نقدی بر انتشار کتب

مقدمه

صحبت هائی که در اینجا آورده میشود بدلیل دانش محدود نویسنده بیشتر به ایران و جهان اسلام و در اساس آنچه که بعد از اسلام منتشر شده، میپردازد ولی در واقع مسئله گسترده تر و جهانی است. بررسی و مقایسه کتب و نوشته های بظاهر عقلا و فلاسفه غرب در برابر نویسندگان، عقلا و فلاسفه اسلامی یا بعداز اسلام و مخصوصا ایرانی و نپرداختن به دانشمندان کشورهای با تاریخ وفرهنگ قدیمی و غنی همانند چین یا هند تنها بدلیل گفته شده یعنی دانش بسیار اندک من میباشد که تنها با چند تن از افراد بسیار برجسته این کشورها آشنا و از گستره عظیم آن همه دانشمندان  برجسته بی خبر هستم.

من با اطمینان کامل به اینکه در این کشورها نیز بسیاری فلاسفه و دانشمندان کم نظیر وجود داشته و دارند این حرف را میزنم و اتفاقا یکی از انتقادات این نوشته نیز همین است که چرا جهانیان  نباید از وجود این افراد و نوشته هایشان با خبر باشند و علم و دانش مردم ایران و جهان محدود به یک عده قلیل یهودیان صهیونیست بی علم و عقل باشد.

 

ورود به مطلب

در این چند ساله که چند بار به ایران سفر کردم وقت زیادی از سفرم صرف یافتن کتاب میشد. چرا؟ بدلیل اینکه آن کتب مرجعی که میخواستم و مربوط به جهان غنی اسلام ( در اصل مقصود نویسندگان بعد از اسلام در سرزمین های اسلامی میباشد اعم از اینکه مسلمان بودند و یا نبودند) میشد یا به زبان عربی و هنوز ترجمه نشده بود( حتی اگر نویسندگان آنها ایرانی بودند) و یا چنانچه ترجمه شده بودند بسیار نایاب بودند. بعضی کتابها در چندین دهه پیش تنها یکبار آنهم با تعداد اندک چاپ شده بودند و دیگر ابداً تجدید چاپ نمیشدند پس برای یافتن آنها باید بهر دری زده میشد. همین سفر آخرم که دو  سه ماه پیش و بمدت 45 روز بود نمونه کامل این ماجراست، چرا که حدود 40 روز را در کتابفروشی ها بودم. هرگاه از خانه بیرون میآمدم هر کتابفروشی که در هرنقطه شهر بود و یا سرراه قرار میگرفت مورد بازدیدم بود تا شاید نسخه ای از کتابی نایاب را بیابم. چه زحماتی که کشیدم و چه جاها که سرزدم، زیر برف و هر هوائی رفتم و هر کتاب مرجعی را که مییافتم بهر قیمتی بود میخریدم.

چرا چنین است؟ چرا در حالیکه کتاب المنقذ من الضلال امام محمد غزالی و یا فن  سماع طبیعی اثر ابن سینا یا الاغانی اثر ابوالفرج اصفهانی و امثالهم را باید با جان کندن و آنهم چاپ چند دهه پیش را با قیمتی بسیار گران  تهیه کرد در کنار آن کتب نویسندگان باصطلاح فلاسفه غربی را چندین و چند بار چاپ و منتشر میکنند.

نویسندگان صهیونیست و امثالهم که مخصوصاً جمهوری اسلامی ایران داعیه مبارزه با آنها را دارد کتابهایشان با تیراژ بالا و بارها و بارها چاپ میشود و همیشه هم بسادگی برای خرید در دسترس است که خود همین امر تبلیغ و تشویقی  استکه اینها کتبی با ارزش هستند و بهتر است مردم آنها را بخرند و مطالعه کنند اما در مقابل آن هر روز در رادیو و تلویزیون تبلیغات مخالف این افکار صورت میگیرد در حالیکه کتب مرجع ایرانی و اسلامی در اختیار نیست تا در برابر این دسته مورد خرید و مطالعه مردم قرار بگیرد.

