مادر بزرگ من که حتی یک کلاس درس نخوانده بود، درسهایی به من داد که هنوز از هیچ دانشگاهی نمیتوان بهتر از آنها را یاد گرفت. حرفهای او حاصل قرنها تجربه تاریخی یک ملت بزرگ بود. یکی از نصایح او چنین بود:
روزی مادری فرزندش را نصیحت میکرد که فلان کار خوب نیست و آن کار دیگر انسانی است و… پس از اندکی آن پسر رو کرد به مادرش و گفت: مادر در زمانیکه تو داشتی حرف میزدی من شماردم چهل مگس روی گند خر ما نشست و برخواست.
این داستان انسانهایی است که حاضر به گوش دادن به حرفهای خوب و یادگیری نیستند این دسته مردمان کم نیستند هرچند ممکن است همه ما در مواردی اینچنین باشیم؛ ولی بعضی در موارد عام و حساس و تعیین کننده حاضر نیستند حرفهای معقول، منطقی و انسانی را گوش بدهند و کارهایی میکنند که ممکن است بازی کردن باجان و مال خود و دیگران باشد.
دوشنبه
۲۹ دی ۱۴۰۴
۱۹ ژانویه ۲۰۲۶
فیلسوف صاحب مکتب
م. حسن بایگان
اپسالا ـ سوید
