نکاتی از هرجا و هرچیز

 

پیش نوشتار

از آنجائی که بنظر می رسید بعضی مطالب را می توان بصورتی خلاصه نیز منتشر کرد، بدین ترتیب اقدام به این کار می شود. اکثر نکاتی که در این دسته نوشتار می آید یا پیشتر بصورت مفصل منتشر  و یا نوشته و هنوز منتشر نکرده ام؛ بعضی نیز در ذهنم شکل گرفته و آماده است ولیکن هنوز به نوشته نیامده است.

آنهائی که منتشر شده اند شاید به دلیل مفصل بودن برای عده ای امکان مطالعه اشان نباشد و آنهائی که منتشر نشده اند شاید تا زمانی طولانی منتشر نشوند بنابراین به نظر معقول می آید که چکیده ای از آنها بصورتی بسیار مختصر ارائه شود.

تمامی این نکات که جنبه های مختلف اجتماعی، سیاسی، تاریخی، علمی، نظامی، اقتصادی، فرهنگی، مذهبی، ادبی و... و عالم هستی را در بر می گیرند همه در دل یک فلسفه منسجم می گنجند.

پیوستگی میان  موارد گوناگونی که در این نوشته ها می آیند تفاوت یک فلسفه منسجم و واقعی با حرفها، تحلیل ها و  نظرات  فیلسوفان غیر واقعی و مردم عادی را نشان می دهند.

نظراتی که در باره آنها تفکر کافی شده و بصورتی منسجم در آمده بطوری که هرکدام از آنها مستقلاً به سایرین ربط دارد بدون اینکه تناقضی در آنها دیده شود نظرات فلسفیِ واقعی است. ولی آنچه در فلاسفه کاذب و مردم عادی دیده می شود چنین نیست. زیرا چنانچه در چند مورد متفاوت نظراتشان کنار هم قرار بگیرند تفاوتها و تضادهای فراوان و آشکاری در آنها دیده می شوند که نشان می دهند منسجم و دقیق نبوده و در باره ارتباط آنها بایکدیگر یا اساساً فکر نشده و یا فکر کافی نشده است.

فلسفه تفکری وسیع در مجموعه گسترده ای از مسائل هستی، اجتماعی، سیاسی، فرهنگی، علمی و... است که انسجامی دقیق میان مباحث کلی و جزئی تک تک هرکدام از آنها با یکدیگر وجود دارد.

 

توجه: این نوشته ها هر از گاهی  بدون اینکه زمان مشخصی داشته باشند منتشر می شوند.

 

 

هفتمین نوشتار

1- کتاب افلاطون با داستان  آخرین روز زندگی سقراط شروع می شود. کریتون دوست سقراط برای دیدار او به زندان میرود و در همان ابتدای صحبت کریتون تعجب خود را از اینکه سقراط  در روز آخر زندگی به آن آرامش خوابیده بود ابراز می کند. سقراط در پاسخ می گوید:

    سقراط: کریتون، بسیار زشت بود اگر من با این سالخوردگی از مرگ می ترسیدم و آرام و قرار خود را از دست می دادم.

   کریتون در پی آن بر می آید تا سقراط  را راضی کند او را از زندان و مرگ فراری بدهند.

   سقراط چنین پاسخ می دهد:

   سقراط : کریتون گرامی، نگرانی تو در باره من شایان ستایش است به شرط آنکه با درستی سازگار باشد وگرنه هر چه بیشتر اصرار ورزی نارواتر بود. پس بگذار تحقیق کنیم تا پدیدار شود که آیا باید مطابق گفته تو رفتار کرد یا نه. روش من در زندگی همواره پیروی از عقیده ای بوده است که پس از پژوهش کافی برتری آن بر دیگر عقاید آشکار شود. اصولی را که همیشه پایه گفتار و کردار خود قرار داده ام، امروز به سبب پیش آمد تازه ای که به من روی آورده است رها نخواهم کرد زیرا هنوز به درستی آنها اعتقاد دارم. اگر اکنون در نتیجه پژوهش نتوانیم اصلی پیدا کنیم بهتر از آنچه در گذشته پذیرفته ایم، یقین بدان که پیشنهاد ترا نخواهم پذیرفت...

