شرق شناسی علمی ، شرق شناسی فرمایشی

باز شناسی ریشه های چند نکته تعیین کننده در وقایع منطقه و جهان

 

   بدون شناخت ریشه عرب، یهود و یونانی و رابطه آنها با هم؛ تئوری ها و صحبت ها در خصوص مردمان منطقه و سیاست هائی که باید در نظر آورد از ریشه غلط است.

 

   آنچه شرق شناسی خواانده می شود و در دانشگاه ها تدریس می شود  و پایه تجزیه وتحلیل های مختلف قرار می گیرد؛  بدلیل عدم شناخت دقیق مردمان نام برده و رابطه آنها با هم از اساس اشتباه می باشد.

 

 

یک اشاره

   در خصوص  نکات نام برده  و چند نکته مهم دیگر از جمله ریشه ها و اختلاط موجود میان ایرانیان که آنها را از صورت یک نژاد خارج کرده (هرچند در این باره به اختصار در نوشته های قبلی ام نوشته ام) و رابطه و نزدیکی میان آریائیان و سکاها، قصد داشتم به طورمفصل کتابی  با ذکر مأخذ بنویسم که می توانست راهی واقعی  برای شرق شناسی باشد. ولیکن به علت شرایط حساس منطقه و جنگ هائی که براه افتاده مجبور شدم تا آن را سریع تر بنویسم. پس  دو دلیل هم  برای بسیار خلاصه نوشتن مطلب وجود دارد:

1- سرعت در ارائه.

2- سرعت در خواندن.

 

زمینه

   در حین مطالعه کتب در خصوص مسائل منطقه مانند یهودیت، صهیونیسم،  پست صهیونیسم، پسا  صهیونیسم ِمنفی و... که اینها خود نیز نکات بسیاری  را در بر می گیرند؛  و همچنین در مباحث علمی  سیاسی حضوری که با دست اندرکاران  و مردمانی از منطقه، ایرانی، فلسطینی، اسرائیلی و...  حتی مردمانی از مناطق دیگر مانند سوئدی و... داشتم، متوجه شدم که یکی از مسائل مهمی که در بررسی این نکات عمل می کند و  محققین یا آن را به درستی نشناخته اند  و یا دسته ای عامدا ً نخواسته اند  بطور صریح مطرح  و در معادلات بگنجانند  ریشه یهود، عرب و یونانی و رابطه میان آنها است. به عنوان مثال  بیشتر صحبت ها  بر سر " ملت یهود" است که نشان می دهد نمی دانند اینها کی و چه هستند؛ پس همیشه یهودیان را یک قوم یا ملت می نامند و به همین جهت در تمام تحلیل ها از ریشه به کج راه می روند.

خشت اول چون نهاد معمار کج، تا ثریا می رود دیوار کج.

 

تاریخ و ریشه عربان و رابطه آنها با یهودیان

   عرب در لغت به معنی بیابانگرد است؛ یعنی کسی که در بیابان بی آب و علف زندگی می کند. عرب معنی نژادی ندارد.

این بیابان گردان  با عشایری که مثلاً ً در ایران زندگی می کنند کاملا ً متفاوت هستند.

   عشایر ایران دارای حیواناتی مانند اسب، استر، الاغ، شتر، گوسفند، سگ، بز، مرغ و خروس هستند و به دنبال هوای خوش و متعادل و جائی که بتوانند آب و خوراک این گونه حیوانات را (که تحمل هوای نامناسب را ندارند) تامین بکنند، می روند. عشایر ایران در کوهستان های سبز و خرم ییلاق و قشلاق می کنند. آنها همیشه بهترین آب و هوا ( یعنی هوائی متعادل که نه سرد باشد و نه گرم) و طبیعت سبز و خرم را پی گیری می کنند.

   در حالیکه عرب در صحرای بی آب و علف و در کنار شترش که تنها حیوانی است که می تواند در چنان طبیعتی زندگی بکند بسر می برد.

   بررسی مفصل این نکات را پیشتر در مقاله ای ارائه داده ام و در سایتم هست. در آنجا به بررسی دقیق انواع حیوانات در عهد عتیق و شرایط لازم برای زندگی هرکدام و در نتیجه اینکه داشتن کدام نوع از حیوانات می تواند دقیقا ً محل و نوع  یا شیوه زندگی جوامع انسانی را نشان بدهد، پرداخته ام. در آنجا نشان داده ام  نوع حیواناتی که بنابرعهد عتیق در اختیار مردمانی بوده که نام برده است،  نشانگر آن است که در ابتدا آنها بیابانگرد( عرب) بوده اند و بعد ساکن شدند.

   اعراب یا بیابانگردان،  در مسیر سفرهای خود بر خلاف عشایری که نام برده شد همیشه درهمان صحراهای بی آب و علف میان مناطق سوریه، عراق و اردن و عربستان کنونی دور میزدند و از قضا اگر هم موقعیت عبور از آب و رفتن به مناطق خوب را داشتند معمولا ً چنین نمی کردند.

