نگاهی فلسفی به حافظه تاریخی

دوستی محترم و با دانش چند بار داستانی را تعریف کرد، بدین ترتیب:

از فیلسوفی پرسیدند بهترین اختراع انسان چه بود؟ پاسخ داد: پاک کن.

مقصودش این بود که انسان میبایست خیلی چیزها مخصوصاً حوادث بد و ناگوار را از ذهنش پاک کند، همانطور که پاک کن را برای پاک کردن نوشته های اشتباه استفاده میکنند.

حال این داستان چقدر واقعیت دارد موضوعی استکه بدلیل نداشتن نوشته ای کتبی از چنان شخصی نمیتوانم چیزی راجع به آن بگویم اما.

تفاوت های زیادی در این میان هست، وقتی شخصی چیزی مینویسد تا آنگاه که به بیرون ارائه نشده قابل رفع و تغییرات است که از پاک کن استفاده میشود. مثلاً در این عصر و زمانه مطالب با کامپیوتر نوشته میشود و در صورت اشتباه بودن نیز از پاک کن خاص آن استفاده میشود.

مثال بهتر و دقیق تر در باره این نکته فلسفی،  خود همین نکته یا این کلمات قصار( در باره پاک کن) است که اکنون توضیحاتش ارائه میشود.

 

سالها با این گفته آن دوست بسر بردم و چندین بار نیز آنرا در حدی محدود بکار گرفتم؛ تا اینکه  چند روز پیش که قصد نگارش مطلبی درباره حافظه تاریخی را داشتم مطلب را با همین کلمات  قصار

(همچنانکه در این نوشتار دیده میشود) و با نظر مثبت و پذیرش آن، شروع کردم.  لیکن در میانه راه  متوجه شدم که این گفته صحیح یا دقیق و کامل نیست، در نتیجه آنرا به کناری گذاشتم و تنها پس از نقل قول آن دوست (همین چند سطر اولِ شروع مطلب)، نوشتار باین شکل فعلی در آمد. در نتیجه در حالیکه آن قبلی را کاملاً از حافظه کامپیوتر پاک نکرده ام ( و در کناری دارم) ولی بدلیل اینکه انتشار نخواهد یافت، مورد دیگری میشود! چگونه:

تا زمانیکه مطلبی منتشر نشده و نزد خود شخص است، کسی از آن اطلاعی ندارد و میتواند آنرا بهر شکلی بخواهد تغیییر بدهد و یا حتی منتشر نکند؛  در اینصورت نوشته قبلی تنها بعنوان تجربه( تاریخ) تنها برای خود آن شخص باقی میماند؛ ولی وقتی مطلبی منتشر شد آنگاه بصورت تجربه یا تاریخ بشر در میآید. صحبت  بر سر آن نیست که چه تعدادی باید آنرا بخوانند تا اینکه تاریخ بحساب بیاید بلکه موضوع بر سرآنستکه دیگر از دست یک فرد خارج شده و در اختیار عموم قرار گرفته است خصوصاً در عصر حاضر که وقتی چیزی در اینترنت آمد کسی نمیداند سر از کجا در میآورد و در چه جاهائی راجع به آن بحث میشود و یا تاثیر میگذارد.

چنانچه مطلب قبلی که نوشته ام  از کامپیوترم کاملاً پاک شود دیگر وجود ندارد. در این وضعیت هرچند هنوز در ذهنم باقی است اما پاک کردن آن از ذهن مسئله دومِ همان داستانِ " پاک کن" است که به حافظه تاریخی نیز باز میگردد.

