حدود بیست سال پیش پس از سالها به ایران رفتم. همان روز اول یکی از آشنایان گفت بیا با هم برویم میدان فردوسی دلار هایت را بفروشیم. او خودش به نوعی در اینکار دست داشت. ابتدا به چند مغازه صرافی رفتیم . او گفت همه دلال های کنار خیابان دلارهایشان را به این صرفان میفروشند. سپس من را به یک مغازه کوچک برد که چند نفر آنجا فقط داشتند دلار جمع میکردند. گفت: چند مغازه انگشت شمار مانند این است که تمام صرافان پولهایشان را به اینها میفروشند. سپس من را به خیابانی در پشت آنجا برد در یک ساختمان بظاهر مرده از پلههای جارو نشده بالا رفتیم زنگ درب یک آپارتمان گونه را زد و مردی که خستگی از سر و رویش میبارید درب را باز کرد نه شکل خانه بود و نه دفتر کار با مبلمان و ظاهری نهچندان تمیز و مرتب و شیک. سپس به من گفت آن چند مغازه دلار هایشان را به این میفروشند. این شخص است که سفارش اصلی را به صرافان میدهد یعنی نرخ بازار را به آنها میدهد یعنی وقتی او درخواست دلار با نرخ بالاتر را به صرافان میدهد نرخ دلار بالا میرود.
تصورش را بکنید من در اولین روز ورودم با سیستم بالا رفتن نرخ دلار آشنا شدم. البته حتما خود آن شخص از جای دیگری دستور میگرفت که ممکن است عوامل اسرایل در دبی باشند و یا کسانی در حاکمیت یا … اما پیدا کردن آن شخص و سیستم ابدا برای رژیم مشکل نیست پس چرا این کار را نمیکنند باید پاسخگو باشند.
شنبه
۱۱ مهر ۱۴۰۵
۳ اکتبر ۳۰۲۶
فیلسوف صاحب مکتب
م. حسن بایگان
اپسالا ـ سوید
