سن عقل

سن عقل سیاسی

سن عقل فلسفی

 

امام محمد غزالی تنها انسان ضد فلسفه روی زمین نبود بلکه در همین عصر وزمانه بسیاری از کسانیکه بعنوان فیلسوف معرفی میشوند خود ضد فلسفه ترین افراد هستند؛ حال یا آگاهانه چنین میکنند و یا خود نمیدانند که چه میکنند؛ در اینجاست که میتوان گفت:

آنانیکه خود را فیلسوف میدانند ولی نمیدانند که دارند به فلسفه ضربه میزنند  نادان ترین مردمانند.

آنانیکه خود را فیلسوف میدانند و میدانند که دارند به فلسفه ضربه میزنند جنایتکارترین مردمانند.

زیرا که فکر در زندگی انسان مهمترین نقش ها را داراست.

 

در هفته های اخیر  دو جایزه به دو ایرانی داده شد که ذهن مرا از زاویه ای خاص بخود مشغول کرد. هرچند مطمئناً در طول  سالهائیکه این جوایز توزیع ( و به غیر ایرانیان داده) شده نه ماهیت جوایز و نه ماهیت گیرندگانشان تفاوت چندانی با این دو مورد نداشته اند  ولی  وقتی انسان از یک کشور معین است  بیشتر با مسائل آن کشور آشنا میباشد و بهتر میتواند این گونه برخوردها را درک کرده و مورد تجزیه و تحلیل قرار بدهد. از جانبی دیگر وقتی مورد یا مسئله ای برای مردمی از یک کشور پیش میآید آنها بیشتر از سایرین در جریان قرار میگیرند مثلاً توزیع همین جوایز به ایرانیان  شاید به گوش مردمان سایر کشورها نرسد؛  همچنانکه در سالها پیشین هم که چنین جوایزی توزیع شده بود در نظر وسایل ارتباطات جمعی ایرانی بی اهمیت بوده و به گوش ایرانیان رسانده نشده است.

 

این دو جایزه یکی از جانب دولت آمریکا و مربوط به حقوق بشر و دمکراسی بود و دیگری از جانب سازمان ملل و تحت همان عناوین و برای  شخصی که او را  فیلسوف  نامیدند.

 

در خصوص جایزه اول که بعنوان دفاع از حقوق بشر به یک زن ایرانی داده شد، موضوع چندان پیچیده نیست؛ جایزه ای است از جانب کشوری که هیچگونه حقوقی و از جمله حقوق بشر یا انسانی را برای هیچ کسی ( حتی در کشور خود) بغیر از جناح قدرتمند در کشور خود قائل نیست و سالیانه هزاران نفر انسان بیگناه را که مسلماً از دید آنها انسان یا بشر به حساب نمیآیند مستقیماٌ میکُشد  که  توهینی به بشریت وانسانیت است.  مسلماً کسی  که آن را بپذیرد در ردیف همان ها قرار میگیرد.  تقدیس جنایت از خود جنایت بدتر است.

این جوایز صد در صد سیاسی و برای چهره سازی از افرادی مشخص  جهت دخالت در امور سایر کشورها میباشد.

در خصوص  حقوق بشر و دمکراسی و ماهیت این کشورها و در مجموع حکومت، دولت، سیستم و... توضیح بیشتر در نوشته های قبلی من آمده و نیازی  به ارائه چیز دیگری  در اینجا و در آینده نیست.

 

اما در خصوص مورد دوم که اعطاء جایزه ای از جانب سازمان ملل به یک مرد ایرانی و تحت عنوان مدافع آزادی و دمکراسی و... است موضوع شکل دیگری دارد زیرا  در آنجا از او بعنوان یک فیلسوف نام برده شده است. در اینجا موضوع فیلسوف نامیدن چنین اشخاصی مهم است و از این زاویه مورد بررسی قرار میگیرد.

 

یک فیلسوف میبایست فردی کاملاً مستقل بوده هرآنچه را که غیر انسانی یا ضد بشری است از جانب هر کسی و در هر مقطعی بدون هیچ ترس و محافظه کاری و ...  مورد نقد قرار بدهد.

آنانیکه در راه دفاع از ترم های دمکراسی و امثالهم که تنها حیله های تاکتیکیِ موقتِ کثیفِ سیاسی هستند که در این مقطع تاریخی،  برای گمراه کردن اذهان مردم بکار میروند تلاش میکنند، نه تنها فیلسوف نیستند بلکه نامیدن آنها  بدین نام توهینی است به فیلسوفان واقعی.