   و سقراط نظراتش را ثابت میکند و مرگ را با جان و دل می پذیرد و جام شوکران را  می نوشد و با افتخار جسم اش  می میرد. اما تا ابد نام اش  و  وجودش و افکارش زنده می ماند.

 

 

2- چندی پیش دوستی را دیدم او راجع به روابط چند سال پیش ما با تنی چند از ایرانیان صحبت کرد. راجع به آن زمانی که یک عده ای که از اول میدانستم مخصوصا ً یکی از آنها که پرفسور بود و در دولت سوئد نیز جای داشت برای جاسوسی به درون  زندگی من فرستاده اند و 4-5 سال تقریباً هر روز خانه من می آمد ولی زمانیکه گفتم دیگر بس است و به خانه من نیائید او سعی کرد بدترین صدمات را بمن بزند وهرچه را از من میدانست بعنوان مدرکی برعلیه من استفاده کرد اما خوشبختانه چیزی نداشت و من در زندگی عادی و سیاسی هیچ خلافی مرتکب نشده بودم که بتواند از آن برعلیه من استفاده بکند.

   بعد از این صحبت کوتاه که در واقع این شخص آن را آغاز یا زنده کرده بود تازه پس از دو سه سال متوجه شدم که من ازاین جناب پرفسورو بقیه که سالها به خانه من آمد داشتند بسیاری اسرار می دانستم. همچنین خیلی نقاط ضعف و اخلاقیات بد و ناپسند  از آنها دیدم که میتوانستم کتابی بنویسم ولی ابدا ً نه تنها جائی چیزی نگفتم بلکه حتی لحظه ای هم به این صرافت نیفتادم که من هم می توانم به همان روش ایشان عمل بکنم.

   حال از بابت، این باطن یا طینت خود خوشنودم که تا این حد هستم؛ و همین طینت و خوشنودی های واقعی است که انسان را سالم و جوان نگه میدارد.

   انسانها در آن زمانی که با هم رابطه ای دارند اعم از زندگی مشترک زناشوئی، زندگی کوتاه مشترک، یک رابطه دوستی محکم و یا ضعیف و یا هر گونه رابطه ای، بهر صورت چیزهائی از هم می شنوند و می بینند، حتی بسیار اتفاق می افتد که اشخاص به خاطر همین روابط،  بسیاری از اسرار خود را به عنوان درد دل و یا راز بهم می گویند. اما اگر زمانی میان آنها بهم خورد، بدترین و پست ترین صفت انسانی آن است که از آنچه در زمان دوستی یا زناشوئی و یا هر رابطه دیگری که میان آنها بوده، می دانستند، بعنوان نقطه ضعف برعلیه یکدیگر استفاده بکنند. این اوج ضعف و پستی و بی اخلاقی است.

   اخلاقا ً اگر کسی نزدم بیاید و بگوید میخواهم رازی را برایت بگویم، از او خواهش می کنم که رازت را برای من نگو زیرا؛ برای من مسئولیت ایجاد می کنی تا در هنگام حرف زدن همیشه مواظب باشم مبادا بطور ناخود آگاه این حرف از دهانم خارج بشود.  پس برای من مشغله فکری و مسئولیت ایجاد خواهی کرد. اگر باز هم اصرار کرد می گویم: به تو نصیحت می کنم که بروی  در بیابان یا جنگل و  رازت را با یک سنگ و یا درخت  بگویی. اما زمانیکه شخصی خیلی اصرار بکند و بگوید دارم می ترکم و باید با کسی صحبت بکنم، آنگاه  می گویم: می پذیرم اما به یک شرط، من از این گوش می شنوم و از گوش دیگر بیرون می کنم و شاید حتی در زمانیکه حرف میزنی ابدا ً به تو گوش ندهم تا نفهمم راجع به کی و چی صحبت می کنی.

   اخلاق من چنین است که اگر با کسی دوست بودم یا رابطه ای داشتم و اکنون بزرگترین دشمنان یکدیگر شده باشیم از آن مسائلی که در آن زمان به عنوان دوست میان ما بوده، سوء استفاده نمی کنم و حرمت آن دوستی و یا رابطه و یا نان و نمک را نگه می دارم.

حتی اگر دشمن ام به دلیلی سراغم بیاید و بهر شکل رازی را برایم بگوید آنرا هم به کسی نخواهم گفت.

