نکاتی از هرجا و هرچیز

 

پیش نوشتار

از آنجائی که بنظر می رسید بعضی مطالب را می توان بصورتی خلاصه نیز منتشر کرد، بدین ترتیب اقدام به این کار می شود. اکثر نکاتی که در این دسته نوشتار می آید یا پیشتر بصورت مفصل منتشر  و یا نوشته و هنوز منتشر نکرده ام؛ بعضی نیز در ذهنم شکل گرفته و آماده است ولیکن هنوز به نوشته نیامده است.

آنهائی که منتشر شده اند شاید به دلیل مفصل بودن برای عده ای امکان مطالعه اشان نباشد و آنهائی که منتشر نشده اند شاید تا زمانی طولانی منتشر نشوند بنابراین به نظر معقول می آید که چکیده ای از آنها بصورتی بسیار مختصر ارائه شود.

تمامی این نکات که جنبه های مختلف اجتماعی، سیاسی، تاریخی، علمی، نظامی، اقتصادی، فرهنگی، مذهبی، ادبی و... و عالم هستی را در بر می گیرند همه در دل یک فلسفه منسجم می گنجند.

پیوستگی میان  موارد گوناگونی که در این نوشته ها می آیند تفاوت یک فلسفه منسجم و واقعی با حرفها، تحلیل ها و  نظرات  فیلسوفان غیر واقعی و مردم عادی را نشان می دهند.

نظراتی که در باره آنها تفکر کافی شده و بصورتی منسجم در آمده بطوری که هرکدام از آنها مستقلاً به سایرین ربط دارد بدون اینکه تناقضی در آنها دیده شود نظرات فلسفیِ واقعی است. ولی آنچه در فلاسفه کاذب و مردم عادی دیده می شود چنین نیست. زیرا چنانچه در چند مورد متفاوت نظراتشان کنار هم قرار بگیرند تفاوتها و تضادهای فراوان و آشکاری در آنها دیده می شوند که نشان می دهند منسجم و دقیق نبوده و در باره ارتباط آنها بایکدیگر یا اساساً فکر نشده و یا فکر کافی نشده است.

فلسفه تفکری وسیع در مجموعه گسترده ای از مسائل هستی، اجتماعی، سیاسی، فرهنگی، علمی و... است که انسجامی دقیق میان مباحث کلی و جزئی تک تک هرکدام از آنها با یکدیگر وجود دارد.

توجه: این نوشته ها هر از گاهی  بدون اینکه زمان مشخصی داشته باشند منتشر می شوند.

 

نهمین نوشتار

1- دروس علوم انسانی که در دانشگاه های غرب تدریس می شود ریشه اش در نوشته های به اصطلاح فلاسفه و متفکرانی ( هوسرل، هایدگر، فروید، چومسکی، ژیژاک، پوپر، حنا آرنت، مارکس، لنین، حلقه فرانکفورت، مکتب بوداپست ووو)  است که در سطح جهان نیز معروف اشان کرده اند. اکثر قریب به اتفاق این افراد یهودی صهیونیست هستند که به دستور رهبران این جامعه مخفی و پر قدرت که بر جهان غرب سلطنت میکنند چیزهائی نوشته اند و بواسطه همین شاهان ِمخفی  نوشته های آنها در سطح جهان مطرح شده است. انتشار گسترده و فراگیری نوشته های این افراد بدلیل عمق مطلب نیست بلکه بواسطه قدرت و ثروت و تبلیغاتی است که پشت آنها قرار دارد. این مردمان سالها تجربه سپید نشان دادن سیاه و سیاه نشان دادن سپید را دارند همانطور که از سلیمان و داوود چنان چهره هائی ساختند.

   کسانیکه از دانشگاه های غرب در رشته های علوم انسانی فارغ التحصیل شده و وارد بازار کار و اداره امور کشور می شوند نا خود آگاه افکار همین نویسندگانی را که در خدمت یهودیت صهیونیست قلم زده اند را تکرار میکنند و حتی از همه مسخره تر آنکه  اصرار هم دارند در جامعه سکولار زندگی میکنند و مقصودشان آن است که در جامعه ای زندگی میکنند که دین در آن قدرت ندارد!!!