چنانچه نوشته پیشین من درباره " پاک کن" از حافظه کامپیوتر پاک شود یعنی اینکه دیگر هیچ امکانی نباشد تا شخصی بدان دست یابد و آنرا منتشر کند آنگاه تنها در ذهن من باقی میماند و هیچ کس دیگر در جهان از آن مطلع نخواهد شد. اما اگر این نوشته کنونی که جای آن قبلی را میگیرد منتشر شود آنگاه نه تنها در ذهن تعدادی جای خواهد گرفت بلکه بعنوان یک سند حداقل در جائی در جهان ثبت یا نگهداری خواهد شد. زیرا در جهان مکان هائی هستند که هر برگی را که منتشر میشود نگهداری میکنند.

 

اما چنانچه نوشته حاضر منتشر شود آنگاه چگونه میتوان آنرا پاک کرد؟

امکان پاک کردن آن ( والبته همانطور که گفته شد هر نوشته دیگری) در سطح جهان ( در عصر حاضر) غیر ممکن است، اما میتوان آنرا از دسترس مردم دور نگهداشت و این کاری است که اکنون سالهاست در جهان صورت میگیرد. یعنی اینکه در تمامی جهان  مردمان بطور عام و یا قدرتها از  نوع بزرگ یا کوچک آن  ودر مجموع هر شخص یا نیروئی، هر کدام بنا بر موقعیت و توان خود، آنچه را دوست دارند تبلیغ و ترویج میدهند و آنچه را دوست ندارند ویا مخالف خود میبینند به انواع مختلف در پی سانسور و  نابودی اش بر میآیند ودر کمترین حالت به فراموشخانه میفرستند.

 

شرح حال این نوشته من  تنها یک نمونه خاص در رابطه با فلسفه از حافظه تاریخی بود.  

نمونه های دیگر افکاری استکه تمامی مردم جهان در طول روز در ذهن دارند، تا زمانیکه آنها تنها در فکر خودشان است مسئله خاصی پیش نمیآید،  ولی زمانیکه آن افکار بصورت حرف یا عمل در آمد آنگاه  کار بصورت دیگری در میآید.  زیرا در اینصورت استکه در اکثر مواقع چون به منافع دیگران برخورد میکند عکس العمل سایرین را نیز درپی دارد. هرچه موقعیت افراد حساس تر باشد حرف و عمل آنها افراد بیشتری را در بر میگیرد.  مثلاً آنگاه که رئیس یک کشور حرفی را میزند که به منافع کشورخود وسایرین باز میگردد صحبت میلیونها انسان و عکس العمل آنها مطرح میشود. در چنین حالاتی است که مسئله حساس میشود و تاریخ کشور و یا کشورها را شامل میشود. در چنین مواقعی پاک کردن آنها دیگر باهیچ پاک کنی امکان ندارد و هنوز پاک کنی اختراع نشده تا بتوان با آن چنین مسائلی را پاک کرد اما اینکه آیا ممکن است در آینده چنین پاک کنی اختراع شود امر دیگری است.

تنها چیزی را که میتوان نام برد زمان است که البته بسته به نوع مورد و حساسیت یا اهمیت آن مدت آن متغیر میباشد.

مثالی بسیار روشن: زمانیکه مسائلی بین دو کشور پیش میآید که نهایتاً میان آنها جنگی رخ میدهد این بعنوان یکی از وقایع مهم تاریخ آن کشورها ثبت میشود و در این صورت امکان ندارد که بتوان آنرا پاک کرد. ممکن است این وقایع پس از مدتی اهمیت و یا حساسیت اولیه خود را از دست بدهد ولی در تاریخ و حافظه تاریخ ثبت است. کمااینکه برای تمامی کشورها و ملل در طول تاریخ اشان  جنگهای بسیاری رخ داده اما آنها اکنون باصطلاح آن جنگها را فراموش کرده اند و شاید با بسیاری از دشمنان دیروز دوست امروزی هستند ولیکن در اساس این مسائل فراموشی نشده اند و همیشه باقی اند. ولی قانون نانوشته یا راه و چاره زندگی بشر چنین است که نمیتواند بخاطر چنان اتفاقاتی برای تمام طول تاریخ آینده خود دشمنی وخصومت بخرج بدهند و یا همیشه آنرا جلوی چشم داشته و سرلوحه روابط خود قرار بدهند. پیشتر در مطلبی نوشته بودم که: " در سیاست دوست و دشمن وجود ندارد و درعین حال همه دوست و همه دشمن هستند". مثلاً در همین اروپا در یک صد سال گذشته دو جنگ بسیار بزرگ و چندین جنگ کوچکتر رخ داد و آنها میلیونها تن از یکدیگر را کشتند، ولی اکنون آنچنان با هم دوست هستند وروابط گرم دارند که انگار ابداً چنان اتفاقاتی نیافتاده است. ولیکن نباید اشتباه کرد و تصور نمود که آنها جنگها را فراموش کرده اند بلکه همانطور که دیده میشود آنها همواره در تمام رسانه هایشان بطور مدام از این جنگها یاد میکنند و همواره هوشیار هستند.