 

   اعراب علی رغم تمامی مشکلاتی که در صحراهای بی آب و علف بر آنها اعمال می شد  نمی خواستند این صحرا ها را ترک کنند. این امر حتی در عهد عتیق نیز به روشنی بیان شده است؛ آنجا که از سرزمین وعده داده شده صحبت می کند محدوده ای میان آبهای غربی ( دریای سرخ ) تا آبهای شرقی( فرات) را نام می برد.

   حتی بعد از گذشت قرن ها و با وجودی که تعدادی از اعراب در مکه و مدینه ساکن شدند؛ و پس از قدرت گیری اسلام، زمانی که لشکریان عرب می خواهند به ایرانیان حمله بکنند عمر خلیفه وقت دستور می دهد که از آب عبور نکنند. این نکته تداوم همان دیدگاه بادیه نشنینی است.  ولیکن با شکست ایرانیان و عبور آنها از دجله و فرات این طلسم برای اعراب سکونت گزیده شکسته می شود.

 داستانی را یکی از بزرگان ِ در گذشته چنین نوشته است: شخصی در بیابان گم می شود به چادر اعرابی ای می رسد از فرط  تشنگی آب می خواهد. زن خانه آبی برایش می آورد که آن شخص در عین تشنگی رغبتی به خوردن آن نداشت. پس از آن به زن می گوید: چرا به فلان شهر نزدیک نقل مکان نمی کنید تا حداقل آب خوشگوار بنوشید. بعد که شوهر آن زن به منزل باز می گردد زن داستان را برایش تعریف می کند، مرد می گوید: ای زن این مردمان به زندگی ما حسادت می کنند و این بهترین آب و زندگی است.

 

    بر طبق عهد عتیق  دسته ای از اعراب ( بیابانگردان)  از آب می گذرند و از این زمان به این دسته به جای  "عرب " می گویند  " عبری "  یعنی از " آب گذر کرده ". همین دسته از اعراب است که بعد ها قسمتی از آنها به یهودی معروف شدند.

   اساسا ً منبعی دقیق ( و شاید هیچ منبع دیگری) به غیر از عهد عتیق برای بر رسی این موضوعات در دست نیست.  زیرا که این مردمان صحرا گرد که خوراک خود را هم نمی توانستند تامین بکنند و از شهر نشینی و امکانات آن برخوردارد نبودند، نوشته ای را نمی توانستند از خود بیادگار بگذارند. همچنین در مسیر بیابان اگر هم علامتی می گذاشتند روی خاک یا شن  بود و همانند علامات روی سنگ برای طولانی مدت باقی نمی ماند.

   اما خودعهد عتیق نیز داستان هایش در زمان های مختلف جمع آوری و توسط افراد گوناگون نوشته شده است؛ به طوری که حتی در یک صفحه دوگانگی ها و تضادهای زیادی دیده می شود.

   این کتاب قطور امکان نداشته  توسط  بیابانگردان نوشته بشود؛  بلکه به نظر می رسد بعد از سکونت آنها و با حمایت دولت های ثروتمند که در واقع می توان نام ایران را در صدر آن قرار داد، نوشته شده است.  لیکن بهر حال مجبور هستیم  تا همین کتاب را بعنوان مهم ترین مرجع تاریخ این مردمان پایه  بررسی قرار بدهیم.  و البته باید به پذیریم که جنبه های زیادی از واقعیات تاریخی و زندگی  و فرهنگ مردم در آن وجود دارد که این کتاب را با ارزش می کند.

 

   هر از گاهی  که گروهی ازاعراب یا بیابانگردان در مسیر گردش خود در بیابان جائی را می یافتند که امکانات آب و خوراک داشت و کسی نیز در آنجا ساکن نبوده و می توانستند در آنجا ساکن بشوند، چنین می کردند.  ولی این کار به مرور و در طولانی مدت صورت می گرفته است. کما اینکه هنوز هم بیابانگردان ( اعراب) زیادی به نام  " بدوی "  در صحاری عربستان  زندگی می کنند.

 

   همان طور که دسته ای از مردمان استپ های شمال شرق افغانستان  با نام " آریائی " ،  به جنوب یعنی افغانستان و ایران کنونی مهاجرت کرده و ساکن شدند وبا مردمان منطقه مخلوط  شدند ولی نام اینها بر همه و از جمله مردمان قبلی  و این سرزمین خورد؛ دقیقا ً همین امر هم  برمردمان ساکن منطقه خاورمیانه مانند باب ئیلی ها و آسوری ها  اعمال شد  و اکنون مهر عرب  بر همه آنها و حتی مصریان و همه شمال افریقا خورده است.

   یک دسته بزرگ  از اعراب یا بیابانگردان  که به عبری معروف شدند در مسیر خود به سرزمین فلسطین می رسند. در آنجا موسی می میرد و یوشع رهبر می شود.