   فارغ التحصیلان علوم انسانی با ورود به جامعه و در دست داشتن امور انسانی مانند مدیریت، جامعه شناسی، روان شناسی، اقتصاد، امور حقوقی و... در اساس تمام سیستم اداره سیاسی و اجتماعی کشور را در اختیار دارند.

   قانون گذاران نیز دروس خود را از همین راه فرا گرفته اند و مجریان قانون نیز بهمین ترتیب قضات، وکلا، پلیس و مدیران نیز دروس اشان را در همین دانشگاه ها یاد گرفته اند. بر همین روال وقتی گسترش این مسئله را پیگیری بکنیم بوضوح می بینیم که همان چند تن فیلسوف و یا متفکری که بظاهر مستقل - ولی در عمل خود یهودی صهیونیست و وابسته به سیستم سلطنتی صهیونیسم- می باشند با حرکت از بالا همه چیز را در اختیار گرفته اند.

   قدرت حاکم بر جهان اجازه نمی دهد هرکسی که دارای عقلی برتر وانسانی تر باشد در جهان معرفی و جایگاه شایسته بگیرد بلکه همانند قرون گذشته فقط عوامل و کارگزاران و کسانی را که در راه اهداف قدرت حاکم قلم میزنند را بزرگ و در سطح  جهان معرفی میکنند. مثلا در همین سوئد شما اگر برترین مغز عالم باشید راه به جائی نخواهید برد مگر اینکه وابسته به دو گروه بزرگ قدرت یعنی صهیونیسم و یا فراماسیونری باشید. اما برعکس اگر وابسته به یکی از این دو باشید و از کمترین عقل برخوردار و یا حتی کمی هم عقب افتاده، اهمیتی ندارد و میتوانید به مقامات بالا و پول برسید.

در واقع تمام پست ها از قبل  تقسیم شده است و در میان قدرتمندان معلوم است که چه پستی نصیب چه کسی خواهد شد.

   اما این یک جنگ بزرگ در سطح جهان نیز هست و به کشورهای غربی بسنده نشده است و این تقسیم قدرت و بدست آوردن پول بیشتر را به همه جهان تعمیم داده اند و بهمین دلیل است که جنگ ها که فقط بواسطه زیاده خواهی این حریصان سیری ناپذیر درجهان براه انداخته می شوند پایان نمیگیرند.

   پس آنانیکه از دانشگاه های غرب و با خواندن دروسی که ریشه اش معلوم شد در کجاست ادعای فهم و دانش جامعه شناسی و روان شناسی و سیاست و... دارند تنها به مهره های کوچکی در خدمت این دسته قدرتمندان تبدیل شده اند آنهم بصورتی که حتی عقل اشان هم به درک از این موضع قد نمیدهد. مدرک اشان نیز فقط بکار خدمت به سلاطین مخفی و آنهم در غرب ِ مستعمره شده شاهان یهود میخورد ولی برای کشورهای شرقی و آنهائیکه در زیر سلطه اینها نیستند بکار نمی آید، هر چند کسانی از کشورهای شرقی که در این دانشگاه ها درس خوانده اند و یا در کشور خود از این نوشته های سرتا پا ضد انسانی  و هدفمند درس گرفته اند نادانسته تلاش دارند تا کشور خود را هم بزیر بند بندگی این سلاطین نا پیدا و مخفی بکشند.

   اگر این دسته مردمانی که در غرب بدنیا نیامده اند و درنتیجه  این شانس را دارند که بتوانند آزاد ( از قید بندگی فکری که سلاطین یهودی صیهونیست در غرب ایجاد کرده اند) بیندیشند و زندگی بکنند، بخواهند مغز خود را بکار بیندازند و راهی بیابند میتوانند ابتدا از همین نکته شروع بکنند و بدانند آنچه که به آنها تدریس شده سرتا پا هدفمند و ضد انسانی و در خدمت پادشاهان مخفی یهود است و باید آنها را از بیخ و بن برکند.

