مندائیان در ابتدا به رودخانه اردن ( در کنار فلسطین) " یردنا " می گفتند اما بعدها دامنه استفاده از این واژه گسترش یافت و به هر آب جاری مثلا ً کارون، دجله و فرات نیز یردنا گفتند.

کتاب " گنزا ربا "، " تعالیم یحیی "  و همچنین " حران گویثا " تا کید ویژه بر اورشلیم داشته و آن را بسیار مقدس می دانند که بعد از طوفان نوح ساخته شده است.

در کتاب گنزا ربا آمده که در اورشلیم 360 نبی وجود داشته که به خدائی واحد معتقد بودند و آنگاه از این شهر خارج شدند.

یحیی آخرین رسول مندائیان در اورشلیم به دنیا آمد و مردم را در رود اردن غسل تعمید می داد.

تکرار زیاد نام اورشلیم در منابع مندائی دلیل اهمیت و سکونت اولیه و اصلی آنها می باشد.

در متون و روایات شفاهی مندائیان حضور بسیار کم رنگی از مصریان ( برخلاف بنی اسرائیل یا یهودیان) نشان داده می شود. حتی همین حضور اندک را هم میتوان به دلیل درگیریهای مندائیان با یهودیان دانست.

امروزه مندائیان ایران هیچ منشاء مصری برای خود قائل نیستند ولی نگاه منفی آنها به کلیمیان و بنی اسرائیل می تواند ریشه های اختلافات چند هزار ساله را نشان بدهد.

نقل قول از کتاب تعمیدیان

"... آنچه از متون مندائی و برداشت امروزی صابئین مندائی از تاریخشان می توان به قطع عنوان کرد، سکونت مندائی ها در سرزمین فلسطین و در نزدیکی اورشلیم است. طبق روایت حران گویثا که یکی از متون مقدس مندائی و حاوی تاریخچه ای از مندائیان و نیز پیشگوئی هائی از آینده است، مندائی ها در شهری می زیستند که " حکام کلیمی" به آن راهی نداشتند. سرکرده ی مندائی ها شخصی بود به نام " شاه اردبان" وی به همراه 60000 ناصورائی به تپه های مدیان وارد شدند " مکانی که ما از غلبه همه ی اقوام آزاد بودیم".

 

چند شاهد از عهد عتیق

در سفر اعداد باب سیزدهم چنین آمده که  پس از خروج موسی از مصر و ورود آنها به سرزمین فلسطین، بنی اسرائیل از گرسنگی و فقر به موسی فشار می آورند و کفر می گویند و خدا می خواهد همه آنها را نابود کند ولی موسی می گوید اگر چنین بکنی مصریان بر تو می خندند و... و در نتیجه خدا راضی می شود.

نکته جالب این استکه خدا خودش عقلش به این امور نمی رسید و موسی به او پند می دهد و راهنمائی اش می کند.

موسی برای اینکه بتواند جائی برای اقامت پیدا کند عده ای را جهت جاسوسی به اطراف می فرستد تا موقعیت مردمان ساکن آنجا را پیدا کند.

البته موسی خود موفق به سکونت در هیچ سرزمینی نمی شود ولی بعد از او یوشع با کشتاروحشیانه در 5 شهر کنعان که در تاریخ بشر ابدا ً سابقه ندارد سرزمینی را که بعدها و تا امروز ادعای مالکیتش را دارند غصب می کند.

 

سفر اعداد

باب سیزدهم

آیه 1: و خداوند موسی را خطاب کرده گفت.

آیه 2: کسان بفرست تا زمین کنعان را که به بنی اسرائیل دادم جاسوسی کنند و یک نفر از هر سبط آبای ایشان که هرکدام در میان ایشان سرور باشد بفرستید.

 

خدا به موسی وعده این سرزمین کنعان را داد و به موسی می گوید جاسوس بفرستد پس معلوم میشود که در این دین  " جاسوسی کاری قانونی و الهی "  و یا " قانونِ الهی " است.

اسامی جاسوسان مشخص می شود آنها به ماموریت می روند و بعد از بازگشت گزارشی از هر منطقه می دهند و بعضی را برای تصاحب سخت و یا مشکل معرفی می کنند.

 

آیه 37: به زمینی که ما را فرستادی رفتیم و به درستی که به شیر و شهد جاریست و میوه اش اینست.

 

توضیح:  در آیه های قبلی آن میوه ( انگو) را که باشاخه اش بریده بودند آورده بودند.

 

آیه 38: لیکن مردمانی که در زمین ساکنند زور آورند و شهرهایشان حصار دار و بسیار عظیم و بنی عناق را نیز در آنجا دیدیم.

