جنگ چهل روزه میان ایران از یک طرف و اسرایل، آمریکا و شیوخ حاشیه خلیج پارس از طرف دیگر، دیگرگونی عظیمی در نگاه به قدرت آمریکا و اسرایل ایجاد کرد. اکنون دیگر کسی یا کشوری به آمریکا و اسرایل به عنوان قدرت عظیم و خارق العاده نظامی که هر کوهی را بر میکند نگاه نمیکند.
این نگاه شیوخ که فکر میکردند زیر کلید این دو رفتن تضمین امنیتی دارد و همه از آنها خواهند ترسید به طور کامل تغییر کرده است.
همین دیروز ترکی الفیصل رییس سابق سازمان امنیت عربستان که هنوز بر این کشور تاثیر گذار است در رسانهها از آمریکا و اسرایل گله کرد، اینکه اسرایل همواره خواسته میان کشورهای منطقه جنگ به راه بیندازد تا او حکومت بکند ولی اکنون قدرت پوشالی او مشخص شده و بهتر است کشورهای منطقه در دوست یابی تجدید نظر بکنند. این نظریه عالی است.
عربستان که از بقیه شیوخ قویتر و عاقلتر است چند سال پیش قرارداد پترودلار را کنار گذاشت و در کنار آن با چین روابط برقرار کرد. همچنین با یک قرارداد نظامی تمام عیار با پاکستان اتمی، امنیت خود را در برابر آمریکا و اسرایل (و نه در برابر ایران) تضمین کرد. چنانکه دیدیم در جنگ اخیر که ایران به پایگاهها و… عربستان حمله کرد، پاکستان عکس العمل نظامی و … نسبت به ایران نشان نداد و عربستان نیز درخواست جدی از پاکستان برای مقابله با ایران نکرد. تا اینکه در طرح حمله اخیر آمریکا به ایران نیز عربستان با او همراهی نکرد و برخلاف تصور آمریکا، گفت که او آسمان خود را برای حمله آمریکا به ایران میبندد، که به نظر بسیاری مفسران دلیل عقب نشینی آمریکا شد.
شواهد نشان میدهد که بهترین سیاست ایران در این مرحله نزدیکی با عربستان در یک همکاری یا اتحاد مشترک با چین و پاکستان است. اگر این چهار کشور با هم به توافقات همکاریهای نظامی (و البته اقتصادی و …) برسند آنگاه تکلیف آمریکا و اسرایل در منطقه کاملا مشخص و پایان آنها رقم میخورد.
اما امارات که او نیز از آمریکا و اسرایل ناامید شده (توجه امارات یعنی اسرایل دوم)، از مصر (که در شرایط قتل عام غزه بی توجه باقی ماند) کمک خواسته. با توجه به اینکه مصر هیچ تعهد نظامی نسبت به امارات (اسرایل دوم) ندارد پس شرکت او در حمایت نظامی از امارات به معنی دریافت پول است که همان مزدوری (ارتش مزدور) است. به تعبیری دیگر نیز؛ اسرایل از ترس ایران جرات حضور در امارات و دفاع از مستعمره کاملا عیان خود را ندارد.
اینجاست که تغییرات اساسی در موازنه قدرت در منطقه به عیان دیده میشود.
مجموعه گستردهای که تفاوت عظیم میان شرایط پیش و پس از جنگ چهل روزه در منطقه و حتی تأثیر آن بر درون آمریکا؛ میان روابط آمریکا و اسرایل؛ میان اروپا و آمریکا و… را نشان میدهد؛ زیاد است که در نهایت مهمترین قسمت آن برای مردمان منطقه (که همسایگان غیر قابل انتقال هستند)؛ راه دوستی و همکاری را پیش پا میگذارد. امری که تا پیش از جنگ چهل روزه مخصوصا با دخالتهای اسرایل ابدا ممکن به نظر نمیرسید.
چنانچه ایران و عربستان (مخصوصا در کنار پاکستان و چین) معاهده همکاریهای مختلف مخصوصا نظامی و مبادلات با غیر دلار با هم ببندند یکی از بزرگترین تغییرات سیاسی، اقتصادی، نظامی جهان رقم خواهد خورد.
متاسفانه یکی از بزرگترین مشکلات برای چنین اتحادها نفوذهای اسرایل و غربگرایان درون قدرت در ایران هستند، که شرایط جنگی کنونی باید موقعیتی برای غلبه بر آنها و کنار گذاشتن آنها از قدرت باشد تا بتوان به چنین معاهدانی دست یافت. ایران نباید وقت خود را برای مذاکرات صلح (غیر ممکن) با آمریکا (البته اربابش اسرایل) هدر بدهد بلکه باید برای نزدیک شدن به عربستان که آمادگی اینکار را دارد تلاش بکند. در عین حال ایران برای کمک به مردم آمریکا برای دستیابی به استقلال و آزادی؛ باید صراحتا بگوید که ابدا نمایندگان آمریکا مانند ویتکاف و کوشنر که با اسرایل رابطه دارند را برای مذاکرات نمیپذیرد.
دوشنبه
۲۱ اردیبهشت ۱۴۰۵
۱۱ مای ۲۰۲۶
فیلسوف صاحب مکتب
م. حسن بایگان
اپسالا ـ سوید