   برای فراگیری دانش واقعی نوشته ها ی بسیاری  در این کشورهای با ریشه و تاریخ وجود دارند. ولی همین سلاطین بی تاج و تخت صهیونیست برای اینکه بتوانند خواسته های خود را با شستشوی مغزی به دیگران تحمیل کنند با براه انداختن تبلیغات گسترده بنفع خود و منفی نشان دادن حرف های متفکران گذشته و حال ِ جوامع زیر سلطه نرفته، دیگران را مات و گیج کرده و آنها را بزیر سلطه خود میگیرند.

   تمام سعی و تلاش من در دادن آگاهی و راهی برای برون رفت از این استثمار فکری و فیزیکی  میباشد.

 

2- اخیرا ً دوستی  فعلی متولد عراق را دیدم که داشت به عربها انتقاد میکرد و اینکه سلفی ها دست به کشتارهای فجیع میزنند مثلا سربازی را که فقط بنابر وظیفه سربازی  درجنگ با آنها بوده سربریدند و فیلم اش را هم به همه دنیا نشان دادند.

در میان صحبت ها از روابطش با وزیر تجارت کوبا و فاروق قدومی هم صحبت کرد. اپسالا شهر عجیبی است وآدمهائی که ساده در خیابان قدم میزنند ممکن است با روسای جمهور و نخست وزیران در ارتباط  باشند و یا خود کاندیدای آن باشند و روزی هم به آن مقامات برسند. حتی من معتقدم همانطور که فرانکفورت نبض اقتصاد اروپا را در دست دارد اپسالا نیز نبض سیاست اروپا را در دست دارد و برای جهان رئیس جمهور و نخست وزیر تعیین میکند.

بعد از صحبتهای او گفتم:

بنظر من چنین است که اسرائیل پشت این مسائل خوابیده است و این گروهها را براه می اندازد کمااینکه طالبان و بسیاری گروههای اسلام گرای فناتیک را براه انداخت. اما این کار را مستقیما ً و تحت نام اسرائیل و زیر لوای اسرائیل و یا حتی مستعمره و نوکرش آمریکا انجام نمیدهد. مثلا ً یک چشمه از ماجرا چنین است و دیگر خود حدیث مفصل بخوان. در حال حاضر شیوخ عربستان صدها میلیارد دلار در بانک های آمریکا دارند؛ چند سال پیش که آنها خواستند تا مقداری از پولهایشان ( آنموقع 1100 میلیارد دلار بود) را از آنجا خارج و به جای دیگری بیاورند آمریکا صراحتا ً جواب منفی داد یعنی اینکه آنها هیچ کنترلی بر ثروت خود ندارند. مبلغ 1100 میلیارد دلار پول نقد در بانک های آمریکا ثروتی عظیم است. باید گفت که هیچ شرکتی در دنیا این ثروت را ندارد و آنچه هم که ثروت آنها به حساب میآید مجموعه ای از تاسیسات و زمین و ساختمان ووو است و مقدار کمی از آن پول نقد است. اگر قرار بود این مبلغ از آمریکا خارج بشود هیچ پولی در بانک های آمریکا باقی نمیماند و همه بانک های آن کشور که متعلق به یهودیان صهیونیست است بطور واقعی  ورشکست می شدند. در نهایت آمریکا با اتکا به قدرت نظامی اش هیچ پولی به شیوخ عربستان نداد و در عوض بانک های آمریکا یکی یکی اعلام ورشکستگی کردند و در نتیجه هرکدام مقداری از این پولها را بالا کشیدند.

در ادامه به دوستم گفتم:

   حالا مثالی میزنم. اگر خود تو فلان مقدار پول که برای تو زیاد است به شخصی داده باشی و زمانیکه آن را طلب بکنی او با قلدری و اتکا به پشتوانه های قوی بگوید پول تو را نمیدهد و تو نتوانی حتی انگشت به او بگذاری چه میکنی؟ در چنین وضعیتی تو مجبور هستی زمانیکه او را می بینی در برابرش تعظیم و تکریم بکنی و برایش نوشابه هم باز بکنی و اگر هم خواست عربی برقصی تا شاید دلش رحم بیاید و مقداری از پولت را بدهد وگرنه کارت ابدا ً با زور پیش نمیرود بلکه بدتر هم میشود.