چنین افرادی اگر کارمندان دستگاههای سیاسی نباشند یعنی آگاهانه جنایت را تقدیس نکنند؛  در بهترین حالت  تنها ا فراد ساده فریب خورده ای هستند که در پی توجیه حرف های قدرتمندان میباشند یعنی  گاو گیج دنباله رو.

 

 

سن عقل، سن عقل سیاسی و سن عقل فلسفی

آرزو میکردم در این مقطع فرصت میشد به بررسی مفصلِ فلسفی ی " سن عقل؛ سن عقل سیاسی و سن عقل فلسفی"  میپرداختم  لیکن متاسفانه بدلایلی اکنون فرصت آن نیست ولی از آنجا که این نکته ای مهم و در رابطه با صحبتهای فوق میباشد بطور مختصر مورد بررسی  قرار میگیرد تا ماهیت کسانیکه باصطلاح امروزی فیلسوف نامیده میشوند ولی در اصل ضد فلسفه و فیلسوفان میباشند کمی روشن شود.

 

سن عقل

سن عقل برای هرکاری متفاوت است حتی ساده ترین کارها تنها در سن وسالی قابل انجام استکه شخص مراحلی را پشت سر گذاشته باشد.

مثلاً راندن یک دوچرخه از هر سن و سالی ممکن نیست زیرا سوای اینکه شخص باید بمرحله ای  از تکامل فیزیکی که کنترل بدن را به او میدهد برسد  باید  به آن مرحله نیز رسیده باشد که بتواند مسائل و مشکلات حول و حوش را تجزیه و تحلیل کرده و عکس العمل مناسب و بموقع از خود بروز بدهد. بعضی اوقات هردو نکته با هم به یک نقطه ( مناسب برای کاری) میرسند و در مواردی یکی بر دیگری پیشی میگیرد مثلاً شخص می تواند بالانس دوچرخه را حفظ کند ولی  درک درست و کافی از شرایط اطراف خود نداشته باشد.

 

یک انسان میتواند در سن حدود 25 سالگی پزشک یا مهندس بشود و پس از آن با کمی تجربه کارهای پیچیده مهندسی را انجام بدهد و یا امراض مردم را معالجه کند یعنی به سن عقل برای این امور رسیده است. ولیکن برای درک مسائل اجتماعی و سیاسی و مخصوصاً فلسفی زمان بسیار بیشتر و تجربیات بسیار زیادی لازم است تا شخص به سن عقل سیاسی و یا عقل فلسفی برسد.

 

برای کوتاه کردن کلام از چند مثال استفاده میشود.

در چند هزار سال پیش در میان زرتشتیان سن بلوغ 15 سال بود و کسی را که باین سن میرسید با بستن علامتی مخصوص رسماً بعنوان فردی بالغ یا کامل وعاقل در جامعه میپذیرفتند.

حتی تاهمین چند دهه پیش سن  بلوغ  که زمان ازدواج را نیز رقم میزد برای پسران در میان اکثر ملل جهان 15  سال  و برای دختران از این هم کمتر (که معمولا اولین نشانه های زنانگی در آنها بود)  در نظر گرفته میشد. این بدان معنی بود که دختر و پسر در این سن وسال میتوانستند خانواده تشکیل بدهند و کلیه نیازهای یک زندگی عادی خانوادگی را برآورده کنند. در واقع آنها به سن عقل برای اینکار  

( سن عقل زندگی) رسیده بودند همانند همین نسل قبلی یا پدر و مادران ما.

در همان قرون گذشته حتی بزرگترین پادشاهان کسانی بودند که از سنین جوانی بدین مقام میرسیدند. بسیاری از کشورگشایان بزرگ جهان زیر 20 سال سن داشتند.

میتوان تصور کرد که چه گستردگی فکری و سیاسی ای لازم بود تا بتوان سرزمین های بدان بزرگی را با انواع مشکلات و توطئه های بیرونی و درونی حفظ کرد و البته چنین توانی در چنان مردانی با چنان سنینی وجود داشت. یعنی آنان به سن عقل سیاسی، عقل کشورداری و کشورگشائی رسیده بودند.

