تفاوت میان یهودی با یهودی و با اسرائلی

   یکی از نکاتی که باعث سردرگمی تقریبا همه مردمان حتی خود یهودیان شده همان یهودی و یهودی است.

   بگذارید در همین ابتدا با یک مثال شروع کنم زیرا حساسیت موضوع بهتر روشن می‌شود.

   چند سال پیش به تانزانیا رفته بودم. در همان روزهای اول، یک شب از مسیر خلوت مسکونی به‌طرف محل اقامتم می‌رفتم  که دیدم یک وانت بار تقریبا نو ایستاده، مملو از خربزه است و چند نفر هم برای خرید آنجا هستند. من هم هوس کردم یکی بخرم نوبت که به من رسید فروشنده که مردی میان سال چشم آبی با یک شلوار جین نو، لباسی تمیز، شیک و تیپ کاملا اروپایی بود چیزی به من گفت. متوجه نشدم به انگلیسی پرسیدم چه گفتی؟ یکه خورد و گفت: من فکر کردم یهودی هستی عبری حرف زدم. پرسیدم: مگر شما عبری بلد هستی؟ گفت بله یهودی هستم. گفتم مقصودت از یهودی چیست؟ گیج شده بود. کمی توضیح داده گفتم: شما با چشمان آبی و تیپ بلوند اروپایی نمی‌توانی یهودی نژادی باشی باید یهودی دینی باشی. بیشتر گیج شد. گفتم یهودی نژادی یا اصیل عرب است و… بعد از دو سه دقیقه صحبت گفت‌: کاملا گیج شده‌ام نمی‌دانم کی هستم و چه بگویم. من نیز بیشتر از آن ادامه ندادم در حالیکه می‌دیدم تمام سقف آسمان روی سرش خراب شده است و تازه پس از سالها متوجه نکته‌ای شده که ابدا به آن فکر نکرده بود.

   این داستان خیلی عادی است و می‌توان صدها هزار یهودی اینچنینی را در هرکجا دید.

البته این نمونه را در سوید و بسیاری مکان‌ها دیده‌ام ولی این یکی برایم خیلی جالب بود مخصوصا که تیپ آن شخص در آن کشور  فقیر به خربزه فروش نمی‌خورد! او حداقل می‌توانست یکی دو نفر را با پولی بسیار کم به کمک بگیرد که حتی  خطرات کار برای خارجی‌ها با آن تیپ و در آن موقع شب را نیز کم می‌کرد.

کسی چه می‌داند شاید زیر خربزه ها چیز دیگری بود و هدف نیز چیز دیگری غیر از خربزه فروشی!

بدترین نوع شستشوی مغزی

   بدترین نوع شستشوی مغزی را ادیان (همه ادیان بدون هیچ استثنایی) انجام می‌دهند، ولیکن در میان یهودیان پیچیده‌گی‌های خاصی دارد و رهبران مذهبی- سیاسی از این سردرگمی سوءاستفاده‌های زیادی می‌کنند. حداقل آنست که وقتی شخصی را به دین یهودی در می‌آورند آن شخص نمی‌داند که فقط  از نظر دینی یهودی شده است و میان پذیرش دین و نژاد یا قومیت تفاوت است و به قول آگاهان یهودی، ریشه یا اصل او به ابراهیم نخواهد رسید.

یهودی دینی و یهودی نژادی

   راجع به این موضوع پیشتر مفصل نوشته‌ام اما، احتمال اینکه افراد زیادی آنها را نخوانده باشند هست و چون در اینجا می ‌خواهم به تفاوت با اسرائلی و بعضی نکات دیگر بپردازم در نتیجه اشاره به اینها لازم می‌باشد.

یهودی نژادی

   بر مبنای عهد عتیق (تنها منبعی که در خصوص تاریخ یهودیان هست)، پس از بازگشت از مصر به رهبری موسی، آنها هنوز یهودی نامیده نمی‌شدند. آنها پس از قتل عام مردمان ۵ شهر که بدترین کشتار تمامی تاریخ بشر در همه نقاط جهان است، ساکن آنجا می‌شوند. بنابر نوشته عهد عتیق، آنها ابتدا از شهر اریحا شروع می‌کنند و به غیر از یک فاحشه که به آنها در جاسوسی کمک کرده بود همه مردمان و حتی حیوانات را می‌کشند. در عهد عتیق آمده آن چهار شهر دیگر را نیز بهمین ترتیب کشتار کردند. و بدین‌ترتیب ساکن آنجا شدند که اکنون ادعای مالکیت‌اش را دارند. (عهد عتیق، صحیفه یوشع).


   آیا با چنین کشتار و شیوه تسخیر یک سرزمین، می‌توان پس از چند هزار سال ادعای مالکیت داشت؟

اگر پاسخ آری است! پس بسیاری دیگر هم می‌توانند ادعاهایی بر مبنای هزاران سال پیش را مطرح و عمل بکنند.

   سپس بدون اینکه در عهد عتیق توضیح کافی وجود داشته باشد نوشته شده که ۱۰ سبط از ۱۲ سبط سکونت گزیده در آنجا از بین می‌روند. از آن پس آنها نام یکی از ۲ سبط باقی مانده (یهودا) یعنی یهود را می‌گیرند.

   یهودی نژادی، عرب است. عرب نیز به معنی  بادیه نشین یا بدوی می‌باشد. بهمین دلیل است که محدوده‌ تعیین شده برای آنها در عهد عتیق، میان آب‌های جاری ( رودخانه‌ها) و دریا است.

   از زمانیکه از رودخانه‌ای عبور می‌کنند یعنی سنت را می‌شکنند، عبری یعنی عبور کرده (زبان یهودیان از زبان‌های عربی است) خوانده می‌شوند. البته این عبور آسان نیست زیرا پس از آن یعقوب مورد حمله خدا (بعضی می‌گویند فرشته خدا) واقع می‌شود که چرا سنت شکنی کرده است و… داستانش در عهد عتیق هست. پس از آن به مصر می‌روند و در بازگشت آن جنایات فجیع را بر سر ساکن سرزمین فلسطین که یونانی، کنعانی و… بودند، می‌آورند.

   فاجعه بار و شرم آور اینکه هنوز این جنایات مقدس نامیده می‌شوند. آنها را در کتابی جمع آوری کرده و مقدس می‌نامند (جنایات مقدس) و سرمشق اعمال این مردمان شده است؛ پس می‌توان رفتار این مردمان با چنین راهنمای مقدسی را حدس زد.

متاسفانه تعداد داستان‌های جنایات بس وحشتناک در این کتاب بسیار زیاد است.

سیستم فکری بهترین‌ها و بدترین‌ها هستند.

   ریشه یهودیان نژادی با اعراب و مخصوصا محمد پیامبر مسلمانان یکی است و بهمین دلیل داستان‌های عهد عتیق و افسانه‌های آن که مربوط به کل منطقه و از جمله اعراب است، توانست گسترش بیابد مخصوصا که این داستان‌ها از زبان محمد در قرآن آمده است.

یهودی دینی

   پس از آزادی آنها از دست مردمان “باب ئل” (باب ئل یعنی دروازه خدا، همین نام ئل یا خدا را یهودیان از آنها گرفتند و اسرائل، میکائل و… را ساختند و می‌شود فهمید که کلمه اسرائل نیز ریشه در این قومیت ندارد. ضمنا همین ئل به ال و الله تبدیل شد) توسط کوروش هخامنشی، بعضی از آنها به سرزمین فلسطین بازگشتند (توجه شود که در خود عهد عتیق نیز نام آن سرزمین فلسطین آمده است) ولی تعدادی از آنها همانجا در باب ئل و مناطق ایرانی نشین ماندند. بسیاری از آنها در مردمان محلی مخلوط شدند و گذشته قومی را رها کردند. بسیاری مردمان محلی (حتی در حوزه پادشاهی ایران) نیز دین آنها(یهودیت) را پذیرفتند در حالیکه از نظر ملیتی یا کشوری وابسته به کشوری دیگر بودند.

نکته: در آن زمان کشوری مخصوص یهودیان وجود نداشت.

   به‌عنوان مثال مردمانی از سراسر جهان تا اندونزی، مالزی، کشورهای آفریقایی … را در نظر بگیریم که به دین اسلام گرویدند،‌ اما وابستگی قومی یا کشوری دیگری به غیر از عرب و عربستان داشتند و دارند.

   در خصوص سایرین مانند مسیحیان، بودائیان، هندوان و… نیز داستان بهمین شکل است. مردمانی وابسته به یک کشور یا قوم یا… ولی دارای دینی که ممکن است از هرجای جهان و از هر ملتی یا قومی سربرآورده باشد.

اسرائلی

   چند دهه پیش سرمایه‌داران بزرگ یهودی صهیونیست برای انجام بعضی کارهای خاص و پنهان کردن آنها از دیگران، با اشغال سرزمینی که تا آن زمان در همه جای جهان فلسطین نامیده می‌شد و هنوز هم جا دارد که آن را فلسطین نامید، کشوری جدید به نام اسرائل را ایجاد کردند.

   در فلسطین تعدادی یهودیان نژادی وجود داشتند اما بسیار اندک بودند. سرمایه داران بزرگ صهیونیست ساکن در غرب با کشتن یهودیان اروپا (این کار را با نام هیتلر انجام دادند) وادارشان کردند تا به فلسطین بروند زیرا آنها حاضر به ترک اروپا نبودند. با این ترفند جنایتکارانه جمعیت یهودیان را بالا بردند. البته در میان همین یهودیان اروپایی نیز بیشترین آنها یهودیان غیر نژادی بودند.

   اما باز هم جمعیت آنها نسبت به فلسطینیان کم بود پس تعداد بسیار زیادی از مردمان مختلف را به دین یهود دعوت کردند و با وعده‌های مختلف و فریب آنها را از لحاظ دینی یهودی کردند و به اسرائل فرستادند.

صهیونیسم و صهیونیست

صهیونیسم جریان سیاسی خاصی از یهودیت است.

صهیونیست مردمان معتقد به آن تفکر (صهیونیسم) هستند.

    همانند مسلمانان که بیشتر از هزار فرقه شده‌اند، یهودیان و مسیحیان نیز به فرق زیادی تقسیم شده‌اند. خوشبختانه مسلمانان از حدود هزار سال پیش کتبی در خصوص این جدائی‌ها و دلایلش نوشته‌اند که البته دلیل رشد عقل و فلسفه نیز شد. در دهه ‌های اخیر نیز جمع‌بندی فرق مختلف اسلامی با توضیحات عقاید آنها در دائره‌المعارف‌هایی منتشر شده‌ است. ولی در خصوص یهودیان و مسیحیان هرچه تلاش کردم چنین کتبی را بیابم موفق نشدم. حتی از کتابخانه‌ها سراغ گرفتم که قاعدتا می‌بایست آن‌را در هر کجا باشد بیابند ولی نبود تا بیابند.  سراغ کتابفروشی اختصاصی انگلیسی زبان رفتم آنها نیز چیزی نیافتند در حالیکه با همه جهان ارتباط دارند. چرا چنین است خود سئوال بزرگی می‌باشد که البته نباید آن‌را با دید مثبت دید بلکه کاملا برعکس یک مخفی کاری آگاهانه است یعنی ترس از افشا ضعف‌ها، ترس از آگاه شدن مردمان از واقعیت‌ها و… پس می‌خواهند مردمان را در نادانی نگهدارند؛ در حالی‌که بیشترین تحقیقات در خصوص مسلمانان را همین مسیحیان و یهودیان انجام داده‌اند تا بدین‌ترتیب به‌راحتی میان این مردمان تفرقه و جنگ بیندازند.

   اما مسلمانان به‌واسطه غرور احمقانه برتری دانستن دین‌شان از عقل و مطالعه و تحقیق در مورد سایرین بدور افتادند، پس هیچ‌ کاری در میان مسیحیان و یهودیان نتوانستند بکنند.

   به جرات می‌گویم؛ اولین کسی که به مطالعه و تحقیقات جدی و آکادمیک در خصوص ادیان غیر از اسلام نیز پرداخت و بسیاری مسائلی را مطرح کرد که دیگران را هشیار نمود و مخصوصا رژیم اسلامی ایران را وادار به تحقیق کرد، من بودم با نوشته‌هایم. بی‌دلیل نیست که یهودیان حکم قتل من را صادر کردند و توطئه‌های زیادی برای ضربه زدن به‌من چیدند که در بعضی موفق هم شدند.

   بهرصورت هر یهودی را نباید صهیونیست دانست بلکه بعضی کاملا مخالف صهیونیسم  هستند.

   اما اینکه ترس از فشارهایی که به‌واسطه یهودی بودن بر آنها آمده، ممکن است بسیاری را به این نتیجه رسانده باشد که باید کشوری داشته باشند، شاید آنچنان واقعی نباشد. زیرا:

اول اینکه بسیاری از داستان‌های جنایت در حق یهودیان واقعی نیست.

   دیگر اینکه بسیاری جنایات اخیر مخصوصا در جریان جنگ‌های جهانی قرن گذشته توسط خود یهودیان صهیونیست یعنی سرمایه‌داران بزرگ، بناحق بر این بیچارگان اعمال شد تا آنها را مجبور به مهاجرت به سرزمین اشغالی بکنند.

   سوم اینکه خود یهودیان نیز در طول تاریخ جنایات بزرگی انجام دادند و فقط این نبوده که در حق آنها جنایت شده و اینها مردمانی بسیار آرام، صلح طلب و … بوده‌اند. اتفاقا اگر بپذیریم که سیستم فکری که توسط کتب مخصوصا کتبی که مقدس نامیده می‌شوند، راهنمای هر شخص یا گروهی از مردمان می‌شوند، باید بدانیم بدترین کتاب که درس‌های جنایات ضد بشری را می‌دهد “عهد عتیق‌” است، تا حدی که من پیشتر خطاب به سازمان ملل نوشتم این کتاب مملو از دستورات جنایی و جاسوسی و… باید ممنوع بشود و فقط در اختیار محققین باشد. اینکه عهد عتیق چنین کتابی است را اکثریت مسیحیان قبول دارند.

نکته:

هم اکنون ثروتمندترین سرمایه داران یهودی (صهیونیستی) اصالتا یهودی نیستند و همین افراد حتی بر یهودیان نژادی ظلم می‌کنند.

مشکلاتی که یهودی شدگان غیر نژادی برای اسرائل ایجاد کرده و خواهند کرد!

   سوای اختلافات میان فرق مختلف یهود که از صدها قرن پیش بوده، یهودی شدگان دینی  دهه‌های اخیر که از کشورهای مختلف، نژادها یا ملیت‌های متفاوت و با ادیان یا عقایدی به غیر از یهودیت بوده‌اند و اکنون آنها را در کشوری بنام اسرائل جمع کرده‌اند به دلائل زیاد روزی به روی این دین و دولت و کشور اسرائل پنجه خواهند کشید و آنرا کاملا نفی و شاید متلاشی بکنند.

   بسیاری مردمان در همه نقاط جهان و از همه ادیان به دین مردمانی که در میان آنها متولد و پرورش یافته‌اند پشت می‌کنند؛ اینان دین رسمی یا فراگیر کشور خود را نفی می‌کنند اما نمی‌توانند شهروندی و تاریخ خود را نفی بکنند.

   لیکن زمانی که یک یهودی شده اروپایی، آسیایی، آفریقایی، آمریکایی از این دین بر‌می‌گردد دیگر دلیلی  جدی یا واقعی برای  ادامه شهروندی اسرائل ندارد زیرا ریشه‌اش چیز دیگری است. مگر اینکه مسائل مادی دست و پایش را کاملا بسته و یا جنایاتی مرتکب شده باشد که هیچگاه نتواند دستش را بشوید و آنها تا مغز استخوان او فرورفته‌اند  و او یک جنایتکار غیرقابل بازگشت شده باشد.

۱۸ آپریل ۲۰۲۲

۲۹ فروردین ۱۴۰۱

اپسالا – سوید       

آیا در غرب دین از دولت جداست؟ آیا در غرب دین از حکومت جداست؟ سکولاریسم در غرب چیست؟

آیا غرب سکولار (جدائی دین از دولت و حاکمیت) است؟

پاسخ صریح، قاطع و بدون هیچ تردیدی منفی است!

   غرب در فریب، کر و کور کردن یا شستشوی مغزی آنچنان موفق بوده که حتی آنانیکه ادعای دانش وسیع سیاسی دارند و عمری را در این راه گذاشته‌اند، فریب داده‌ است.

در غرب دین کاملا حاکم است و دولت‌ها، مجالس و… را هم تعیین می‌کند.

نمونه واضح رئیس جمهوری پیشین آمریکا آقای ترامپ بود که انجیل در دست جلوی درب کلیسیا آنرا تکان داد و با تاکید گفت دنباله رو آنست. ترامپ به کلیسیای اونجلیست وابسته است که بیشترین دعاهای آنها برای یهودیان، صهیونیسم و اسرائل است. تمامی دیگر روسای جمهوری آمریکا، دولت‌هایشان، مجالس و… کاملا مذهبی بودند و هستند.