این دوست حرفم را تائید کرد. پس ادامه دادم:

در این وضعیت است که اسرائیل وآمریکا از این شیوخ بی لیاقت عربستان می خواهند تا تعدادی آدم ساده را شستشوی مغزی بدهند و بنام خدا و اسلام  وتحت وهابیت و سلفی گری به جان سایر مسلمانان بیاندازد و بدین طریق مبارزه ملتهای زیر ستم را منحرف و به خودشان برگردانند و از جانبی وصله هائی را هم که میخواهند به آنها بچسبانند. پس در اساس عامل اصلی این خشونت ها همین اسرائیل و یهودیان صهیونست میباشند.

   حرفم را تائید کرد و از اشتباه خود معذرت خواهی نمود. در همین موقع دوستانی دیگر که آنها هم در صدر مسائل سیاسی کشور دیگری بودند رسیدند وحرف ما هم عوض شد.

   حال شاید بعضی ایرانیان نیز متوجه بشوند که چرا سالها درون رژیم ایران در خصوص رابطه با غرب و مخصوصا ً آمریکا بحث بود. زیرا کار به  باین سادگی ها  نیست و هدف آنها مستعمره کردن ایران با در دست گرفتن اقتصاد و تجارت و بهمین ترتیب همه چیز کشور است.

   حفظ استقلال کشور در صدر همه مسائل سیاسی است. اگر کشور مستقل نباشد آزادی و دمکراسی هم وجود نخواهد داشت. آمریکا وسایر کشورهای غربی که بصورت مستعمره سلاطین پشت پرده یهودیان صهیونیست در آمده اند از دمکراسی و آزادی هم بهره ای ندارند. این اساس وریشه دانش سیاسی است؛  بدون داشتن چنین دانشی از سیاست، هر آنچه گفته بشود تکرار حرفهای متفکران صهیونیست است که در سطور بالا در خصوص آنها نوشته شد.

 

3- معلوم نیست ماجرای بهم خوردن دستگاه گوارشی خانم کلینتون وزیر امور خارجه آمریکا چقدر صحت داشته باشد و چقدر مربوط به تغییر سیاست آمریکا در قبال ایران و مسائل منطقه! راستش من هم همین هفته دستگاه گوارشم بعد از چند دهه بدلیل خوردن غذای فاسد بهم ریخت ولی از شغلم استعفا ندادم!!! شاید دارد تحولاتی در سیاست خارجی آمریکا صورت میگیرد.

 

4- در دوران زمامداری بوش، قوانین تازه ای وضع شد که طبق آن سیا اجازه داشت از هرگونه شیوه ای برای به حرف آوردن زندانیان و به دست آوردن اطلاعات مورد نظر خود استفاده کنند. شیوه هایی که به زبان حقوقی - سیاسی شکنجه محسوب می شود.

 

 

5- من همیشه گفته ام: کبوتر که اکنون نشان صلح و معصومیت است، نشانی واقعی نیست. بلکه کبوتر و در مجموع پرندگان ( به غیر گوشتخوار مانند عقاب) بسیار بی رحم هستند آنها هر چه را بدستشان برسد و قادر به خوردنش باشند میخورند و هیچ رحمی هم به هیچ چیز نمی کنند و هیچگاه هم از خوردن سیر نمیشوند. معصومیت آنها از نظر بعضی ( که البته تلقین آن نقاشی نقاش اسپانیائی است) بخاطر آن است که از انسان بسیار کوچکتر هستند و ما براحتی آنها را پرورش میدهیم و میخوریم ولی اگر نسبت جثه آنها به انسان برعکس بود یعنی بسیار بزرگتر از انسانها بودند آنگاه شاید نه نسلی از انسان روی زمین بود و نه نسلی از هیچ جانداری. اما در مقابل حیوانات گوشتخواری مانند شیر، ببر و پلنگ که ما آنها را وحشی و بی رحم میدانیم تنها برای ادامه حیات خود حیوانی را شکار میکنند و بعد از خوردن خوراک کاری به سایرین ندارند. وحشی نامیدن آنها بدلیل آنست که انسان نتوانسته بر آنها تسلط پیدا بکند و در ضمن زورشان هم به انسان میرسد. بنظرم آنجا هم که میگویند: عاقبت گرگ زاده گرگ شود گرچه با آدمی بزرگ شود، به همین دلیل است زیرا انسان هرچقدر هم برروی تربیت گرگ کار بکند نمیتواند یک گرگ را همانند یک گوسفند یا گاو یا... زیر بار ستم بگیرد و آخر کار هم سرش را ببرد و او را بخورد. اما ما انسانها از همه بدتر هستیم.

