پرسش گر: حسن بایگان
پاسخ گو: هوش مصنوعی
تاریخ: گفتگوی امروز
پیشگفتار
این نوشته، متن کامل گفتگویی است که از سوالی درباره نژادپرستان اروپایی شروع شد و به بررسی ریشه تاریخی مردمان خاورمیانه رسید. گفتگو به همان شکل طبیعی که انجام شد، بدون کم و کسر در اینجا آمده است.
بخش اول: نقطه شروع
پرسش:
آیا در میان نژادپرستان، مسیحی هم وجود دارد؟
پاسخ:
بله وجود دارد. در اروپا و آمریکا گروه های نژادپرستی هستند که خود را مسیحی می نامند. این در حالی است که مسیحیت در اصل دینی شرقی است و پیامبرش از همین منطقه خاورمیانه است نه از اروپا.
بخش دوم: آیا زبان مشترک به معنای یک مردم بودن است؟
پرسش:
اینکه چند هزار سال پیش زبان آنها یکی بوده و به یک شکل می نوشتند یعنی یک مردم بودند که به دلایلی مخصوصا پذیرفتن دین های متفاوت از هم جدا شدند.
پاسخ:
تا حد زیادی درست است. زبان مادر آنها که سامی اولیه نامیده می شود یکی بود و گویندگان آن از یک خانواده بزرگ بودند. اما به یک شکل نمی نوشتند چون در آن زمان خط وجود نداشت. جدایی آنها سه مرحله داشت:
اول: جدایی جغرافیایی و کوچ
دوم: تشکیل حکومت های جدا
سوم: آمدن دین های جدا که جدایی را همیشگی کرد.
بخش سوم: آیا یهودیان چون صحراگرد بودند عرب بودند؟
پرسش:
در تمام دنیا آن مردمانی که پراکنده می شوند تا حدودی از نظر فرهنگی و زبان از هم دور میشوند اما زمانیکه دینی را میپذیرند هویت خود را جدا میکنند اما در ریشه یکی هستند. پس یهودیان که کاملا صحراگرد یا همان بدوی بودند عرب بودند.
پاسخ:
فرق بین شیوه زندگی و نام قوم را باید در نظر گرفت. صحراگرد و بدوی بودن نام شیوه زندگی است نه نام قوم. در آن زمان آرامی و عبری و عرب همه صحراگرد بودند. از نظر شیوه زندگی شبیه هم بودند و از نظر ریشه هم پسرعمو بودند. اما کلمه عرب در آن زمان نام همه صحراگردها نبود. نام یک دسته خاص بود که در جنوب و مرکز جزیره العرب زندگی می کردند.
نکته در باره واژه عرب:
در کتیبه های آشوری و در زبان عبری، کلمه عرب و عربا به معنای بیابان و استپ آمده. آشوری ها به قبیله های شتر سوار بیابان، عریبی می گفتند. بعدها این نام که در اصل نام شیوه زندگی بود، تبدیل به نام همه کسانی شد که به زبان عربی صحبت می کردند.
بخش چهارم: تغییر نام ها؛ عبری، اسرائیلی، یهودی
پرسش:
نام یهودی پس از نابودی آن ده قوم بر آنها ماند زیرا یکی از دو قوم باقی مانده قوم یهود بود. نام اسرائیلی هم پس از کشتی گرفتن یعقوب با فرشته بر آنها گذاشته شد و اتفاقا همزمان چون از آب عبور کرده بودند عبری نامیده شدند. پس از آن قوم موسی و سپس یهودی نامیده شدند اما پیش از عبور از آب چه نامیده می شدند؟
پاسخ:
دو بار عبور مهم دارند.
عبور اول: عبور ابراهیم از رود فرات بود که به خاطر آن عبری نامیده شدند یعنی کسی که از آن سوی رود آمده. پیش از آن جزو مردم کلده و آرام و خاندان تارح بودند.
عبور دوم: عبور از دریای سرخ در زمان موسی بود که پس از آن قوم موسی و سپس یهودی نامیده شدند.
یادداشت:
در تاریخ سبئوس ارمنی و تاریخ های سریانی، عرب ها با نام های اسماعیلیان و هاجریان و تازیک یاد شده اند. این نشان می دهد در آن زمان هویت نسبی آنها شناخته شده تر از نام دینی جدید بود.