 این است راز خوشی واقعی، و جوان و سالم ماندن من به طوریکه در این سن شصت سالگی هیچ بیماری ای  ندارم و در تمام عمرم معنی سردرد و یا دل درد را نفهمیده ام.

 

3-

فیلم ضد اسلامی و ضد محمد و اطرافیان نزدیک به او را دیدم. از نظر کار سینمائی بسیار مبتذل و از نظر تاریخی کاملا دروغ بود. فیلمی بود که تنها هدف اش توهین و تحریک بود. مسلما ً کسی هم که چنین می کند پاسخ گوناگون میگیرد. در جهان یک میلیارد مسلمان وجود دارد که اگر تنها 1 در صد آن عکس العمل خشن نشان بدهند می شود 10میلیون نفر؛ و این رقم زیادی است. بقول معروف هر که خربزه میخوره باید پای لرزش هم بنشیند. نمی شود همین طوری  به اعتقادات و چیزهای مورد احترام مردم بی احترامی بکنید و همه هم بی اعتنا رد بشوند.

   در همین رابطه؛ اگر صحبت بر سر آزادی بیان است چرا در غرب کسی حق ندارد حتی بگوید مسئله هلوکوست را دوباره بررسی کنید تا حقیقت روشن بشود؟ علیرغم اینکه هلوکوست مسئله عقیدتی نیست بلکه یک حادثه یا واقعه تاریخی است که باید بررسی تاریخی بشود چنین وقایعی حتی بعد از صد ها سال نیز باز مورد باز بینی قرار میگیرند، این روش یا کاری است که بعنوان کار تحقیقی هم اکنون در تمام دانشگاه های دنیا صورت میگیرد.

   چرا کمترین اعتراضی به یهودیان بر چسب آنتی سامی تیزم می خورد؟ اصطلاحی که نشان از نژاد پرستی افراطی و ضد بشری دارد و درنتیجه همه باید قانونا ًخفه بشوند وگرنه به دادگاه کشیده میشوند.

   اگر آزادی بیان هست پس باید تحقیق در هلوکوست را هم اجازه داد.

بنظر میرسد آنچه که در غرب به ظاهر به نام آزادی بیان می نامند حد و مرز یا خط قرمز مشخصی دارد و آنچنان هم آزادی بیان واقعی وجود ندارد.

انتقاد چیزی است و توهین چیزی دیگر. آزادی بیان چیزی است و آزادی فحش و توهین چیزی دیگر.

 

4 -  

آن احزاب، سازمان ها، تشکلات وافرادی که نام سیاسی بر خود گذاشته اند و در تحلیل هایشان ابدا ً نامی از تاثیر(مخصوصا ً) کشورهای قدرتمند در سیاست، اقتصاد، ارتش، فرهنگ، تجارت، بورس و... سایرین نمی برند و یا اینکه فقط به یکی دو کشور قناعت می کنند بهتر است دست از سیاست بردارند. زیرا اگر جمهوری اسلامی تنها چند سال انگشت شمار از مسائل و بازی های سیاسی جهانی عقب است اینها حدود 2400 سال عقب هستند. اینها هنوز متون پایه سیاست را که از ارسطو در کتاب " سیاست" شروع می شود یا ندیده اند یا نخوانده اند و یا خوانده اند و هیچ چیز از آن نفهمیده و یاد نگرفته اند. زیرا این مسائل از همان زمان ها مطرح بوده است.

   در کنار اینها یک دسته دیگر هستند که علنا ً در نوشته هایشان از بعضی کشورهای خارجی مثلا ً آمریکا و اسرائیل و یا کشورهای اروپایی دفاع می کنند، وضعیت این ها مشخص تر است اینها به صراحت می گویند که عوامل این کشورها هستند و اگر به قدرت برسند در واقع به غیر از کارمند یا کارگزار یا نوکر آن کشورها چیز دیگری نخواهند بود.

 

5- در اخبار آمده که فیلم برداری که همراه احمدی نژاد رییس جمهوری ایران به آمریکا رفته بود در آنجا مانده و تقاضای پناهندگی کرده است.