در اینجا میتوان از  بکناری نهادن صحبت کرد ولی پاک کردن حرفی کاملاً اشتباه است. حتی چنانچه عده ای بخواهند چنین وقایعی را کاملاً بفراموشی بسپارند کاری بسیار غلط انجام داده اند.

گذشته ( تاریخ ) هر فرد یا کشوری  حافظه آنهاست هر کس بخواهد آنها را فراموش کند( پاک کند) کار درستی انجام نداده است. شاید تنها آنانیکه دیوانه مینامیم، گذشته ها را فراموش میکنند و البته آنهم نه بصورت صد در صد وگرنه چنان انسانی حتی راه رفتن و کارهای ابتدائی خود را نیز نمیتواند انجام بدهد. پاک کردن کامل گذشته یعنی حتی فراموش کردن راه رفتن.

 

بیائیم بر سر صحبتی که از ابتدا همه را به اشتباه انداخت اینکه انسان باید وقایع بد، سخت، تلخ  و از این قبیل را کاملاً فراموش کند؛ در اینجا بود که صحبت پاک کن مطرح شده بود.

میدانیم  وقتی چیزی با مداد نوشته میشد و بعد با پاک کن آنرا پاک میکردند دیگر از میان رفته بود. توجه شود که در زمانهای  پیشتر نوشته ها با جوهر بود و پاک کردن آنها بسیار سخت بود و در بعضی موارد که نوشته ها بر روی پوست بود بهترین  راه شستن  و یا سوزاندن بود.  پس از اختراع مداد،  پاک کن نیز اختراع شد ولی بهر صورت مقصود آن  فیلسوف ( چنانچه دوست من از روی سند و مدرک صحبت کرده بود و چنان صحبتی و گوینده ای وجود داشته بوده) از میان بردن چه بصورت شستن و چه پاک کردن ویاهر طریق دیگر بوده است.  ولیکن پاک کردن یک نوشته آنهم در آن زمانها، با پاک کردن تاریخ انسان یا جامعه کاملاً مغایرت دارد. هیچ انسان و جامعه متشکل و عاقلی نباید بهمین سادگی سعی در پاک کردن گذشته خود بکند؛ هرچند که این امری غیر ممکن است.

تاریخ ( گذشته) و اتفاقاتش را نباید بهمین سادگی پاک کرد بلکه باید آنرا همیشه در نظر داشت تا درسی برای آینده باشد.  برای پاک کردن گذشته یک کشور یا ملت باید تمام مدارک کتبی یا مادی باقی مانده را از میان برد و در ضمن تا چندین نسل نیز از آنها صحبتی نشود تا اینکه  چیزی  یا خاطره ای  ازگذشته به نسل های بعدی نرسد، و این امری است که در این عصرغیر ممکن میباشد. ولی بسیاری اتفاقات در قرون گذشته برای مردمان سراسر جهان افتاده که به نسبت اهمیت آنها بمرور از خاطره ها محو شده لیکن تاثیر آن بصورت تجربه در اعمال و رفتار آنها باقی مانده است.