 

6- """مصاحبه گاردین با جلاد عربستانی"""
محمد سعد البشی، هر روز تا ۷ نفر را گردن می زند
و الخ.

   محمد سعد البشی مامور اعدام در عربستان سعودی  روزانه 7 نفر را با شمشیر گردن میزند. حال اگر سایرین را هم به او اضافه بکنیم تعداد بسیار زیادی می شود. ولی چرا غرب در برابر این یکی سکوت میکند و در مقابل ایران را آنچنان زیر ضرب میگیرد؟ دلیلش روشن است؛ این یکی نوکر غرب است ولی ایران نیست، پس باید بهر بهانه ای به او حمله کرد. همه اینها سیاست بازی است نه انسان دوستی و طرفداری از حقوق بشر.

در کنار این می توان بسیاری موارد دیگر را که در عربستان صورت میگیرد نام برد  مثلا ً نداشتن حق رانندگی توسط زنان و یا نبودن حتی یک سالن سینما.

   البته  خیلی خوب است که ایرانی ها با غیرت و با شرف هستند و اگر خیلی کمتر از این در ایران اتفاق بیفتد همه آنها در سراسر ایران به صدا بر میخیزند و در کنار آن دولتهای غربی هم مدافع حقوق بشر می شوند.

ولی بنظر میرسد در همین کشور آمریکا که برای همه نسخه های عجیب و غریب می نویسد مردم را کاملا ً خفه کرده اند و در آن کشور هر بلائی سر مردم بیاید کسی جرات حرف زدن ندارد.

اما آینده شیوخ عربستان از همه سیاه تر است زیرا تا زمانیکه اسرائیل می تواند از عربستان بعنوان مهره ای در برابر سایر کشورهای منطقه سود ببرد  با این روش با او رفتار میکند لیکن زمانیکه این وضعیت تمام شد به سادگی یک جنگ داخلی در آنجا براه می اندازد و همه شیوخ نیز به راحتی کشته یا اعدام می شوند و در نتیجه همه پول های آنها را بانک های صیهونیستی آمریکا بالا می شکند.

 

7- بارها پیش آمده که بعضی بمن می گویند:

" تو که از غرب و زندگی در اینجا راضی نیستی چرا آمدی و چرا ماندی؟ "

پاسخ این بوده و هست:

   من نه آمدنم به غرب دست خودم بود و نه ماندن و یا رفتنم دست خودم است.  در گذشته تصویری که از غرب داشتم آن چیزی بود که خود آنها ارائه کرده بودند و من آن را  توسط وسائل ارتباطات جمعی وسایر ایرانیان بدست آورده بودم. به همین دلیل هم بود که  پس از انقلاب بهمن 1357 فکر میکردم که ایران باید یا مثل کشورهای کمونیستی  و یا مثل غرب بشود و بر همین مبنا نیز با رژیم تازه ایجاد شده مبارزه حتی مسلحانه کردم. ولی بعد از آمدن به غرب و با بالارفتن سن و مطالعاتی که شخصا  ً کردم دیدگاهم  تغییر کرد و آنچه را که غرب سعی میکرد به عنوان واقعیت به خورد مردم بدهد به صورت دروغ هائی برای فریب مردمان خود ( غرب) و سایرین شناختم.

