فلسفه من کامل ترین‌هاست

فلسفه‌ای کامل

من یک فیلسوف صاحب مکتب/ سبک کامل و کاملا مستقل هستم.

نظرات من منسجم، منطقی، معقول و علمی و حاصل تمام عمرم و تجربیات تاریخی بشر است.

این نظرات حلقه‌هائی زنجیروار نیستند بلکه حلقه‌هائی هستند که هرکدام می‌تواند مستقیما به سایرین وصل بشود.

با تمام افکار غلط که چون تاری تیره تنیده شده بر مغز بشر است، مخالفت می‌کنم.

از روش‌های خشن، بی مغز و غیر انسانی دوری گزیده‌ام.

در طول تاریخ بشر هیچ کسی (پیامبر، نبی، رسول، متفکر یا فیلسوف) در سطح من نیامده و نخواهد آمد؛ زیرا آنچه را که باید تا آخر حیات بشر به کار برود، گفته‌ام.

وظیفه دولت‌ها

وظیفه دولت‌ها این نیست که با استناد به نوشته‌ها، صحبت‌ها و یا رفتار افرادی درگذشته، برای مردم تعیین تکلیف بکنند. این حماقت و زورگوئی محض است.

وظیفه دولت‌ها نظم دادن و اجراء خواسته‌های متنوع مردمان، متناسب با زمان و مکان و همچنین ارتباطی صلح آمیز با سایر کشورهاست.

نگاه و رفتار انسانی

آنکه در برابر خود، انسان‌ نمی‌بیند، بلکه رنگ، دین یا پول را می‌بیند، انسان نیست.

My Philosophy is complete and updated

I am a philosopher of the book and methodology, with a complete philosophy which is totally independent from others

My philosophy is logical, rational and based on science. It’s the result of my whole life and the historic experiences of the whole of human race. These are not like chain links, but every ring can be connected to each and to all

I reject all old views which like spider web have been spinning around human mind

I avoid all kinds of violence, mindless and inhumane methods

In all of people’s history there has never been anyone (be it a prophet a messenger, a thinker or a philosopher) in my level, and will never be, because I have set forth whatever is needed for the whole of human life

The role of Government

It is not responsibility of the governments to decide for people according to old thinking and methods, scriptures, words or behaviors. This is foolishness and an absolute dictatorship

Government’s role is looking at and listening to the people and organizing everything according to people’s wishes, time and places. In any case it must be in consideration of peace and harmony with all other nations 

A humane outlook

One who can not see a human in front of him, but color, religion and money is not a human being

چکیده فلسفه م. حسن بایگان

چکیده فلسفه م. حسن بایگان

۱- هستی: تمام دانش بشر از پیدایش و هستی نزدیک به صفر است. ما نمی‌دانیم جهان ماده است، خدا آفریده یا چیز دیگری می‌باشد و یا هیچ است.

۲- دلیل رشد: خرد بشر و همکاری جمعی دلیل رشد او بوده و هست و نه پول یا قدرت بازو.

۳- مسائل اجتماعی: این مسائل بسیار گسترده و متنوع می‌باشند و باید توسط مردمان هر منطقه، متناسب با زمان بررسی و حل شوند.

۴- حکومت یا مدیریت: همه دولت‌های کنونی در جهان حکومت‌گر و در خدمت طبقه و یا گروهی خاص هستند. باید همگی برکنار شده و سیستمی مدیریتی در خدمت همه مردمان و طبقات جهت اداره کشور توسط روشنفکران و متفکران مستقل برقرار شود.