39: و عمالقه در زمین جنوب ساکنند و حتیان و یبوسیان و اموریان در کوهستان سکونت دارند و کنعانیان نزد دریا و برکناره اُردُن ساکنند.

 

از این آیات می توان بسیاری مطالب برداشت کرد مثلا ً اینکه یهودیان انگور ندیده بودند همچنین با حصار و در نتیجه با شکستن آن آشنائی نداشتند که نشانگر بدوی بودن آنها بود و...

اما هدف از آوردن این آیات بیان منطقه جغرافیائی کنعانیان بود.

بر مبنای این اطلاعات کنعانیان دقیقا ً در منطقه ای میان رود اردن و اروشلیم و بحر الملح ( دریای نمک یا دریای مرده) زندگی می کردند. این همان منطقه ای است که مطابق کتب مندائیان در آن زمان زندگی می کردند. زیرا مندائیان همیشه کنار آب بودند و این منطقه که در میان آب محاصره شده است بهترین جا برای زندگی آنان بود.

کنعانیان به دلیل اقامت بسیار طولانی مدت و داشتن تمدن قدیمی همانند همه آن دیگرانی که از چنین سابقه ای در هر کجای دنیا برخوردار هستند به آرامش و تعقل رسیده بودند.

کنعانیان بعد از طی مسیری طولانی در جستجوی پاسخ آفرینش، به داستانِ آفرینش خوبی و بدی میرسند که ثنویت است. بهمین دلیل آنها جزو گنوسی ها به حساب می آیند و آنها ادبیاتی کاملا ً گنوسی و اصیل از خود باقی گذاشتند. به واسطه همین راه و روش است که آنها به نام  "مندائی"  برابر با "گنوسی" و برابر با "عارف" نام گذاری شدند.

 

باید متوجه بود که هر چند  یهودیان و مندائیان هردو خود را از نسل سام می دانند ولی این مربوط به تقریبا ً تمام مردم منطقه است زیرا تمام کسانیکه تا همین امروز هم عرب خواند می شوند، همه خود را از یک گذشته و از سام می دانند؛ با اینحال تفاوت هائی هم میان آنها هست.

اول اینکه بر مبنای خود عهد عتیق خاندان ابراهیم از جنوب ِ شرقی یعنی از حدود جنوب عراق به این منطقه آمد و اولین بار که از رود اردن گذشتند به منطقه کنعانیان وارد شدند. ولی کنعانیان از سال های بسیار پیشتر در آنجا و در کنار آب ساکن بودند و احتمال قوی هم داستان نوح و طوفان نوح مربوط به اینها است و یهودیان آن را از کنعانیان ( بعد مندائی نامیده شدند) گرفته اند.

پس اگر چنین داستانی باشد و کسانی از نسل سام باشند همین کنعانیان (مندائیان) هستند و یهودیان در این انتساب خود به سام درست نمی گویند.

احتمالا ً مهاجرت اولیه کنعانیان (مندائیان) به جنوب ایران (خوزستان) و عراق نیز بواسطه بخت نصر نبوده بلکه کشتار آنها توسط  بنی اسرائیل ( بعد ها یهودی خوانده شدند) باعث آن شده بود. همانطور که مهاجرت دوم و نهائی آنان به واسطه کشتارشان توسط یهودیان بعد از داستان مسیح بوده است.

زیرا مندائیان مردمانی جنگ طلب و قدرت طلب نبودند و دلیلی نداشته تا بخت نصر مردمی را که برایش ایجاد خطر نمی کردند از محل خود منتقل کند. بلکه به نظر می رسد به خاطر فشارها، غارت ها و کشتارهائی که یهودیان از آنها می کردند خود خواسته به شاه باب ئیل پناه بردند.

هیچ پادشاه یا دولت یا حکومت عاقلی سرزمینی حاصلخیز را خالی از سکنه نمی کند. مخصوصا ً از انسانهائی صلح طلب و غیر جنگجو که هیچ خطری برای آنها به حساب نمی آیند. چنین مردمانی با کار و تولید و پرداخت مالیات می توانند بهترین پشتوانه اقتصادی برای هر حکومتی باشند.

مهاجرت دادن تنها اقوام و مللی را شامل می شد که جسور و جنگجو بودند پس یا برای اینکه از شر آنها راحت شوند آنها را تقسیم کرده به نقاط مختلف می فرستادند و یا برای سرکوب سایر مردم به مناطق دیگر می فرستادند. در نتیجه تئوری مهاجرت دادن مندائیان به عراق و ایران توسط بخت نصر ابدا ًعاقلانه به نظر نمی رسد.

