در نفی انقلاب!


دو سه دهه پیش بحث‌های داغی در میان سیاسیون در نفی انقلاب بود و تقریبا همه با انقلاب مخالفت می‌کردند.

انقلاب با کمونیست ارتباط تنگاتنگ داشت و شاید بتوان گفت با کمونیست شروع شد.
در ایران همواره شاهنشاهی بود و هر سلسله با قدرت گرفتن یکی دیگر از شاهان به پایان می‌رسید که ابدا ارتباطی با انقلاب نداشت.
فقط آمدن رضا شاه بود که کلا سیستم تغییر حکومت در ایران را بهم زد و با اینکار پایه فروپاشی شاهنشاهی نیز در ایران رقم خورد.
آمدن رضا شاه ناقوس پایان پادشاهی در ایران بود.
در همان دوران حکومت کمونیستی در روسیه با کمک سرمایه‌داران یهودی صهیونیست به قدرت رسید و در پی آن یک سلسله انقلابات کمونیستی در کشورهای مختلف جهان به قدرت یابی کمونیست‌ها انجامید؛ و در بسیاری کشورها کمونیستها موفق به در دست گرفتن قدرت حکومتی نشدند. در نهایت همین سرمایه‌داران غرب؛ شوروی کمونیستی و اقمار اروپایی او را شکستند؛ و هم اکنون بیشتر آنها وارد اروپا و اتحادیه ناتو و دشمن روسیه شده‌اند. اندکی پس از آن بحث‌ها در نفی انقلاب به میان آمد.
آنهایی که اهل سیاست بودند حتما با این مباحث که در کلیت انقلاب (کمونیستی و غیره) را نفی می‌کرد، درگیر بودند! ولی به نظر می‌رسد اکنون شاید همه آنها جوگیر شده و تحت تأثیر تبلیغات غرب قرار گرفته بحث‌های سال‌های نه چندان دور را فراموش کرده از انقلاب حرف می‌زنند و فراموش کرده‌اند که چرا با انقلاب مخالف بودند و باید بود.

از بزرگترین مشکلات و بلایا برای هر کشور و یا حتی هر شخصی، جوگیر شدن است که کنترل عقل و رفتار انسان از دست خودش خارج کرده و در اختیار گردانندگان قرار می‌دهد؛ و در چنین وضعیتی به یک بازیچه/ابزار بی اراده تبدیل می‌گردد که ممکن است دست به هر کار و جنایتی بزند که گاه حتی برعلیه خودش هم می‌تواند باشد.
مسخره آنجاست که همین سرمایه‌داران غرب انقلابات رنگی به راه انداختند و در کشورهای عربی بهار عربی و حالا انقلاب در ایران و … اینجاست که مشخص می‌گردد:
حافظه تاریخی/ذهنی/سیاسی اساس و ضرورت بدون تردید سیاسی بودن است. آنکه این چنین حافظه را ندارد ابدا قادر به درک مسایل روز نیست و به کشورش، مردمش و خودش ضربه می‌زند.

شنبه
۴ بهمن ۱۴۰۴
۲۴ ژانویه ۲۰۲۶
فیلسوف صاحب مکتب
م. حسن بایگان
اپسالا ـ سوید

This website uses cookies. By continuing to use this site, you accept our use of cookies.