A short version of M. Hassan Baygan Philosophy

Existence: Our knowledge about the world and existence is just about zero. We don’t know if it is material or something else, or created by god, or it is just nothing

Evolution: All we achieve is because of our knowledge and working together and not physical power or money

Society: Social laws are not the same in different parts of the world, and they change according to time and place

Ruling Powers, State and Management: All Ruling Powers are at the service of special classes or groups. We have to remove the ruling governments and replace them with administrations made up of independent visionaries and intellectuals who are in the service of all people of all classes

بیانیه ایران، پاکستان، چین و روسیه برای شروع مذاکرات بین الافغانی

کرونا و تغییرات در جهان
در این بحبوبه ویروس کرونا که تمام اخبار و برنامه‌های شبانه روزی رسانه‌های جهان پرداختن به این بیماری است، تحولات بزرگ و‌ریشه‌ای در جهان در حال شکل‌گیری می‌باشد.
برای من نیز همانند سایر مردمان عادی معلوم نیست که آیا این تحولات برنامه‌ریزی شده بوده و بهمین دلیل چیزی بنام ویروس کرونا را پرچم کرده‌اند و یا بی‌برنامه بوده و یکباره در این شرایط ویروس کرونا، جهانی جدید شکل می‌گیرد.
یکی از این نمونه تغییرات همین جلسه این چهار کشور (ایران- پاکستان- روسیه- چین) در کنار هم است. دو کشور ایران و پاکستان همسایه افغانستان هستند که تقریبا تما م جنگجویان و مردمانی که از سایر کشورها برای مداخله در این کشور وارد آن می‌شوند از مسیر این دو می‌آیند. همچنین سلاح‌ها یا از طریق آمریکا و پایگاهایش در این کشور مستقیما پخش می‌شود و یا از مسیر این دو کشور به افغانستان می‌رسد. پس با کنار آمدن ایران و پاکستان با روسیه ‌چین (دو قدرت نظامی و اقتصادی در سطح بالای جهان)، می‌توانند بر روند نظامی افغانستان و در اساس کل زندگی و آینده افغانستان تاثیر تعیین کننده بگذارند. این گروه و تصمیماتشان بسیار تاثیر گذارتر از آمریکا و متحدانش است. یعنی قدرت جدیدی در منطقه سربرآورده است که در سطح جهان تعیین کننده است و آمریکا را هم بکناری می‌زند.
پس از چند دهه جنگ در افغانستان به نظر می‌رسد اکنون با توافق این چهار کشور تغییرات اساسی در افغانستان بروز کند که اولین آنها تقسیم قدرت میان چند جناح در حاکمیت است. غنی، عبدالله عبدالله و دوستم هرکدام قسمتی از قدرت را گرفتند. توافق میان آنها به قدرت دولت مرکزی کمک میکند. در همین مدت کوتاه سروصدای طالبان بعنوان متحد آمریکا بلند شد که اینها دارند ما را از قدرت بیرون می‌اندازند و از آمریکا کمک خواست.
صلح در افغانستان میتواند به میزان زیادی به توسعه خود آن کشور و همسایگان مخصوصا ایران کمک بکند.
موردی دیگر حرکت آرام و محکم کشتی‌های نفتکش ایران آنهم با پرچم ایران بطرف ونزوئلا است. این کار عملا قدرت نظامی امریکا را به چالش کشیده است. امریکا مجبور است نشان بدهد که می‌تواند با توسل به قدرت نظامی این کشتی‌ها را در نزدیکی مرزهای خود متوقف بکند و اگر نتوانست آنگاه نشان داده که نمی‌تواند در هزاران کیلومتر آنطرفتر از مرزهایش چیزی برای اظهار قدرت ارائه بدهد.
اما ایران دست به ریسک بزرگی زده است که مسلما بدون پشتوانه نیست. اگر امریکا مزاحمتی برایش ایجاد نکند پس نشان داده که ایران قدرتی جهانی است و اتحادش با روسیه و چین جهان را دگرگون کرده است.
در کنار این اتحاد، اتحادی دیگر با ترکیه و روسیه در سوریه (همچنین عراق و حزب‌الله لبنان) توانسته آمریکا و سایر هم پیمانانش را در این منطقه عقب براند. 
مورد دیگر کوچک شدن اقتصاد امریکا و سایر کشورهای غربی است.
اختلاف میان جناح‌های درون قدرت آمریکا نیز از موارد بسیار مهم است.
یکی دیگر اختلاف میان آمریکا با متحدانش مخصوصا اروپا می‌باشد.
مورد دیگر علنی شدن اختلافاتی میان آمریکا و چین و برخورد‌ قدرتمند چین از موضع بالا با امریکا است.
اعلام چین مبنی بر معامله با پول خود و همچنین بی‌اهمیت بودن به تهدیدات آمریکا برای تحریم بعضی کشورها مانند ایران. 
ادامه فروش نفت از جانب ایران و معاملات بسیاری از کشورها بدون استفاده از دلار زمینه از بین رفتن قدرت دلار و در نتیجه از میان رفتن سوپر قدرت است.
و اما یکی از مهم‌ترین‌ها بروز اختلافات درونی میان سرمایه داران غرب یعنی فراماسیونرهای وابسته به شاهان و آنهاییکه وابسته به سرمایه داران صهیونیست هستند، می‌باشد.
شاید یکی از دلایل زیر ضرب گرفتن بیل گیت در بحران کرونا، زیر ضرب گرفتن غیر مستقیم سرمایه داران یهودی صهیونیست باشد زیرا بیل گیت از کارگزاران آنهاست پس با ضربه زدن به او زمینه را برای حمله به بزرگترها یا روسایش آماده می‌کنند.
چیزهای زیادی در این مدت تغییر کرده که لیست بسیار بلندی می‌شود ولی با همین اندک نیز می‌توان به تغییرات ریشه ای در جهان پی برد.
همچنین با پایان جنگ‌ها و پذیرش ایران بعنوان یک قدرت نظامی در جهان، آنگاه جنگ اقتصادی آمریکا بر علیه ایران نیز رنگ خواهد باخت و می‌توان انتظار داشت که در مدت کوتاهی ایران یکباره یک جهش بزرگ اقتصادی بکند.