   یوشع  در قدم اول همه را وادار می کند تا "  بُت "  یا خدای او یعنی " یهوه "  را به پرستند.  زیرا تعداد بت ها شاید به اندازه تعداد خانواده ها بود و این باعث تفرقه آنها می شد. یوشع مجازات سنگینی برای کسانی که این دستور را قبول نکنند تعیین می کند. این عمل یوشع  باعث اتحاد آنها شد و سرآغاز تک خدائی آنها نیز گردید.

   یوشع برای اشغال سرزمین فلسطین،  فلسطینیان ساکن چندین شهر آنجا را به بدترین و گسترده ترین شکل ممکن قتل ِعام می کند و حتی یک نفر و یک حیوان را زنده باقی نمی گذارد و بعد شهرها  را به آتش میکشد. به طوریکه از همان عهد عتیق بر می آید چنین قتل ِعام وحشیانه ای هنوز در تاریخ  در هیچ کجای جهان صورت نگرفته است مگر در بمبارن اتمی هیروشیما.  این شکل کشتار بدترین نوع نسل کشی برای استقرار در یک مکان است.

   بدین شکل عبری ها یا اسرائیلیان ( که همان اعراب بودند) که در آن موقع یهودی خوانده نمی شدند ساکن فلسطین یا سرزمین یونانیان می شوند و اکنون پس از چندهزار سال ادعای مالکیت آن را دارند. در صورتیکه اگر قرار بر این باشد که هر کسی سابقه قدیم تری در سرزمینی دارد صاحب آنجا باشد این حق مسلم یونانیان و فلسطینینان است.

    داستان کامل و مفصل  در عهد عتیق آمده و من نیز در نوشته هایم آورده ام و در سایتم هست.

 

   گروهی دیگر از این اعراب به جنوب رفتند و اجداد ساکنین مکه و مدینه شدند که خاندان محمد پیامبر مسلمانان نیز از اینهاست. این موضوع در خاندان های عرب زمان محمد کاملا ً  و به صورت واضح آمده و همه آنها در تبار شناسی خود، خود را به ابراهیم می رسانند که از بعد از او و بواسطه دو پسرش دودسته شده  و از یهودیان مجزا می شوند. این داستان را یهودیان نیز قبول دارند،  تنها اختلاف  آنها با هم  بر سر نام دو پسر ابراهیم است.

   با توجه به این واقعیات تاریخی، چنانچه کسی می خواهد خود را "  یهودی به عنوان نژاد " بنامد و یا گروهی بخواهند خود را " ملت یهود "  بنامند باید به پذیرند که از ریشه عرب یعنی بیابانگرد هستند. در حالی که اکنون یهودیان از تمام مردمان جهان و با هر رنگ وریشه  فرهنگی تشکیل شده اند. حتی هنوز گروهای مختلف یهودی برای گسترش خود از میان مردمان مختلف با ادیان مختلف، عضو گیری می کنند و آنها را یهودی مذهب می کنند. بنابراین:

یهودیت نمی تواند همانند گذشته های بسیار دور قوم  و یا ملت باشد،  بلکه دین است.

   اگر با این دید به ماجرای یهود و یهودی نگاه بشود آنگاه بسیاری از تفاسیری که در جهان و به خصوص میان خود یهودیان و درون اسرائیل از خودشان می شود بهم می ریزد. اما در حالیکه این موضوع اظهر من الشمس است ولیکن باز هم حتی بزرگ ترین دانشمندان یهود و یهود شناس از دیدن آن قاصرند و یا تظاهر به نادانی می کنند. و به همین دلیل زمانی که به بررسی مسائل داخلی  یهود و موضوع آنها در جهان پرداخته می شود همه آن را قوم یا ملت یهود می دانند.

   این امر آنچنان احمقانه است که شاید آوردن مثالی برای آن نیز مشکل باشد  مثلا ً گفته شود اگر کسی مسلمان شد عرب شده یا هر شخصی زرتشتی شد ایرانی شده و  یا هر ایرانی مسیحی شد ارمنی شده است.

 

 

فلسطینیان کیستند

   سرزمین فلسطین که مورد هجوم و قتل ِعام وحشیانه صحرا گردان ( اعراب)  قرار گرفت سرزمینی یونانی نشین بود.

   یونانیان در سرتاسر مرزهای شرقی دریای مدیترانه یعنی از ترکیه کنونی تا سوریه و لبنان و فلسطین ساکن  بودند. در حالی که تصور کنونی بر آن است که یونانیان همیشه در همین شبه جزیره کنونی ساکن بوده اند و حداکثر آنانی که دانش بسیار دارند کمی از منطقه شرق مدیترانه را به آنها نسبت می دهند.

   کلیه شواهد تاریخی نشان می دهد که سراسر شرق دریای مدیترانه در اختیار یونانیان بوده است و سرزمین های یونانی نشین  با مصر مرز  زمینی داشته اند.