   حاکمان آمریکا که دولت تعیین می‌کنند ولی خود را پشت پرده مخفی کرده اند یهودیان صهیونیست هستند که در کنار خود مسیحیان صهیونیست را دارند.

   در اروپا نیز اوضاع بر همین ترتیب است. نمونه مشخصی که همه برای سکولاریسم یا جدائی دین از سیاست می‌آورند کشور سوید می‌باشد.

   در سوئد دو جناح در حاکمیت است. یکی یهودیان صهیونیست به رهبری خانواده والنبری می‌باشد که رویهم نصف و شاید بیشتر، از درآمد ناخالص ملی را در دست دارند. دیگری کلیسیای سوید است که صاحب صدها میلیارد دلار سرمایه است. کلیسیای سوید  سرمایه دار بسیار بزرگی است و بهمین دلیل در قدرت و تصمیمات سیاسی، اقتصادی و نظامی دخالت مستقیم دارد. مشاوران نخست وزیر، وزرا و… که در دولت نشسته‌اند و تصمیمات اصلی را به آنها دیکته می‌کنند اکثرا کشیش‌های وابسته به کلیسیا هستند؛ مشاوران غیر کشیش‌ نیز وابسته به کلیسیای سوید می‌باشند.

   والنبری، رهبری مستقیم احزاب دست راستی را دارد و کلیسیای سوید حاکم بر حزب سوسیال دمکرات و جناج چپ است. در نتیجه هرکدام دولت را در اختیار داشته باشند فرقی ندارد و در پشت دولت مذهب قرار دارد یعنی دولتی مذهبی. اما اگر در ظاهر مذهب در سیاست و دولت دخالت ندارد این از آن دروغ‌ها وشگردهای جادوگران یا شعبده‌بازان است که توانسته‌اند خیلی خوب همه را کور بکنند یا فریب یا شستشوی مغزی بدهند.

   انسان می‌تواند زاده کشوری باشد و تمام عمر آنجا زندگی بکند و به خیال خودش با سیاست هم آشنا و… اما با واقعیت پشت پرده کاملا بیگانه و نا آشنا باشد.

فریب دادن مردمان از آن سیاست‌های خیلی زیرکانه سیاسی است.

در غرب حاکمیت دینی؛ دولت دینی و همه چیز را تعیین می‌کند و آنگاه می‌شود حاکمیت!

۱۸ آپریل ۲۰۲۲       

۲۹ فروردین ۱۴۰۱

اپسالا – سوید             

آیا ورزش از سیاست جداست؟ سوید امروز رسما ورزش را با سیاست پیوند زد!

   سالهاست غرب فریاد جدایی ورزش، هنر، فرهنگ و… حتی دین از سیاست می‌زند. اما آیا راست می‌گویند؟

اینکه ایران را در ورزش برای مبارزه نکردن با اسرایل تحریم و تحت فشار گذاشتند با این استدلال که ورزش از سیاست جداست تا چه حد درست است؟!

یک سخن معقول می‌گوید:

انسان‌ها را در شرایط سخت می‌توان شناخت.

   تا زمانی‌ که شخصی یا کشوری در شرایط دیگران قرار نگرفته شعارهای آزادی، بشر دوستی، حقوق بشر، دمکراسی و… می‌دهد، اما باید دید اگر در شرایط آنها قرار داشته باشد با این ترم‌های سیاسی، چگونه برخورد می‌کند.

   حال در اروپا با توجه به جنگ روسیه با اکراین، شرایط محک زدن آنها کاملا نمایان شده است و آنچه همه جهان شاهد هستند تحریم‌های ورزشی و فرهنگی غرب برعلیه روسیه است. آنها نیز بدون هیچ شرمی و طلبکارانه  اینکارها را می‌کنند.

اما شاید جالب‌ترین‌ها امروز ۳۱ مارس، ۱۱  فروردین در سوید، چشم و چراغ آزادی و دمکراسی و … و جدایی دین از دولت (این یکی -‌سکولاریزم- را از سالها پیش نوشتم و نشان داده‌ام که چگونه مذهبیون بر سوید سلطه دارند یعنی دین کاملا در سیاست دخالت دارد و در حاکمیت است. در سایتم هست) رخ داد.

   رسانه‌های سوید امروز اعلام کردند (من بیشتر رادیو سراسری را گوش می‌دهم) برترین چهره/قهرمان تیم ملی بسکتبال سوید، تنها کسی که توانست در سوپر لیگ حرفه‌ای آمریکا وارد شود و افتخار سوید است, بود؛ یعنی نابود شد، یعنی از تیم ملی کنار گذاشته شد، و دیگر افتخار و قهرمان و… هیچ نیست، چرا؟

   زیرا این شخص قرارداد بازی در یک تیم روسیه را امضا کرده بود. سوید از او خواست به دلیل جنگ اکراین از تیم روسیه جدا بشود. او جواب منفی داده و گفت به قراردادش پای بند است.

این نمونه کاملا مشخص دخالت دادن سیاست در ورزش است.

   نکته جالب آنست که رسانه‌ها تمام آن القاب را ذکر کردند شاید مقصودشان آن بود که به مردمان بفهمانند این قهرمان ملی را به سادگی خرد کردیم، شما حساب دستتان باشد.

   پس به آنچه در غرب (بلا استثنا تمام کشورهای غرب) از انسانیت، بشردوستی، حقوق بشر، آزادی بیان و… می‌گویند باید کاملا شک کرد.

نکته:

اگر اشاره من به این دسته کشورهاست به این دلیل مشخص است که اینهایند که این ادعاها را دارند و بقیه را دیکتاتور، ضد بشر و… می‌نامند و باید پاسخگو باشند.

   حال با توجه به تحریم‌های ورزشی، هنری صورت گرفته برعلیه روسیه، غرب دیگر نمی‌تواند به ایران یا هرکشور دیگری که به دلایل سیاسی، دیگری را تحریم می‌کند خرده بگیرد.

   اسرایل با ایران یک جنگ عیان دارد و دشمن هم هستند. اسرایل دخالت‌های نظامی، جاسوسی، اقتصادی، ترور و… در ایران کرده و می‌کند و علنا در همه رسانه‌ها از حمله گسترده نظامی به ایران و بسیاری فشارهای دیگر می‌گوید. پس این نیز جنگی است همانند هر جنگ دیگری با شکلی متفاوت که البته خیلی طولانی شده و جنبه گرم‌تر آن در سوریه است.

   در نتیجه با توجه به رفتاری که غرب در شرایط کنونی نشان داده و سیاست را رسما با ورزش و هنر و فعالیت‌های فرهنگی مخلوط کرده است، ایران نیز در عدم اجرای مسابقه ورزشی با اسرایل کاملا برحق بود و هست.

مقایسه، فشار در زمان جنگ!

   برای من مثل روز روشن است که اگر اوضاع در غرب کمی سخت‌تر بشود تمام صداها را در سوید خفه خواهند کرد.

   هشت سال جنگ ایران با عراق به‌عنوان سومین جنگ بزرگ قرن به حساب آمد زیرا دو‌ ارتش نسبتا بزرگ با چند صد تانک و هواپیما و بیشترین سلاح‌ها و نفرات رو در رو قرار گرفتند. اما آن شرایطی که برای مردم ایران بود با آنچه که در غرب و مخصوصا سوید بر سر مردم خواهند آورد ابدا و ابدا قابل مقایسه نخواهد بود.

 تیغ سانسور از هم اکنون کاملا برگردن مردم سوید هست.

   نشریات اینترنتی روسیه حتی آنها که به‌زبان‌های غیر روسی مثلا پارسی هستند در سوید قطع شده است و ابدا قابل دسترسی نیستند و به احتمال قوی آنهایی‌که سعی دارند به نوعی راهی به آنها پیدا بکنند در لیست سیاه سازمان امنیت قرار می‌گیرند.

خفه کردن مردم در سوید!

   تصور نشود خفه کردن مردم در سوید و اجبار کردن آنها به تسلیم تا حد رفتن به جنگ و کشتن هرکسی درهر نقطه‌ای از جهان مشکل است. اتفاقا این کار در سوید از همه جای دنیا آسان‌تر می‌باشد، چگونه:

   در سوید تقریبا هیچ کسی پول نقد در جیب ندارد و در اکثر مغازه‌ها و شاید همه ادارات، همه چیز با کارت است و اختیار آن نیز در دست بانک‌هاست. صاحبان بانک‌ها هم چند سرمایه‌دار بزرگ هستند؛ مخصوصا خانواده یهودی صهیونیست والنبری که دنبال خرید همه زمین‌های کشور اکراین به قیمت نزدیک به صفر بود، یعنی صاحب اکراین می‌شد، این حراج گذاری کشور از برنامه‌های زلنسکی رییس جمهوری تحمیلی همین دسته مردم، در جهت تامین منافع و تحکیم قدرت آنها در جهان بود.

   هم اکنون در سوید حتی برای ورود به سایت های دولتی و انجام کارهای دولتی، عمومی‌ترین راه که شاید همه مردم انجام می دهند، از طریق -‌‌شناسایی یا امضا الکترونیکی توسط بانک‌‌ها- صورت می‌گیرد. یعنی آنها باید شخص را تایید بکنند. پس بستن کارت بانکی  یعنی عدم امکان زندگی.

چرا دولت خودش امضا الکترونیکی ارائه نداد و نمی‌دهد؟

   این سئوال مهمی است که نشان از سلطه بلامنازع سرمایه‌داران خاص بر تمام امورات دارد و دولت زیر کلید آنهاست. همین نکته  نشان از آزاد بودن  یا نبودن، مستعمره بودن یا نبودن یک کشور دارد

   این مهمترین امر در زندگی مردمان، باید در اختیار دولت باشد. زمانیکه چنین نیست، بدان معنی است که سرمایه‌دارانی که بر دولت سلطه دارند می‌خواهند کلید رمز (اختیار زندگی مردم، اختیار ورود مردم به …) کاملا در اختیار خودشان باشد تا چنانچه زمانی  موقعیتی پیش آمد که احتمال و یا امکان آن باشد که دولت بخواهد از زیر کلید‌ آنها خارج بشود به آسانی همه چیز را از هم بپاشند! آنها می‌توانند تمام شیرازه کشور را در کسری از زمان بهم بریزند بطوریکه هیچ چیزی و کاری امکان پذیر نباشد. این اسارت تمام و کمال است.

   سوید به‌صورت آزمایشگاهی برای برنامه‌های خاص آینده سرمایه‌داران بزرگ بین‌المللی درآمده است. آنچه در فیلم‌ها از کاشتن چیپس در بدن و… دیده می‌شود پیش زمینه‌هایش در سوید انجام گرفته و در همین کشور شروع خواهد شد.

آمادگی جنگی و تنبیهات:

   از چند هفته پیش رسانه‌های سوید مردم را برای جنگ آماده می‌کردند. از جمله از جریمه‌های زندانی بسیار طولانی مدت ده‌ها ساله در صورت عدم رفتن به خدمت سربازی در زمان جنگ می‌گفتند.

در سوید امکان کار آزاد وجود ندارد!

   در مقایسه با ایران که اگر دولت کسی را ممنوع الاستخدام کرد او هزاران راه برای تامین هزینه زندگی دارد و می‌تواند مانند میلیون‌ها نفر دیگر، دست به انواع شغل‌های آزاد بزند، در سوید ابدا این خبرها نبود و البته همانطور که گفته شد در شرایط کنونی ابدا امکان ندارد. زیرا اگر بانک، کارت را بست هیچ راهی برای ادامه زندگی نیست. حتی نمی‌توان خوراک خود را تهیه کرد. بیمارستان، دارو، کرایه وسیله نقلیه و… و همه چیز دست و پای او را می‌بندند.

   در واقع اکنون در سوید مردمان به صورت بدترین بردگان موجود در جهان در آمده‌اند. اما به‌واسطه ثروت کشور، چشم‌ها کور شده است. کافی است کمی وضعیت سخت بشود آنگاه شاید مردم اسیر، برده و بدبخت بودن خود را ببینند.

   در ایران به کسی که موقعیت خود ومشکلات جامعه را نمی‌بیند و درک نمی‌کند می‌گویند – خوش به حالش- یعنی عقلی ندارد که مشکلات و فلاکت را ببیند و خوش می‌گذراند به روایتی الکی خوش است. چنین شخصی به هیچ چیز یا نکته انسانی اهمیتی نمی‌دهد به غیر از زندگی موقت خود. این افراد بسیار خطرناک هستند زیرا برای منافع اندک خود حاضرند حتی آگاهانه دیگران را زیر بگیرند و زندگی مردمان را برباد بدهند. در سوید نیز همین جمله -‌خوش به‌حالش، الکی خوش- را به بسیاری باید گفت.

هراس واقعی!

   من پس از سال‌ها دیدن بسیاری چیزها، خطرها، تنگناهای اقتصادی و… برای اولین بار در زندگی‌ام چند روز پیش واقعا نگران شدم. با صحبت‌هایی که از رسانه‌های سوید (رادیو سراسری) می‌شنیدم/می‌شنوم زمانی را تصور می‌کردم/می‌کنم که سوید وارد جنگ مستقیم و یا دست داشتن از راه دور شده و همه جا را خفقان فرا گرفته و جرات گفتن حتی یک کلمه یا نوشتن یک خط هم در فیس بوک یا سایت یا … در هیچ جایی و بهیج وسیله‌ای نخواهد بود. آنچنان وضعیتی از سختی معاش و کنترل ایجاد خواهند کرد که خود مردم سانسورچی و عامل فشار بر یکدیگر بشوند. آنچه از آینده در صورت جنگ می‌دیدم و می‌بینم سخت‌ترین فشارهای ممکن در جهان است که در هیچ جای دیگری اینچنین نخواهد بود.

نکته:

   سالهاست در سوید کسی را به‌‌خاطر مخالفت‌های سیاسی (جدی یا واقعی و نه از نوع بازاری یعنی از طریق حزب‌های معمولی یا رسانه‌های زرد متعلق به سرمایه‌داران که برای تظاهر به آزادی است و…) زندانی نمی‌کنند. زیرا هم خرج دارد و هم اینکه مارک زندانی سیاسی بر آن مردمان می‌خورد و در دنیا نیز سوید به عنوان دارنده زندانی سیاسی شناخته می‌شود. پس می‌بینم این روش هزینه‌های گوناگون مالی و سیاسی دارد.

پس چه میکنند؟

   حقوق شهروندی او را در اشکال مختلف قطع می‌کنند. مثلا خود من ممنوع الاستخدام بودم ولی سال‌ها نمی‌دانستم تا روزی یک دوست سویدی که دکترا در این روابط داشت به‌من گفت: با توجه به آنکه قبل از آمدن به سوید بودی، و اکنون این چهره از سوید را به همه نشان می‌دهی به تو کار نمی‌دهند. و من سال‌ها با کمترین پول به سختی زندگی‌ام را گذراندم.

   آنها حتی وارد زندگی خصوصی افراد می‌شوند و آنرا متلاشی می‌کنند و انواع شگردهای تخصصی نادیدنی را بکار می‌بندند.

   معمولا مردم عادی دوام نمی‌آورند یا تسلیم می‌شوند و یا بیمار روانی که در نتیجه با مراجعه به دکتر و شروع استفاده از دارو (مثلا ضد افسردگی) قدم در راه مرگ می‌گذارند.

درگیر شدن با قدرت!

   در هرجای جهان، تا زمانیکه با قدرت در نیفتاده‌اید و آگاهانه یا ناآگاهانه تسلیم آنها هستید با شما کاری ندارند. اما اگر شجاعت داشتید چشم باز کنید و ببینید و حرف بزنید آنگاه عکس‌العمل قدرتمندان و حاکمان را خواهید دید. حال با این سخن، میزان شجاعت خود را محک بزنید.

مثالی از میزان آزادی و درک آن:

چند سال پیش خانمی نویسنده که در برابر رژیم ایران خیلی شجاعت بخرج می‌داد و در نهایت به آمریکا آمد و همچنان به آن شجاعت‌اش ادامه می‌دهد در صفحه فیس بوک‌اش نوشت:

“جرات نمی‌کند برعلیه آمریکا چیزی بنویسد زیرا بیم آن دارد که تحت فشار قرار بگیرد”.

   احسنت به این شجاعت و اقرار به ضعف. تا همین حد از فهم و شجاعت بیان آن هم خوب است ولی کافی نیست. بلکه باید بداند که او نشان داده که تنها می‌توانسته در برابر یک قدرت کوچک زبان درازی بکند آنهم درجایی که می‌دانسته بهرحال امکان ادامه زندگی و داشتن خانه و خوراک برایش هست؛ ولی جرات حرف زدن به یک قدرت قلدر زورگوی قوی را ندارد، یعنی قدرتی که می‌تواند کمترین امکانات را هم از او بگیرد. یدون هیچ شکی این نتیجه  و استنباط از حرف خود ایشان است.