این مسئله که جهان ارتباطات یعنی رادیو، تلویزیون، نشریات، اینترنت ووو در سطح وسیع و تعیین کننده در جهان در اختیار یهودیان صهیونیست میباشد امری استکه همه در جهان از آن آگاهند و این مجموعه همواره سعی دارد تا عناصر خود اعم از بظاهر فلاسفه و دانشمندان و ...  را بعنوان بزرگترین ها در جهان بنمایاند. بنابراین با استفاده از امکانات خود نوشته های سراسر مزخرف و انحرافی این افراد همانند هایدگر، هوسرل، فروید، هانا آرانت ووو را در تمام جهان و بزبان های مختلف منتشر میکنند.

 

بگذارید یک نکته را همین جا برای بار دوم ( زیرا یکبار پیشتر نیز در نوشته هایم آمده است) بگویم:
برای مسلمانان محمد آخرین پیامبر در جهان بود و برای مسیحیان مسیح آخر خط بود. ولی یهودیان هیچکدام از این دو نفر را با چنین عناوینی قبول ندارند زیرا اگر قبول میکردند دیگر یهودی باقی نمیماندند. برای یهودیان سلسله پیامبران به پایان نرسیده و همیشه و در هر زمان  تعداد زیادی از این افراد وجود دارند. برای آنان هر کسی که چند کلمه ای صحبت میکرد پیامبر بود و این تعداد آنقدر زیاد بودند که بروایت مسلمانان، پیش از محمد 124000 پیامبر آمد. اما برای یهودیان تعداد پیامبران بهمین 124000 نفری که پیش از محمد آمدند خاتمه نیافت وادامه یافت ودرهمین امروز روز هم تعداد زیادی پیامبر یهودی در جهان وجود دارد.

برای یهودیان حتی امثال مارکس هم که ظاهراً ضد خدا بود نیز پیامبر بود و بر همین روال امثال هوسرل، هایدگر، فروید و... همه و همه از پیامبران یهودیت هستند.

یک مثال زنده میآورم:

کمتر از یکسال پیش در همین شهر اپسالا با شخصی آشنا شدم که یهودی سیاه پوست آمریکائی بود او دکترایش در یهودیت بود و برای نشریاتی مانند نیویورک تایمز ( که نشریه ای کاملا متلعق به صهیونیست هاست) مطلب مینویسد. بهر صورت هربار که یکدیگر را در شهر میدیدیم کلی بحث دینی- سیاسی میان ما درگیر میشد تا اینکه عاقبت دوشنبه 9 مای  در طی یک بحث که همیشه هم با ظاهری محترم و خوش رو میان ما برگزار میشد ایشان بیکباره چهره ای جدی گرفت و گفت:

بر اساس کتاب عهد عتیق تو با این عقایدی که داری باید کشته بشوی.

با خنده گفتم: یعنی تو میخواهی من را بکشی.

با همان حالت جدی گفت:  پیامبر( ما انگلیسی صحبت میکردیم و ایشان بجای کلمه پیامبرمعادل انگلیسی آن پروفیت را بکار برد) آدم نمیکشد. ( مقصودش آن بود که او یک پیامبر است).

گفتم: پس افرادی را برای کشتن من میفرستی.

سکوت معنی داری کرد که بغیر از اینکه حتما اینکار را خواهد کرد معنی دیگری نداشت.

ما پیشتر نیز بحثی داشتیم و ایشان در میان بحث بیکباره گفت:

- من تا بحال آدم نکشته ام.

گفتم: بلی خودت نکشته ای ولی با نوشته ها و گفتارهایت مردم را تحریک به کشتن میکنی و دستور قتل و جنگ میدهی.

با این زمینه ها بود که متوجه شدم  پیامبران این عصر فتوای مرگ یا کشتن هم میدهند.