 نتیجه اینکه تمام چیزها را نمیتوان بسادگی با هم مقایسه کرد و بسادگی از پاک کردن صحبت نمود و آنرا به همه چیز ربط داد  مثلاً به همین مسئله حافظه تاریخی.

متاسفانه آنجا که شخص یا جمعی از مردم گذشته ای از خود را که در مواردی بسیار مهم نیز میباشند از یاد میبرند و یا تحت تاثیر بعضی تبلیغات یا جو چنین میشوند در مسیری بسیار اشتباه افتاده اند و راه رشد خود را محدود کرده اند.

 

بعضی وقایع از حیطه قدرت و اختیار انسان خارج است و بنابراین چنانچه حادثه خوب یا بدی بوجود آید انسان با بخاطر سپردن آن نمیتواند تاثیری بر ایجاد یا عدم چنین وقایع در آینده بگذارد مثلاً  حوادث طبیعی چه خوب و چه بد در اختیار انسان نیست. هرچند این نیز به نوعی به انسان تاکید میکند که برای جلوگیری از مثلاً حوادثِ بدِ بعدی راه و چاره ای بیاندیشد و در مواردی انسان به مقابله پرداخته مثلاً به ساخت خانه های ضد زلزله پرداخته است. اما ماجراهائی که خود انسانها مستقیماً در ایجادشان  دست دارند امر دیگری است همانند جنگ ها که مسبب آنها خود انسانها هستند واز خارج بر انسانها تحمیل نمیشود؛ پس در این موارد حافظه تاریخی بسیار مهم و حیاتی است.

 

فراموش کردنِ مواردی حساس از گذشته  دور یا نزدیک تفاوتی با دیوانگی ندارد.

دیوانگان کسانی هستند که چندان خاطره ای از گذشته ندارند و نمیتوانند از آن حوادث و خاطرات تلخ و شیرین برای زمان حال و آینده بهره ببرند. پس زمانیکه فرد یا جامعه ای واقعه مهمی از گذشته یا تاریخ خود را فراموش میکند و تحت تاثیر یک سری وقایع همان لحظه ( جو ایجاد شده) قرار میگیرد عملش فرقی با اعمال دیوانگان ندارد و در آینده چنانچه بهوش یا بر سرعقل آمد  باید بپذیرد که عملش همان بوده که نامبرده شد.

 

 

ایرانیان و حافظه تاریخی

گفته شد که فراموش کردن همه چیزها صحیح نیست، حتی وقایع تلخ را نیز نباید بهمین سادگی بفراموشی سپرد وگرنه انسان حافظه تاریخی اش را از دست میدهد و درنتیجه عبرتی از گذشته نمیگیرد.

مخصوصاً بعضی وقایع تلخ بسیار مهم هستند و انسان  باید آنچنان هوشیاری بخرج بدهد تا دوباره در زندگی اش تکرار نشود.

فراموش و مخصوصاً پاک کردن یعنی اجازه تکرار دادن.

باید در حد معقولی گذشته را بخاطر سپرد تا چراغ راه آینده باشد.

پس در این میان نگاه به گذشته نه باید افراطی باشد و نه تفریطی .

اما متاسفانه ایرانیان بسیار فراموشکار هستند و گذشته های تلخ را زود از یاد میبرند.

بررسی تاریخی این مقوله نیز خود نکته ای بسیار جالب است.

در اولین نگاه و بررسی  بنظر میرسد دلیل این فراموشی، وقایع تاریخی بسیاری است که در طی قرون بر این یکی از باستانی ترین کشورهای جهان که در عین حال چهار راه حوادث جهان نیز بوده گذشته است؛ وهمین کثرت وقایع باعث گردیده تا هر واقعه تلخی را هم بسرعت همانند هزاران واقعه دیگر درنظر آورده  و خیلی زود به فراموشی سپرده و به زندگی عادی همان روز باز گردند.