نکته:

تیتر از من نیست بلکه از خبر درج شده در رسانه و عکس نیز مربوط به همان مطلب از همان رسانه بین المللی است. زیرا بعضی را نظر بر آنست که افغان نام قوم است و در نتیجه نمی‌توان به آن “ی” اضافه کرد همانند لر که اگر “ی” به آن اضافه شود می شود “لری” و این دیگر مشخصه مردم نیست بلکه زبان و فرهنگ است. پس باید افغانستان و افغانستانی گفت تا مشخصه مردم کشور باشد.

حسن بایگان
مای ۲۰۲۰

شاه، شاه و شاهنشاهی را برکند.

 

شاه، شاه و شاهنشاهی را برد

     تا پیش از سلسله پهلوی حکومت ایران شاهنشاهی بود. یعنی یک شاه از مجموعه شاهان بر بقیه حکمرانی می‌کرد و او را شاهنشاه یا شاه شاهان می‌نامیدند.

   هرکدام از شاهان وابستگی قومی قبیله‌ای گسترده‌ای داشتند و مردمان وابسته به آن قوم و قبیله سر به هزاران می‌زد.

      در ادوار مختلف تعداد شاهان زیر مجموعه شاهنشاهی متغیر بوده است ولی بهرحال، آنگاه که یک شاهنشاهی قوی حکمفرما می‌شد شاهنشاه از سایرین برمبنای آنچه آنها تولید می‌کردند مقداری می‌گرفت؛ یکی اسب می‌داد، یکی گندم، یکی اسلحه … و در زمان جنگ نیز آنها باید مقدار بیشتری می‌دادند و حتی سربازانی به کمک شاهنشاه می‌فرستادند.

   شاهنشاه برای کنترل آنها و اینکه آیا بمیزان لازم یا مقرر آن چیزها را می‌فرستند یا نه؛ و از جانب دیگر اینکه آنها به فکر شورش و استقلال و یا اینکه خود شاهنشاه بشوند نیفتند، افرادی از قوم و قبیله خود را به مناطق زیر فرمان می‌فرستاد. در نتیجه شاهنشاه می‌بایست باندازه کافی افراد کارآزموده (شاید چند صد نفر) می‌داشت تا به اطراف بفرستد.