 

سفر اعداد

باب سی و سیم

این باب مسیر موسی را مشخص می کند که در نهایت در برابر سرزمین کنعان مستقر می شود. ولی  بنی اسرائیل از خودشان هیچ جائی ندارند. خدای یهودیان به موسی می گوید این سرزمین را تسخیر کن و همه را بکش و اگر کسی زنده بماند در آینده مانند خاری در چشم شما خواهد بود.

 

آیه 55: و اگر ساکنان زمین را از پیش روی خود اخراج ننمائید کسانی را که از ایشان باقی میگذارید در چشمان شما خار خواهند بود.

آیه 56: و در پهلوهای شما تیغ و شما را در زمینی که در آن ساکن شوید خواهند رنجاند.

 

و این خار( کنعانیان) باقی است و ناقوس پایان دروغ های گفته شده در باره تاریخ، مندائیان، عیسی و... به صدا در آمد.

 

 

بررسی نام مندائیان.

عرفانِ یونانی، یهودی و مسیحی از منداء (عرفان) کنعانی گرفته شده است.

 

منداء یعنی دانش یا همان معرفت و یا گنوس. مندائی یعنی اهل دانش یا عارف و یا گنوسی و معادل اهل طریقت یا اهل عرفان  و یا صوفی و امثالهم است. مندائیان جمع آن است مانند عارفان  و یا صوفیان.

پس دیده می شود که مندائیان نامی برگرفته از سرزمین و یا قومیت نیست بلکه صفت یا لقبی است که به این مردمان داده اند. یعنی مردمان اهل علم و معرفت.

مندائی لقبی است که به خاطر نوع یا روش زندگی عالمانه و زاهدانه آنها به این مردم داده شده است.

منداء صفتی است که اکنون به عنوان نام آنها شناخته می شود و در ریشه اش نشان دهنده قومیت و ملیت نیست. نامی که ریشه در ملیت دارد بیشتر از سرزمین محل سکونت و یا نام یک فرد که بعنوان اولین فرد آن قوم است و امثالهم گرفته می شود. همانند آنچه آنان قبلا ً کنعانی خوانده می شدند یعنی مردمی که نام سرزمین اشان کنعان است.

اکنون این مردمان ترجیح می دهند که " مندائی صبی " یعنی " اهل معرفت مغتسله " خوانده شوند.

 

از جانب دیگر چنین مردمانی دیگر اهل جنگ نبودند زیرا توجهی به مال و قدرت نداشتند و همانقدر که می توانستند خوراک و مکانی برای زندگی تهیه کنند برایشان کافی بود.

به احتمال قوی  منداء این مردمان قبل از گنوس یونان بوده و بر تمام منطقه و گنوس یونان نیز تاثیر گذاشت زیرا که یونانیان نیز در همان جا و در همسایگی آنان بودند.

بر همبن مبنا یهودیان ( اعراب و یا صحرا گردان) که بعد ها و با آن وضعیتی که با موسی آمدند؛ اهل عرفان( معرفت)، گنوس و یا منداء نبودند. حدس قریب به یقین این است که عرفان یهودی از منداء (عرفان) کنعانیان گرفته شده است.

و بر همین اساس و مبنا عرفان مسیحی نیز ریشه اش در عرفان کنعانیان ( مندائیان صبی) است.

 

چند نکته که دیدگاه گنوسی مندائیان را مشخص می کند:

نور در برابر ظلمت

آسمان در برابر زمین  ( زمین مادی و نجس است ولی آسمان پاک و خدائی است)

پاک در برابر ناپاک

خلقت در برابر صنعت

دست ناخوردگی در برابر دستکاری

وضع طبیعی در برابر وضع مصنوعی

 

 

کشتار ِ مندائیان ( کنعانیان) توسط بنی اسرائیل

مندائیان ( کنعانیان) در چند مورد توسط بنی اسرائیل ( بعدها یهودیان) بطور وسیع و  وحشتناکی کشتار شدند و همین دلیل ریشه اصلی و ابدی نفرت مندائیان به یهودیان است.

سفر تثنیه

باب سی و چهارم

آیه 1: و موسی از عربات موآب به کوه نَبُو بر قله فسجه که در مقابل اریحا است بر آمد و خداوند تمامی زمین را از جلعاد تا دان به او نشان داد.

آیه 2: و تمامی نفتالی و زمین افرایم و منسی و تمامی زمین یهودا را تا دریای مغربی.

آیه 3: و جنوب را و میدان دره اریحا را که نخلستان است تا صوغر.

آیه 4: و خداوند گفت این است زمینی که برای ابراهیم و اسحق و یعقوب قسم خورده گفتم که این را به ذریت تو خواهم داد و ترا اجازت دادم که به چشم خود آن را ببینی لیکن به آنجا عبور نخواهی کرد.