نمونه هائی در همین سالهای اخیر داشته ایم که از جمله جنگ 8 ساله ایران و عراق بود که میلیونها کشته و زخمی و بیخانمان برجای گذاشت که هنوز زخمی ها و صدمه دیدهای آن زنده اند.  ولی نه تنها نسل جدید بلکه حتی همان قدیمی ها اعم از آنهائی که از صحنه جنگ دور بوده اند و یا آنهائیکه در جنگ بوده اند آنرا فراموش کرده اند.

هرچند فراموش کردن این حادثه عظیم تاریخی صحیح نیست اما از طرفی دیگر میبایست آنرا بعنوان موضوعی که ملکه ذهن باشد و تمامی فکر انسان را بخود مشغول کند بکناری گذاشت.  بدینصورت که هم آنرا بعنوان حادثه ای مهم همیشه در خاطر داشت تا در آینده از آن استفاده شود و هم از افراط  و اینکه تمامی هوش و حواس بر آن معطوف شود کناره گرفت؛ زیرا حاصل آن کینه ورزی و تماماً بفکر انتقام کشیدن است که ضربه اش هر چند در ظاهر و ابتدا معلوم نباشد ولی  در اساس و در دراز مدت بهمان فرد یا جامعه بازمیگردد.

بدترین نتیجه فراموشکاری ( در خصوص جنگ 8 ساله) آنستکه بسیاری از مردمان عاملین اصلی شروع این جنگ ( کشورها، دولتها و شرکتهای بزرگ بین المللی)  و آنانیکه باعث گردیدند تا اینهمه خسارت جانی و مالی بر کشور و ملت وارد شود  را فراموش کرده ( که بنوعی تبرئه کردن آنهاست) و حتی در مواردی بعضی از مردمان با آنها همکاری کنند و یا آنها را بعنوان بهترین مردمان و کشورهای آزاد معرفی و حمایت کنند.  در حالیکه هنوز در ماهیت این کشورها یا دولتها یا شرکتهای فراملیتی هیچ تغییری رخ نداده است و همان هستند که بودند و حاضرند برای اندکی پول هزاران هزار انسان را در هر کجای دنیا(عراق، افغانستان، فلسطین، رواندا، سودان، سومالی و... و ایران) قتل عام کنند و به هیچ کسی از پیر و جوان و زن و مرد رحمی نکنند؛  پس باید اینچنین انسانها را در حیطه همان فراموشکارانی که در ردیف دیوانگان هستند قرار داد.

بنابراین همانطور که در متن آمد نه تنها نمیتوان چنین گذشته هائی را از تاریخ پاک کرد بلکه حتی فراموش کردن و یا نادیده گرفتن و یا حتی کم اهمیت برخورد کردن با این مسائل نیز کاملاً غلط است.

درجه اهمیت مسائل گوناگون متفاوت است و دراین میان چنین موردی برای یک کشور و ملت در حالیکه هنوز زمان زیادی از آن نگذشته و مخصوصاً اینکه اتفاق خاصی هم که وضعیت دنیا را آنچنان متحول کرده باشد که دیگر خطری از جانب این کشورها ( آمریکا، اسرائیل، و سایر کشورهای ثروتمند اروپائی که بصورتی مستقیم در این جنگ 8 ساله بر علیه ایران عمل کردند) احساس نشود صورت نگرفته است.