   ماجراها آنقدر جاسوسی شده که معلوم نیست واقعا ً این شخص از رژیم دلخور بوده  و اگر بود چگونه رژیم تا بحال نفهمید و او را با این موقعیت مهم همراه رئیس جمهوری  فرستاد یا اینکه رژیم می خواهد یک جاسوس جدید به غرب تحمیل بکند. بسیاری از کسانی که تا بحال به عناوین مختلف پناهنده شده اند جاسوس رژیم ایران در آمدند. و حالا فرستادن یک فیلم بردار که می تواند در قلب مراکز خبری غرب نفوذ بکند می تواند یکی از بالاترین جاسوس فرستادن ها باشد.

 

6-

 ماجرای برداشتن نام مجاهدین از لیست تروریست در آمریکا. من از سال ها پیش نوشتم آمریکا قصد دارد آنها را به عنوان ارزانترین مزدوران جهان به کمپ های آمریکا و اسرائیل بفرستد تا بعد از آموزش های لازم آنها را به ایران ویا کشورهای دیگری بفرستد تا در جهت منافع آمریکا و اسرائیل در ایران و هر کجای دنیا عملیات انجام بدهند.

 

7- اسرائیل کشوری ساختگی است که اساس اش بر دین و دین مداری است. ایران کنونی ابدا ً در حد کشور سکتاریستی اسرائیل، مذهبی نیست. سکتاریسم اوج اعلای مذهبی بودن است.

   حکومت  سکتاریستی اسرائیل  بر غرب حکومت می کند و آنها را بصورت مستعمره در آورده است و از اینکه نتوانسته ایران را مستعمره بکند ناراحت است.

   ایجاد کشور سکتاریستی اسرائیل در قرن بیستم مایه ننگ بشریت بوده و هست و باید از بین برود. ایران نیز باید صاحب بمب اتمی بشود تا بواسطه توازن قوا پای استعمار گران  و جنایتکاران بین المللی از منطقه بریده و صلح نیز در جهان بر قرار بشود.

 

8- در خصوص کرامت انسانی و رابطه آن با سیاست  مطالبی  حتی از طرف  پرمدعا ترین سیاسیون مطرح می شود از این بحث ها مشخص می شود که آنها کمترین دانشی از کرامت و انسانیت و رابطه آنها با سیاست ندارند،  توصیه میکنم همان کتاب های 2400 سال پیش افلاطون و ارسطو را بخوانند.

متاسفانه حتی پرادعا ترین سیاسیون این کتاب ها را که پایه اصلی برای شروع دانش سیاسی است نه تنها نخوانده اند بلکه حتی شاید آنها را ندیده باشند.

مقداری از این مباحث و اینکه چرا افلاطون ( و حتی ارسطو) دمکراسی را جز بدترین سیستم ها می دانند و اینکه در عصر حاضر دمکراسی ابدا ً سیستم نیست بلکه یک شیوه فریب است را می توانید در سایتم بخوانید.

 

9- در غرب به غیر از دوره ای کوتاه در زمان های بسیار دور آنهم در بعضی نقاط یونان هیچگاه دمکراسی و حکومت های دمکراتیک وجود نداشته بلکه استبدادی بوده اند. در اصل بیشتر الیگارشی بودند که با شیوه استبدادی و ستم بر اکثریت حکومت میکردند. اکنون و این زمان حکومت ها در غرب در اختیار " الیگارشی صهیونیستی " است که از روشهای استبدادی مخفی استفاده می کند. بدینسان کشورهای غربی مستعمراتی در دست " الیگارشی صهیونیستی " هستند.  و در هیچ کشور مستعمره ای آزادی و دمکراسی وجودنداشته و نخواهد داشت.

  در فرصتی مناسب مقاله مفصلی در این باره خواهم نوشتم و نشان خواهم داد هر آنچه هم  درباره سیستم های حاکم در غرب  و همچنین در ایران قبل و بعد از انقلاب گفته می شود همه اشتباه است و سیستم هائی را که حاکم بوده و هست مشخص می کنم. و نشان خواهم داد استبداد بعد از آمدن مشروطیت و مخصوصا ً با آمدن سلسله بدون پشتوانه ی  قومی  پهلوی و برانداختن ملوک الطوایفی ( شاهان و شاه نشین ها) توسط رضا شاه، در ایران حاکم شد.

 

10-  وقتی خلخالی قبر رضا شاه را به توالت تبدیل کرد نوشتم: رضا شاه خوب یا بد بالاخره مدتی شاه کشور بود و بهر حال این مقبره جزو تاریخ ایران است و نباید چنین میکردید. پس اکنون باید انتظار داشته باشید که در آینده ای دور یا نزدیک با قبر شما ( خلخالی، خمینی ووو) همین عمل را بکنند.