 

در این مرحله موسی می میرد و یوشع به جای او می نشیند. یوشع برای تسخیر سرزمین کنعانیان  در ابتدا 2 جاسوس به شهر بسیار آبادِ اریحا می فرستد. آنها در خانه یک فاحشه جای می گیرند و چون شاه از وجود دو جاسوس با خبر می شود کسانی را به خانه فاحشه می فرستد ولی فاحشه آنها را فریب داده و شبانه آن دو نفر را فرار می دهد اما از آنها قول می گیرد تا بعد از فتح شهر به او و خانواده اش آسیبی نزنند و اینها تنها کسانی هستند که جان بدر می برند و در میان قوم یهود وارد می شوند.

 

صحیفه یوشع

باب اول

آیه 1: و واقع شد بعد از وفات موسی بنده خداوند که خداوند یوشع بن نون خادم موسی را خطاب کرده گفت.

آیه 2: موسی بنده من وفات یافته است پس الان برخیز و از این رود اردن عبور کن تو و تمامی این قوم به زمینی که من به ایشان یعنی به بنی اسرائیل می دهم.

آیه 3: هرجائیکه کف پای شما گذارده شود به شما داده ام چنانکه به موسی گفتم.

آیه 4: از صحرا و این لبنان تا نهر بزرگ یعنی فرات تمامی زمین حتیان و تا دریای بزرگ به طرف مغرب آفتاب حدود شما خواهد بود.

 

در اینجا دستور عبور از نهر اردن و حمله به کنعانیان به نام خدا ( یهوه خدای بنی اسرائیل) به یوشع صادر می شود. همچنین سرزمین وعده داده شده مشخص می گردد که از فرات تا دریای مدیترانه است.

 

صحیفه یوشع

باب دوم

آیه 1: و یوشع بن نون دو مرد جاسوس از شطیم به پنهانی فرستاده گفت روانه شده زمین و اریحا را به بینید پس رفته به خانه زن زانیه که راحاب نام داشت داخل شده در آنجا خوابیدند.

...

باب ششم مربوط به فتح اریحا است.

صحیفه یوشع

باب ششم

آیه 21: و هر آنچه در شهر بود از مرد و زن و جوان و پیر حتی گاو و گوسفند و الاغ را به دم شمشیر هلاک کردند.

آیه 22: و یوشع به آن دو مرد که به جاسوسی رفته بودند گفت به خانه زن فاحشه بروید و زن را با هرچه دارد از آنجا بیرون آرید چنانکه برای وی قسم خوردید.

آیه 23: پس آن دو جوان جاسوس داخل شده راحاب و پدرش و مادرش و برادرانش را با هر چه داشت بیرون آوردند بلکه تمام خویشانش را آورده ایشان را بیرون لشکرگاه اسرائیل جا دادند.

آیه 24: و شهر را با آنچه در آن بود به آتش سوزانیدند لیکن نقره و طلا و ظروف مسین و آهنین را به خزانه خانه خداوند گذاردند.

آیه 25: و یوشع راحاب فاحشه و خاندان پدرش را با هرچه از آن او بود زنده نگاه داشت و او تا امروز در میان اسرائیل ساکن است زیرا رسولان را که یوشع برای جاسوسی اریحا فرستاده بود پنهان کرد.

آیه 26: و در آنوقت یوشع ایشان را قسم داده گفت ملعون باد به حضور خداوند کسیکه برخاسته این شهر اریحا را بنا کند به نخست زاده خود بنیادش خواهد نهاد و به پسر کوچک خود دروازه هایش را برپا خواهد کرد.

آیه 27: و خداوند با یوشع می بود و اسم او در تمامی آن زمین شهرت یافت.

 

در این آیات اوج کشتار وحشیانه که در هیچ جائی در طول تاریخ بشر دیده نشده نمایش داده می شود و آن را هم به خدای خود ( یهوه) نسبت می دهند.

متاسفانه زمانیکه در کتابی که آن را مقدس می شمارند و دستورات آن را باید مو به مو اجرا کرد چنین چیزهائی نوشته شده باشد سرمشق بسیار بد و خطرناکی خواهد بود که ضربه اش به همه ابناء بشر زده می شود؛  تا زمانیکه آن تقدس از روی چنین کتب و نوشته هائی برداشته شود.

این تقدیس جنایت از خود جنایت بدتر است.

در عهد عتیق چندین بار به جاسوسی و استفاده از فواحش اشاره شده است بطوریکه برای معتقدان به چنین کتابی استفاده از این کارهای هیچ چیز بد و شرم آوری به حساب نمی آید بلکه برعکس دستوری الهی بنظر می رسد. در کنار آن کشتن انسانها با کمک جاسوسان و فواحش یک مجموعه بسیار خطرناک را تشکیل می دهد.