 

اما آنچه از این مثال زنده باید نتیجه میشد حاصل گردید اینکه، هنوز افرادی در این سطح که تعدادشان نیز میان یهودیان بسیار هستند وجوددارند که یا خودشان و یا دیگران آنها را پیامبر میدانند و البته حکم آنها نیز برای پیروانشان از حکم آیت الله خمینی در مورد سلمان رشدی کمتر نیست؛ و در این جا حکم قتل من توسط یک پیامبر زنده صادر شده است. هرچند موضوع را به پلیس اطلاع داده ام ولی آیا این موضوع همانند کمترین فشاری بر یک یهودی صهیونیست در جهان طنین و سرو صدا براه میاندازد؟ آیا ایرانیان و مخصوصا آنانیکه ادعای دفاع از دمکراسی و حقوق بشر دارند اقدامی میکنند؟

 

حال وقتی فردی اینچنین که در حد  فروید، هایدگر، آنا هارنت ووو نیست پیامبر میباشد پس این دسته افراد نامبرده شده حتما از پیامبران الولعزم هستند.

 

در همین سفری که به ایران داشتم بسیاری ملاقاتها پیش آمد و از جمله آنها با جوانی  بسیار باهوش و زیرک که خبرنگارهم بود. ایشان خواستار ملاقات با من بود و پس از ملاقات بسرعت بحث را به همین مسائل کشید و از امثال این بظاهر فلاسفه که من آنها را شارلاتان و ضربه زننده به علم و عقل و فلسفه و انسانیت میدانم صحبت و حمایت میکرد و هرگاه من در برابر آنها چیزی میگفتم با دهان باز بمن نگاه میکرد. مثلا وقتی گفتم در نوشته ای ژیژاک را یک آدمی نامیده ام که از هر آدم معمولی هم کم سواد تر و عقب افتاده تر است بسختی جا خورد و حتی از جا پرید و حرکات و حرفهای آنچنانی زد؛ ولی از آنجائیکه جوان باهوش و مستعدی بود بزودی توانست نکات مطروحه را بگیرد و به نتیجه مناسب برسد ولی اضافه کرد: آنچه شما میگوئید درست است لیکن چنانچه حتی در دانشگاه برای دانشجویان این صحبتها را بکنید ابدا قادر بدرک این مسائل نیستند.

چراباید چنین باشد؟ چرا باید سیستم تدریس دانشگاههای جمهوری اسلامی ایران، صهیونیستی باشد؟ یعنی تماماً مسائل و چیزهائی را که پیامبران زنده و یا قرن اخیر یهودی مطرح میکنند در دانشگاهها تدریس کنند بطوریکه دانشجویان آنچنان فریفته یا کور بشوند که قادر بدرک مسائل واقعی نباشند.

من این صحبت ها را چند سال پیش به شکل دیگری نوشتم و در آنجا بصراحت حلقه فرانکفورت و مدرسه بوداپست و امثالهم را که تنها نامی دهن پرکن هستند وهرکدام تنها متشکل از 4-5 نفر یهودی صهیونیست؛ به باد انتقاد گرفتم؛ و بنظرم میرسد که بعضی سخت گیری ها یا تصمیمات  اخیر جمهوری اسلامی در خصوص تغییر در دروس علوم اجتماعی وغیره  نیز ناشی از همان نوشته های من باشد ولی کار آنها ابداً کافی نیست و کار درست و دقیقی هنوز براه نیفتاده است.

کتب این  افراد بی دانش و در مواردی باید گفت ناقص العقل را به تعداد زیاد چاپ کرده و میفروشند و با اینکار هم ذهن جوانان و مردم را خراب میکنند و هم پول خوبی به جیب صهیونیست ها میریزند.

 

اما چرا غربی ها کتب ما را ترجمه و مورد مطالعه قرار نمیدهند؟  آنها با اینکار نه تنها افکار شرق را به کشورهای خود راه نمیدهند بلکه هیچ پولی را هم به جیب شرقی ها نمیریزند.

 

حال باید در کنار این، انتقاد دیگری را هم مطرح کنم:

چرا کتب گمراه کننده این افراد با این وضیعت گسترده منتشر میشود ولی نوشته های من باید سانسور شده و در خفا بماند؟

چرا دو سال پیش که قرار بود در کنگره بیدل شرکت کنم، مقاله ای که در باره تصوف و عرفان داشتم  و ابدا هیچگونه ارتباطی با سیاست نداشت موردغضب قرار گرفت و تنها دوروز مانده به کنگره اعلام شد که ممنوع الورود هستم؟

چرا نوشته های بسیاری  از دانشمندان ایرانی زیر تیغ سانسور نابود میشود و بدست کسی نمیرسد؟ ضرر نوشته ها یا کتب این دسته باصطلاح فلاسفه ( صهیونیست) بسیار وسیع تر و ریشه ای تر از نوشته های بعضی ایرانیان است که بدلائل واهی اجازه نشر نمییابند.