آمدن رضا شاه بر اریکه شاهی ناقوس پایان شاهنشاهی بود

      از زمان روی کار آمدن رضا شاه که با کمک و شاید برنامه‌ریزی کامل غرب صورت گرفت سیستم کشور می‌بایست تغییر می‌کرد و به جای شاهنشاهی می‌بایست سیستم بوروکراسی اداری جای می‌گرفت.

      از طرفی رضا شاه نیز با یک خانواده کوچک انگشت شمار آن نیرو و توان را نداشت که بهرگوشه کشور افرادی را برای کنترل شاهان که اکنون بیشتر خان نامیده می‌شدند بفرستد. او حتی زمانیکه در کاخ‌اش مورد تهدید قرار گرفت هیچ کسی را برای محافظت نداشت و خودش مجبور شد پشت مسلسل بنشیند تا از خودش و خانواده‌اش که زن و کودکانش بودند در کاخ دفاع بکند.

   رضا شاه نتوانست موقعیت ایجاد شده توسط غرب را درک بکند و باورش شده بود که شاه کشوری مستقل است و بهمین دلیل زیر بار غرب نمی‌رفت در نتیجه به سادگی او را برکنار و پسرش را آوردند.    این یکی نیز نمی‌توانست ناتوانی خود و از طرفی دیگر اوضاع جهان و تغییراتی که در ایران در جریان داشت را بفهمد و درحالیکه وزارتخانه‌ها و ادرات مختلف در حال تشکیل بودند و خود او با آنچه انقلاب سپید و اصلاحات ارضی نامید و قدرت شاهان/خانان (که همان فئودالهای بسیار بزرگ بودند) را از انها گرفت، با اینحال خود را شاهنشاه یا شاه‌شاهان نامید در حالیکه دیگر هیچ شاهی/خانی در کشور باقی نمانده بود. در آن زمان مردم (طرفداران شاه یا سازمانهای زیر نظر شاه که البته وابسته و زیر نظر غرب بودند) ‌در خیابانها شعار می‌دادند: “آن دوره خان خانی تمام شد”. یعنی دیگر شاهان کشور از میان رفتند. اما خود شاه و مشاوران اطرافش نمی‌توانستند معنی دقیق این نکته را بفهمند.

      شانسی که رضا شاه و محمد رضا شاه و یا در اساس ایران آورد این بود که با آنهمه ضعف، ایران توسط غرب تجزیه نشد بلکه حتی شاهان را از بین بردند، اما چرا؟

   کشورهای غربی بواسطه ترس از بلوک شرق و مخصوصا شوروی که در تمام مرزهای شمالی ایران جای داشت نه تنها محمد رضا شاه را برنداشتند و ایران را تجزیه نکردند بلکه نیروهای نظامی ایران را با بهترین سلاح‌ها مجهز کردند، زیرا ایران در خط اول جبهه جنگ با شوروی بود.

      غرب از این ترس داشت که مبادا بعضی از شاهان/خانان با شوروی کنار بیایند و قسمتی از ایران به نفع شوروی تجزیه بشود کمااینکه نمونه آن در آذربایگان و… دیده شد. پس شاهان/خانان را ازمیان بردند زیرا کنترل یک نفر/یک شاه آسان بود.

      اما شاه نتوانسته بود این مسائل را بفهمد و باورش شده بود قدرتمند است. درحالیکه نزدیکترین‌هایش و حتی درمیان ژنرالها و بازرسان ویژه شاهنشاهی که مستقیم و بی‌واسطه به خود او خبر می‌دادند و می‌بایست کاملا وفادار به شخص شاه باشند چنین نبود و مخالفان او بودند.

شاه دچار خود بزرگ‌بینی بیش از حد و کاملا غیر واقعی و توهم شده بود.

      تا اینکه شوروی توانست توسط آن دسته افسران افغانستانی که به آن کشور برای تحصیل رفته بودند در افغانستان کودتای نظامی کرده و قدرت را بدست بگیرد. اینجا بود که زنگ خطر برای غرب به صدا درآمد و بیم آن داشتند که در مرحله بعدی شوروی بر ایران غلبه بکند آنگاه دیگر تمامی توازن قدرت در جهان به نفع شوروی تغییر می‌کرد.