نابود کردن شهر آباد اریحا (مکان خوش بو)  که نامش نشان می دهد شهری بسیار زیبا و سبز و خرم و خوش بو بوده است و بعد از آن، نابود کردن چندین شهر دیگر کنعانیان دلیل کافی برای ایجاد یک سابقه دیرینه کینه در دل کنعانیان ( مندائیان) نسبت به یهودیان ( کلیمیان) است.

 

 

یک نکته تاکتیکی

در صحیفه یوشع، باب ششم در هنگام فتح شهر اریحا که به صورت قلعه ای با حصاری محکم بود آنچنان صحبت شده که ظاهرا ً یک معجزه و کمک الهی بوده که دیوار ها فروریخته است. متاسفانه مردمان عادی که توجهی دقیق به مسائل ونوشته ها ندارند فریب به اصطلاح روحانیون را می خورند و آنها نیز برای داغ کردن تنور و کاسبی دست به فریب می زنند. در حالیکه اگر کمی دقت شود در باب بعدی یعنی هشتم دلیل این فتح مشخص می گردد. این فتح یک حیله تاکتیکی جنگی بود. در باب هشتم آمده که یوشع برای فتح شهر " عای "  30000 مرد جنگی را شبانه در حدود دروازه شهر کمین می گذارد و روز بعد با تعداد اندکی به شهر حمله می کند و تظاهر به شکست کرده، فرار می کند. مردمان شهر دروازه ها را می گشایند و به تعقیب آنها می پردازند در این موقع آن 30000 نفر وارد عملیات می شوند شهر را تسخیر و آنهائی هم که بیرون بودند در محاصره قرار می گیرند و همه  قتل عام می شوند. یوشع در ابن باب به صراحت می گوید این همان تاکتیکی است که در فتح اریحا بکار بردیم.

 

صحیفه یوشع

باب هشتم

آیه 5: و من وبقیه قومیکه با من اند نزدیک شهر خواهیم آمد و چون مثل دفعه اول به مقابله ما بیرون آیند از پیش ایشان فرار خواهیم کرد.

 

پس به وضوح دیده می شود که مسئله معجزه و کمک الهی نیست بلکه یک تاکتیک جنگی است. اما روحانیون هم از تاکتیک خود ( بستن چشم مردم بر روی واقعیات) استفاده می کنند و نیمی از داستان را برای مردم تعریف نمی کنند. این نیز ریا و فریب است که در ظاهر توسط خود آنها مطرود شناخته می شود.

 

حال کاملا ً معلوم شد مندائیان همان کنعانیان هستند که به واسطه کشتارهای وحشتناک بنی اسرائیل از آنها کینه به دل گرفتند.

مندائیان برای حفظ موجودیت و هویت خود از بعضی اعمال خود خارج نشدند ولی یهودیان از این اقوام پیشرفته ( همانند سایر مردمان در طول تاریخ بشر) پیروی و نسخه برداری کردند. یکی از موارد تقلید ختنه بود.

یهودیان زمانیکه در مصر بودند اقوامی برده و زیر فرمان بودند در نتیجه از قوم برتر ( مصریان) در خیلی از مسائل تقلید کردند که ختنه یکی از آنها بود.

در مقابل قوم فرهیخته و متمدن کنعانی ابدا ً نیازی نمی دید تا از قوم عقب مانده تر یعنی بنی اسرائیل پیروز کرده و از جمله ختنه را به پذیرد. نتیجه آن می شود که بعد از چند قرن تعدادی از یهودیان که از خشونت ها و عقب ماندگی های خود خسته شده بودند به همراه بعضی مردمان دیگر (یوناینان، رومیان و سایر اقوام ساکن منطقه و حتی باقی مانده کنعانیان) با بهره گیری از عقاید پیش رفته تر کنعانیان دین جدیدی به نام مسیحیت را می سازند.

 

توضیح: در این زمان یهودیت دین شده بود و دیگر حالت قومیتی گذشته را نداشت. در این زمان بعضی یونانیان و رومیان و بعضی ساکنین دیگر منطقه به واسطه کتاب عهد عتیق حول آن جمع شده بودند. اما دستورات خشن این کتاب اکثر مردمان را خسته و دلزده و در نتیجه آنها را به دو گروه تقسیم کرده بود.

 

عهد عتیق با سرمایه و حمایت شاهان ایران نوشته شد.

 

 

 

مندائیان چه کسانی بودند

با توجه به مختصری که از آداب و رسوم و اعتقادات و اساطیر و افسانه های مندائیان گفته شد تا حدودی با این مردمان آشنا شدیم. حالا مستقیما اندکی از این مردم صحبت می شود.