   تصور کنیم شخصی از دست یک دزد خیابانی به دامن شخصی پناه ببرد که آن دزد پول‌هایش را آخر شب به او می‌دهد، و این شخص هرچه می‌خواهد از آن دزد کوچک در خانه دزد بزرگ بدگویی می‌کند و در مقابل از این یکی یا پدرخوانده تعریف می‌کند و از او کمک می‌خواهد تا آن دزد کوچک را نابود کند.

حال فکر می‌کنید آن رییس دزدان به آن کسی که به خانه‌اش آمده و چنین چیزهایی می‌گوید و اینچنین عمل می‌کند، به چه چشمی نگاه می‌کند؟ و عاقبت از او چه می‌سازد؟

   این مثال در روابط سیاسی و اقتصادی ایران و آمریکا نمی‌گنجد بلکه داستان به شکل دیگری است.

   حاکمیت ایران در مقابل حاکمیت آمریکا ایستاده است. حال اگر حاکمیت ایران را ظالم بنامیم، اما حاکمیت آمریکا ظالم بزرگ بین‌المللی است که می‌خواهد با از بین بردن این یکی خودش حاکم ایران بشود و ظلم بزرگ یا غارت بزرگ یعنی استعمار و استثمار خارجی را اعمال بکند و هرگاه  هم لازم دید به سادگی کشور را به تجزیه بکشاند.

   پس وقتی از این یکی فرار کرده به دامن ظالم بزرگ و جنایتکار بین‌المللی رفته و  التماس می‌شود تا این یکی را بردارد؛ یا چیزی از سیاست نمی‌دانیم و یا می‌دانیم ولی برای منافع خود وطن فروشی می‌کنیم. و کاملا معلوم است آن ظالم بزرگ به این دسته مردمان به چه چشمی نگاه می‌کند! و از این مردمان چه می‌سازد!

مسائل درون خانه را باید درون خانه حل کرد.

همیشه راه حل مخصوصا صلح‌آمیز هست.

۳۱ مارس ۲۰۲۲

۱۱ فروردین ۱۴۰۱

اپسالا – سوید

قدرت و حاکمیت در جهان چه مسیری را طی کرد! اکنون به کجا می‌رود!

در چند هزار سال پیش به دلایل مشخص از جمله تعداد کم جمعیت جهان و پراکندگی آنها، مردمان باهم درگیری‌های زیادی نداشتند و تغییرات در جهان بسیار کند پیش می‌رفت. سپس در مرحله‌ای تغییرات تند شد. اما در چند قرن اخیر تحولات سرعت بالائی گرفته و در دهه‌های اخیر سرعت تغییرات همه حتی حاکمان و قدرتمندان جهان و بزرگترین برنامه‌ریزان را که بیشترین اطلاعات ممکن را دارند در بن بست و گیجی قرار می‌دهد. تئوری‌هائی مانند “جنگ تمدن‌ها” و “گلوبالیسم” و… که توسط تئوریسین‌های بزرگ سرمایه‌داران بین‌المللی ارائه شد خیلی زود شکست خود را پذیرفت و در کنار آن سردرگمی در میان این دسته مردمان (به اصطلاح!) بزرگترین متفکران و تئوریسین‌ها کاملا هویدا گشته است.

   در چند سال اخیر مطالبی نوشته‌ام که در کلیت به‌دور از واقعیت نبودند و شواهد آن را اکنون می‌بینیم. در این نوشتار جمع بندی از همان‌ها ارائه می‌شود و بر اساس آن به آنچه پیش خواهد آمد پرداخته می‌شود. با مراجعه به سایتم می‌توانید در خصوص نکات مختلف بیشتر بخوانید.

بخش اول

 از قرن گذشته تا زمان آغاز جنگ اکراین

قدرت‌گیری و سلطه یهودیان صهیونیست بر جهان!

   در ابتدای قرن بیستم یهودیان صهیونیست که به‌واسطه ثروت (و در اساس اتحاد در تشکلات مخفی) به نقطه خیلی بالائی رسیده بودند برای غلبه کامل بر غرب و سلطه بر جهان اقداماتی کردند. این مردمان که وطن نداشتند و نمی‌خواستند و نمی‌خواهند مانند همه دیگر مردمان، وطنی داشته باشند (زیرا شاید مهمترین دلیل‌اشان حل شدن در میان آن جوامع و از دست دادن قدرت باشد)، نیاز به محلی امن برای مسائلی خصوصی داشتند تا چنانچه وضعیت چرخید بتوانند بسیاری چیزها را حفظ و یا به راحتی نابود بکنند، پس:

برای رسیدن به قدرت و داشتن محل امن:

۱- جنگ اول و در ادامه دوم جهانی را براه انداختند تا به‌نفع خود تغییراتی در قدرت در جهان ایجاد بکنند.

۲-  کمونیسم را ساختند و با کمک عوامل یهودی خود، لنین و دارو دسته اش “حزب کمونیست شوروی” را ایجاد و همراه با چند صدهزار نیروی یهودی،  روسیه تزاری را از زیر اتحادیه فراماسیونری که آن زمان قدرت غالب بر جهان بود، خارج کردند تا خود جای آنهارا بگیرند. آنها موفق شدند چند کشور دیگر اروپائی (فراماسونری) را هم از این اتحادیه خارج کنند و در نتیجه حاکمیت و قدرت در جهان از دست فراماسونری خارج و به آنها منتقل شد.

   اما چرا حالا که آنها شاه جهان شده بودند آن را اعلام نکردند؟

زیرا:

“آن شاهی که جرات ندارد اعلام شاهی بکند، شاه دزدان است و نه شاهی واقعی”.

۳- اسرائل را برای حفظ اسناد و کارهای مخفی/جاسوسی/طرح‌های ترور و جنایات و… و محلی برای برنامه‌ریز‌ی‌ها و… که کاملا مستقل از سایر کشورها باشد، ایجاد کردند.

   نفوذ در ساختار مذهبی سکتاریستی اسرائل برای سایرین تقریبا غیر ممکن بود و هست. اما نفوذ درکشورهای غربی برای یهودیان صهیونیست ابدا مشکل نیست. آنها دولت‌ها را در این کشورها تعیین می‌کنند و روسا و فرماندهان عالی رتبه نظامی و امنیتی کشورها نیزاز جانب آنها تعیین می‌شوند.

   اینها توانسته‌اند درون فراماسیونری نفوذ بکنند ولی فرماسیونری نمی‌تواند درون این کشور و تشکلات سکتاریستی نفوذ بکند

قدرت‌گیری استالین چه تاثیری داشت!

   اهداف صهیونیست‌ها از ایجاد بلوک شرق با مرگ لنین و قدرت‌یابی استالین بهم ریخت. کمیته مرکزی حزب کمونیست شوروی به غیر از استالین و چند نفر انگشت شمار، همه یهودی و به احتمال زیاد عوامل صهیونیست‌ها بودند. حتی زن‌های این چند نفر (استالین و…) نیز یهودی بودند و آنها در خانه با هم به زبان ییدش (زبان مخصوص یهودیان شرق اروپا) صحبت می‌کردند.

به دلیل چرخش استالین، آنها حتی دخترش را به دشمن او تبدیل کردند.

   خارج شدن کنترل شوروی/روسیه از دست سرمایه‌داران بزرگ یهودی صهیونیست کار را به جنگ سرد کشاند.

کودتای کمونیستی در افغانستان آغاز یک تغییر بزرگ در جهان!

   شوروی در مقطعی به این نتیجه رسیده بود که کشورشان از مرحله کمونیستی گذشته است و در این عصر (کمونیستی) باید سایر کشورها را هم کمونیستی بکند. این نتیجه‌گیری در بالاترین سطح تصمیم‌گیری حزب کمونیست شوروی به تصویب رسید و سند آن منتشر شد.

   در نتیجه ابتدا از افغانستان شروع کردند و با کودتای نظامی آنجا را به کنترل خود در آوردند.

   این زنگ خطر بزرگی برای غرب بود. زیرا در غرب ایران، حکومت بعثی عراق متمایل به شوروی بود و اگر آنها موفق می‌شدند ایران را هم به تصرف خود درآورند آنگاه شکست دادن این دشمن قوی (شوروی کمونیستی) خیلی سخت و شاید غیر ممکن می‌شد، و  منطقه استراتژیک نفت‌خیز خاورمیانه از کنترل آنها بیرون و در دست شوروی می‌افتد. حتی امکان داشت آنها اسرائل را هم از دست بدهند. زیرا در آن موقع روسیه مستقیم و غیر مستقیم از فلسطینیان حمایت سیاسی، مالی، نظامی (ارسال سلاح توسط سوریه، لیبی و عراق.. و همچنین آموزش‌های نظامی) می‌کرد.

   در این مرحله غرب، برای پیشبرد اهداف‌اش اسلام‌گرائی را دامن زد و مخصوصا در ایران شاه را که ابدا توان هیچ کاری را نداشت به آسانی برکنار و حکومتی اسلامی به رهبری آیت الله خمینی آوردند تا شوروی را به چالش بکشند. و چنین نیز شد و شوروی متلاشی گردید.

آمدن خمینی سرآغاز تحولی دیگر در جهان!

   اما کوتاه زمانی پس از وقایع بهمن ۵۷، خمینی چهره دیگری بروز داد و کاملا عیان گفت که خدعه کرده و آمریکا/غرب را فریب داده؛ و با تسخیر سفارت آمریکا تمام برنامه‌های غرب را بر هم زد.

   تا همین مرحله دیده می‌شود که چگونه تغییرات بزرگی در سیاست و قدرت در جهان رخ داد. هرچند برای چند دهه (پس از کنار زدن فراماسونری)، قدرت در دست صهیونیست‌ها ماند که هنوز هم ادامه دارد و بیشتر جنگ‌های کنونی و مخصوصا این جنگ اخیر در اکراین نیز بر سر این داستان است که به زودی به آن خواهیم رسید.

   در مقابل سرکشی خمینی، غرب اشتباه بزرگی کرد و به عوض انعطاف نشان دادن خشم و خشونت به‌خرج داد. ابتدا ایران را تحریم کرد، سپس جنگ نیابتی توسط عراق بر علیه ایران براه انداخت. این بزرگترین اشتباه سیاسی یهودیان صهیونیست بود که باعث گردید ایران هرچه بیشتر از غرب دور بشود.

اماایران به کجا می‌توانست تکیه بکند؟

هیچ کجا!

زیرا آلترناتیو قدرتمند دیگری در جهان نبود!

   البته غرب و یهودیان صهیونیست از مخالفت شیعیان جنوب لبنان با اسرائل و رابطه خمینی با اینها اطلاع داشتند، لیکن با این وجود باز هم روی عقب نشینی خمینی زیر فشار حساب می‌کردند. مخصوصا بر این باور بودند که نیروهای دیگری که اطراف خمینی هستند از افراط‌گرائی و مخالفت او با آمریکا و اسرائل جلوگیری می‌کنند و حتی بیشترین تصور آنها این بود که این افراد حکومت را بدست می‌گیرند و خمینی در سیاست دخالت نخواهد کرد. اما چنین نشد و خمینی مخالفت با موجودیت کشور اسرائل را علنا مطرح و همه را از انحراف از این خط برحذر کرد. خمینی آمریکا را شیطان بزرگ نامید.

   نفوذ خمینی و هزاران آخوند و… در اطراف او، تمام برنامه‌های سیاسی یهودیان صیهونیست حاکم و مالک آمریکا را بر باد داد. پس آنها عنان عقل و صبر را از دست دادند و به خشونت روی آودند. همین امر تحولی دیگر در جهان ایجاد کرد.

   اما در حالیکه غرب بیشترین نیرویش درگیر ایران بود، چین که چند ده سال زیر فشار تحریم‌های آمریکا بود، فرصت یافت تا سربر‌آورد.

بهمن ۱۳۵۷ انقلاب نشد بلکه شبه کودتائی به رهبری غرب بر علیه بلوک شرق بود.

انقلاب ایران از زمان اشغال سفارت آمریکا شروع شد که شروعی بر تحولی بزرگ در جهان بود.

آنچه در منطقه گذشت!

   از مرحله‌ای که ایران در برابر آمریکا موضع‌گیری کرد تمام نیروی آمریکا صرف این قسمت شد. مهم‌ترین موضوع برای آمریکا این بود که ایران با موجودیت اسرائل مخالف بود و از آنجائیکه آمریکا بطور کامل زیر سلطه/حاکمیت یهودیان صهیونیست بود موضوع برای حاکمان آمریکا بسیار جدی و یا حیاتی بود.

پس از طرف آمریکا و متحدانش تلاش‌های زیادی برای سقوط  حاکمیت ایران و حتی تجزیه کشور صورت گرفت.

۱- تحریم اقتصادی ایران که هر لحظه آنرا شدیدتر کردند.

۲- تحریک عراق به حمله نظامی به ایران که هشت سال طول کشید و خسارات جانی و مالی زیادی همراه داشت. این تلاش به شکست انجامید. قاعدتا ایران باید آمریکا را به دادگاه‌های جهانی کشانده و ادعای خسارت بکند.

۳- ساختن اپوزیسیون‌های غیر واقعی و تلاش برای ایجاد جنگ‌های داخلی و… مخصوصا در جهت تجزیه  کشور که موفق نشدند.

۴- جنگ‌های تبلیغاتی که البته از این طریق موفقیت‌هایی کسب کرد.

۵- درگیر کردن ایران با نیروهای مسلمان ساخته دست آمریکا مانند القاعده و آنهائی که در افغانستان ایجاد کرده بودند. این تلاش نیز با سیاست‌های ایران به شکست انجامید و حتی برعلیه خود آنها برگشت.

۶- ایجاد داعش برای سقوط سوریه و عراق و در نهایت ایران و تجزیه این کشورها.

ورود روسیه و شکست داعش نقطه عطفی در سیاست‌های جهان شد!

   داعش را با چند هدف درست کردند:

۱- سلطه بر عراق و سوریه، تا از مسیر این دو کشور خط لوله نفت و مخصوصا گاز را به اروپا برسانند.

۲- پس از پیروزی داعش/غرب/یهودیان صهیونیست بر عراق و سوریه، هدف بعدی ایران و تجزیه کردنش بود. در این نکته ابدا جای هیچ گونه شک و تردیدی نیست.

۳- با رسیدن به این دو هدف، سلطه کامل یهودیان صهیونیست بر جهان تضمین می‌شد. زیرا همانطور که اکنون در این شرایط جنگ روسیه و اکراین مشخص شده است موضوع انرژی از تعیین کننده‌ترین‌هاست و اگر این برگ برنده اکنون در دست روسیه نبود کارش بسیار سخت می‌شد و یا کاملا به بن بست و شکست می‌کشید.

از این گذشته اگر ایران از دست می‌رفت روسیه نیز مهره‌ای جدی به حساب نمی‌آمد.

   اینجاست که نقش رهبری ایران برای متقاعد کردن روسیه به حساسیت موضوع اهمیت جهانی پیدا می‌کند. آنها توانستند روسیه را آگاه سازند که چه آینده‌ای در انتظارشان خواهد بود اگر ایران در جنگ با داعش در سوریه و عراق شکست بخورد.

در نتیجه ایران  توانست روسیه را وارد بازی مهم تغییرات جدید در جهان بکند.

    شکست نظامی آمریکا و متحدانش در سوریه شکاف میان آنها را بطور جدی دامن زد و به مرحله تعیین کننده‌ای رساند.

    در واقع جنگ بزرگ میان روسیه (نماینده شرق) و غرب، می‌توانست آن موقع صورت بگیرد. اما غرب توان آن کار را نداشت و همچنین دلیلی برای قانع کردن مردمان. اگر غرب آن زمان با روسیه درگیر می‌شد بطور مستقیم می‌بایست با ایران و سوریه بجنگد و در کنار آن با نیروهای نیابتی ایران مانند حزب‌الله و… در این ماجرا ترکیه نه تنها همراهی نمی‌کرد بلکه ممکن بود موضع‌گیری هم بکند. بی دلیل نبود که غرب کودتایی برعلیه اردوغان ترتیب داد که بر طبق شواهد ایران او را نجات داد. در آن مقطع آمریکا در افغانستان نیز درگیر بود. حتی در مقطعی من نوشتم که اکنون ایران و بعضی دیگر می‌توانند همزمان با آمریکا درگیر بشوند، زیرا نیروهای نظامی آمریکا در نقاط وسیعی از جهان درگیر هستند و آمریکا توان درگیری در چند نقطه جدید در جهان را ندارد.

   ایران بالانس قدرت در جهان بود و هست.  زیرا هنوز ماجرای تعیین حاکمیت و قدرت در جهان به نتیجه نهایی نرسیده است!

شکاف میان یهودیان صهیونیست!

   آنچه در این میان عیان می‌گردد این است که روسیه  مخصوصا زمان پوتین، نقش جدی به یهودیان صهیونیست طرفدار آمریکا نداد وگرنه مشکلی میان روسیه و غرب/آمریکا بوجود نمی‌آمد. یعنی روسیه نیز همانند غرب مستعمره و نوکر یهودیان صهیونیست می‌شد.

اما روحیه ناسیونالیستی روس‌ها بیدار شده بود.