 

در اینجا تنها چند  شاهد آورده می شود:

   شهر تروا که جنگ آن بسیار معروف است در سواحل ترکیه کنونی واقع است و یونانی نشین بود.

 

   در چند داستان یونانی  صحبت از دزدیدن زنان است که در این مناطق شرقی دریای مدیترانه صورت  گرفته است.  مثلا ً زئوس خدای بزرگ یونانیان، " اروپا"  دختر آگامنون را از فنیقیه           یا فینیسیا ( لبنان کنونی)  می دزد که مشخص می کند داستان میان یونانیان رخ داده است یعنی آنجا یونانی نشین بوده است. 

در میان این اقوام دزدیدن زنان عادی بوده است.

 

   نکته دیگر تحصیل اکثر دانشمندان یونانی در مصر بوده است. این امر به دلیل هم مرز بودن این دو کشور بوده  است. از جمله فیثاغورث تحصیلات خود را در مصر انجام داده بوده است.

 

   هرودت نیز در کتاب معروف تاریخ خود می گوید که اومطمئن است که خدایان اشان را از مصریان فراگرفته اند  و این بواسطه همسایگی و رفت و آمد های بسیار آنها با یکدیگر بوده است.

   در واقع مصر با یونان هم مرز بود. همین نکته نشان می دهد که سرزمین های یونانی نشین بسیار گسترده بودند ولی اتحاد کامل میان آنها صورت نگرفت وگرنه بزرگ ترین امپراطوری جهان را پیش از هخامنشیان تشکیل می دادند. شاید هم آنها پیشتر از این تاریخ متحد بودند و توانسته بودند همه این مناطق را زیر یک کلید ( یک حکومت، یک شاه یا ملک)  بگیرند و  این دوران مرحله ضعف و گسُست آنها بوده است.

 

   اساسا ً کلمه یونانی که ایرانیان به این سرزمین داده اند نام قومی بوده که در شرق یونان کنونی

می زیسته اند.

   کشور کنونی یونان که ایرانیان آن را به این نام می نامند در اصل و از پیش هخامنشیان اسم اش      " هیلاس " بوده؛  نامی که هم اکنون نیز مردمان این کشور خود را بدان می نامند.  حتی در متون تحقیقی که ایرانیان می نویسند نمی گویند  فرهنگ یونانی بلکه از فرهنگ  هلینیسم  نام می برند.

   از طرفی رومیان به این کشور نام " گریک " می دادند و این نام قوم دیگری بود که در غرب این سرزمین ( هیلاس)  و در مرزهای نزدیک به آنها می زیسته اند. به همین دلیل هنوز در بین مردمان اروپای غربی به جای  سرزمین کنونی " هیلاس " می گویند  گریک. انگلیسی ها می گویند گریس، و  سوئدی ها می گویند " گریک لند"  یعنی " سر زمین گریک ها".

   پس سرزمین های یونانی نشین بسیار زیاد بوده اند که حداقل سه تای آنها را با سه نام " ایونی یا به قول ایرانیان یونان " ، " هیلاس به قول خود ساکنین یونان کنونی"  و " گریس یا گریک به قول ساکنین اروپای غربی"  کاملا ً می شناسیم.

   بنابراین می توان پذیرفت که سرزمین های دیگری هم یونانی نشین بوده اند که نام آنها به درستی ثبت نشده است همانند فلسطین. 

به هر حال بررسی این نکته نشان می دهد که تاریخ یونانیان بسیار قدیمی تر و گسترده تر از آن است که تصور می شود.

 

   ذکریک نکته نیز با اهمیت است:

   به اعتراف هرودت، یونانیان از خدایان مصری پیروی کردند که با خدایان آسوری و باب ئیلی تفاوت فاحش دارند.

   اما اعراب بیابانگرد چون در منطقه بیابانهای میان فرات تا کوه های شرق مدیترانه زندگی می کردند خدایان باب ئیلی و از جنله "  ئیل" که بزرگترین خدای آنها بود را پذیرفتند و در نتیجه نام  " ئیل" ضمیمه مادالعمر نام های آنها مانند: اسرائیل، میکائیل، سموئیل و... شد.

   آنها تنها بعد از اینکه از مصر بازگشتند برای اولین بار یک گوساله رابعنوان بت می سازند. زیرا   " گاو اوزیس " یکی از مقدسان مصریان بود و آنها از مصریان یاد گرفتند و تقلید کردند.

   به دلیل آنکه در بیابان های بی آب و علف گاو نمی تواند زندگی بکند و بیابانگردان گاو نداشتند در نتیجه آنها نمی توانستند گاو را به عنوان مظهر تقدس داشته باشند ولی پس از باز گشت از مصر و دیدن گاو و تقدیس آن از طرف مصریان آنها نیز این نکته را فراگرفته و تقلید کردند؛ که در عهد عتیق و داستان رفتن موسی به کوه و ساختن بتی به شکل گاو توسط هارون برادر موسی آمده است.