این مردم که معلوم می شود از تمدنی بسیار طولانی برخودار هستند به دلیل همین تاریخ تمدن طولانی همانند سایر مردمانی که چنین مسیری را طی کرده اند  بسیار صبور و نیک خلق شده بودند و هنوز هم هستند. آنها از جنگ و کشتار گریزان بودند و بهمین دلیل هم بود که آن دسته یهودیان که از دستورات بسسیار سخت و خشن عهد عتیق خسته شده بودند به این یکی روی آوردند.

 

منداء کلمه ای آرامی است و در لغت به معنی " معرفت " است که دقیقا ً چیزی برابر با کلمه گنوس در یونانی و عرفان در اسلام و ایران است. مندائی و سنت گنوسی در یک کلاس قرار می گیرند.

بعد ها این مردمان را صبی نیز خواندند. صُبی از صَب به معنی " ریختن آب " است. آنها را تعمیدیان هم می گویند همان تعمیدی که مسیحیان از آنها به عاریت گرفتند.

مندائیان امروزه مایلند آنها را " صابئین مندائی" به نامند.

 

سنت دینی مندائیان به آدم ابوالبشر می رسد و آنها خلقت آدم را بسیار پیشتر از آن می دانند که در عهد عتیق آمده است. نقل قولی از زیر نویس  کتاب تعمیدیان صفحه 16 آورده می شود:

" سال 1382 - 1381 هجری شمسی مصادف است با 445372 برمبنای میلاد حضرت آدم. مبنای تاریخ در نزد صابئین مندائی، میلاد حضرت یحیی است. سال 1382 -1381 هجری شمسی معادل 2005 یحیایی است".

توجه شود که این سال تولد یحیی با آنچه در عهد عتیق آمده بسیار نزدیک است.

مندائیان شجره خود را به آدم می رسانند و خود را از نسل سام پسر نوح می دانند. یعنی آنها نیز سامی هستند و آن اصطلاح آنتی سمیتیزم به آنها بیشتر برمی گردد تا به یهودیان!!!

 

مندائیان بیشتر در اورشلیم ساکن بودند و آداب و رسوم خاصی داشتند و با سایرین وصلت نمی کردند.

صفحه 19 کتاب ِ تعمیدیان غریب:

" آنچه از متون مندائی و برداشت امروزی صابئین مندائی از تاریخشان می توان به قطع عنوان کرد، سکونت مندائی ها در سرزمین فلسطین و در نزدیکی اروشلیم است. طبق روایت هَران گُوثیا که یکی از متون مقدس مندائی و حاوی تاریخچه ای از مندائیان و نیز پیشگوئی هائی از آینده است، مندائی ها در شهری می زیستند که " حکام کلیمی" به آن راهی نداشتند". سرکرده مندائی ها شخصی بود بنام " شاه اردبان" وی به همراه 60000 ناصورایی به تپه های " مدیان" وارد شدند " مکانی که ما از غلبه

همه ی اقوام آزاد بودیم".

 

توضیح:  بنی اسرائیل کشتار سختی از مدیانیان می کنند. به توراة یا 5 کتاب موسی  مثلا ً سفر اعداد باب  های  22 و 25  مراجعه شود.

 

صفحه 21

" ... و در هفت سالگی به او الفباء مندائی را آموخت و در سن 22 سالگی به او تمامی " ناصیروثا" یعنی تمام علوم سری الهی را آموخت. به هر حال یَهیا یَهانا به اورشلیم باز می گردد و به تعمید مردم و احیای آداب مندائی اقدام می کند. 60 سال بعد از یَهیایَهانا، روها و آدونای علیه مندائیان توطئه می کنند و یهودیان را می گسترانند.

جنگ و کشتاری در می گیرد که منجر به کشته شدن تمام مردان " ناصورایی" می شود.

هیبل زیوا فرشته ی مقرب الهی، بلائی آسمانی را به فرمان خدا بر پا می کند که تمام اورشلیم را نابود می کند و انش اثرا فرشته ی دیگر الهی تحت امر هیبل زیوا و به فرمان خداوند تمام شهرهائی را که کلیمیان در آن بودند نابود می کند و توسط هفت موکل، کل تاریکی و کلیمی را شکست می دهد. سپس به تپه های  مادای یا همان مدیان می رود و اِبهیرا  پسر شیتل را که از فرزندان شاه آرتابانوس ( همان اردبان مندائی) بود به همراه 60 ناصورائی به بغداد می آورد و وی را به عنوان پادشاه منصوب میکند.

اگر بخواهیم روایت دینی بالا را به زبانی عرفی ترجمه کنیم، شاید بتوان گفت که بعد از یحیی درگیری بین یهودیان و مندائیان بالا گرفت که نتیجه ی آن مهاجرت مندائیان به بغداد و بین النهرین بود. ظاهرا ً علی رغم قلع و قمع کلیمیان توسط نیروهای الهی مهاجرت به بین النهرین همچنان انتخاب مناسبی برای مندائی ها بوده است. به هر حال بر طبق ادامه ی روایت، مندائی ها در بغداد 400 مسکن – یا عبادتگاه- درست کردند، یعنی گسترده شدند.