      دستیابی شوروی به آبهای گرم خلیج پارس از مسیر ایران و امکان کمونیستی شدن عراق توسط حزب بعث و… نکاتی بود که غرب را به این فکر انداخت که دیگر دوران (تاریخ مصرف) شاه تمام شده است و او توان آن را ندارد که جلوی شوروی بایستد. در نتیجه اسلام‌گرائی را در منطقه همراه جنگهای طولانی براه انداختند. از آن جمله در ایران آن به اصطلاح انقلاب ۱۳۵۷ را براه انداختند و خمینی بر صدر آن نشست. در اینجا و مرحله آخر بود که محمد رضا شاه فهمید که هیچ قدرتی نداشته و با بی سیاستی/بی کفایتی هیچ کسی را بعنوان حامی برای خود باقی نگذاشته بود.

      درون کشور هیچ و ابدا هیچ نیروئی از شاه این دیکتاتور خود بزرگ بین حمایت نمی‌کرد و همه منتظر موقعیتی برای ضربه زدن به او بودند. در این شرایط غرب نیز که تنها حامی او بود پشت او را خالی کرد و خواستار سرنگونی او بود تا نیروئی را بر سرکار بیاورد تا بوسیله آن تکلیف شوروی کمونیستی را روشن کند. بی جهت نبود که خمینی گفت: “پایان حکومت کمونیستی فرا رسیده است”. او علم غیب نداشت و آنقدر هم از سیاست جهان مطلع نبود، ولی بیاد داشت در توافقاتی که با غرب کرده بود یکی از نکات آن بود که حکومت کمونیستی شوروی باید از میان برود. 

      البته خمینی هم به صراحت گفت که “خدعه کردم” و در ظاهر رهبری غرب را پذیرفت اما زمانیکه حس کرد باندازه کافی قدرت گرفته با دستور اشغال سفارت آمریکا، در واقع از آن زمان انقلاب شد.

   هرچند در فکر عقب افتاده مذهبی خمینی، یک حکومت اسلامی بود ولی این حرکت بعدها به سمت مبارزه استقلال طلبانه تغییر کرد که هنوز نیز شکل کامل و معقول بخود نگرفته و ته ماده افکار عقب افتاده اسلام گرائی با این تفکر استقلال طلبانه – آزادیخواهانه و مدرن مشکل اساسی دارد.

       اگر شاه به تحولات ریشه‌ای کشور آگاهی داشت و می‌فهمید که ایران از سیستم شاهنشاهی عبور کرده و با گسترش بوروکراسی  می‌بایست بصورت یک جمهوری (مشروطه یا …) اداره بشود و قدرت را با سرمایه ‌داران و بوروکراتها تقسیم می‌کرد و برچسب دمکراسی بر ایران می‌خورد، مسیر کشور کاملا شکل دیگری بخود می‌گرفت و در تمام تحولات بعدی نیز می‌توانست بعنوان شاه ( ونه شاهنشاه) و با قانون اساسی‌ی تائید کننده حکومت سلطنتی (مانند انگلیس، سوئد و…) باقی بماند.

   چنانچه شاه این نکته را فهمیده بود حتی آن شرایطی هم که برای افغانستان پیش آمد خطری برای او نبود و او همچنان شاه می‌ماند و حل مشکل افغانستان یعنی مشکل میان شوروی و غرب به گردن دولت ایران می‌افتاد و نیازی به برکناری او که همه چیز را دردست داشت (در حالیکه بداند عملا پشتش خالی است)، نبود.

پس نوشت:

   این تحلیل را از چندین سال پیش در چند مورد به اشکال مختلف در فیس بوک نوشتم ولی اکنون در این صورت در سایتم منتشر می‌کنم.

اپسالا – سوئد

آذر ۱۳۹۸  دسامبر ۲۰۱۹

م. حسن بایگان