 

در اینجا ماهیت یونانی بودن  فلسطینیان و عرب بودن یهودیان کاملا ً روشن می گردد.

 

   پس از حمله اعرابِ بیابانگردِ عبری به سرزمین فلسطین ترکیب عرب و یونانی در شرق مدیترانه بالا رفت. اعراب در مناطق مختلف از جنوب عربستان تا غرب دجله و فرات ساکن شدند  و پس از اسلام دیگر همه مردمان منطقه اعم از باب ئیلی و آسوری و غیره  بنام عرب خوانده شدند.

   قابل توجه است که هنوز لبنان مملو از یونانیان است و بطور غریزی این مردمان خود را در پیوند با این سرزمین می بینند.

 

   اما اروپائیان که خود را به شکل گسترده ای مدیون تمدن یونانی می دانند وبرای آنها یونان و یونانی از ارزش و احترام  بسیار بالائی برخوردار است  و در مقابل اعراب را با چشم تحقیر نگاه می کنند، اگر برایشان روشن بشود که این اسرائیلیان ( باصطلاح یهودیان اصیل) که برای آنها سر دوست می شکنند و همه گونه کمک مالی، سیاسی، نظامی، تبلیغاتی  به آنها می کنند تا به اصطلاح به سرزمین آباء و اجدادی اشان باز گردند مردمانی  با چنین سابقه ای می باشند آنگاه چه رخ خواهد داد؟  

   مسلما ً حمایت گسترده مردمان عادی اروپا که حتی نام قاره اشان از نامی یونانی گرفته شده از یهودیان ( اعراب ، بیابانگردان) برداشته می شود و دولت هایشان را نیز مجبور به تجدید نظر خواهند کرد.

 

   در اینجاست که با روشن شدن تاریخ این اقوام،  آنگاه دیگر یهودیان نمی توانند ادعای مالکیت سرزمینی را بکنند که یک بار مردمان اش را قتل عام کرده اند و این بار نیز می خواهند باقی مانده آنها را بیرون و یا قتل ِعام بکنند.

 

 

آیا کشورهای منطقه و  مردمان آنها عرب هستند یاعرب زبان؟

   یکی از نکاتی که باعث پیچیدگی شده است عرب نامیدن تمامی مردمان عرب زبان مخصوصا ً در منطقه خاورمیانه است.

   در این منطقه و در دوران گذشته باب ئیلیان، آسوریان و چند قوم و ملت دیگر زندگی می کردند. شاید باب ئیلیان و آسوریان  بیشتر به عربان نزدیک بودند و شاید عربانی ( بیابان گردانی) بودند که  خیلی زودتر ساکن شدند ولی در آن زمانی که آنها قدرت داشتند با عربان بیابانگرد فاصله زیادی  از جنبه های گوناگون داشتند زیرا اینها جزو متمدن ترین ممالک جهان بودند.

   به مرور زمان عربان  بیشتری  دست از بیابانگردی  برداشته و سکونت را برگزیدند که از جمله ساکنین مکه ومدینه بودند که طایفه و خاندان محمد پیامبر مسلمانان نیز از آن  جمله بود  که خود را با همان سلسله یهودیان هم خانواده می داند و این موضوع را هم هر دو کاملا ً پذیرفته اند.

   داستان مهاجرت های طولانی اعراب و جابجا شدن هایشان مفصل است که در کتب محققینی نظیر جوادعلی و خلیل حتی و... آمده است.

 

تاثر قرآن بر زبان مردم منطقه

   کتاب قران که به صورت کتاب مقدس مسلمانان در آمد توانست زبان تمامی مردمان منطقه را زیر سلطه بیاورد و بزبان اصلی آنها تبدیل کند.

   در نتیجه پس از آنکه اکثریت مردمان منطقه اسلام و زبان عربی را پذیرفتند به اشتباه همه آنها عرب یعنی بیابانگرد نامیده شدند.

   کتاب مقدس قرآن توانست زبان آنانی را که از ریشه با هم یکی و یا نزدیک بودند، بهم بسیار نزدیک  و حتی یکی بکند. ولی آنانی دیگر مانند ایرانیان و کرُدان  که زبان اشان از ریشه از این زبان جدا بود را نتوانست وادار به پذیرش تمام و کمال بکند بلکه کلمات زیادی را وارد این زبان ها کرد که این امری طبیعی است.  زیرا همیشه ملل همسایه به هم لغت قرض می دهند کمااینکه بسیاری لغات فارسی پیش از قدرت گیری اعراب وارد زبان مردم منطقه واز جمله اعراب ِ همسایه ایران شده بود.

 

   نمونه دیگر این گونه  تاثیر گذاری،  کتاب کمدی الهی اثر دانته است. این کتاب توانست زبان رومیان را یکی بکند و زبان کتاب کمدی الهی که زبان مردم شهر دانته بود زبان اصلی مردمان سرزمین روم شد.