 

 

نتیجه

جمهوری اسلامی با آنهمه ادعا، کتب این حیله گران بی سواد صهیونیست را که کارشان ضربه زدن به فکر و فلسفه و جوامع بشری است  بارها وبارها تجدید چاپ کرده و بواسطه این عمل فکرها را در جامعه به انحراف میکشد ولی کتب برجسته دانشمندان ایرانی و دنیای بعد از اسلام که هنوز هم بسیار دقیق تر و باارزش تر از این نوشته های بی پایه و مزخرف میباشند را چاپ و در اختیار عموم قرار نمیدهد؛ این امر باید کاملا برعکس بشود.

این مسئله را با حذف عقاید نباید اشتباه کرد بدین معنی که باید کلیه کتاب ها و نظرات برای بررسی و تحقیق در اختیار دانشگاهیان و محققان قرار بگیرد این نظرات شامل تمامی نظرات انسانها و عقاید در طول تاریخ بشر از تمامی اقوام و ملل باید باشد. ولی آنچه که باید در اختیار عموم قرار بگیرد نباید یکسویه باشد در حالیکه این کار در حال حاضر بسیار آشفته است. درحالیکه نوشته های بی پایه و انحرافی یهودیان صهیونیست بمیزان وسیع در اختیار عموم مردم قرار میگیرد  حتی در دانشگاه ها عقاید و نظرات دانشمندان برجسته جهان بطور گسترده و دقیق دراختیار دانش پژوهان قرار نمیگیرد.

دوستی که از این مسائل بسیار ناراضی بود میگفت: اساساً این دانشگاه ها را ساخته اند تا مردم را بی سواد بار بیاورند.

 

در اساس کار علمی- دانشگاهی بدین معنی استکه میبایست نوشته های تمامی بزرگان عالم از تمامی کشورهای جهان (از بزرگترین ها تا کوچکترین ها و دورافتادرترین ها) را در اختیار دانشگاهیان برای مطالعه قرار داد. انتخاب یک دسته خاص( نوشته های یهودیان صهیونیست) و توزیع گسترده آنها در کشور بصورت کنونی کاری است در جهت حمایت از سیاست ها و نشر عقاید این دسته خاص.

 

یهودیان از فردی بنام سلیمان که حتی برمبنای عهدعتیق مملو از بدی و جنایت بود و از جنبه قدرت سیاسی کشورش در جهان بسیار حقیر و کوچک بود آن چهره بزرگی را میسازند که حتی جن و انس در خدمتش هستند و آنها را زیر نگین انگشتری خود دارد و حتی او را به ملکه سبا میچسبانند و خیلی چیزهای دیگر. این گستردگی تبلیغات بدانجا میرسد که قبر یکی از بزرگترین مردان جهان یعنی کورش را برای حفظ از خرابی به سلیمان میچسبانند و البته با اینکار پای سلیمان به وسط کشور ایران نیز کشیده و بر قدرت وبزرگی و ابهت او افزوده میشود. با توجه به این نکته میتوان فهمید که بزرگ کردن امثال این بظاهر فلاسفه و سایرینی همانند انیشتین برای یهودیان کاری بسیار ساده است بشرط اینکه دیگران از عقل و دانش بی بهره باشند و بدینترتیب بتوان آنها را زیر کلید یا نگین انگشتری در آورد.

هم اکنون نیز امثال سلیمان در میان یهودیان در جهان  وجود دارند و هرکدام بسیاری از مردمان و دولتها حتی با ادعاهای جمهوری اسلامی را زیر نگین انگشتری خود در آورده اند.

 

 

 

                                                    حسن بایگان

                                                         اپسالا سوئد          اردیبهشت 1390  مای 2011

 

hassan@baygan.net

www.baygan.org