اکنون دیگر آن دوران سپری شده و کمتر کشوری سن عقل برای  تشکیل خانواده و ورود به زندگی بزرگسالانه را 15 سالگی میداند زیرا مردمان در این سن هنوز در کلاسهای پائین مدارس مشغول به تحصیل و فراگیری هستند و اگر هم به بازار کار وارد شوند کاری ارزشمند و یا کاری فکری بدانها داده نخواهد شد. آنها در این سن وسال  نمیتوانند هیچ کدام از نیازها و هزینه های  یک خانواده را برآورده کنند. پس سن عقل زندگی 15 سالگی نیست و بسیار فراتر است و در بعضی جوامع اکنون به حدی میان 25 30 سال رسیده است. همچنین سن  پختگی عقل زندگی  برای مرد را میتوان حدوداً 40 سالگی در نظر گرفت.

 

سن عقل سیاسی

در  سالهای اخیر سن عقل جوان و فعال برای سیاسیون را 50 میدانند.

دلیل اینکه چرا این سن که در گذشته حدود 20 بود  اکنون  به 50 رسیده  چندان پیچیده نیست و بصورت خلاصه میتوان به گسترده شدن موضوعات در جهان اشاره داشت زیرا دیگر فراگیری آنها تا 20 سالگی امکان ندارد. اکنون 20 تا 30 سالگان در سازمانها جوانان احزاب سیاسی فعال هستند.

اما وقتی 50 سالگی سن جوانی در عقل سیاسی بحساب بیاید پس سن پختگی عقل سیاسی حتماً بالاتر از آن است و کمتر از آن سن کودکی در سیاست.

سیاست بیشتر شبیه شطرنج است زیرا انسان با یک مورد مرده یا جامد که تنها یک طرف برای حل مشکل حرکت میکند روبرو نیست  بلکه همواره شخص سیاسی با نیروئی مقابله دارد که او نیز فرد یا افرادی زنده و متفکر هستند پس همیشه باید مترسد حرکتی غیر منظره باشد که شاید در تمامی طول تاریخ نیز نمونه اش صورت نگرفته است. سیاست یک مبارزه است که دو یا چند طرف زنده در آن شرکت دارد.

 

سن عقل فلسفی

فاکتورهای زیادی  در رسیدن به عقل ( سیاسی، فلسفی ووو) دخالت میکند که بواسطه  آنها رسیدن به سن عقلِ سیاسی یا فلسفی و غیره  برای افراد مختلف یکسان نخواهد بود.

حتی ممکن است بعضی افراد در تمام عمر خود و علیرغم تلاش، به عقل سیاسی و یا فلسفی نرسند.

در گذشته های دور اندک افرادی که نابغه به حساب میآمدند در سنین حدود 20 سالگی مطالبی میگفتند و مینوشتند که هنوز هم با ارزش هستند. ولی بطور عادی از حدود 30 سالگی  بود که افراد تحصیلکرده  مطالب ارزنده خود را ارائه میدادند. در میان بزرگان پارسی نویس امثال سهروردی در چنان سنینی مطالبی نوشتند که هنوز خواندن آن برای هر متفکری جالب بوده و پایه و اساس خوبی برای  تفکر و فلسفه است،  بطوریکه مطالعه آنها میبایست در رشته فلسفه دانشگاههای جهان اجباری شود؛ و نه نوشته های امثال  مارکس، راسل، هوسرل، هایدگر و...  و یا میشل فوکو که بالاخره در سنین بالا اعتراف کرد که دهها سال نوشتم ولی همه اش اشتباه بوده است.  فوکو عاقل تر از دیگران بود زیرا بالاخره فهمید که اشتباه میکرده ولی آنانیکه این نادانی خود را ندانستند و در آن حالت مردند از او خیلی بدتر هستند. و بدتر از اینها کسانی اند که بعنوان استاد و...  در دانشگاهها نشسته اند و این نادانی باصطلاح فلاسفه  را نمیدانند و یا میدانند و چشم روی هم میگذارند و به شاگردان بیچاره تکلیف میکنند تا این نوشته ها را  بعنوان بالاترین عقل ها بخوانند.

