یکشنبه یکم فوریه/دوازدهم بهمن قرار بود رزمایش دریایی ایران، چین و روسیه در تنگه هرمز (دقیقا میان ایران و کشورهای حاشیه خلیج پارس و مخصوصا نیروهای دریایی امریکا) با گلوله های جنگی اجرا بشود. این کار در چنین شرایطی مانور نام نداشت بلکه اعلام آمادگی جنگی به آمریکا بود.
چین، روسیه، روسیه سپید و کره شمالی؛ ایران را به سلاحهای پیشرفته در پیدا کردن اهداف هوایی رادارگریز و موشکهای مناسب ضد آنها مجهز کرده بودند.
چین برای این جنگ (با اسم رزمایش) نوعی کشتی جنگی فرستاد که قادر به شناسایی هواپیماهای رادار گریز و همچنین دارای سلاحهای ضد کشتیها (به احتمال قوی حتی ضد ناوهواپیمابر) بود را فرستاد. روسیه نیز کشتی جنگی کارآمدی را فرستاد بطوریکه ناوهای امریکا و حتی ناوهواپیمابر کاملا هدف سادهای برای این اتحاد نظامی شده بودند و هستند.
برای چین شکست دادن آمریکا در این منطقه یعنی بازپس گیری تایوان بدون هیچ مشکلی.
هرچند تعداد کشتیهای آمریکا بیشتر بود ولی برای آمریکا جنگ با روسیه و چین یعنی نابودی تمام و کمال، زیرا قدرت این دو روی هم از تمام ناتو هم بیشتر است؛ مخصوصا در منطقه و در کنار ایران و امکاناتش؛ آمریکا با چنین نیروی اندکی هدفی ساده است و در صورت جنگ تعداد زیادی کشته خواهد داد و تمام پایگاههایش نیز از بین خواهند رفت و دیگر هیچ آبروی نظامی برایش باقی نخواهد ماند و نه تنها ابر قدرتی نظامی اش به تاریخ سپرده خواهد شد بلکه قدرت دلار نیز از میان خواهد رفت و آمریکا به قدرت درجه سه و چهار نزول پیدا خواهد کرد.
و از آن مهمتر برای اسرایل هیچ شانس بقا باقی نمیماند.
کشورهای ضعیف عربی نیز با کمترین شلیکها تماما به بن بست میرسیدند.
مانور نظامی با گلوله های جنگی یعنی توقف عبور تمامی کشتیها از تنگه هرمز و در نتیجه توقف صادرات نفت و … که یک فاجعه برای کشورهای غربی وارد کننده و عربی صادر کننده نفت خواهد بود.
پایان مانور نیز معلوم نبود یعنی با توجه به اعلام جنگ از طرف آمریکا؛ این نیروها میتوانستند/میتوانند در آنجا باقی بمانند و اجازه عبور به کشتیها یا بعضی کشتیها را ندهند. این یعنی شکست کاملا آشکار برای آمریکا و یا اینکه آمریکا میبایست مستقیما وارد جنگ بشود که نتیجه آن شکست کامل خواهد بود.
در چنین شرایطی کشورهای عربی حاشیه خلیج پارس جرات کمترین عکس العملی را ندارند.
پس:
آمریکا شکست را با شعارهای “فاتح شدیم و ایران آماده مذاکره است” پذیرفت.
طرح مذاکرات از جانب آمریکا عقب نشینی با ادعای پیروزی است و از جانب ایران گذراندن زمان است تا هر روز آمریکا و اسرایل ضعیفتر بشوند.
البته ایران جنگ نمیخواهد زیرا به اقتصادش ضربه زیادی میزند و درونکشور را آشفته و مردمان را در رنج قرار میدهد.
ولی؛
صلح با آمریکا تا زمانیکه اسرایل (یهودیان صهیونیست) بر این کشور حاکمیت دارند ممکن نیست. زیرا مشکل ایران با آمریکا نیست بلکه با اسرایل است. پس آمریکا باید ابتدا خود را از بند استعمار رها کند تا بتواند همانند یک کشور مستقل و آزاد با دیگران وارد روابط سیاسی و اقتصادی بشود.
اما:
همانطور که از چندین سال پیش نوشتم: اختلافات درون یهودیان، اختلافات درون یهودیان و دیگران در امریکا؛ اختلافات میان آمریکا با اروپا؛ اختلافات میان یهودیان با جناحهایی در اروپا؛ به تضادهای حاد کشیده شده است و به زودی به متلاشی شدن قدرت همه آنها خواهد انجامید، همه چیز فقط نیازمند کمی بازی سیاسی و طول دادن ماجرا (گذراندن زمان) است.
برای جلوگیری از این متلاشی شدن است که اسرایل (مخصوصا جناح ناتان یاهو) فشار زیادی بر امریکا وارد میکرد تا با ایران وارد جنگ بشود اما از یک طرف تهدیدات ایران مبنی بر حمله به اسرایل و از طرف دیگر فشار بعضی مخالفین درون آمریکا با اسرایل و اینکه به صراحت با این جنگ مخالفت کردند و میکنند نتیجه را بزودی برعلیه اسرایل نشان خواهد داد.
اضافات:
درگیری تند/جدی ترکیه با اسرایل (به دلیل تحریک کردها توسط اسرایل به جدایی طلبی) و همچنین جدایی اقتصادی اروپا، کانادا از امریکا و بسیاری نکات دیگر را چنانچه بهعنوان یک مجموعه نگاه کنیم آنگاه ضعف آمریکا در یک جنگ با ایران و متحدانش به سادهترین و آشکارترین شکل ممکن دیده میشود.
پس به روشنی میبینیم که این یک جنگ میان ایران با آمریکا یا اسرایل نیست؛ بلکه یک جنگ بزرگ برای تعیین قدرت در جهان میان متحدان شرقی (چین، روسیه، ایران و …) با غرب در حال متلاشی شدن و غیر متحد است
چهارشنبه
۱۵ بهمن ۱۴۰۴
۴ فوریه ۲۰۲۵
فیلسوف صاحب مکتب
م. حسن بایگان
اپسالا ـ سوید