اما بعد از این مدت و دراین سن و سال چه باید میکردم؟

درست است که من از نسل ایرانیانی هستم که در ایران بدنیا آمده و بزرگ شده اند و اجدادم ایرانی اند ولی نسل بعدی من کیست و چیست و در کجاست؟! فرزندان من در این سمت دنیا زندگی میکنند و به احتمال قریب به یقین فرزندان آنها نیز؛  پس در نتیجه تمام نسل بعدی من در غرب خواهند بود و از آنجائیکه انسان ( حداقل من چنین هستم) برای مردگان زندگی نمیکند بلکه برای آیندگان و گذاشتن چیزی برای آنان؛  پس من بناچار باید اینجا باشم در کنار فرزندانم و نسل بعدی ام؛ و مقدار زیادی از نیرویم را برای آنها و آینده آنها صرف بکنم که از جمله برخورد با صهیونیستها در استثمار فرزندانم میباشد.

در کنار این نکته یک نکته دیگر هم هست که آن را تکمیل میکند و آن اینکه اگر هم قرار باشد بهر دلیلی به ایران و یا هر کشور دیگری بروم باید پولی داشته باشم که بتوانم خانه و زندگی مهیا بکنم. من تمام عمر و جوانی ام در غرب از بین رفت و حالا  اگر قرار باشد در این سن 60 سالگی به ایران بروم کجا باید زندگی بکنم؟ درحالیکه حتی یک متر خانه برای زندگی ندارم و کمترین پولی هم برای رهن منزل!

 

8- جوان که بودم خیلی اشتباهات و خیالات خام داشتم مثلا فکر میکردم وقتی راه میروم زمین زیر پایم میلرزد و یا اینکه هر کاری بخواهم میکنم و خودم هم برای زندگی خودم تصمیم میگیرم. حالا که سنی گذشته و تجربیات را با علم ( مطالعه نوشته های  علمای پیشین) ترکیب کرده ام، متوجه شده ام که خوشبختانه این زمین نبود که میلرزید بلکه من بودم. اما نکته مهم تر اینکه فهمیدم این من نیستم که تمام ماجرا هستم و میتوانم هر تصمیمی خواستم برای آینده ام بگیرم بلکه بیشتر از 80% از بیرون بمن تحمیل میشود. در صدی که حتی تعیین کننده تمام زندگی بوده و شاید در مواردی آنچنان در زندگی ام تاثیر گذاشته که به مسیری بسیار متفاوت افتاده ام. ولی اینها تنها نکاتی  نیستند که دستگیرم شده بلکه متوجه شدم که باید این را به خیلی مسائل و موارد دیگر هم تعمیم داد از جمله؛ هیچ کشوری به تنهائی برای خود تصمیم نمیگیرد بلکه سایر کشورها نیز در مسیر حرکت او تاثیر دارند و در مواردی اساسا ً خط مشی یک کشور را کشوری دیگر برایش تعیین میکند. اما اینکه تاچه حد نیروهای داخلی هر کشوری متحد و عاقل باشند تا اجازه ندهند سایرین در امور داخلی آنها تاثیر منفی بگذارند یا دخالت منفی بکنند نکته بسیار مهم و اساسی و تعیین کننده است.

 

9- بر اساس اعلام پلیس، این دختر جوان به مدت یک ساعت مورد تجاوز قرار گرفت و مهاجمان پس از آنکه او و دوست همراهش را با میله های فلزی مورد ضرب و جرح قرار دادند آنها را از اتوبوس به خیابان پرت کردند.

خبر از بی بی سی جمعه 28 دسامبر 2012 .

   این حادثه زشت در هند اتفاق افتاده بود که باعث اعتراضات بسیار گسترده مردم شد و آنها خواستار اعدام مهاجمان بودند. خود من نیز در سفر اخیرم به هند وقتی با مردم صحبت کردم همه آنها خواستار اعدام مهاجمان بودند.