 

   باید توجه داشت که پیش از غلبه اسلام تعداد زیادی از قبائل عرب در منطقه ساکن شده بودند ( از جمله در همین منطقه عراق و سوریه ی کنونی)  و در جنگ های میان ایرانیان و رومیان آنها در خط اول جبهه بودند و چون عده ای طرفدار ایران و عده ای طرفدار روم بودند پس در حقیقت جنگ های میان ایران و روم  در میان آنها در گیر می شده؛  در نتیجه مردمانی جنگ آزموده بودند و به همین دلیل نیز به سادگی توانستد لشگریان تن پرورده و کم تجربه ایران را شکست بدهند.

   بهرام گور نزد عربان تربیت شد و کاخ سنمار را آنها ساختند. منُذر ملک بزرگ آنها که طرفدار ایران بود توسط خسرو پرویز کشته شد و همین کینه عمیق آنها را برانگیخت در نهایت پشت ایران را رها کردند و همین باعث سقوط و پایان سلسله پوسیده و از هم پاشیده ساسانیان گردید.

 

   حال اگر شرق شناسی در منطقه خاور میانه را با این حقایق آغاز بکنیم که اعراب، یهودیان و یونانیان که بوده و هستند آنگاه  نتایج  سیاسی، فرهنگی ووو متفاوتی سوای آنچه اکنون ارائه می شود به دست خواهد آمد.

   اگر این واقعیت ها را اساس و پایه قرار بدهیم آنگاه دیگر در جهان و در خود اسرائیل کسی آن  کشور را آپارتاید  نخواهد خواند. زیرا آپارتاید به کشوری گفته می شود که مردمان را بر مبنای رنگ پوست و قومیت تفکیک می کند در حالیکه در این کشور مشکلی با رنگ ندارند بلکه با دین افراد مشکل  دارند.

   پس با آپارتاید خواندن اسرائیل چنین استنباط می شود که این کشور متشکل از یک مردم ویک نژاد است.  و همین جاست که فریب و گمراهی در شناخت تاریخ این منطقه و ساکنین اش شروع می شود. در حالیکه در این کشور مردمانی از تمام جهان با تمام رنگ ها و فرهنگ ها و زبان ها تحت لوای دین  یهود را  جمع کرده اند و به هیچ غیر یهودی شهروندی  نمی دهند.

   زمانی که با دید درست به سابقه ساکنین آنجا نگاه بشود معلوم می گردد که اسرائیل کنونی کشوری است که در آن مردمانی با یک دین جمع شده اند و یک سکت را تشکیل می دهند که باید به این کشور نام " کشوری سکتاریستی "  داد.

 

شناخت یک کشور یا جامعه که آپارتاید است و یا سکتاریستی،  بسیار مهم می باشد و در تحلیل وقایع آن و سیاست هایش از اهمیت تام و تمام برخوردار است.

   زمانی که معلوم گردد ریشه تصرف یک سرزمین و بیرون راندن مردمان آن از کجا است و دروغ های غاصبان روشن بشود آنگاه به بسیاری از وقایع دیگر و جنگ هائی که در منطقه ایجاد می شود نگاه دقیق تر و روشن تر  و واقع بینانه تری  انداخته خواهد شد.

 

   یهودیان باید بدانند که آنها یک دین را انتخاب کرده اند، و دارای اصل و نسب یکسان نیستند. یهودیت نژاد و ملیت نیست بلکه دین است.

   به عنوان مثال اکثریت  یهودیان ِ ایران در اصل ایرانی اند که دین یهودی را پذیرفته اند و شاید تعداد اندکی از آنها ریشه عرب ( بیابانگرد) داشته باشند.

   بر همین روال است کردهای  یهودی، روس های  یهودی، افغان های  یهودی و... و تمام آنها که در سراسر دنیا از شرق آسیا گرفته تا غرب آمریکا خود را یهودی می دانند.

   بنابراین باید گفت " ایرانیان ِ یهودی"  یعنی ملیت آنها ایرانی است و دین آنها یهودی. اگر گفته شود

" یهودیان ِ ایران" به این معنی خواهد بود که آنها یهودی یعنی از ریشه عرب هستند و ساکن ایران هستند.

   به همین ترتیب است وضع کردها.  زیرا کرد ملت است و نمی توان گفت  " یهودیان کرد"  بلکه باید گفت " کردهای یهودی "  یعنی کردهائی که دین اشان یهودی است. همانند اینکه گفته شود کردهای مسلمان یعنی کردهائی که دین اشان اسلام است.

   در مقابل باید گفت " ارامنه ایران ". زیرا ارامنه که یک ملت هستند و چند قرن پیش  تعدادی از آنها را مجبور به مهاجرت و سکونت در جغرافیای سیاسی کنونی ایران کردند. ارمنی دین نیست بلکه ملت است. پس  بر ا ین اساس اگر شخصی در ایران مسیحی شد نباید گفت ارمنی شده است.