   بالاخره یک زمان  باید روش های معقول و مطابق شأن و شخصیت تاریخی عصر حاضر را یاد گرفت. این اعمال وجه همه ایرانیان را بر باد می دهد و تا این روش ها هست همین حمله کنندگان هم اگر بر سر کار بیایند دیگران با آنها چنین می کنند. تا باز کُشند زنهار آنکه تو را کُشت.

 

 11-نقشه ای در فیس بوک دیدم. ترکی نمیدانم ولی بنظر میرسد نقشه آذربایجان باشد. اینکه نام هر دو شده آذربایجان ( کشور کنونی آذربایجان همیشه نام اش اران بوده و از حدود 100 سال پیش به آذربایجان تغییر نام داده شد) خیلی ها را به اشتباه انداخته است. اما این چنین نقشه های جغرافیایی مانند کردستان و آذربایجان و... را اسرائیل کشیده و میکشد.

 

12 - عملیات و مانورهای نظامی مداخله گرانه غرب در منطقه به ناچار ایران را به طرف نظامی شدن سوق داده است به همین دلیل نیز بیشترین بودجه کشور صرف این کار می شود . هم چنین این مسئله باعث می گردد که به نوعی کشور نظامی شود و حکومت نظامیان بر قرار باشد که اصطلاحا ً می گویند سپاه کشور را در اختیار دارد.

 

13- به امید اینکه ایران موشک ضد ساتلیت بسازد. آنگاه می تواند چشم تمام نیروهای نظامی غرب را هدف قرار بدهد و آنها را در جنگ با ایران کور بکند. در نتیجه داد و فریاد آنها بلند خواهد شد که ایران غیر دمکراتیک و ضد حقوق بشر ووو است. ولی دیگر کار از کار گذشته است و در اصل دیگر هیچ کاری نمیتوانند بکنند و مجبورند ایران را به عنوان یک قدرت جهانی بپذیرند و آنگاه است که ایران پس از قرن ها به عنوان یک قدرت واقعی در جهان مطرح می شود.

   آنها خودشان ایران را به چنین امری مجبور کرده اند و در نتیجه ایران مجبور است تا مقدار زیادی از در آمدهای کشور را صرف مسائل نظامی بکند و نتیجه آخر یا ناگزیر آن نیز دست یابی ایران به بمب اتمی و موشک ضد ساتلیت  و بسیاری سلاح های پیشرفته دیگر خواهد بود.

   اما کشوری را که در چنین مسیری افتاد دیگر نمیتوان  بسادگی در هم شکست و هر رژیم یا دولتی هم بر سرکار بیاید کاری از پیش نخواهد برد مگر اینکه قدرت نظامیان را بپذیرد. این درس عمیق را باید سیاسیون ایران و سایر کشورها که قصد دخالت یا روابط با ایران را دارند آویزه گوش خود بکنند. این مسیر ناگزیری بود که غرب جلوی پای ایران گذاشت.

 

14- زمانی که عراق به ایران حمله کرد هیچ راهی به غیر از دفاع از کشور جلوی پای ما نبود. حالا هم اگر در برابر تجاوز خارجی قرار بگیریم ( مخصوصا ً آمریکا و اسرائیل که در صدر کشورهای جنایتکار و مذهبی دنیا قرار دارند)  با آنها خواهیم جنگید و چاره ای هم نداریم که در این جنگ رهبری حکومت یا دولت مرکزی را بپذیریم.

   اینکه در چنین جنگ های پیشرفته موشکی و الکترونیکی و... کسانی بر این خیال هستند که " ما با رژیم و نیروی خارجی هم زمان می جنگیم "  حرفی چندان معقول و یا شدنی بنظر نمی رسد.

 

15- شخصی با حدود 50 سال سن و تیتر دکتر که آشنایی قبلی با نام ایشان نداشتم در تلویزین پته پهلوی ( این اصطلاح از من نیست بلکه از فرستندگان ای- میل است) را روی آب ریخت و بعضی ها لینک آن را برایم فرستادند و در فیس بوک هم گذاشتند.