 

این امور ادامه داشت تا اینکه سلطنت از دست اخلاف شاه آرتابانوس خارج شد و مندائیان از بغداد رانده شدند و این مقارن است با به دست گیری پادشاهی توسط  " هوردوبائیان" ( ساسانیان ؟ ساسانیان یک امپراطوری بزرگ ایرانی در برابر روم بود). با اینحال هنوز 170 پرچم برافراشته برای مدائیان در بغداد باقی بود."

بعد از آن، دوره اسلامی و سلطنت " فرزند ذبیح" ( فرزند اسماعیل) می رسد که در این دوران نیز هنوز 60 پرچم برافراشته در بغداد باقی می بود.

هَران گُوثیا روایتی در باره برخورد یک مندائی به نام انش پسر دانقا با اعراب دارد که بر طبق آن انش پسر دانقا کتابی را به اعراب نشان می دهد و ایشان را قانع می کند که به ناصورائی ها آسیب نرسانند زیرا که ایشان مجاز نیستند که این کار را انجام دهند. ظاهرا ً این روایت دلالت بر محاجه ی عالم مندائی با مسلمین دارد تا مندائیان را به عنوان اهل کتاب به رسمیت بشناسند. رسمی شدن و جزو اهل کتاب قرار گرفتن، همینطور که خواهیم دید یکی از اصلی ترین چالش های مندائیان برای ادامه ی موجودیت شان در دوران اسلامی بوده است."

پایان نقل قول که خود شامل مقداری نقل قول از کتاب مقدس مندائیان و تفاسیری از نویسنده است.

 

 

زبان مندائیان از جمله گویش های خاوری زبان آرامی است و الفبای خاصی داشته و دارند که برمبنای افسانه ای  زمانیکه یحیی در حالت فرار از دست یهودیان در کوه سفید ( کوه پروان) زندگی می کرد و از شیره درختان تغدیه می کرد در هفت سالگی الفبای مندائی را از فرشته مقرب آموخت.

 

چرا در کتب و داستانهای مندائیان نامی از رومیان نیست؟

به دلیل اینکه آنها مردمانی صلح جو بودند و هیچگاه بدنبال قدرت و سلطنت و شاهی نرفتند در نتیجه رومیان با آنها خصومتی نداشتند و بهمین دلیل هم هست که وقتی یهودیان از عیسی نزد فرمانده رومیان شکایت می برند آنها توجهی نمی کنند تا اینکه یهودیان برای تحریک رومیان می گویند: این فرد (عیسی)  می گوید شاه است. زمانیکه رومیان با عیسی به صحبت می نشینند متوجه می شوند که مقصود عیسی، شاهی روی زمین همانند آنها نیست و متوجه می شوند که او خطری برای حکومت رومیان نیست و او را رها می کنند. ولی اصرار گروهی از یهودیان ( در سطور قبلی به دشمنی پایان ناپذیر این دسته اشاره شد. آن دسته دیگر که عیسی  و داستان و عقاید او را پذیرفتند دیگر یهودی باقی نماندند و مسیحی شدند ولی این دسته اخیر همچنان یهودی باقی ماندند) باعث می شود که فرمانده رومی عیسی را به دست یهودیان بسپارد وآنها با عیسی آن می کنند که در عهد جدید آمده است. پس از آن نیز به کشتار مندائیان دست می زنند تا اینکه آنان مجبور به مهاجرت  به جنوب عراق و ایران ( خوزستان) می شوند.

 

 

آخرین نکات:

برای کمک به نتیجه گیری ذکر چند نکته مهم است:

- در تمام نقاط جهان زبان، فرهنگ و آداب و رسوم مناطق هم جوار بسیار بهم نزدیک هستند؛ بطوریکه در مواردی تنها بعضی تفاوت های بسیار کوچک آنها را از هم متمایز می کند، تفاوتهائی که مخصوصا ً برای سایرین قابل شناخت و دیدن نیست بلکه تنها برای خود آنها ممکن است.

در خصوص مندائیان و یهودیان تفاوتهائی هست که در مواردی بسیار عیان است و در مواردی شناخت آنها سخت است. مثلا ً در عهد جدید از کمر بند چرمی برای یحیی نام می برد امری که برای مندائیان قابل قبول نیست و چرم را نجس می دانند. ولی هیچ کسی تا با دین مندائی آشنائی پیدا نکند این امر عجیب و غیر ممکن را نخواهد فهمید.