   اما در این مورد خاص از آن جائی که ایران کشوری پهناور با مردمان و اقوام و ملل گوناگون است برمبنای اینکه همه در یک محدود جغرافیای سیاسی زندگی می کنند چنانچه مردم  بگویند: من ایرانی ارمنی هستم، و یا ایرانی کرد، یا ایرانی بلوچ، یا ایرانی دزفولی، یا ایرانی مازنی، یا ایرانی طبری، یا ایرانی آذری، یا ایرانی عرب، یا ایرانی لر،  و... جای ایراد و اشکالی نیست.

 

 

 

نتیجه و راه حل

   تا زمانی که دین و مذهب حکم می کند و هرکدام می خواهند مذهب خودشان حاکم باشند این جنگ ها تمامی نخواهند داشت.

   باید این مسائل مذهبی را کنار گذاشت و پذیرفت که تمام انسان های ساکن در منطقه و هرکدام از کشورها با هر دین و مذهبی که دارند حق زندگی مساوی دارند.

   نه تنها اسرائیل باید حق وحقوق مردمان مسلمان و مسیحی ساکن را کاملا ً به رسمیت بشناسد و از شکل یک حکومت سکتاریستی خارج بشود بلکه سایر کشورها ی منطقه نیز می بایست از آزار و اذیت پیروان سایر ادیان و مذاهب دست بردارند.  مخصوصا ً باید از رفتار زشت و ضد انسانی خود که در طول تاریخ نسبت به یهودیان اعمال کردند ( وهمین یکی از مهم ترین دلایلی بود که باعث گردید اکثریت معتقدین به دین یهود به دنبال یک سرزمین مستقل باشند) دست بردارند. رعایت حقوق حقه هر شهروند علی رغم هر دین و مذهب و مرامی که دارد وظیفه هر دولتی است. به ویژه  چنین رفتاری  در ایران باید با اقلیت هائی مانند یهودی و بهائی صورت بگیرد. این عمل باعث می شود تا آنها به جای توسل جستن به سایر کشورها به کشور خود وفادار باشند. مخصوصا ً بهائیان که سرچشمه اشان در ایران و شیعه 12 امامی بوده است؛ هر چند اکنون سر رشته و کنترل بهائیت در دست غربی هاست و از آنها  برعلیه ایران سوء استفاده می کنند ولی رفتار درست و معقول و انسانی با این مردمان و هم وطنان باعث می گردد تا آنها نیز همانند سایرین خود را درون جامعه و عضوی از جامعه و در نتیجه وفادار به آن بدانند. در بهترین حالت باید اعتقادات بهائیان برای عامه مردم از طریق خودشان و در جلسات بحث با سایرین مطرح شود.

یهودیان ایران از اصیل ترین ایرانیان هستند که می توانند وفادارترین مردمان به این کشور باشند.

 

   آموزش درست ِ واقعیت ریشه یهود  در هر کشوری وضعیت آنها را در قبال شهروندی و وظیفه اشان نسبت به کشور خود هشیار می کند.

   این امری است که تعداد اندک خانواده های بسیار ثروتمند  صهیونیستی که دنیا را میان خود تقسیم کرده اند نمی خواهند. آنها تلاش دارند تا یهودیان را در نادانی از این واقعیت مهم نگهدارند. آنها برای این کار به تعدادی اندیشمند مزدور در سطوح دانشگاهی  نیاز دارند و از آنها سود می برند.

   این دسته اندک صهیونیستهای حاکم ِ بر هرم قدرت یهودیت ، یک سری داستان های واهی را برای به زیر کلید گرفتن یهودیان عادی ساختند تا با اتکا به نیروی آنان برای خود سلطنت جهانی بیافرینند.

اکثر قریب به اتفاق این سردمدارن ثروتمند صهیونیست ابدا ً ریشه عربی یعنی سابقه تاریخی یهودی بودن را ندارند و یهودی شده هستند. پس با روشن شدن این موضوع آنها نیز صلاحیت خود را از دست می دهند و دیگر نمی توانند از نیروی یهودیان سراسر جهان سوء استفاده بکنند.

   در واقع این امثال هرتضل نبودند که یهودیان را در قالب صهیونیسم ریختند و سازماندهی کردند بلکه این تصمیم و اراده آن دسته سرمایه داران بزرگ یهودی بود که امثال هرتضل را ساختند و بزرگ کردند و ماموریت دادند تا چنین بنویسند و خود در نهان به دنبال اهداف دیگری بودند.

سرمایه داران بزرگ صهیونیست که در صدر هرم قدرت نشسته اند از یهودیان ضعیف سوء استفاده می کنند و در مواردی حتی آنها را جلوی گلوله می فرستند هم چنانکه  در جنگ جهانی آنها را قربانی کردند.