   من همیشه موافق حکم اعدام بوده ام و حتی بدتر از آن. یعنی اینکه شخص را نکشند بلکه بلائی بر سرش بیاورند که آرزوی مرگ بکند. حالا شما مخصوصا ً شما زن هائی که بدون هیچ دانشی از مسائل اجتماعی و پیچیده گی هایش فقط طوطی وار حرف های غربی ها (همان متفکران یهودی صهیونیست که در ابتدای این نوشته به آن اشاره شد) را تکرار میکنید بفرمائید نظرتان در باره این متجاوزین چیست؟ اگر این بلا بر سر شما و یا نزدیکانتان می آمد چه میگفتید؟  بنظرم اکثریت غالب آنهائیکه شعارهای غربی ها را تکرار میکنند خودشان کمترین تحمل فشاری را ندارند و از آن بدتر حتی در خصوص مسائل سیاسی، آنها به اعدام نیز معتقد هستند. باور ندارید لیست کسانی را که میخواهند در صورت قدرت گرفتن اعدام بکنند از آنها بخواهید.

تصورش را بکنید که اگر مردم خشمگین یا خانواده این دختر و دوستش ( که یک پسر جوان بود و هر دو بر اثر شدت جراحات مردند) در پی انتقام باشند و بخواهند خون آنها را با خون جواب بدهند و شما رهبر کشور و یا قانون گذار باشید چگونه با مسئله برخورد میکنید!

من استدلالاتم را بطور کامل و بر مبنائی فلسفی - منطقی نوشته ام ولی هنوز فرصتی برای انتشار آن نیافته ام.

معمولا ً کسانیکه مخالف اعدام هستند خود و یا عزیزانشان را درجایگاه متخلف می بینند یعنی در ضمیرشان آدم های خلافکار و خشن و متجاوزی هستند  و برای آینده خود و حفظ خود از مجازات های سنگین با حکم مجازات اعدام مخالفت میکنند.

 

10- جنگ اقتصادی و بالا رفتن قیمت طلا و ارز جنگ بزرگی است. این جنگ سختی است با سرمایه داران جهانی که میخواهند ایران را از این طریق به زانو در آورده و به استعمار بکشانند.

   حال باید دید سران اپوزیسیون خارج از رژیم چه برنامه ای دارند. فقط انتقاد کافی نیست! باید برنامه خود را ارائه دهند تا مشخص شود چگونه میخواهند در عین حالیکه استقلال کشور را حفظ میکنند یعنی جنگی با غرب و سرمایه دارن صهیونیست دارند با این مسائل که جزء جدائی ناپذیر چنین جنگی است و در اساس از خارج اعمال می شود مبارزه بکنند.

جای هیچ شکی نیست که غرب هیچگاه کشوری با مشخصات مردم ایران را بعنوان هم پیمان نخواهد پذیرفت و اگر دستی دراز بکند دست دوستی نیست بلکه دعوت ایران به مسیر  مستعمره شدن است.

 

11- من از دست آن کسانیکه ادعای زیاد ولی دانش کم دارند، بیشتر خسته می شوم تا خود جنایتکاران. مثلا ً این دسته افراد اعمال آمریکا در کشتن انسان های بیگناه در هرکجای دنیا راتائید میکنند ولی در مقابل اگر کشوری درون خودش با مردمانش برخورد بکند آن رانفی میکنند. بعنوان مثال آمریکا اخیرا ً رسما تائید کرده که قانونی تصویب کرده بود تا هر آمریکائی را که برعلیه منافع آمریکا در هر کجای دنیا عملی انجام بدهد ( که بر آن برچسب دروغین تروریست نهاده اند) را با هر وسیله ای بکشد و چنین نیز کرده است. ولی اگر ایران درون کشور خودش کسانی را که با سلاح گرم یا سرد به کشتار مردم می پردازند اعدام بکند ( میان اعدام با کشتن های نوع آمریکائی تفاوت از زمین تا آسمان است) یکباره انسان دوست می شوند. عقل و منطق داشتن هم چیز خوبی است.

مسئله اصلی ایران مبارزه برای استقلال  خود در جهان است که نتیجتا ً جنگ بزرگی با صهیونیستها را ایجاد میکند. اگر اضافه شود که ایران بالانس قدرت در جهان است آنگاه اهمیت این جنک بزرگ بیشتر نمایان می شود.

 

 

فوریه 2013

اپسالا- سوئد

حسن بایگان

hassan@baygan.net

hassan@baygan.org

www.baygan.org