 

مردمانی که لجبازی تاریخی دارند

در مقابل این دسته از مردمان فراموش کننده مردمان دیگری هستند که ابداً نمیخواهند چیزی را  که بر آنها رفته فراموش کنند هرچند که دهها سال و حتی قرن ها از آن گذشته باشد که از همه اینها بدتر یهودیان ( صهیونیست) هستند که کار را از حافظه تاریخی فراتر برده به لجبازی تاریخی رسانده اند. شاید مسئله اینها برعکس ایرانیان باشد بدینصورت که وقایع تلخ زیادی بر آنها نگذشته باشد؛ بهمین دلیل، حاضر به فراموش کردن نبوده و همیشه هم در فکر انتقام کشی مخصوصاً از طریق مالی (اقتصادی) باشند. بهر صورت این دسته مردم اگر کمترین ضربه ای ببینند طرف مقابل را به خاک سیاه مینشانند و دنیا را نیز وادار میکنند که همواره تا قیام قیامت  برایشان اشک بریزند و هیچگاه نه از خاطر میبرند و نه اجازه میدهند دیگران آنرا از خاطر ببرند. آنها همیشه با این وقایع زندگی میکنند. شاید یکی از دلایل وجود یا بقای یهودیت نیز در همین نکته باشد زیرا به این طریق نوعی از همبستگی و حفظ وحدت میان آنها بوجود میآید.

از جهتی دیگر؛  اینکه این دسته از مردم همیشه به این نکات میپردازند، باعث میگردد تا به آنها تلقین شود که همیشه در یک حالت تهاجم قرار دارند و همه دنیا برعلیه آنها در حال توطئه است و میخواهند آنها را از میان بردارند. در واقع بنوعی میتوان گفت آنچه که  بعنوان تئوری توطئه معروف شده

ریشه اش در همین گروه مردمان و تفکر آنها نهفته است.

این دسته مردم خاص هدف دیگری را هم از این کار یا تهاجم دنبال میکنند و آن انحراف فکری در افکار عمومی مردم جهان است تا بدینوسیله کارهای خلافی که در جهان انجام میدهند تحت الشعاع قرارگرفته و مردم بفکر محکوم کردن آنها نیفتند.

مثالی معروف میگوید:

" از شخصی پرسیدند: کِی از مسافرت آمدی.

پاسخ داد: فردا.

گفتند: فردا که هنوز نیامده.

گفت: پیش میافتم تا پس نیافتم. "

حکایت این جماعت نیز چنین است همیشه ادعای طلب میکنند تا همه در موضع دفاعی قرار بگیرند و کسی از آنها سئوال نکند تا مجبور به پاسخ باشند؛ بلکه دیگران را در جایگاه محکوم میگذارند تا فکر آنها همیشه در پی دفاع از خود باشد و در نتیجه بفکر حمله و محکوم کردن این دسته از مردم نیفتند.

 

 

نتیجه

برای نگاه به هر مسئله و حرکتی باید گذشته را پیش رو داشت و با دیدی دقیق و واقع گرا که ناشی از تجربه یا عملکردهای گذشته است و با توجه به ماهیت و موقعیت کنونی آن مسئله یا حرکت و مسائل مربوط به آن، پا پیش گذاشت.

این دستورالعملی کلی برای تمام انسانها و ملل درتمام طول تاریخ وبرای تمامی عملکردهاست.

چشم ها و فکرها باید باز باشد و گذشته یا تاریخ (تجربه) را راهنمای عمل قرار داد تا در جرگه دیوانگان قرار نگرفت.

جهانیان و مخصوصاً مردمانی همانند مردم ایران، هر تاریخی را که گذرانده باشند میبایست تغییری در رفتار و شیوه تفکر خود به گذشته ایجاد کنند و از آنهمه بی تفاوتی نسبت به گذشته و فراموشکاری برگشته در شرایط حساس کمی نیز به فکر و حافظه خود فشار بیاورند تا گذشته های حداقل  نه چندان دور را جلوی چشم آورده  و از آن درسهای تاریخی کمک بگیرند.

آن دسته نیز که لجبازی تاریخی دارند باید بدانند که در دراز مدت ضربه اساسی و ریشه ای خواهند خورد زیرا که این نوع  دید به جهان و حرکت بر این مبنا کاملاً  کور و غلط میباشد.

 

                            فوریه 2010    بهمن 1388

                                                             حسن بایگان اپسالا- سوئد

hassan@baygan.net

www.baygan.org