   چرا کشتار یهودیان در جنگ دوم جهانی همه را شامل نمی شد؟  مثلا ً در حالیکه یهودیان عادی کشته می شدند و جرات رفتن به هیچ جائی و حتی بیرون رفتن از منزل را نداشتند،آقای  والنبری یکی از یهودیان غیر اصیل ( غیر عرب) که سهم او از تقسیم جهان ( میان صهیونیستهای بالای هرم قدرت) کشور سوئد بود ( تا بر این کشور حکومت بکند)  بدون هیچ گونه مزاحمتی به تمام ادارات آلمان می رفت و با بالاترین رهبران نازی تماس داشت،.

   اگر مشکل نازی ها، یهودیان بودند، بر طبق سنت قدیمی که در تمام طول تاریخ اجراء شده است    می بایست رهبری آن یعنی یهودیان ثروتمند هدف اولیه قرار می گرفتند ولی  ابدا ً چنان نشد و رهبری یهودیان صهیونیست در پست های بالای کشورهای اروپائی و کشورهای درحال جنگ جهانی قرار داشتند.

   بنابر نوشته افرادی مانند اسرائیل شاهاک: این خود یهودیان صهیونیست بودند که لیست اسامی یهودیان عادی را در اختیار نازی ها قرار می دادند تا آنها را تحت فشار قرار بدهند تا مجبور به مهاجرت به اسرائیل بشوند.  و از کجا معلوم که این کار توسط خود والنبری صورت نمی گرفته بود. تاریخ باید دو باره، بدون ترس  و بدون هیچ  تهدیدی (از طرف این قدرتمندان) بازخوانی و نوشته بشود.

 

   حال  نیز که در درون اسرائیل مردمان ضعیف و تحت ستم یهودی مذهب از فشارها به تنگ آمده اند هر روزه برای آنها دشمنی کاذب می تراشند تا با این وسیله و این که، آنها دشمنی خارجی ( مثلا ً  ایران)  دارند که قصد نابوی اسرائیل و آنها را دارد، مردم را منحرف کرده مشکلات را برای مدتی آرام بکنند. پس برای نجات این مردم از بند اعتقادات خام و رهائی از ستم رهبران صدر نشین هرم قدرت صهیونیستی باید راه کارهائی سوای آنچه اعمال می شود بکار برد.

 

اکنون سالهاست دوران سرمایه داری  ( کاپیتالسیم) کلاسیک به سر آمده است.

   حالا جهان در دست یک عده کوچک  صهیونیست متشکل و بسیار ثروتمند ( یهودی شدگانی که از ریشه یهودی یا عرب نبوده اند) قرار دارد که جهان را مابین خود تقسیم کرده اند و هرگروه یا خانواده ای  از آنها همانند خانواده ای مافیائی  برکشوری حکومت می کنند.

   این صهیونیست ها حتی فراماسیونری را هم به کناری رانده اند. بنابراین آنچه هم در این کشورهای در واقع مستعمره و حتی در سطح جهان ارائه می شود خواسته های اینهاست که یا بوسیله عده ای به اصطلاح فیلسوف  یا متفکر  مزدور و خائن به علم و فلسفه و بشریت،  از بالا به همه سطوح دانشگاهی و از آنجا به تمام قوانین و شئونات کشورها تحمیل می شود  و یا به توسط  وسائل ارتباطات جمعی و اینتر نت به مردم خورانده می شود؛  که ابدا ً واقعیت روز و تاریخ نیستند.

 

   اما چنانچه قرار باشد  بر مبنای این که قوم یا ملتی چند هزار سال پیش در جائی زندگی کرده است، اکنون صاحب آن سرزمین بشود؛  آنگاه جغرافیای سیاسی جهان  خیلی تغییر خواهد کرد. برای این کار اگر از نزدیک ترین زمان ها شروع بشود آنگاه سرزمین آمریکا باید بدست سرخ پوستان سپرده بشود و استرالیا نیز به ساکنین بومی آنجا و بسیاری مثال های دیگر.

   هم چنین دنیا  نباید برمبنای ادیان تقسیم بشود زیرا اگر این نیز مبنا قرار بگیرد این بار نیز باید جغرافیای سیاسی کشورهای جهان تغییرات زیادی بکند و در قدم اول باید ایران را به زرتشتیان بدهند. پس این مبانی بسیار غلط است و باعث سردرگمی و جنگ در جهان می گردد. جنگ هائی بی اساس و بی معنا که نشانگر سلطه عده ای جهان خوار با سوء استفاده عدم قدرت مردمان عادی و در نادانی قرار دادن آنها است.

 

تاریخ و همه شئونات جوامع جهانی را باید دوباره بازبینی و تحلیل کرد و  نوشت.

 

   مرداد 1391     آگست 2012

       اپسالا سوئد         حسن بایگان 

hassan@baygan.net

hassan@baygan.org

www.baygan.org