   اگر روسیه در اختیار یهودیان صهیونیست قرار می‌گرفت؛ چین نیز به تنهائی هیچ کاری نمی‌توانست بکند و همه جهان در اختیار جناحی از یهودیان صهیونیست قرار می‌گرفت. ایران نیز کارش به آخر می‌رسید و تجزیه حتمی بود.

   اتحاد روسیه و چین که خود را در اتحادیه شانگهای بیشتر نشان داد بر همین مبنای روحیه ناسیونالیستی و نگاه به واقعیت مستعمره بودن غرب، و برای رهائی از احتمال مستعمره شدن، صورت گرفت.

   در اینجا یک نکته دیگر نیز مشخص می‌گردد و آن شکاف میان یهودیان صهیونست است که نمونه بارز آن را در شکاف جدی میان دو حزب حاکم بر آمریکا می‌بینیم که هرکدام  از جناح‌ها در یک حزب و بطور جدی در مقابل آن دیگری قرار گرفته‌اند.

چرا این شکاف ایجاد شد؟

مسائل پشت پرده چیست؟

   تنها گوشه‌ای از این شکاف عظیم را می‌توان با دقت بسیار زیاد و به سختی در آنچه در رسانه‌ها می‌آید، دید. دراین نوشته ریشه و جزئیات اختلافات بررسی نمی‌شود بلکه فقط وجود اختلافات بیان می‌شوند. امری که یهودیان صهیونیست نیروی زیادی برای مخفی کردن آن گذاشته‌اند.

   شکست برنامه یهودیان صهیونیست در سوریه، شکاف میان آنها را بسیار بیشتر کرد  تا حدی که در آمریکا رو‌در‌روی یکدیگر اسلحه گرفتند.

در این جنگ اکراین نیز شکاف میان آنها بیشتر و مشخص‌تر شده و نیرویشان را بسیار تضعیف کرده است؛ بطوریکه نمی‌توانند به یک تصمیم جمعی متحد/کامل برسند بلکه برعکس شده است. اگر این نکته را در کنار سربرآوردن فراماسونری بگذاریم، داستان اتحاد در میان غربی‌ها خیلی پیچیده‌تر، سخت‌تر و دست نیافتنی‌تر می‌شود.

داستان ویروس کرونا و جنگ پنهان شرق و غرب

   درگیری میان شرق و غرب پنهان و آشکار در جریان بود و هر روز جدی تر می‌شد و به مرحله‌ بسیار حساس رسید. در این مقطع بود که داستان بیماری کرونا مطرح شد. این ویروس/بیماری مانند هر آنفلونزای دیگری بود؛ اما آنرا بسیار بسیار بزرگ و جهانی کردند تا سایر مسائل حساس و تعیین کننده جهان مخفی بماند.

   هرچند ترامپ حرف‌های بی ربط و احمقانه زیادی می‌زد ولی ابتدا در خصوص بیماری کرونا حرف‌هایش بر جدی یا بسیار خطرناک نبودن این بیماری و اینکه همانند هر آنفلونزای دیگری می‌باشد درست بود. ولی بعد ترامپ/جناح‌اش نیز متوجه شدند که باید بعضی مسائل مخفی بماند و کرونا وسیله اینکار است.

   مسائل پشت پرده حل نشد و جهان آبستن وقایعی بسیارجدی و تعیین کننده بود که باید پس از کرونا روی می‌داد و به‌مجرد اینکه زنگ پایان کرونا زده شد، فورا با جنگ در اکراین خود را نشان داد.

چین، روسیه، پاکستان و ایران، طالبان را به حکومت افغانستان رساندند!

بیشتر از یک سال قبل از اینکه طالبان حکومت افغانستان را بدست بگیرد این موضوع را نوشتم. در واقع اتحادیه شانگهای با پیوستن ایران از نظر جغرافیائی حلقه‌ای را تشکیل داد که در میان آن افغانستان به صورت مزاحمی وابسته به آمریکا قرار داشت. پس اینها طالبان را آوردند و کمی بعد نیز آمریکا مجبور شد افغانستان را کاملا ترک بکند.

این شکست آمریکا در برابر طالبان نبود بلکه در برابر اتحادیه شانکهای و بلکه در برابر اتحاد چین، روسیه و ایران بود.

شکست اول نظامی آمریکا و همپیمانانش در سوریه میان آنها تفرقه بزرگی انداخت و این دومین شکست، ضعف کامل نظامی آمریکا را نشان داد.

بخش دوم

 تغییرات در حال انجام و آینده قدرت در جهان!

نظر تئوریسین‌های آمریکائی مخالف جنگ اکراین!

   پیشتر از شکاف میان یهودیان صهیونیست صحبت شد.

این شکاف از مدتها پیش پیدا شده بود. مثلا در خصوص همین جنگ اکراین؛ از سال ۲۰۱۴ هنری کسینجر از تیوریسین‌های یهودی صهیونیست بسیار تاثیر گذار و مهم در سیاست‌های آمریکا، هشدار می‌داد که نباید اکراین را در ناتو پذیرفت و احتمال چنین جنگی را می‌داد که ارزش پذیرش اکراین را نداشت. اما در عمل سیاست آمریکا به طرف دیگری رفت تا جائی که روسیه را مجبور به حمله نظامی بر علیه ناتو کرد.

   حمله به اکراین حمله به ناتو است که مخصوصا طی سال‌های اخیرکاملا اکراین را از جنبه نظامی تقویت کرده و آمادگی نظامی برای جنگ با روسیه را ایجاد نموده بود. بویژه اینکه چند سالی بود در شرق اکراین نیروهای آنها و روسیه در حال جنگ بودند.

هم اکنون نیز بعضی از تیوریسین‌های مهم آمریکا با این سیاست آمریکا (مجبور کردن روسیه به حمله به اکریان) مخالف هستند و همان صحبت‌های کسینجر را می‌گویند.

طرف‌های درگیر در جنگ اکراین

شرق

روسیه: در نقش نیروی نظامی وارد عمل شده است.

   روسیه برای اینکه تکلیف همه را روشن کرده باشد دستور آماده باش اولیه اتمی را داده است. این نکته به وضوح برای غرب روشن کرد که عاقبت دخالت نظامی مستقیم چه خواهد بود.

چین: نقش تاجر را بخوبی ایفا می‌کند.

   آمریکا بر این تصور بود که در جنگ اکراین، اروپا و روسیه با هم درگیر شده و تضعیف می‌شوند و او با کناره گیری از جنگ، قدرت بلامنازع می گردد. اما غافل از اینکه چین نیز همین نقش را از جانب متحدانش به‌عهده گرفته است. چین حتی این نقش را بسیار بهتر و بطور کامل اجرا می‌کند و خود را کاملا بدور از وقایع نظامی نگهداشته است. در حالیکه آمریکا وارد میدان نبرد شده و هرچه سعی دارد خود را خارج بکند نمی‌تواند.

ایران:  پل پیروزی است.

   زیرا روسیه از طریق ایران به کشورهای جنوبی جهان وصل می‌شود. برای اینکار چین به راه ابریشم سرعت خواهد داد.

همچنین ایران کشوری است که می‌تواند مستقیما با غرب وارد جنگ بشود. روسیه پیشتر نیز سلاح‌های بسیار پیشرفته استراتژیک به ایران داده  بود و در این مورد خاص بیشتر هم خواهد داد.

    ایران همچنین در جریان ایجاد بحران انرژی برای غرب، تمام همکاری‌ها را با روسیه خواهد کرد؛ و انتقام تمام صدماتی را که غرب طی سال‌های زیاد بر ایران وارد کرده خواهد گرفت.

ایران برگ برنده روسیه و چین است.

غرب

   بطور عمده آمریکا و اروپا است. اما به شکاف ایجاد شده میان آنها باید توجه داشت.

ژاپن و کره حمایت‌هائی می‌کنند.

کشورهای شیخ نشین بازی دوگانه‌ای را شروع کرده‌اند و مترصد آن هستند تا آینده کفه قدرت به کدام طرف می‌رود. ولی بیشتر بر این باورند که دوران حاکمیت غرب به سر آمده است و با شرق بیشتر همراهی می‌کنند.

اسرائل و نقش صهیونیست‌ها

   اسرائل در یک سردرگمی سخت گیر کرده است و در هر دو حالت پیروزی روسیه و یا غرب، ضربه خواهد خورد.

   اسرائل از درون متلاشی شده و نه تنها به دو دسته بزرگ بلکه چند دستگی گرفتار آمده است.

اسرائل در جنگ اکراین حتی نتوانست نقش میانجی را بازی بکند. هرچند که رییس جمهوری اکراین یهودی صهیونیست و عامل آنها بود ولی نمی‌داند چه تصمیمی باید بگیرد. فعلا مهر سکوت بر لب زده تا کارش بدتر نشود.

   اسرائل نمی‌داند باید طرف کدام یک را بگیرد. درحالیکه بعضی سرمایه‌داران آنها به‌طرف چین رفته‌اند و بعضی با آمریکا مانده‌اند و در آمریکا و حتی اروپا نیز چند دسته شده‌اند.

در حالیکه یهودیان صهیونیست حداقل به دو دسته تقسیم شده‌اند، تصمیم گیری برای دولت اسرائل غیرممکن است.

شکاف درون اسرائل از چند سال پیش با عدم توافق در ایجاد دولتی یک دست و قدرتمند خود را نشان داده بود.

اسرائل در اصل یک کشور نیست بلکه  پایگاهی برای سرمایه داران بزرگ صهیونیست است؛ درجریانات اخیر هم‌آنچه درباره اسرائل گفته شد، انعکاس اختلافات میان اینهاست.

فراماسیونری

   فراماسیونری که تا اوایل قرن بیستم قدرت حاکم برجهان بود با تسلط یهودیان صهیونیست قدرت را واگذار کرد. حالا دوباره قصد سربلند کردن دارد.

   رهبری فراماسیونری در کشورهای اروپایی با خاندان‌های شاهی بود که صهیونیست‌ها با انقلاب کمونیستی تعدادی از آنها را از میان برداشتند و فراماسیونری را تا حد نابودی رساندند. آنها حکومت‌های سلطنتی‌ی را هم که باقی مانده بودند با طرفندهای زیادی تا مرحله برکناری کامل یعنی خلع از سلطنت رساندند.

   اما حالا فراماسیونرها می‌خواهند جایگاه خود را در کشورهایشان  و در جهان بازپس بگیرند.

سایر کشورهای جهان

   بسیاری کشورها نقش خاصی ندارند یعنی نه توانی دارند و نه موقعیتی استراتژیک و تاثیر گذار در این ماجرا و نه حتی شاید دانش درک موقعیت حساس جهانی را داشته باشند.

بعضی کشورها مانند ونزویلا که دارای منابع نفتی زیاد و در منطقه‌ای نزدیک آمریکاست، طرفداری از شرق را گرفته است که تعیین کننده می‌باشد.

امثال نیکاراگویه، کره شمالی و سوریه نیز طرف شرق را گرفته‌اند.

بهرحال حتی آنهاییکه موضع‌گیری نکرده‌اند، شاید موضع داشته‌ باشند ولی زمان ابراز آن را مناسب نمی‌بینند.

کتاب من

   کتاب تحقیقی من به نام:

 “عیسی مسیح و مادرش مریم یهودی نبودند، بلکه آنها مندائی بودند”.

پس از حدود ۲۰۰۰ سال نشان داد آنچه در انجیل آمده تا عیسی را یهودی نشان بدهد دروغی است که یهودیان نوشته‌اند.

یهودی دانستن عیسی مسیح، باعث گردیده تا بسیاری مسیحیان، صهیونیست بشوند.

   این کتاب در شکاف میان مسیحیان و مخصوصا مسیحیان صهیونیست با یهودیان تعیین کننده است. این کتاب اکنون در بسیاری مراجع علمی و مذهبی مورد مطالعه قرار گرفته  است و به تغییرات در جهان بیشترین کمک را می‌کند.

نکته:

   در این شطرنج پیچیده هرحرکتی می‌تواند بسیاری مسائل ایجاد بکند. مثلا اگر روسیه مجبور به دادن سلاح اتمی به ایران باشد؛ ایران می‌تواند ازآن برای تهدید اسرائل استفاده بکند پس ممکن است روسیه آنها را با همکاری کارشناسان خود در ایران مستقر بکند.

اما همین نکته نیز درس‌های زیاد نظامی به ایران خواهد داد.

جنگ ستارگان و سرنگون کردن ساتلیت‌ها نیز در میان است.

   به نظر می‌رسد در این جنگ قدرت در جهان، شرق بر غرب پیروز خواهد شد و ایران نیز که در جمع شرق است جایگاه خوبی در جهان پیدا خواهد کرد ولی اسرائل زیر سئوال خواهد رفت. روسیه در برابر انتخاب میان ایران و اسرائل مجبور به پذیرش ایران خواهد شد.

   آمریکا پس از شکست در برنامه‌اش در سوریه که توسط ایران و روسیه صورت گرفت و سپس شکست در افغانستان، متوجه شد که دیگر توان نظامی در جهان و ترساندن کشورها را ندارد. این را ترامپ گفت و خواستار کمک اقتصادی سایر اعضا ناتو شد.         مخصوصا رو‌در‌روئی با روسیه که قدرت اتمی بزرگی است و او در همکاری کامل با ایران قرار گرفته، زنگ پایان قدرت نظامی آمریکا بود. در نتیجه‌آمریکا شروع به اعمال قدرت اقتصادی کرد. و اتفاقا شکست فاجعه بار این نیز رقم خورده است.

آیا جهان توان تحمل جنگی بزرگ را دارد؟

   جهان و مخصوصا کشورهای بسیار پیشرفته بسیار آسیب پذیر شده‌ند. بطوریکه حتی امکان تحمل یک روز جنگ بزرگ را ندارند.

    سوای بحران‌ها و کمبودهایی که از همین جنگ اکراین دیده می‌شود؛ کشورهای جهان وابسته به چیزهائی هستند که با قطع یکی از آنها زندگی قطع می‌شود.

    جنگ ۴۰ ساله اخیر در افغانستان با تمام سختی ها برای آن مردمان قابل تحمل بود و توانستند آن را ۴۰ سال ادامه داده و در این جنگ فرسایشی قدرت آمریکا را برباد بدهند. آن عکس معروف نیروی طالبان سوار بر دوچرخه که فقط یک آفتابه داشت، نشان می‌داد که آنها به چیز پیچیده/گران/ خاص برای ادامه زندگی و جنگ نیاز ندارند.

   سربازان آمریکائی باید یک کوله پشتی سنگین را حمل می‌کردند و هر سرباز چندین ده هزار دلار هزینه ماهیانه داشت.

   در غرب همه چیز وابسته به بسیاری چیزهای حساس است. بزرگترین مشکل امروز کشورهای پیشرفته وابستگی آنها به برق است. اگر برق از قطع بشود، پمپ‌های آب نیز کار نمی‌کنند، اجاق برقی و حتی گازی کار نمی‌کنند، تمام سیستم کنترل ادارات و بانک‌ها و… از کار می‌افتد، تمام مواد خوراکی در خانه‌ها و فروشگاه‌ها بر اثر گرما فاسد می‌شوند و… و حتی درب خانه‌ها باز نمی‌شوند تا مردم وارد و خارج بشوند و در خانه‌ها نیز از سرما یخ می‌زنند.

با ازکار افتادن کامپیوترها هیچ چیزی (خرید، کارهای اداری و…) انجام نخواهد شد.

این جنگ می‌تواند ساتلیت‌ها را نیز مورد حمله نظامی قرار بدهد. این یعنی از کار افتادن و کور شدن بسیاری چیزها.

برای تولید برق و بسیاری تولیدات صنعتی انرژی اصلی نفت و گاز است.

   جهان قابلیت تحمل جنگی بزرگ را ندارد و اگر چنین بشود، تنها کشورهای بسیار فقیر  و مردمانی که در مناطقی دور افتاده زندگی ابتدائی دارند، جان بدر می‌برند. و بیشترین آسیب را کشورهای اروپایی خواهند خورد.

   بنابراین به صلاح غرب و جهان است که در مقابل روسیه عقب نشینی بکنند زیرا به نظر می‌رسد روسیه در شرایطی قرار گرفته که عقب نخواهد نشست. این کاری است که هرچه زودتر صورت بگیرد بهتر است وگرنه روزانه پیچیده‌تر می‌شود.

جنگ اکراین چاهی بود که غرب برای جهان کند. آنها باید به نظرات امثال کسینجر توجه می‌کردند و می‌دیدند که تحرکات نظامی‌اشان در اکراین برای روسیه قابل تحمل نیست. اینگونه تحرکات را هیج کشوری تحمل نمی‌کند. این قانون نظامی از هزاران سال پیش پابرجاست.

آیا روسیه تمام اکراین را تصرف خواهد کرد؟

   به‌نظر نمی‌رسد روسیه تصمیم به تصرف کامل اکراین را داشته باشد زیرا از جنبه نظامی معقول نیست.