احمد بن محمد بن مسکویه در جاویدان خِرَد چاپ تهران 2535 ، با همکاری موسسه مطالعات اسلامی دانشگاه مک گیل، صفحه 201 چنین میگوید:

" ده  کس اند که خود را به رنج و محنت و عنا  می اندازند و هم غیر خود را،  یکی صاحب اندک عملی که تکلیف میکند و خود را به محنت و کلفت میاندازد که علوم دیگر را مطالعه نماید و بحث کند و

نمی تواند کرد و به حق آن علوم قیام نمی تواند نمود  پس خود را به رنج و عنا می اندازد که آن علوم را درس گوید و نمی تواند گفت  و هر که را پیش او درس می خواند و از وی علم اخذ می کند و

می آموزد نیز به رنج می اندازد، دوم..."

همچنین در صفحه 203 میگوید:

" سزاوارترین کسی که از وی باید حذر کرد سه کس اند: یکی دشمن فاسق، دوم یار بی وفای غدار، سیوم پادشاه جابر."

یک ضرب المثل کاملاً درست پارسی نیز میگوید: دشمن دانا بلندت میکند برزمینت میزند نادانِ دوست.

 

سن عقل فلسفی در این دوره با قرون گذشته بسیار فرق کرده و بسیار بالاتر رفته است.

در گذشته تمام آنهائی که فیلسوف نامیده میشدند در رشته های دیگر علمی دست داشتند. مثلاً در یونان  قدیم ریاضیات را الزام آور میدانستند و بعدها فیزیک در درجات بالا قرار گرفت.  

در ایران امثال فارابی و ابن سینا و خیام و... همه از سایر علوم  بیشترین بهره ها را داشتند بطوریکه دروس یا نوشته های علمی آنها در طی قرون متمادی تدریس میشده است.

بارزترین مثال ابن سینا است که از بزرگترین فلاسفه تاریخ ایران و جهان اسلام و شاید جهان بود ولی اکثریت ایرانیان او را تنها بعنوان یک پزشک میشناسند و کتاب او بنام قانون سالیان سال بزرگترین کتاب مرجع پزشکی بود در حالیکه مقام او در فلسفه بسیار بالاتر از مقام اش در پزشکی بوده و هست.

مثالی دیگر؛  آنچه سهروردی در باره ماهیت نور گفته هنوز قابل تعمق و بررسی در دانشگاهها است.

آنچه دانشمندان و فلاسفه قدیم جهان اسلام در باره خلاء گفته اند هنوز از نظریاتی که در دانشگاههای جهان بعنوان واقعیت خلاء پذیرفته شده دقیق تر است و نظریات جدید را زیر سئوال میبرد.

 از این موضوع نتیجه گرفته میشود که فلسفه یک علم انتزاعی نیست که فیلسوف تنها آن را مطالعه کند. فیلسوف باید بتواند  در سایر علوم هم پیشرو باشد و آنچه را  در سایر علوم با مشکلی لاینحل گره خورده بطریق فلسفی حل نماید یا راه حلی ارائه بدهد که در آینده بتوان از آن مسیر به راه حل رسید.

بدینترتیب با توجه به اینکه علوم مختلف در جهان نسبت به قرون و حتی دهه های گذشته بسیار پیشرفت کرده بنابراین برای دانستن حد معقول یا قابل قبولی از آنها که بتواند کمکی به افکار فلسفی باشد سالهای زیادی وقت لازم است بطوریکه دیگر نمیتوان در سنین آنانیکه ذکر شد مطالب عمیق فلسفی نوشت.

 

سیاست و فلسفه

یک فیلسوف واقعی باید کاملاً مستقل باشد تا بتواند سیاست و تمام آنچه را که غلط، ضد انسانی،

حیله گری و... است به نقد بکشد. 

یک فیلسوف باید به مسائل تئوریک سیاسی بپردازد وگرنه فیلسوف نیست.

برای داشتن دانشی مناسب در سیاست نیز باید سالها وقت گذاشت خصوصاً اینکه تجربه در سیاست امری  اجتناب ناپذیر است و تئوری بتنهائی بکار نمیآید.

با توجه به اینکه اکنون 50 سالگی در سیاست جوانی بحساب میآید و یک فیلسوف نیز باید مدت زیادی را صرف فراگیری این علم بکند، در نتیجه برای بدست آوردن درک عمیق فلسفی باید عمر زیادی را در مسائل گوناگون گذاشت تا به نقطه ای  رسید که بتوان بدان نام فلسفه و فیلسوف نهاد.