   یک نفر نوشته بود این مرد لومپن است. به نظر من این شخص لومپن نیست و این چنین افراد نیز زیادند. آنها کودکانی هستند که تازه دارند بالغ می شوند یعنی به بلوغ سیاسی می رسند که بفهمند یک عمر بازیچه شده اند. اما تا بلوغ کامل سیاسی خیلی راه دارند.

   اینها هنوز نمی دانند امثال رضا پهلوی و هر سیاسی حرفه ای دیگری پشت پرده بر سر چه میزهائی و با چه کسانی می نشینند.  پس این گونه فریاد زدن آنها نشان از همین نادانی و نابالغی دارد. یعنی این کودکان تازه دارند متوجه می شوند که چه اتفاقاتی پشت پرده می افتد و به نظرشان خیلی عجیب می آید که با آنها این چنین بازی می شود.

   بالاخره روزی هر بچه ای بزرگ می شود ( مگر عده اندکی که همه عمر بچه می مانند) ودر هنگام بلوغ  با همین شیوه فریاد میزند و به سان کودکان گریه می کند که چرا فریب اشان داده اند.

 

16 بعضی از سازمان های به اصطلاح یک نفره که گاه مورد تمسخر عده ای قرار می گیرند بسیار برتر از آن سازمان هایی هستند که تعداد زیادی افراد وابسته و کسانی را که برای پول وقدرت وطن را می فروشند دور خود جمع کرده اند.

   موضوع  تعداد در این مقاطع مهم  نیست زیرا حتی آن سازمان ها و یا احزابی که سازمان های یک نفره را مورد تمسخر قرار می دهند خود نیز در برابر نیروی حاکم هیچ به حساب نمی آیند. موضوع مهم این است که چه گفته می شود.

   بعضی از این سازمان های یک نفره دارای شرف و انسانیت هستند و خیلی از این سازمان های چند نفره هیچ شرف و آبرویی ندارند و باعث ننگ مردم کشورشان هستند و به کشور  خود ضربه می زنند و حتی نبودشان خیلی بهتر از بود شان است.

 

  17-   بعضی ها برای تحریک جوانان که از دانش و تاریخ بهره ای ندارند و ساده دل می باشند " نسل سوخته " را در دهان آنها انداخته اند. اما اینها نسل سوخته نیستند بلکه نسل پدر سوخته هستند

   در زمان کودکی نسل ما، بازی ها با خاک بود و در خیلی شهرها مردم هنوز الاغ در منازل داشتند و تفریح هم خر سواری بود. در سنین جوانی امان هم هنوز چنین بود تا در دهه 1350 که پول نفت بالا رفت و تا خواست کار به جایی برسد انقلاب شد و تا خواست انقلاب کمی آرام بشود 8 سال جنگ شد. این بود دوران جوانی نسل ما که دیگر در این زمان به اواخر دهه 1360 رسیده بود. نسل کنونی با کامپیوتر و اتومبیل و خیلی چیزهایی سروکار دارند که هنوز خیلی از هم نسل های من جرات نزدیک شدن به آن  (مثلا ً همین کامپیوتر) را ندارند.

   در دوران ما کسی نمیتوانست دو بار از یک کوچه نا آشنا رد بشود و مورد شک و حتی مزاحمت قرار نگیرد که برای چه از این کوچه رد می شوی، شاید بدنبال ناموس اهل محل آمده ای.  ولی در نسل حاضر همه چیز دگرگون شده است و خیلی دخترها  پسرها را تور می کنند و برای خیلی دخترها و پسرها هم بکارت ابدا ً مهم نیست.

  با بسیاری دلایل و مقایسه ها بجرات می توان گفت: " شما نسل پدر سوخته هستید، نه نسل سوخته".

 

18 اخیرا ً بصورت بسیار مختصر و بسیار بی سرو صدا  در رسانه های سوئد مطرح شد که " الف پالمه " نخست وزیر سابق  سوئد با توطئه سازمان امنیت همین کشور ( سوئد) ترور شد.

   تا همین روزهای اخیر همیشه می گفتند در روز ترور " الف پالمه " خودش از پذیرش محافظ امتناع کرده بود. اکنون معلوم شده که ایشان اتفاقا ً در خواست محافظ کرده بود ولی سازمان امنیت آن را رد کرده بود.

   الف پالمه در برقراری هر رابطه ای با آمریکا بسیار سخت بود و دیپلماسی خارجی اش به گونه ای بود که انگشت اتهام ترورش را به سمت آمریکا و اسراییل می چرخاند.