   روسیه که از سال‌ها پیش با اکراین درگیر شده بود و می‌دانست که ناتو سلاح‌های زیادی را به اکراین داده و درکنار آن آموزش‌های نظامی؛ آماده است تا روسیه را داخل اکراین در تله انداخته ارتش آن را کاملا نابود کند.

   در نتیجه روسیه با سرعت حاشیه سه طرف (شمال، مشرق، جنوب) اکراین را گرفت و قسمت غربی متصل به اروپا را رها کرد. بدین دلیل بود که در ظاهر حرکت نظامی روسیه کند شد. در قسمت جنوبی به‌واسطه اینکه شهر ماریوپل در ساحل دریا قرار دارد کار کمی پیچیده شد.

   با این تاکتیک و استقراراینچنینی ارتش  در مناطق مرزی با روسیه، نیروهای چریکی غرب نمی‌توانند به این ارتش کلاسیک کاملا مجهز ضربه‌ای بزنند. روسیه در همین مناطق باقی خواهد ماند تا به نتیجه مطلوب برسد. ادامه کار ممکن است بیشتر به جنگ اقتصادی بکشد. در این وضعیت است که تحریم‌های روسیه همراه حمایت ایران و بعضی دیگر کشورها و مخصوصا محروم شدن غرب از مواد کشاورزی اکراین برای غرب سنگین‌تر تمام خواهد شد. و در نتیجه چین نیز پیشتر خواهد رفت.

   ورود به کشورها با ارتش، کاری بود که آمریکا طی چند دهه در کشورهای مختلف انجام داد و کاملا هم شکست خورد. این تجربه شکست خورده را روسیه انجام نخواهد داد اگر اینکار را بکند گور خود را کنده است. مگر اینکه یک سری پیش شرط‌های نظامی و… را انجام بدهد.

درخواست روسیه برای دریافت پول نفت و گاز به روبل موازنه را بهم زده است!

   اینکه روسیه خواسته تا پول نفت و گاز را به روبل بدهند از زوایای مختلف تاثیر گذار است.

اول؛ روبل تقویت می‌شود.

دوم؛ دلار به‌عنوان ارز غالب برجهان، نقش می‌بازد.

سوم؛ این روحیه و درس را به سایرین نیز می‌دهد تا معاملات خود را با ارزهای خود انجام دهند و مسلما در آینده ارز دیگری یا روش دیگری را جایگزین خواهند کرد.

   به‌نظر نمی‌رسد حتی اگر همین امروز جنگ خاتمه بیابد روسیه از درخواست خود برای دریافت ارزی به غیر از دلار کوتاه بیاید. اگر چنین بشود فاتحه دلار خوانده شده است.

اگر اروپا پرداخت با روبل یا ارزی غیر از دلار را قبول نکند و با قطع فروش گاز روسیه روبرو بشود آنگاه با بحران جدی انرژی روبرو خواهد شد که یا باید تجدید نظر بکند و یا جنگ گسترده را بخواهد.

اگر روسیه عقب نشینی بکند پس اولین قدم برای پذیرش شکست را برداشته است.

   به‌نظر می‌رسد بعضی کشورها و یا نیروهای سیاسی در اروپا از اینکه معاملات‌اشان با یورو باشد بسیار خوشنود خواهندشد زیرا از اسارت آمریکا برای معامله آزاد با جهان رها می‌شوند. در اینصورت فشار آمریکا بر آنها برای مثلا معامله با ایران و سایر کشورهائی که آمریکا تحریم کرده است برداشته خواهد شد و همه نفس راحتی خواهند کشید.

دست امریکا توسط  دلار بر گلوی کشورهای جهان فشار می‌آورد.

جهان با رهائی از اسارت دلار قادر به تنفس راحت خواهد بود.

راه بی بازگشت!

   هرچند هنوز یک ماه بیشتر از شروع جنگ در اکراین نگذشته است اما ظاهرا قدم در راه بی بازگشت گذاشته شده است.

    بسیاری پل‌های پشت سر را خراب کرده‌اند. پس برای صلح پل‌های زیادی باید ترمیم یا دوباره ساخته بشوند. امری که خیلی سخت بنظر می‌رسد.

   اینکه تصور شود مصالحه به‌صورت برد-برد صورت خواهد گرفت به‌نظر امکان پذیر نمی‌رسد بلکه بهر حال یکی از طرفین باید شکست را کم یا بیش بپذیرد. هرچقدر جنگ طولانی‌تر بشود این موازنه بیشتر بهم خواهد خورد.

   با توجه به مداخله نظامی و اقتصادی آمریکا و اروپا (ژاپن و کره) هر توافقی که میان اکران و روسیه بسته بشود، می‌بایست تمام این نکات را شامل بشود و تکلیف دخالت‌های نظامی و اقتصادی این کشورها نیز مشخص گردد. این امری بسیار پیچیده است.

آینده قدرت در جهان در گرو نتیجه جنگ اکراین است!

صلحی که به برد-برد نزدیک باشد!

   این صلح به صورتی خواهد بود که حداقل شکست آمریکا پذیرفته بشود که یکی از آنها همان کنار گذاشتن معاملات اروپا با روسیه با ارز دیگری به غیر از دلار باشد. در این صلح کشورهای اروپایی و خود آمریکا باید بپذیرند که آمریکا دیگر قدرت تعیین کننده در جهان نیست و اروپا آماده است آمریکا را از سروری کنار بگذارد.

   اگر اروپا معاملات خود با روسیه را با ارز دیگری به غیر از دلار انجام بدهد؛ درقدم بعدی چین نیز چنین درخواستی را خواهد کرد.

آنگاه جهان دیگرگونه خواهد شد.

اگر روسیه پیروز بشود!

   اگر روسیه پیروز بشود آنگاه آمریکا و تمام متحدانش (ناتو و…) شکست نظامی و اقتصادی خورده‌اند زیرا این دو فاکتور بهم گره زده شده‌اند. در این صورت ناتو و غرب دیگر قدرت پیشین و تعیین کننده برای جهان را نخواهند داشت.

   چین بازار تجارت جهان/قدرت مالی/ بانک‌های بین المللی یهودیان صهیونیست را در دست خواهد گرفت. حتی می‌تواند تا حد زیادی به یوان نقشی مانند دلار بدهد.

البته به‌نظر نمی‌رسد پس از دلار هیچ ارزی بتواند به تنهائی تعیین کننده در جهان باشد.

ارز جهانی نیز کاملا از دلار فاصله خواهد گرفت و چیز دیگری جانشین آن خواهد شد.

   از آنجائیکه قدرت در چین در دست تعداد اندکی سرمایه‌دار نیست بلکه دولت بر همه چیز نظارت دارد، در نتیجه این شیوه زشت استعماری که اکنون توسط سرمایه‌داران غرب بر جهان اعمال می‌شود، وجود نخواهد داشت.

اگر غرب پیروز بشود!

   اگر روسیه شکست بخورد آنگاه چین نیز شکست خواهد خورد و ایران نیز، و امکان تجزیه ایران نزدیک به صد در صد است؛ و غرب کماکان قدرت برتر جهان خواهد ماند.    اما آنچه در میان آنها می‌گذرد به کجا خواهد رسید و چگونه می‌توانند اختلافات درونی خود را حل بکنند؟

   این سوال بزرگی است که از همین حالا شکاف میان آنها نشان از عدم هم‌آهنگی و نرسیدن  به یک توافق جامع  را دارد، امری که برای پیروزی از نکات لازم و ضروری می‌باشد.

شانس پیروزی کدام بیشتر است!

   تمام شواهد نشان می‌دهد که روسیه در این جنگ نظامی شکست نخواهد خورد.

شکست یا پیروزی برای روسیه حیاتی است.

   از آنجائیکه درون حاکمیت روسیه برخلاف غرب یک دست است، احتمال سستی در تصمیم‌گیری و ضربه از درون نزدیک به صفر می‌باشد. این نکته از الزامات پیروزی  است.

   زمانیکه شکست چهره می‌نماید شکاف میان نیروها بیشتر نمود پیدا می‌کند تا جاییکه ممکن است به جدایی و حتی رو‌در‌رویی متحدان بکشد.

   اکنون غرب تقریبا تمام کارت‌های خود در تحریم روسیه را رو کرده است اما فشار خاصی بر روسیه دیده نمی‌شود بلکه شاید در آینده چهره خود را نشان بدهند هرچند همه می‌دانند که با شروع جنگ مشکلات و از جمله مالی ایجاد خواهد شد  و روسیه از پیش مقدار زیادی طلا خریداری کرده است.

   اگر روسیه برای اینکه شکست نخورد، اقدام به قطع کامل نفت و گاز بکند از همان یکی دو روز اول زندگی مردم و اقتصاد اروپا فروخواهد پاشید. ایران و قطر نیز با او در این راه همراه خواهند بود. آنگاه بحران انرژی  و گرانی بی حد همه چیز، به آسانی غرب را به زانو در خواهد آورد.

نکته:

   جالب توجه این که در چنین شرایطی آمریکا نرخ دلار را بالا برده است.

این کار به نفع کی و به ضررکدام است؟

   مسلما بالا رفتن دلار باعث باز هم  بالا رفتن  بیشتر قیمت مواد شده است که البته در آینده خود را بهتر نشان خواهد داد.

   اگر نفت صادراتی مثلا از ۱۰۰ دلار به ۱۲۰ دلار رسیده، باید بالا رفتن قیمت دلار را هم به آن اضافه کرد در نتیجه قیمت‌ آن برای خریداران بسیار بیشتر می‌شود. در نتیجه  قیمت صادرات سایر اقلام نیز بالا می‌رود واین یک سردرگمی اقتصادی در جهان ایجاد می‌کند. در نتیجه باید دید کدام یک بیشترین ضرر را می‌کنند و کدام بیشترین سود را  می‌برند.

   بالا رفتن قیمت دلار، صادرات آمریکا را با مشکل روبرو می‌کند.

مسلما اروپا از گران شدن دلار بیشتر از آمریکا متضرر می‌شود.

    شاید یکی از خواسته‌های آمریکا همین فروپاشی اقتصاد اروپا باشد. و شاید بهمین دلیل، از هم اکنون شکاف میان اروپا و آمریکا کاملا هویدا گردیده است.

   روسیه مواد خوراکی و انرژی را دارد. دو فاکتور اصلی برای مقاومت و ادامه حیات. آمریکا نیز از جنبه خوراک و انرژی موقعیت مناسبی دارد؛ اما برای اروپا اینچنین نیست.

   این جنگ برای روسیه بسیار حساس است و چنانچه در این جنگ بازنده بشود آنگاه به مستعمره علنی تبدیل خواهد شد. و پس از آن ایران را بدون هیچ شک و تردیدی تجزیه خواهند کرد و چین نیز به نوعی بدون قدرت خواهد ماند و تکلیف ونزویلا و… نیز بهمین ترتیب خواهد بود.

نگاهی مختصر به بعضی نکات نظامی!

   گفته شد که روسیه تنها مناطق خاصی را متصرف شده و شاید مقدار بسیار اندکی دیگر را متصرف بشود و آنگاه پایگاه‌های نظامی خود را در مقابل ناتو مستقر می‌کند. ناتو یا باید وارد یک جنگ جدی و تمام عیار بشود و یا در پی حملات ایذایی باشد.

   حملات ایذایی چریکی و یا کوچک به یک ارتش کلاسیک، مخصوصا پیشرفته مانند ارتش روسیه، هیچ آسیب جدی نزده باعث شکست آن نمی‌شود.

   اگر ناتو بخواهد ارتش اکراین را سازماندهی و تجهیز دوباره  و آماده جنگ بکند، روسیه با ادامه حملات هوایی و موشکی تمام زیر ساخت‌های آنها را نابود خواهد کرد.

   چنانچه ناتو بخواهد وارد عمل شده و دست به یک جنگ بزرگ بزند آنگاه سوای خطر تلفات بسیار سنگین در غرب، یک ضربه بسیار اساسی دیگر خواهد خورد و آن از جانب متحد روسیه یعنی ایران خواهد بود.

ایران مهره‌ای تعیین کننده در جنگ اکراین!

   ایران می‌تواند به آسانی کشورهای نفت خیز منطقه را از صدور نفت و گاز به غرب و حتی ژاپن و کره جنوبی باز دارد. اگر آنها به‌طریق مسالمت‌آمیز اینکار را نکنند آنگاه آنها قادر نخواهند بود حتی چند روز در برابر ایران مقاومت بکنند زیرا ضربات بسیار سختی بر تاسیسات نفتی  و سایر مراکز و تاسیسات مهم و حیاتی آنها وارد خواهد آمد.

   نقش حوثی‌ها در این میان بسیار مهم است زیرا آنها از جهت دیگر جغرافیایی به مراکز نفتی و حیاتی عربستان ضربه خواهند زد و شاید تنگه باب‌المندب نیز بسته بشود. حملات اخیر حوثی‌ها به مراکز نفتی عربستان در همین رابطه می‌گنجد.

    بی دلیل نیست که از هم اکنون شیوخ موضع بی‌طرف گرفته‌اند و از آن فراتر حتی به درخواست رئیس جمهوری آمریکا برای تماس تلفنی جواب ندادند و آمریکا را تحقیر کردند. خبر این کار شیوخ در تمام رسانه‌های جهان بارها و بارها گفته شد. در حالیکه در شرایط دیگری که تاکنون بوده آنها با التماس خواهان تماس رئیس جمهوری آمریکا می‌شدند.

   شیعیان عربستان؛ حتی احتمال حرکت‌هایی از طرف شیعیان عربستان که زیر ستم وهابی‌ها زندگی بسیار فقیرانه‌ای دارند، بسیار زیاد است. ایران در آنجا مردمانی را دارد. همان‌هایی که عربستان تعدادی از آنها را اعدام کرد.

   شیخ نشین‌ها در بحرین نیز ایرانی‌الاصل‌های بسیار زیادی هستند و بیشتر مردمان نیز شیعه می‌باشند. شلوغی و جنگ در جهان، بحرین را هم بی نصیب نخواهد گذاشت.

   امارات و کویت نیز با بحران‌ها و درگیری‌های داخلی روبرو شده اقتصاد‌ آنها خواهد ایستاد.

اگر این شیخ نشین‌های کوچک بخواهند وارد جنک با ایران بشوند به سختی آسب خواهند دید مگر اینکه بخواهندازاسرایل و آمریکا کمک بگیرند.

سوریه، عراق، حزب‌الله، حماس، فلسطینیان؛‌ از طرف دیگر در صورت یک جنگ تمام عیار سلاح‌های بسیار خوب و پیشرفته‌ای به حزب‌الله و سوریه نیز خواهد رسید. در این مرحله است که آنها با اسرائل درگیر و به سادگی حریف این کشور خواهند شد. حزب‌الله و حماس می‌توانند با دریافت سلاح‌های خوب حتی اسرائل را در مدیترانه مورد آزار و حملات موشکی قرار بدهند. نیروهای طرفدار ایران در عراق نیز وارد عمل خواهند شد.

پس دیده می‌شود که ورود ایران به جنگ، کل منطقه را به آشوب می‌کشاند و آنگاه هیج نفت و گازی به غرب نخواهد رسید. زیرا هدف اصلی در این جنگ همان قطع ارسال انرژی خواهد بود.

   ایران در چنین وضعیتی صلاح نمی‌بیند که حتی با داشتن بمب اتمی به اسرائل حمله بکند زیرا در آنجا میلیون‌ها فلسطینی نیز زندگی می‌کنند که همانند یهودیان آسیب خواهند دید.

ایران زمانی از بمب اتمی استفاده خواهد کرد که ابتدا اسرائل حمله بکند.

   پس بهترین آلترناتو برای ایران مجهز کردن حزب‌الله و سوریه و حوثی‌ها، حشد شعبی، حماس و… به سلاح‌های بسیار پیشرفته است.

   نباید نادیده گرفت که در چنان وضعیتی، روسیه نمی‌تواند برای ایران تعیین تکلیف بکند زیرا نیازمند است تا توسط ایران جریان نفت و گاز را بر غرب ببندد تا غرب به آسانی تسلیم بشود. همچنین فشار بر کشورهای نفت خیز و صاحب گاز نیز توسط ایران امکان پذیر است و نه روسیه.

در صورت وقوع جنگ بزرگ موجودیت اسرائل کاملا برباد خواهد رفت.

   حملات حزب‌الله، حماس، سوریه، غزه و فلسطینیان داخل اسرائل در وحله اول باعث فرار کسانی می‌شود که به طمع داشتن خانه و امکانات تغییر دین دادند و دین یهودی را پذیرفته و به آنجا آمدند. پس از آن سایرین را تا آخر به مهاجرت می‌کشاند که شاید فقط یهودیانی که صدها سال پیش آنجا بوده‌اند باقی بمانند.

اینجاست که به نقطه‌ای می‌رسیم که باید گفت:

   شاید کسینجر که از خبیث‌ترین مردمان زمانه است و به شدت یهودی صهیونیست بود و هست، به دلیل دیدن همین مرحله، از چندین سال پیش با مداخله ناتو در امور اکراین مخالفت می‌کرد و نه از سر انسانیت یعنی چیزی که در وجودش، وجود نداشت و ندارد.