اما فلسفه از سیاست بازی کاملاً بدور است. چنانچه فیلسوفی وارد بازیهای سیاسی عملی یا سیاست بازی  شد آنگاه جایگاه خودش را بعنوان فیلسوف خدشه دار میکند و یا حتی از دست میدهد.

 

شجاعت و سن عقل فلسفی

از نکات مهمی که در میان فلاسفه یونان مطرح میشد شرکت در جنگ بود آنها معتقد بودند کسانیکه در جنگی شرکت نکرده اند و خود را در معرض خطر مرگ قرار نداده اند از ضعف بزرگی برای فیلسوف شدن رنج میبرند و نمیتوانند فیلسوف بشوند زیرا شجاعت آنها محک نخورده است. این امری صحیح است و دراین زمان نیز صدق میکند، حال اگر موقعیت جنگ برای کسی پیش نیاید موارد مشابه حداقل در حد دعوا ( زد و خورد) و تهدید جانی  وجود دارد.  شجاعت در فلسفه از مهمترین هاست.

شجاعت سن عقل فلسفی را در انسان پائین میآورد. هرچه شجاعت فرد بیشتر باشد سریعتر به سن عقل فلسفی میرسد و هرچه کمتر باشد دیرتر،  و آنکه شجاعت ندارد ابداً فیلسوف نخواهد شد.

معلوم نیست کسیکه تنها با خواندن چند کتاب در دانشگاه ( معمولاً هم این کتابها به یک دسته نویسنده خاص اروپائی مربوط میشود که نام چند تن از آنها آورده شد) آنقدر درک و فهم و شجاعت و...  پیدا کند که بتوان باو نام فیلسوف داد. معلوم نیست که چنین فردی در اثر کمترین فشار یا تهدیدی حرفهائی بزند یا بنویسد که تنها در جهت حفظ  جان و منافع خودش باشد و در نتیجه هیچ ارتباطی با فلسفه بمعنی واقعی نداشته و نهایتاً بدینترتیب گفتار و کردارش ضد فلسفه و فلاسفه بشود.

 

بهر صورت بررسی مفصل اینها و بسیاری مطالب دیگر به آینده ای نامعلوم ارائه میشود. نامعلوم باین دلیل که آینده نامعلوم است و کارهای زیادی در دست هست که باید به اتمام برسد. اما اینکه این مقدار اندک نوشته شد باین خاطر بود که نمیشد از چنین توهین هائی به بشریت و فلاسفه آنهم تحت لوای دفاع از حقوق بشر و دمکراسی  و زیر عنوان فیلسوف گذشت؛  و لازم بود در این موقعیت مناسب با این عمل  ضد فلسفه و فلاسفه، برخورد میشد.

 

اما کسانیکه چنین جوایزی برایشان در نظر گرفته میشود:

1 - یا آنرا میپذیرند یعنی بر بدترین جرم و جنایات ضد بشری که توسط  بدترین ها در جهان صورت میگیرد، دانسته یا ندانسته مهر تائید زده و سر تعظیم فرود میآورند.

2 - عقل و شجاعت و بشر دوستی دارند و این جوایز را نخواهند پذیرفت.

 

برای یک فیلسوف واقعی  شرم آورترین وضعیت زمانی استکه از جانب جنایتکاران مورد تمجید قرار بگیرد. اگر چنین شد او یک شانس دیگر دارد تا خود را از چنین لکه ننگی رها کند و آن مخالفت با پذیرش چنین جوایز و تقدیرهاست.

اما اگر کسی چنین جوایزی  را پذیرفت دیگر فیلسوف نیست و جای  شرمساری هم برای فلاسفه واقعی نخواهد بود.

 

در عصر حاضر آنکه ( فیلسوف یا هر انسانی) بطور واقعی با جرم و جنایت ضد بشری که توسط حاکمان و دولتهایشان صورت میگیرد مبارزه میکند هیچگاه مورد تقدیر آنها قرار نمیگیرد بلکه برعکس همیشه بنوعی تحت فشار است؛  یا در چنبره توطئه سکوت است  یا  ترور شخصیت میشود و یا حتی اگر بتوانند او را بصورت فیزیکی از روی زمین محو میکنند.

 

 

                                                                   مارچ 2010  اسفند 1388

                                                                                              اپسالا سوئد

                                                                                                        حسن بایگان

 

hassan@baygan.net

www.baygan.org