   خیلی مسائل دیگر در رابطه با قتل الف پالمه و آنا لیند وزیر امور خارجه سوئد هست که تماما ً اتهامات را به سمت آمریکا و اسرائیل متمرکز می کند.

   اما همین قتل ها و همچنین کشتار اخیر 70-80 جوان عضو حزب سوسیالیست در نروژ توسط عوامل این دو کشور اسرائیل و آمریکا باعث گردیده که هیچ کسی و در واقع هیچ سازمان یا حزبی حتی سوسیال دمکرات ها که دو تن از برجسته  ترین رهبران اشان را از دست داده اند لام تا کام جرات حرف زدن نداشته باشند.

 

   ترس از مرگ برای مردمانی که از داشتن خانواده (برخلاف کشورهای شرقی ) محروم شده اند و هرکدام تنها و بی کس مانده اند( مخصوصا ً وقتی می بینند سازمان امنیت کشور که باید محافظ جان آنها باشد خود دست در ترورشان دارد)، آنها را مجبور به سکوتی مرگبار و خفت بار می کند. تا آنکه چه روزی این عقده ها در غرب سر باز کنند.

 

19-   دو ماهی می شد که این مطلب آماده بود ولی بدلیل کارهای زیاد فرصت انتشار آن نشد تا اینکه امروز اتفاقی افتاد که فکر کردم  آن را بنویسم و مطلب را منتشر کنم. امروز چندتن از دوستانم مرا نسبت به ادامه مبارزه با پلیس امنیتی سوئد تشویق کردند. مثلا ً یک دوست غیر ایرانی میگفت:    حسن منتظر هستم تا نوشته بعدی تو در پاسخ به تصمیم دادگاه عالی اداری سوئد و پلیس امنیتی را بخوانم زیرا هر آنچه می نویسی غیر منتظره است و چیزهایی است که کسی بدان فکر نمیکند و اعصاب دادگاه سوئد و سازمان امنیت آن را خراب کرده است.

   یک دوست ایرانی را هم در جایی دیدم بسیار با احتیاط و یواش حرف میزد ظاهرا ً میترسید که حتی تلفن همراه صدایش را ضبط بکند. او می گفت: تو داری به تنهایی سازمان امنیت سوئد را به عذاب می آوری و کار آنها را به جایی رسانده ای که عنان عقل را از دست داده اند آنها هیچگاه فکر نمیکردند که تو بتوانی اینهمه مقاومت بکنی. او نیز مانند چند تن دیگراز دوستان میگفت انتقام ما را هم از این سیستم بگیر و حرفهایی دیگر.

   راستش واقعا ً کار سازمان امنیت سوئد در برابر من  به جنون کشیده و دست به کارهای بسیار احمقانه ای میزند، چند نمونه می آورم.

   سال پیش ایران بودم که دو تن از دوستانم در سوئد باهم چات میکردند. یکی پرسید: آیا حسن بایگان هنوز در زندان است (مقصودش زندان در سوئد بود). این یکی گفت: این مزخرفات چیست پشت سر حسن میگویند خود من او را به فرودگاه رساندم و دیروز هم تلفنی با او در ایران صحبت کردم او ایران است. این دوست متن این چات را چاپ کرد و به من داد.

   امسال نیز بهار ایران بودم که پشت سرم میگفتند حسن در بیمارستان روانی خوابیده است که یک دوست دیگر با آنها برخورد کرد که این مزخرفات چیست میگوئید.

   همین یک هفته پیش پخش کرده بودند که من در بیمارستان روانی خوابیده ام. درحالیکه من تمام روزهای هفته هر روز در یک کار یا مجمع فرهنگی مشغول و یا ورزش بودم. روزانه نیز برای قدم زدن و ملاقات دوستان و اینکه خودم را هم نشان بدهم حداقل 2 ساعت در مرکز شهر قدم میزنم.

   سازمان امنیت سوئد در برابر مقاومت من و رفتار معقول و بسیار کنترل شده من، عنان عقل و اختیار خود را از دست داده بطوریکه حرف هایی در حد هزیان می گوید.

 

 

آبان ماه 1391   نوامبر2012

اپسالا- سوئد

حسن بایگان

hassan@baygan.net

hassan@baygan.org

www.baygan.org