چرا می گویند آمریکا، اروپا و در آنطرف پوتین، خامنه‌ای؟

   اینجا به یک نکته بسیار مهم سیاسی می‌رسیم که دقت در آن می‌تواند بسیاری مسائل و طرفندهای سیاسی را روشن بکند.

در یک طرف نام کشورها آورده می‌شود و در طرف دیگر نام افراد، چرا؟

   غرب زیر سلطه تمام و کمال عده‌ای سرمایه‌دار بسیار بزرگ است که خود را در چند سازمان متشکل کرده‌اند. برای این سرمایه‌داران بسیار احمقانه است که اختیار مال خود را رها کنند و در دولت بنشینند بلکه کارمندان خود را به‌عنوان رئیس جمهوری، نخست وزیر، وزیر، فرماندهان ارتش و سازمان‌های امنیتی و… برصندلی می‌نشانند. مردم در این کشورها بازی خورده و با رای دادن تصور می‌کنند دولت و مجلس را انتخاب کرده‌اند در حالیکه در صدرکشور و تصمیم گیرنده اصلی کسان دیگری هستند.

   این دسته کشورها که زیر سلطه سرمایه داران بزرگ بین‌المللی به‌صورت مستعمره درآمده‌اند، با طرفندهای انتخاباتی و کنار ماندن تصمیم گیرندگان اصلی/حاکمان واقعی، از ظاهر سیاست، تصویر دیگری از خود و جامعه نشان می‌دهند و آنرا دمکراسی می‌نامند  که نامی/ترمی، کاملا ناشایست و غلط می‌باشد.

    در کنار آن کشورهائی که در آن کسانیکه تصمیم گیرنده هستند جلوی صحنه و در دولت و تمام ارگان‌ها هستند را آن دسته دیگر دیکتاتوری می‌نامند. در حالیکه از جنبه ترم‌های سیاسی این یکی به دمکراسی نزدیک‌تر است زیرا مردم حداقل کسانی را که تصمیم گیرنده واقعی هستند جلوی چشم می‌بینند ولی در غرب افراد پشت پرده (سرمایه‌داران بین‌المللی) و نا آشنا برای مردمان تصمیم گیرنده هستند.

سئوال:

   در جهان چند نفر هستند که بتوانند ادعا بکنند اسامی اعضاء فراماسیونری و یا سازمان‌های صهیونیست‌ها و یا سایر سازمان‌های مخفی سرمایه‌داران که برای کشورهایشان و جهان تصمیم می‌گیرند را در اروپا و آمریکا می‌دانند؟

   یک پاسخ روشن است اینکه مسلما مردمان عادی و حتی در سطح بزرگترین خبرنگاران و محققین در این خصوص، کسی نیست که اطلاعاتی دقیق و یا کامل داشته باشد؛ زیرا اینها کاملا سری می‌باشند و دخالت در این امور مجازات‌های بسیار سنگینی دارد.

   در این نوشتار هرچند در مواردی بناچار نام آمریکا و اروپا آمد ولی بطور واضح از دو گروه اصلی تصمیم گیرنده پشت پرده نام برده شد.

اعتماد به دروغگو در سیاست یعنی بی سیاستی یا حماقت محض!

   کشورهای کوچک مانند ایران، عربستان، امارات، قطر، ونزویلا و… نباید فریب حیله چند هزار سال قدیمی را بخورند و به درخواست بعضی همکاری‌ها و یا اتحاد با غرب، پاسخ مثبت بدهند. زیرا این کشورها (سرمایه‌داران حاکم بر این کشورها) آنگاه که تکلیف قدرت نظامی با روسیه را روشن کردند به سراغ اشان می‌آیند، مستعمره‌اشان کرده و هربلائی مخصوصا تجزیه ایران، عربستان، سوریه، عراق و حتی امارات را بر آنها تحمیل می‌کنند. همه اینها را در حد کشورهای بسیار کوچک و بسیار ضعیف تجزیه می‌کنند؛ آنهم به‌صورتی که تا قرن‌ها هرکدام از این کشورهای کوچک در پی مطالبه قسمتی از خاک دیگری به این بهانه که متعلق به آنهاست باشد، به جنگ با هم برخیزند و جنگی فرسایشی برای سال‌های زیاد میان آنها براه بیفتد.

   اکنون فرصتی پیش آمده تا کشورهای همسایه بر هم تکیه بکنند و دست دوستی بهم بدهند. این کشورها باید همدیگر را تحمل بکنند زیرا همسایگانی هستند که مجبورند همانجا باقی بمانند و برای تمام عمر و قرن‌ها در کنار هم باشند.

   اگر پایان جنگ به نفع روسیه باشد در همراهی با اتحادیه شرق، محتملا کشورهایی مانند کره، ونزوئلا، نیکاراگویه و… نیز به آنها خواهند پیوست. اگر شیخ نشین‌ها نیز با آنها همراه بشوند، آنگاه با در دست داشتن بیشترین منابع انرژی که تمام غرب محتاج آنست و بیشترین سرزمین‌های کشاورزی، جمعیت، صنایع و… قدرت بلامنازع جهان خواهند بود. قدرتی که حاکمیت آن در دست چند خانواده خاص یهودی صهیونیست و یا شاهان فراماسیونر غرب نیست، بلکه در دست یک جمع بزرگی از کشورهاست که هیچ کدام نمی‌تواند بر دیگری سلطه آنچنانی داشته باشد. پس زمان تصمیم‌گیری جدی برای انتخاب دوستان با نگاهی به آینده می‌باشد.

   غرب مذهبی است و به غیر مسیحیان و یهودیان هیچ کشوری را نمی‌پذیرد. این نگرش نژاد پرستانه، شکاف عمیقی در جهان ایجاد کرده است و تا چنین هستند و در قدرت، امکان زندگی مسالمت‌آمیز، انسانی و آزاد در جهان نخواهد بود.

 در مقابل شرق مجموعه‌ای از همه ادیان و بی خدایان است.

   شاید اکنون مشخص شده باشد که چرا پوتین اجازه داد رئیس جمهوری ایران در کاخ کرملین نماز بخواند و همچنین چه توافقات مهمی میان آنها انجام گرفت که از جمله پشتیبانی از روسیه در حمله به اکراین بود. توافقاتی کاملا مخفی که هیچ کشوری آنها را بهیچ وجه اعلام نمی‌کند

پایان کلام:

“در سیاست نه دوست وجود دارد و نه دشمن”

“در عین حال همه دوست هستند و همه دشمن”

هشتم فروردین ۱۴۰۱

بیست و هشتم  مارس ۲۰۲۲  

دلیل جنگ اکراین از زبان زلنسکی رئیس جمهوری اکراین

سخنان رئیس جمهوری اکراین امروز در سایت رادیو بی بی سی آمده، او می‌گوید:

“اوکراینی‌ها اکنون درک می‌کنند که نمی‌توانند به ناتو ملحق شوند.

او گفت:

ما سال‌ها شنیده‌ایم که درها باز است، اما همچنین شنیده‌ایم که نمی‌توانیم ملحق شویم. این واقعیتی است که باید آن را تشخیص داد. خوشحالم مردم ما در حال درک این موضوع هستند و می‌دانند که می‌توانند بر خود و شرکای خود تکیه کنند.”

نکته اول:

ایشان در کمال بی‌شرمی همه تقصیرها را بر گردن مردم می‌اندازد. به نوشته دیگر من مراجعه کنید که در پاسخ به سخنان ضد مردمی برتولت برشت “آنکه نمی‌داند نادان است و آنکه می‌داند و عمل می‌کند جنایتکار است”؛ نوشتم: آنکه کیست؟ و… و از خواجه نظام‌الملک شاهد آوردم که نوشته، این شاه و روسای کشور هستند که باید بفهمند و مسئولیت دارند.

اما سخنان رئیس جمهوری تحمیلی اکراین،‌ اعتراف صریح به‌ آنست که حمله روسیه به اکراین و این جنگ به‌واسطه ترس روسیه از پیوستن اکراین به ناتو بود. ترسی که همه سیاسیون و مردمان پیگیر اخبار در جهان، از آن آگاه می‌باشند و می‌دانند که گسترش نظامی و یا هر حرکت نظامی هر کشوری، حساسیت همسایگان را برمی‌انگیزد.

اگر چنین نیست پس این‌همه داستان برای اتمی شدن ایران برای چیست؟

اینکه چرا با وجود این آگاهی، ایشان اکراین را به دامن هلاک جنگ انداخت باید پشت پرده را دید که اساسا چرا غرب در کشوری دیگر دخالت آشکار کرد و شخصی (زلنسکی) را که ابدا دانش، تجربه، آموزش و تربیت سیاسی نداشت به ریاست جمهوری کشور تحمیل کرد. درحالیکه حتی برای ریاست بر یک اداره کوچک یا گروه ورزشی یا …. دانش و تجربه لازم است.

برای اداره یک کشور که اقتصاد، فرهنگ، تجارت، صنایع، آموزش ابتدایی تا دانشگاهی و… و سیستم امنیتی و‌ نظامی را باید در اختیار داشت، نیاز به دانش تجربه و تمام آنچه نام برده شد، می‌باشد.

حضور آقای زلنسکی رئیس جمهوری تحمیلی کشور در رسانه‌های بین‌المللی با تی شرت در زمان آغاز جنگ آنهم در سردترین فصل زمستان که مردم در حال آواره و بی خانمان شدن بودند، به تمسخر کشیدن همه چیز از کشته شدن، بی خانمان شدن، آوارگی و زندگی مردم در سرما،‌ تا نابودی همه چیز کشور بود. گوئی می خواست نشان بدهد که شما ارزشی ندارید و من/ما (سرمایه‌‌داران بین المللی) دارم/داریم شما را تنبیه می‌کنیم.
– غرب اکراین را قربانی کرد.
با این اعتراف آقای زلنسکی که البته چند روز است تکرار می کند، و هنوز غرب حاضر به پایان دادن به جنگ نیست و در پشت پرده ادامه جنگ را پیگیری می کند، باید همین شخص و روسای دول غرب، و مخصوصا سرمایه داران بین المللی که اساس این جنایات را در جهان پی ریزی می کنند، به محاکمه کشید.

پوتین و دولت روسیه را هم به دادگاه بین المللی بیاورند تا همه جنایات روشن بشود.

نکته: دیروز در نوشته ای دیگر چند هدف از تحمیل چنین مهره حقیری (زلنسکی) را به ریاست جمهوری اکراین نشان دادم که از جمله فروش سرمایه‌های کشور مخصوصا زمین‌های کشاورزی اکراین است که تاثیر زیادی بر تغذیه مردم جهان بخصوص اروپا دارد. این زمین‌ها قرار بود و هنوز هم هست که به سرمایه‌داران بزرگ بین المللی (در صدر عوامل یهودیان صهیونیست بسیار ثروتمند مانند خاندان روچیلد) فروخته بشوند تا به نوعی تولید خوراک مردم مخصوصا اروپائیان در دست آنها باشد و زنجیره “کارتل خوراک” را هم در کنار سایر چیزها کاملا در دست بگیرند.

غرب مستعمره این دسته مردم ثروتمند است که خود را پشت پرده پنهان کرده‌اند.

در کشورهای مستعمره، دمکراسی و آزادی ابدا وجود ندارد.

۲۵ اسپند ۱۴۰۰۱۶

مارس ۲۰۲۲

آیا کشورها/دولت‌ها در حال جنگ هستند یا سرمایه‌داران؟

تمام تحلیل‌های سیاسی در خصوص وقایع اخیر جهان که از جنگ میان کشورها/ دولت‌ها نام می‌برند، به سردرگمی مردمان و تحریف تاریخ دامن می‌زنند.

‌اینها جنگ‌های مردم نیستند، مردم فقط قربانی هستند.

در خصوص غرب باید از “سرمایه‌داران” و “اهداف این گروه مردمان حاکم بر کشورها”، دولت‌ها، و تمامی ارگان‌‌های اداره کننده کشورها، نام برد.

در اینجا یعنی در مرحله ای که جنگ اکراین پیش آمده، به شکاف بزرگ میان سرمایه‌داران در غرب، به عنوان یک نکته بسیار مهم می‌رسیم که نشان می‌دهد در تحلیل ها از وقایع اخیر جهان صحبت از دولت‌ها (به معنی اقتدار و مستقل و مردمی بودن دولت‌ها) در غرب کاملا ناپخته و غلط است ‌پس باید و حتما باید از نقش سرمایه‌داران حاکم بر دولت‌ها و کشورها نام برد و دست آنها را رو کرد تا به‌عنوان جنایتکاران جنگی در زمان مناسب به دادگاه آورده به محاکمه کشیده بشوند و یا حداقل تاریخ نام آنها را به بدی ثبت بکند.

نکته: بعضی مشاوران و تحلیل‌گران وابسته به این سرمایه‌داران با کمک رسانه‌های بسیار قدرتمند عمدا مردمان، سیاسیون و تحلیل‌گران عادی را در چاه و گمراهی می‌اندازند. اگر در تحلیل‌ها از شکاف بزرگ‌ در میان سرمایه داران حاکم بر غرب آگاه نباشیم، ابدا قادر به درک وقایع جهان و آنچه باعث جنگ در اکراین شد، نخواهیم بود. اگر شکاف جدی در آمریکا را نبینیم و نتوانیم ارتباط آن با وقایع جهان را بفهمیم کاملا کج راه رفته‌ایم.

در اساس جنگ اکراین، جنگ میان این سرمایه ‌اران و شکاف میان آنهاست. این سرمایه‌داران بزرگ به جای اینکه یکدیگر را بکشند مردمان را فریب داده به جنگ یکدیگر می‌اندازند تا آنها یکدیگر را بکشند.

اما، در خصوص شرق، داستان متفاوت است.

بعضی مانند روسیه، مخلوطی از سرمایه‌‌داران و‌ دولت است؛ هرچند در این میان دیده می‌شود که قدرت دولت بیشتر است.

در خصوص چین قدرت بیشتر در دست دولت است زیرا سرمایه‌داران و شرکت‌ها بیشتر دولتی هستند.

نباید فراموش کرد که بسیاری از سرمایه داران غرب دارند به شرق روی می آورند و همین نکته جنگ میان سرمایه‌داران حاکم بر غرب را تشدید کرده است.

“اکراین قربانی جنگ قدرت میان سرمایه‌داران و غرب و شرق شد”.

داستان نفت چیست:

بنظر می‌رسد کشورهای نفت خیز منطقه خاورمیانه از گران شدن نفت خوشحال بوده و تمایلی به اضافه کردن تولید خود برای پایین آوردن قیمت نداشته باشند.

از طرف دیگر آنها می‌خواهند ضربه شستی هم‌‌ به آمریکا نشان بدهند. زیرا آمریکا با گرو گرفتن پول شیوخ در بانک‌هایش آنها را به مسخرگی و بندگی کشانده و حاضر نیست پول آنها را پس بدهد. در عوض با پول آنها در تمام دنیا سرمایه گذاری می کند و ثروت خود را بیشتر.

شیوخ منطقه از ضعیف شدن غرب در این ماجرا نفع می‌برند و همچنین انتقام سال‌ها تحقیر را می‌گیرند. سال‌ها پیش آنها می‌خواستند مقداری از پول خود را از آمریکا خارج و به صورت “یورو/اورو” در اروپا نگه‌دارند ولی به‌خاطر این خواسته مورد تنبیه آمریکا تا حد سرنگونی قرار گرفتند. حالا زمان خوبی برای انتقام است.

اکنون نیز در اخبار می‌گویند که عربستان می‌خواهد نفت را با پول رایج چین معاوضه بکند. امری که به تضعیف بیشتر نقش دلار در جهان کمک می‌کند. هم اکنون بیشتر جنگ‌ها بر سر همین موضوع یعنی تضعیف نقش دلار است.

ماجرای فروش زمین های کشاورزی اکراین:

رییس جمهوری یهودی صهیونیست اکراین می‌خواست تمام زمین‌های کشاورزی این کشور بسیار بزرگ را به بخش خصوص بفروشد. صحبت میان مردم اکراین این بود که چه کسی این‌همه پول دارد؟

پاسخ اینست:

قرار بود بانک‌های بین المللی صهیونیست‌ها،‌ از همین پول‌های شیوخ، به چند یهودی صهیونیست وام بدهند تا این زمین‌ها یا در اساس کل کشور را بخرند. که در واقع مال این بانک‌ها یا یهودیان صهیونیست مالتی میلیاردر مانند خاندان روچیلد می‌شد. آنها می‌خواستند و می‌خواهند مالک و حاکم تمام جهان بشوند.

بی جهت سرمایه داران بزرگ یهودی صهیونیست، او (لنسکی) را رییس جمهوری اکراین نکردند.