- در خصوص قربانی برای عیسی تاکید بر پرنده بر مبنای شریعت شده است در حالیکه بر مبنای عهد عتیق قربانی پرنده در مراحل بسیار پائین تر از گوساله و گوسفند و بز قرار دارد. ولی برای مندائیان چنین نیست؛ بلکه قربانی پرنده مبنای شریعت آنها است.

- بر مبنای عهد عتیق، کَهنه می بایست از میان لاویان باشند در نتیجه اگر یحیی ( به عنوان یک روحانی بزرگ) یهودی بود می بایست از لاویان می بود و در نتیجه تمام شجره او ( و پدرش زکریا) کاملا مشخص و ذکر می شد و به لاویان می رسید و بر همین مبنا مریم مادر عیسی که از اقوام آنها بود نیز می بایست از خاندان لاویان می بود و در نتیجه نسب نامه کاملا ً مشخص می داشت. ولی چون چنین نشد پس او نمی توانسته یهودی باشد و در نتیجه چون از نزدیکان و خویشان مریم و عیسی بوده پس مریم و عیسی نیز یهودی نبوده بلکه مندائی (کنعانی) بودند. از طرفی کاملا ً بر خلاف این عمل می شود یعنی نه تنها یحیی مورد تفقد قرار نمی گیرد بلکه او آداب و روسم دیگری به غیر از یهودیان دارد و در نتیجه از جانب آنها به عنوان یک خطر بزرگ محکوم به مرگ می شود. در نتیجه همه این موارد در خصوص اقوام او از جمله عیسی مسیح نیز صدق می کند و در نهایت یهودیان موفق به کشتن عیسی مسیح می شوند زیرا که بر مبنای خواب کاهنان و تعبیر بزرگترین تعبیر کننده یحیی خطری برای وجود یهود و یهودیت بود و آن ماموریت را به عیسی مسیح سپرد.

 

همانطور که پیشتر در خصوص رفتار یهودیان با انبیاء و رسولان خودشان گفته شد؛ اگر یحیی یهودی بود یهودیان ابدا ً در پی کشتار او بر نمی آمدند.

 

آخرین نکته و حُسن ختام:

مجموعه ای که در عهد جدید گرد آمده، طی چندین سال و توسط افراد مختلف نوشته شده است که بسیار متناقض و غیر همگون هستند. در نتیجه از آن هیچ دستور  وبرنامه خاص و مشخصی در هیچ موردی نمی توان گرفت.

بسیاری از مطالب عهد جدید (حتی اناجیل) توسط  رومیانی که دین یهود را پذیرفته بودند نوشته شده است.

این رومیان که تحت تاثیر فرهنگ یونانی نیز قرار داشتند دانش دقیقی از داستان واقعی یهودیان یا همان اعراب ( صحرا گردان) نداشتند و افکار یا دانش آنها افواهی بود که از سایرین شنیده بودند و یا در عهد عتیق خوانده بودند بدون اینکه همانند یک یهودی واقعی ( عرب صحرا گرد) از آداب و رسوم و سایر نکات ریز و درشت فرهنگی و... این دین و یا مردم یهود دانشی قومی قبیله ای داشته باشند. در نتیجه میان داستانهای آنها تفاوت های زیادی دیده می شود. مخصوصا ً یکی از ضعف های اصلی آنها به ویژه رومیان که بعد از یونانیان آمده بودند در این بود که داستان های مندائیان ( کنعانیان) را به فراموشی سپرده بودند. زیرا بسیاری از آنان این مردمان را ندیده بودند در نتیجه این مسائل در نوشته های آنها بسیار کمرنگ است اما داستان یحیی  وبعضی نکات دیگر را نمی توانستند نادیده بگیرند در حالیکه از ریشه مندائی (کنعانی) بودن آنها مطلع نبودند.

 

نهایت اینکه: حتی اگر به توان ثابت کرد که عیسی مسیح و مادرش یهودی بودند هیچ دلیلی ندارد که اکنون مسیحیان خود را در قید و بند یهودیان به بینند به طوریکه حتی  کلیساهای صهیونیستی ایجاد بکنند. بسیاری از اجداد و مخصوصا ً پدر و مادر محمد پیامبر مسلمانان بت پرست بودند. ولی نه محمد حرفی در حمایت از بت پرستی زد و نه هیچ مسلمانی از بت پرستی دفاع کرد و یا خود را در قید و بند بت پرستان قرار داد و بدتر از آن نوشته های بت پرستان را به همراه قرآن ترجمه، چاپ و منتشر کرد.

 

 

اپسالا – سوئد

مای  2014        اردیبهشت 1393

حسن بایگان

 

hassan@baygan.net

hassan@baygan.org

www.baygan.org