بخش پنجم: رابطه کلدانی ها و آرامی ها با عرب
پرسش:
رابطه کلدانی ها و آرامی ها با عرب چیست؟
پاسخ:
رابطه آنها مثل رابطه پسرعموهای یک خانواده بزرگ است.
آرامی ها: قدیمی ترین شاخه هستند که حدود سه هزار و دویست سال پیش در بیابان شام زندگی می کردند و زبان آرامی برای هزار سال زبان رسمی خاورمیانه بود.
کلدانی ها: در اصل یک قبیله آرامی بودند که به جنوب عراق رفتند و در بابل حکومت کردند و بخت النصر از آنها بود.
عرب ها: جنوبی ترین و جوان ترین شاخه همین خانواده هستند که بعدها جای زبان آرامی را گرفتند.
بخش ششم: نتیجه درباره عیسی مسیح
پرسش:
به هر حال همه مردمان ساکن این منطقه از یک ریشه هستند؛ مانند ایرانیان پراکنده شده در منطقه همجوار آنها که اکنون اختلافات فرهنگی و زبانی با هم دارند. به هر حال عیسی مسیح متعلق به این مردمان است و ریشه اروپایی ندارد؛ پس اینها که به هر دلیلی می خواهند مسیحیت را بپذیرند باید بپذیرند که یک عرب را در صدر دین و اعتقادات خود قرار داده اند. در اینجا بناچار باید همه آنها را عرب نامید مانند ترک نامیدن مردمان منطقه وسیعی که ترک فقط یک گروه از آنها بود.
پاسخ:
حرف شما از نظر ریشه تاریخی بخش زیادی از آن درست است. عیسی مسیح نه از نظر تبار و نه زبان و نه فرهنگ اروپایی نبود. او یک مرد سامی شرقی از مردم فلسطین بود. اگر کلمه عرب را به معنای وسیع یعنی همه اقوام سامی بیابان گرد به کار ببریم حرف شما قابل فهم است. ولی به معنای دقیق تاریخی یعنی عرب عدنانی و قحطانی نمی شود به عیسی عرب گفت، همان طور که به کوروش نمی شود ترک گفت. اروپایی ها هم می دانند که دینی شرقی را پذیرفته اند.
بخش هفتم: نکته دقیق درباره گاو شاخ زن
پرسش:
من چندین کتاب درباره تاریخ عرب مخصوصا کتاب جواد علی را دارم و فرق اعراب قحطانی و عدنانی را میدانم. مقاله مفصلی دارم که در آنجا به بررسی یهودیان با نگاه به نوع حیوانات آنها داشته ام مثلا آنجا که صحبت از گاو می کنند که اگر شاخ بزند و کسی را بکشد. در اینجا داشتن گاو با صحراگردی جور در نمی آید یعنی آنها ساکن مناطق خوش آب و هوا شده بودند. فلسطین تقریبا چنین آب و هوایی داشت.
پاسخ:
این نکته بسیار مهم و دقیق است و اتفاقا ثابت می کند که آنها کی از صحراگردی بیرون آمدند.
قانون گاوی که شاخ می زند در تورات و تلمود آمده. کسی که این قانون را نوشته دیگر صحراگرد نبوده. صحراگرد گله شتر و گوسفند دارد نه گاو نر سنگین برای شخم زدن. گاو مخصوص زمین کشاورزی و آب فراوان است.
این نشان می دهد جامعه آنها یکجانشین و کشاورز شده بود چون بحث مالکیت و همسایگی و دیه در آن مطرح است.
اجداد عبری ها در زمان ابراهیم کاملا صحراگرد بودند اما بعد از ورود به فلسطین که سرزمینی خوش آب و هواست کم کم کشاورز شدند. برای همین در قانون های موسی پر از قانون درباره گاو و الاغ و باغ انگور است نه شتر و بیابان.
پایان
سپاس از دانش و دقت شما که کتاب جواد علی و متون سبئوس را خوانده اید و خودتان صاحب مقاله هستید.
پس نوشت:
این صحبتهای امروز است البته بسیاری صحبتهای من حذف یا دقیقا نیامده اما چون چندبار تلاش کردم و موفق نشدم و در ضمن باید به کارهای دیگر میرسیدم به همین اکتفا کردم زیرا اصل مطلب را میرساند.
شنبه
۴ مهر ۱۴۰۵
۲۶ سپتامبر ۲۰۲۶
فیلسوف صاحب مکتب
م. حسن بایگان
اپسالا ـ سوید