این روش را یهودیان صهیونیست پس از فروپاشی شوروی در تمام کشورهای تازه تاسیس، حتی در روسیه پیاده کردند و مالک آن کشورها شدند. یکی از درگیری‌های اصلی پوتین با یهودیان صهیونیست مبارزه با آنها و بازپس گرفتن ثروت‌های بعضی از آنها بود، از جمله آن شخصی که یکباره مالک صنایع نفت روسیه شده بود و داستانش در تمام جهان خبر اول رسانه‌ها بود. از آنجا اختلاف میان پوتین و یهودیان صهیونیست بالا گرفت.

توجه شود که ابراهیموویچ که میلیاردری بزرگ در روسیه شد و مالک باشگاه چلسی، او نیز از همین دسته مردم است که در زمان شوروی یک کارگر ساده با درآمد بسیار پایین بود. چنین افرادی اگر دستگاه چاپ پول هم می ‌داشتند نمی توانستند در این مدت کوتاه اینهمه پول بدست بیاورند. مخصوصا اینکه آنها در یک کشور کمونیستی زندگی می‌کردند که کسی تجربه شیوه‌های سرمایه داری را نداشت و بویژه آنانیکه شغل‌اشان در سطح این افراد بود ابدا شانسی برای میلیاردر شدن نداشتند مگر اینکه از عوامل سرمایه‌داران بزرگ بین‌المللی می‌بودند. در خصوص او و چگونگی ثروتمند شدنش سالها پیش نوشتم.

نکته:

سرمایه‌داران بزرگ یهودی صهیونیست، پول در اختیار امثال ابرهیمویچ، زاکربری، بیل گیت و… قرار دادند/می‌دهند و ظاهرا این افراد میلیاردر یا صاحب آن پول‌ها می‌شوند ولی در خفا یا در واقعیت این ثروت متعلق به آن خاندان‌های بزرگ است و اینها کارگزارانی بیش نیستند.

حافظه تاریخی در سیاست بسیار مهم است وگرنه فریب حرف های رسانه های وابسته و هدفمند را خواهیم خورد.قدرت در جهان در حال جابجایی است و‌هیچ گریزی از ان نیست.

مارس ۲۰۲۲

اسپند ۱۴۰۰

دلایل شکست ایران از اعراب با توجه به متون جدید!

آنچه تاکنون مبنای بررسی تاریخ ایران و قدرت گیری اسلام بود؛ کتب نوشته شده یکی دو قرن بعد از آن واقعه می باشد. اکنون تعدادی از کتبی که همان سال‌های قدرت‌گیری اعراب توسط ارامنه و یا مردمان منطقه به زبان سریانی نوشته شده بودند در حال ترجمه هستند. این کتب دریچه‌های جدیدی را باز می‌کنند. اول اینکه نشان می‌دهند آنچه در آن کتب پس از اسلام توسط ایرانیان و… نوشته شده چندان دور از واقعیت نیست و احتمالا یا نویسندگان به نوعی با این کتب آشنا بوده‌اند و یا داستان‌ها به طریقی به آنها رسیده که چندان از ماجرا دور نبوده‌اند.اما بعضی موارد در کتب نویسندگان یکی دو قرن بعد از اسلام، عمدا یا سهوا نیامده است. این نکته‌ای است که اینجا بدان پرداخته می‌شود.

در کتاب “شهادت نامه‌های سریانی مسیحیان ایران”، تعداد زیادی شهادت نامه است از کسانی که توسط ساسانیان دستگیر شده و تحت فشار قرار گرفتند تا از مسیحیت برگردند. ساسانیان که دین دیگری داشتند تنها راه نجات را بین تغییر دین و گرایش به دین خودشان و یا تنبیه شدید حتی انتخاب مرگ می‌گذاشتند، و اکثر آنها مرگ را قبول می‌کردند. در متون نوشته شده بعد از اسلام توسط ایرانیان، خسرو شاهنشاه ایران، منذر (مونذر) یکی از شاهان بزرگ عرب را می کشد که این باعث بزرگترین کینه آنها نسبت به ساسانیان می‌شود. در این کتب اخیر هر چند اشاره مستقیم به کشتن منذر نمی‌شود ولی او را مسیحی می‌نامند. ساسانیان معتقد بودند که مسیحی بودن، آنها را بطرف رومیان و حتی جاسوسی می‌برد. قابل توجه اینکه این مردمان ساکن عراق و سوریه کنونی، اکنون عرب نامیده می‌شوند، آنگاه که مسلمانان آمدند آنها‌ را مسلمان و یا عرب نمی‌نامیدند بلکه اسمع‌ییلی (به غلط اسماعیلی گفته می‌شوند) یا فرزندان اسمع‌ییل می‌نامیدند که نشانگر نزدیکی آنها با یهودیان و ریشه عربی آنهاست. این نکته نشانگر تفاوت میان ساکنین منطقه با اعراب/اسمع‌ییل‌یان علیرغم داشتن همبستگی ریشه‌ای با یکدیگرند.

آنچه من از مطالعه کتب اخیر نتیجه گرفته‌ام اینست:

کشتار مردمان منطقه تحت شاهنشاهی ساسانی که ریشه‌اشان با آریاییان یکی نبود و بهمین دلیل مسیحیت را که با ریشه نژادی و زبان و فرهنگ آنها نزدیک بود به عنوان دین پذیرفته بودند، باعث خشم، تنفر و دوری از شاهان ایران کرد. در نتیجه آنگاه که اعراب جنوبی قدرت گرفتند و به سرزمین‌های ساسانی حمله کردند اینها به اعراب/فرزندان اسمع‌ییل پیوستند. این مردمان که در خط مقدم جبهه ایران و روم بودند با این کار تمام خط دفاعی اول ایران را تسلیم کردند و از آن فراتر به فرمان آنها درآمدند. فروپاشی این خط اول جبهه که اتفاقا مقر شاهنشاهی هم بود (اگر مقر حکومتی صدها کیلومتر آنطرف‌تر درون ایران بود آنگاه داستان کاملا فرق می‌کرد) باعث فروپاشی ساسانیان و سطله اعراب گردید. از همین جا نیز می‌توان فهمید که چرا آنها به روم که مرکز مسیحیت بود توجه یا حملات جدی نکردند. شاید و به احتمال زیاد در موقع حمله و جنگ اسمع‌ییلیان و سایر مسیحیان با ساسانیان, در پشت پرده و یا حتی علنی، رومیان به آنها کمک می‌کردند.

نکته ای که درباره سقوط ساسانیان به واسطه پشت کردن مردمان مسیحی منطقه، به حکومت ایرانیان در اینجا نوشته‌ام, پیشتر در هیچ کتابی یا جایی ندیدم و این برداشت و تحلیل من از وقایع است، زیرا این نکات اخیرا در این دسته کتب قابل دیدن/خواندن هستند. در این کتب مسائل بسیار زیادی توجه را جلب می‌کنند مثلا فتنه‌انگیزی یهودیان برای کشتار مسیحیان، و در مقابل قاتل مسیح نامیدن یهودیان از جانب مسیحیان و…

بهرحال نکات جالب و جدید در این کتب آنقدر زیاد است که انسان را وادار می‌کند آنها را چندین بار بخواند.

نکته: این کتب سالها پیش (بعضی حدود ۱۰۰ سال پیش) توسط غربی ها ترجمه شده بودند، بدین جهت آنها تاریخ را بهتر از ما می‌دانستند.

وظیفه اصلی دولت ها گسترش علم است تا بتوان تاریخ و سایر علوم اجتماعی و فنی را یاد گرفت.

مارچ ۲۰۲۲ اسپند ۱۴۰۰اپسالا – سویدحسن بایگان

آیا برای دمکراسی باید جنگ جهانی براه انداخت و صدها میلیون انسان/بشر را کشته، آواره و فقیر کرد؟

– در جهان چه می‌گذرد؟

– نقش اکراین و جنگ در آنجا در تغییرات قدرت در جهان چیست؟

– آیا اروپا و آمریکا برای دمکراسی می جنگند؟

– دمکراسی چیست؟

– آیا سیستم‌های حکومتی در غرب دمکراسی‌اند؟

– آیا برای یک دستمال باید بازار را به آتش کشید؟

– آیا آنچه که اینها در غرب دمکراسی می‌نامند آنقدر ارزش دارد تا بخاطرش جنگ وسیع جهانی براه بیفتد و ده‌ها میلیون انسان کشته و بیشتر از آن آواره و فقیر بشوند؟

– آیا برای دمکراسی باید اینچنین جنگ کرد و هزاران میلیارد یورو به جهان خسارت زد؟ در حالیکه با این مبلغ می‌شود کشورهای فقیر را آباد و گرسنگان جهان را سیر نمود!

– آیا اینچنین جنگی با ادعای حقوق بشر همخوانی دارد؟

– چرا هیچ اقدام واقعی/جدی برای صلح و جلوگیری از جنگ صورت نگرفت؟

– ارسال “اسلحه و نیروهای نظامی” تحت عنوان ظاهر فریب “نیروهای مردمی” به اکراین راه‌های صلح را تنگ‌تر کرده و می‌کند و احتمال جنگ بزرگ جهانی را بیشتر.

– نقش اسرائیل در این ماجرا چیست؟ چرا سکوت معنی دار کرده است؟

– نقش ایران چگونه خواهد بود؟ آیا اگر به جبهه روسیه به پیوندد و از نظر نظامی به بهترین سلاح‌ها(مخصوصا اتمی) مجهز بشود وضعیت اسرائیل بخطر نمی‌افتد؟

– نقش کشورهای چین، ترکیه و… و سایر کشورهای جهان در این درگیری چیست؟

– چرا یک یهودی صهیونیست را رئیس جمهوری اکراین کردند؟ نقش/ماموریت او در این ماجرا و جنگ چیست؟

– روسیه به ایران احتیاج مبرم دارد زیرا مسیر غرب بر رویش بسته شده است، شمال آن قطب و یخ بندان است، شرق آن از دنیا بدور است و برای ارتباط با جنوب و جهان باید از ایران بگذرد. در اینجاست که ایران می‌تواند از روسیه چیزهائی بخواهد.

-‌ روسیه حتی برای تحریم گازی غرب به همکاری/حمایت ایران و قطر نیاز دارد.

بنظر می‌رسد بعد از اکراین، اروپا نیز قربانی شده است.

ورود به مطلب:

جنگ در اکراین با حمله گسترده روسیه به این کشور از ۲۴ فوریه  ۲۰۲۲ رسما آغاز گردید. اما این آتشی بود زیر خاکستر که پس از چند سال شعله کشید. غرب نیز از چند روز پیش از آن صریحا شروع جنگ را اعلام کرده بود. یعنی با ماجرا از سال‌ها پیش کاملا آشنا بود و می‌دانست با روشی که از هر دو طرف پیش گرفته شده این جنگ روزی آغاز خواهد شد و برای آن برنامه ریزی کرده بود!

بله غرب آماده بود و برنامه ریزی کرده بود پس به صراحت می توان گفت:

 “اکراین قربانی شد”.

استدلال روسیه برای حمله!

درگیری میان روسیه و اکراین در شرق این کشور از چند سال پیش در جریان بود.

روسیه از سال‌ها پیش نگرانی خود را از حضور ناتو در اکراین اعلام کرده بود.

از جنبه نظامی می‌توان این نگرانی را کاملا درک کرد زیرا حضور ناتو و در نتیجه بمب‌های اتمی و… در مرزهای روسیه بدان معنی است که با اولین شلیک پس از اندک مدتی شهرهای بزرگ و اماکن مهم نظامی و اقتصادی روسیه منهدم خواهند شد. این موضوع (نگرانی از امنیت مرزها) مورد جدیدی در تاریخ نبوده و نیست. آنگاه که شوروی موشک‌هائی را برای استقرار در کوبا فرستاد، امریکا تا پای جنگ اتمی پیش رفت و در نتیجه شوروی آنها را باز گرداند.

در نتیجه از جنبه نظامی اولین کشوری که روسیه می‌بایست به آن حمله پیش گیرانه بکند تا از خطر حمله نظامی و اتمی ناتو در امان باشد همین اکراین است.

پس اگر این نگرانی درست باشد از جنبه نظامی روسیه پس از یک دوره طولانی هشداردادن، یک حمله پیش گرانه انجام داده است تا مبادا آنجا به خطرناک‌ترین مرکز نظامی برعلیه کشورش تبدیل بشود.

در این خصوص گزارش‌های زیادی آمده است، حتی از درون حاکمیت آمریکا.

آیا روسیه حقیقت را می‌گوید:

“میان ما و آمریکا پیمانی بود مبنی بر اینکه کشورهای جدا شده از شوروی را آزاد بگذارند، ولی غرب زیر حرف خود زد و از آنها برعلیه ما یارگیری کرد”.

استدلال غرب چیست!

تا بحال استدلال دقیقی از جانب غرب ارائه نشده بلکه تاکید آنها بر “دمکراسی” است،‌ اینکه اکراین کشوری دمکراتیک (و بلوند اروپایی) است که روسیه چنین سیستمی را در کنار خود تحمل نمی‌کند

اکنون نیز که جنگ شروع شده با همین استدلال یا سخن (دفاع از دمکراسی در اکراین) همه افکار را در کنترل خود گرفته‌اند.

اما تا چه حد این سخن درست است باید نگاهی به  ترم دمکراسی انداخت.

نکته:

فراموش نشود که اکراینی‌ها و روس‌ها  پسرعمو/دختر عمو هستند و تاریخی مشترک دارند و تعداد بسیار زیادی از اینها در کشور آن دیگری زندگی می‌کنند. خروشف نیز اکراینی بود و بعضی از نویسندگان مشهور که به روسی معروفند اهل اکراین هستند. پایتخت روسیه نیز در اکراین بود.

و البته روس‌ها نیز همانند پسر و دختر عموهای اکراینی‌اشان بیشتر بلوند و مسیحی/بی دین هستند.

دمکراسی چیست؟

پیشتر در چند نوشته به بررسی این دسته مسائل/ترم‌های سیاسی پرداخته ام پس چنانچه کسانی آنها را با دقت خوانده باشند حتی پیش ازمطالعه این نوشته می‌توانند به تمام نکات پی ببرند ولیکن اکنون در اینجا دوباره نگاهی مختصر به آنها انداخته می‌شود.

مطلبی دارم که در سایتم هست و در کتابی به نام ” فلسفه واقعی، فلاسفه کاذب – چرا افلاطون دمکراسی را بدترین سیستم نامید” منتشر کرده‌ام. در آنجا به افلاطون مراجعه نموده‌ام، شخصی که برای اولین بار سیستم‌های سیاسی را به شکلی منظم کرد و توضیحاتی داد و در نهایت هم نتیجه گرفت که در بین همه آنها سیستم سلطنتی ایران برترین است و دمکراسی بدترین.

البته دمکراسی تنها می‌توانست در جوامع کوچکی که همه مردمان یکدیگر را بطور کامل می‌شناختند اجرا بشود و نه در سرزمین‌های گسترده با جمعیتی زیاد که از همدیگر شناختی ندارند. پس این چنین سیستمی در کشورهای کنونی جهان ابدا امکان وجود ندارد زیرا مردمان به کسانی رای می‌دهند که ابدا آنها را ندیده‌اند و هیچ دانش مستقیم از خانواده، صداقت و … و در مجموع خصوصیات اخلاقی و انسانی آنها ندارند.

سیستم سلطنتی آن زمان نیز به شکلی بود که اکنون امکان آن نیست.

بر مبنای سیستم بندی افلاطون اکنون تقریبا تمام کشورهای جهان الیگارشی هستند که در ادبیات سیاسی کنونی به آن سرمایه داری می‌گویند که البته تفاوت‌هائی با الیگارشی آن دوران دارند.

از طرفی در عصر حاضر برمبنای قانون اساسی بعضی کشورها، سلطنتی هستند که این قدرت یا حاکمیت سلطنت در شرایط خاص (مثلا جنگ) خودش را نشان می‌دهد ولی در شرایط عادی قدرت در دست سرمایه‌داران است. اتفاقا یکی از درگیری‌های درونی بعضی از این دسته کشورها (مثلا سوئد)خواسته سرمایه‌داران  بزرگ بین‌المللی برای حاکمیت کامل برکشور است که در نتیجه باید شاه را از سلطنت خلع بکنند. به این نکته بسیار مهم  در مقاله‌ای پرداخته‌ام.

برای روشن شدن دمکراسی در غرب به یک مثال خوب، کشور سوئد،  پرداخته می‌شود.

این کشور از آن جهت انتخاب شده که به نوعی مظهر دمکراسی، آزادی و حقوق بشر در جهان شناخته می‌شود.

بر مبنای قانون اساسی، سوئد کشوری سلطنتی است. اما اکنون یک سرمایه دار بسیار بزرگ به نام والنبری یک سوم در آمد ناخالص ملی سوئد را می‌برد و ۴۰ در صد کسانی که استخدام صنایع هستند برای او کار می‌کنند. این یعنی او در واقع مالک سوئد است. این خانواده یهودی همراه یکی دو خانواده دیگریهودی که متحد یکدیگر هستند، در مجموع شاید بیشتر از نیمی از درآمد ناخالص ملی را می‌برند و بیشتر از نیم مستخدمین کشور برای آنها کار می‌کنند.

بقیه ثروت سوئد نیز در دست کلیسیا و چند سرمایه دار دیگر است. اندکی نیز متعلق به دولت/مردم است. همین جا به سادگی می‌توان دید که دولت در خدمت کیست. ظاهرا مردم هر ۴ سال یک بار با رای دادن به احزاب، دولت و مجلس را تعیین می‌کنند، ولی همین دولت سوسیال دمکرات درون خود جناحی دارد که وابسته به کلیسیا است و آنها دولت را تشکیل می‌دهند.

از طرفی هرگاه جناح سرمایه‌داری بزرگ، نیاز به تغییری اساسی دیده، به سادگی انتخابات را برده و آن تغییراتی را که می‌خواهد انجام داده و دوباره به استراحت پرداخته و زحمت اداره کشور که با پول مالیات خود مردم است به گردن آن دیگری انداخته است.

در نتیجه در این کشور، مردم عملا هیچ نقشی در حاکمیت ندارند و کشور به نوعی مستعمره است.

در هیچ مستعمره‌ای دمکراسی، آزادی و حقوق بشر وجود ندارد.

نکته: این افراد در یک اتحاد با یکدیگر در غرب، کنترل بانک‌ها، صنایع، تجارت و… و در نتیجه حاکمیت بر غرب را در اختیار داشته آنها را مستعمره کرده‌اند؛ بهمین خاطراین مردمان کشورهائی را که نمی‌خواهند زیر بند این استعمار/استثمار با عناوین کاذب دمکراسی و… بروند، به جدال و جنگ و کشتار می‌کشند.

این دسته یهودیان صهیونیست بسیار ثروتمند اگر بخواهند سوئد را در کمتر از یک روز به خاک سیاه می‌نشانند. آنها به همین سادگی می‌‌توانند ژاپن، کره جنوبی و … را در کمترین زمان، آنچنان بزمین بزنند که نتوانند سربلند بکنند.

اتفاقا جنگی که اکنون درگیر است برای همین قدرت و حاکمیت بر جهان است.

زیرا در میان غربی‌ها بعضی مانند فراماسیونری و شاهان، سربلند کرده و قسمتی از قدرت را می‌خواهند. چین/شرق نیز در مقابل اینها ایستاده است و البته جناح‌هائی از سرمایه‌داران بزرگ غرب حتی یهودی به چین پناه برده‌اند.

اختلافات درونی غرب و همچنین اختلافات درونی یهودیان صهیونیست بسیار ثروتمند که آنها را حداقل به دو دسته بزرگ تقسیم کرده به نابودی این قدرت (حاکمیت یهودیان صهیونیست) و بالا رفتن قدرت شرق کمک می‌کند. چنانکه می‌بینیم تحریم‌های کنونی غرب بعضی یهودیان (روسیه) را نیز زیر ضرب گرفته است.

در این میان کتاب من که نشان داده “عیسی مسیح یهودی نبود”، باعث چرخش عقیده تعداد زیادی از مسیحیان صهیونیست شده و آنها را در برابر یهودیان قرار داده و شکاف در غرب را تشدید کرده است.

وضعیت شیوخ:

بسیاری کشورها همانند شیخ نشین‌های حاشیه خلیج پارس که ثروت زیاد آنها در گرو بانک‌های این سرمایه‌داران هستند مترصد آن باید باشند که در این جنگ جابجائی قدرت در جهان بتوانند پول‌های خود را با کمک شرق نجات بدهند.

غرب از ایران و این دسته کشورها چه می‌خواهد؟

آنچه این دسته مردمان حاکم برغرب از ایران، کره‌شمالی، ونزوئلا، اکراین و… می‌خواهند دمکراسی، حقوق بشرو آزادی نیست، بلکه حاکمیت بر این کشورها است که دقیقا در برابر این ترم‌ها قرار می‌گیرد. آنها می‌خواهند کنترل بانک‌ها، صنایع، تجارت و در نتیجه همه چیز باضافه حاکمیت این کشورها را در دست داشته باشند. این نکته را ممکن است بعضی مردمان عادی متوجه نشوند و فریب رسانه‌های غربی متعلق به همین دسته افراد را بخورند ولی جناحی از آخوندها و ملی‌گرایان و در راس همه خامنه‌ای و جناح او کاملا متوجه هستند و نمی‌خواهند خودشان را همراه با اسلام شیعه به بندگی استعمارگران یهودی صهیونیست بیندازند.

حاکمیت ایران در این بازی‌های بزرگ کنونی (تغییرات در جهان) شرکت دارد؛ در حالیکه بسیاری از کشورها ابدا از آن اطلاعی ندارند و در بازی شرکت داده نشده‌اند، بلکه به بازی گرفته شده‌اند.

داستان ایران و بقیه کشورهائی که زیر بار غرب نمی‌روند همین شناخت از شیوه استعمارگران است. برای اینها یک جنگ آزادی‌بخش/ضد استعماری در جریان است.

جهان در حال تغییر است

اکنون چند سالی است که جهان در حال تغییر یا جابجائی قدرت است و بهمین دلیل آبستن درگیری‌هایی بود. جنگ اکراین نیز جزئی از آن است و شاید تعیین کننده حاکم/حاکمان جدید بر جهان بشود.

نشانه‌های نظامی تغییر قدرت و ضعیف شدن غرب اکنون دیده می‌شود. در نتیجه غرب به فشارهای اقتصادی روی آورده است که بطور محتمل آخرین مرحله این جابجائی قدرت است.

نقش بانک‌ها اساسی‌ترین است ولی از هم اکنون روسیه دارد به سیستم بانکی چین می‌پیوندد که در حدود ۱۸۰ کشور جهان رایج است. این عمل می‌تواند زنگ پایان قدرت بانک‌های آمریکا و سلطه آمریکا برجهان باشد.

فشارهای استعمارگرانه آمریکا، هشداری برای همه کشورهاست تا خود را از زیر یوغ بانک‌های آن کشور نجات بدهند.

دلار باید ازپول/سیستم غالب مبادلات ارزی جهان برداشته شده و یک تصمیم جهانی برای جایگزینی مناسب گرفته بشود.

بعضی نظرات بر آنستکه آمریکا سعی دارد در این جنگ گرم در اکراین، نه تنها اکراین بلکه اروپا نیز را درگیر کرده و در یک جنگ فرسایشی، اقتصاد اروپا و روسیه نابود بشود تا خود بتواند به سلطه اش ادامه بدهد.

اما نکته‌ای که در این معادله دقیقا بررسی نشده نقش چین است. چین اصل داستان در این جنگ قدرت است. چین هم اکنون به صورت یک تاجر بزرگ آن بالا نشسته و  فعلا خود را بصورت کاملا مستقیم درگیر این منازعه نمی‌کند. ولی با پیش رفتن جنگ که پای اقتصاد آمریکا را نیز بطور مستقیم به میان کشیده، همه آنها تضعیف خواهند شد و قدرت چین بیشتر می‌شود. زیرا:

با بالا رفتن قیمت نفت و گاز و در نتیجه بالا رفتن قیمت تمام محصولات خوراکی و… اقتصاد همه آنها درگیر مشکلات اساسی می‌گردد.

یک طرف اصلی قدرت در جهان یهودیان صهیونیست هستند که هنوز بیشترین کنترل بر جهان را توسط بانک‌هایشان اعمال می‌کنند. اما این نیز در حال جا به جائی است. در اینجاست که پای شیخ نشین‌های ثروتمند حاشیه خلیج پارس به میان می‌آید. آنها که رویهم شاید چند هزار میلیارد دلار نقد در بانک‌های متعلق به یهودیان در آمریکا دارند و بواسطه این گرو بودن پول‌هایشان به نوعی برده و بنده آنها در آمده‌اند، در همین اوخر در یک اشتباه محاسباتی (در بدترین شرایط ممکن) اقدام به همکاری با اسرائیل کرده‌اند. اکنون شاید متوجه شده باشند که قدرت در حال چرخش است و باید موضع خود را مشخص بکنند و بهترین راه برای آنها پیوستن به شرق است. شاید بهمین دلیل است که آنها به انواع مختلف با ایران و روسیه و … نزدیکی‌هائی برقرار می‌کنند.

چین بواسطه اینکه چندهزار میلیارد دلار از آمریکا طلب دارد خواستار فروپاشی فوری آمریکا نیست تا بتواند پولهایش را باز پس بگیرد. اگر چنین نبود اکنون چند سالی بود که آمریکای ورشکسته دیگر هیچ توان و جایگاهی نداشت.

آمریکا بزرگترین کشور مقروض جهان است. آمریکا با مقروض کردن خود به تمام کشورهای جهان،آنها را اسیر کرده است و آنها نمی‌خواهنداین کشور به فوریت فرو بپاشد زیرا پولهایشان برباد می‌رود.

اما کشورهائی مانند ایران، روسیه و… که پولی  یا طلبی از آمریکا ندارند و یا مبلغ چندان زیاد نیست، با او درگیر می‌شوند.

از طرفی اکنون در این شرایط روسیه کاملا به ایران نیازمند است. درست همانند زمان جنگ جهانی که ایران پل میان آنها بود،اکنون ایران پل روسیه به جهان است.

از جانبی غرب نیز برای بستن این پل بر روی روسیه (مسیر روسیه از طریق ایران به  جنوب و جهان)، به ایران نیاز دارد.

پس در این شرایط اگر ایران هشیارانه عمل بکند می‌تواند بهترین استفاده را ببرد.

سایر این دسته کشورها نیز که در این بازی بطور جدی هستند اگر به این نقش خود اگاه باشند می‌توانند در این تغییرات اساسی جهان سهمی مناسب ببرند؟!

در هنگام جنگ جهانی، ایران اعلام بی طرفی کرد و در نتیجه بواسطه نداشتن متحد یا پشتوانه، اشغال شد. بسیاری از صاحب نظران این را اشتباه بزرگ ایران می‌دانند که نه تنها باعث گردید اشغال و منابع و مواد خوراکی اش برده شود و قحطی یا کمبود مواد خوراکی کشور را فرا بگیرد، بلکه پس از جنگ نیز او را به بازی نگرفته مورد حمایت جدی قرار ندادند و همانند بقیه رشد نکرد. حال همان داستان در حال وقوع است. اگر ایران یک جهت را بگیرد شاید بهترین کار باشد.

کنترل جهان توسط بانك‌ها و رها شدن از آن جنگ اصلی جهان است.

پیوستن به اتحاد با شرق، ورود به سیستم بانکی جهانی که چین برقرار ساخته راه نجات ایران از استعمار غرب/آمریکا است. این راه را باید سایر کشورها مخصوصا شیوخ نیز بروند تا بتوانند پول‌های بلوکه شده‌اشان را از زیر کلید آمریکا آزاد بکنند.

سرمایه‌داران غرب با داشتن پول‌های کشورهای دیگر در بانک‌هایشان، به خودشان وام‌های ده‌ها میلیارد دلاری داده و در کشورهای دیگر سرمایه گذاری می‌کنند و بدینطریق جهان را زیر کلید گرفته‌اند. جنگ با سلطه بانک‌ها، جنگ اصلی در جهان است.

یک طرف شرق است که در حال پیشروی و متحد شدن با کشورهای جهان می‌باشد.

یک طرف دیگر غرب در حال ورشکستگی است که بازیکنان آن دارند یکدیگر را قربانی می‌کنند.

قطر دو سه سال پیش فهمید که باید متحدین خود را عوض بکند و در یک اتحاد گازی با ایران و روسیه هم اکنون نبض انرژی جهان را در اختیار گرفته‌اند و می‌داند که بهمین دلیل غرب جرات فشار بر او را ندارد.

اما در مقابل سایر شیوخ حاشیه خلیج پارس در بدترین موقع با اسرائیل و غرب متحد شدند. آنها اکنون دارند با این موضوع تغییر در جهان آشنا می‌شوند و به آهستگی در مسیر همکاری با شرق می‌آیند.

سفر آقای رئیسی به روسیه دقیقا در رابطه با شروع جنگ در اکراین و روابط آینده با روسیه و شرق بود. بهمین دلیل گزارشی از آن بیرون نیامد ولی ساده اندیشان سیاسی فکر می‌کردند که در این سفر آقای رئیسی و ایران بازیچه قرار گرفته اند. این گونه ساده‌نگری در سیاست به خود آن سازمان سیاسی/کشور ضربه می‌زند.

چنانچه سه کشور روسیه،ایران، قطر (البته در کنار آنها ونزوئلا و… نیز وجود دارند) در یک هم‌آهنگی/همکاری، نفت و گاز را بر غرب ببندند، آنگاه این سلاح از هر سلاح دیگری کارآتر خواهد بود و بر سلاح‌های گرم غلبه خواهد کرد.

یادمان بیاید که بعضی نظرات بر این بود که جنگ سوریه (و ایجاد داعش توسط غرب) برای سلطه بر آن منطقه برای کشیدن خط لوله گاز از قطر از مسیر سوریه بود که آن نقشه با مقاومت ایران و سپس آگاه شدن روسیه و همکاری با ایران، به شکست غرب انجامید.

همکاری سایر متحدین و کشورهائی که از استعمار غرب خسته شده‌اند به پایان صلح آمیز جنگ/جنگ‌ها کمک خواهد کرد. و به احتمال قوی این جنگ در همان ابتدا تحریم انرژی به پایان می‌رسد و ازطرفی تقسیم/جابجائی قدرت در جهان نیز به نتیجه خواهد رسید.

مارس ۲۰۲۲

اسفند ۱۴۰۰

سوئد بیدار شو! سوئدی‌ها بیدار شوید! کجا رفت صلح طلبی سوئد؟

سوئد بیدار شو!

سوئدی ها بیدار شوید!

کجا رفت صلح طلبی سوئد؟

فوریه ۱۹۸۹ به سوئد آمدم. چندی بعد بلوک شرق فرو ریخت و در رومانی رییس جمهوری آقای چاوشسکو و همسرش را بطرز مشکوکی بظاهر اعدام ولی در اصل کشتند. شوق و ذوق سراپای دولت، احزاب و رسانه های سوید را گرفت و… من از این همه نادانی و جوگیر شدن کشوری که ادعای دمکراسی، حقوق بشر و مخصوصا مخالفت با حکم اعدام را داشت، کاملا متعجب و شوکه شده بودم. بهر حال تصمیم گرفتم با روزنامه شهرمان (آن موقع در شهر – اوره برو – بودم) بنام “نرکیس الهاندا ” که در حدود ۱۰۰ هزار نسخه منتشر می شد صحبت کنم. به انگلیسی به خبرنگار گفتم: شما مخالف اعدام هستید پس نباید از کشتن هیچ شخصی خوشحال بشوید حتی اگر او را دیکتاتور بدانید و البته این شخص رییس جمهوری بوده اگر خیانتی کرده می بایست به دادگاه می آوردند و خیانت هایش را مشخص می کردند تا تجربه ای برای آینده باشد. این نوع کشتن کاملا مشکوک است. از طرفی چرا زنش را همراه او‌ کشتند و… خبرنگار با هیجان گفت: بیا دفتر روزنامه با تو مصاحبه بکنیم‌. اینکار صورت گرفت (عکس من و مطلب را ضمیمه می کنم و در سایتم هم هست). پس از چاپ آن مقاله یکباره تمام رسانه های سوید بیدار شدند و نظرات آنها کاملا عوض شد. پس از آن نیز مقالاتی برای روزنامه ها می نوشتم که حتی از من می خواستند فقط برای آنها بنویسم و مبلغی هم بگیرم که با گرفتن پول و اینکه فقط برای یک نشریه باشد موافقت نکردم، مطالبی از من چاپ می شد و…

اما حالا داستان چیست و اشتباه بزرگ و خطرناک سوئد کدام است؟

همه می دانند حتی در یک دعوای کوچک اگر شخصی به یکی از طرفین دعوا یک اسلحه هرچقدر کوچک مثلا یک چاقو و یا حتی یک چماق یا یک تکه چوب یا حتی سنگ و … بدهد، یعنی جانب حمایت از او را گرفته است، و آن طرف دیگر دعوا حق را بخودش می دهد (و حتی طبق قوانین پذیرفته شده نوشته و یا نانوشته حق دارد) که او را دشمن خود دانسته به این شخص سوم ضربه ای بزند که حتی ممکن است باعث مرگ او بشود. حال چگونه است که سوید جهت گیری کرده و در جریان جنگ روسیه و اوکراین به یکی اسلحه می‌دهد و این کار را هم علنی و حتی با تصویب در مجلس انجام می دهد. در حالیکه تا همین چندی پیش سیاست کشور آن بود که به کشورهای در حال جنگ اسلحه ندهند. زیرا این کار دقیقا تحریک به کشتن/قتل است. امری که از حکم اعدام نیز فراتر است، کشتار جمعی است نه اعدام یک نفر.

آیا دولت سوید مجوز این کار را از مردم دارد؟

بنظر می‌رسد چنین نیست، زیرا در تمام این سال ها که مردم در انتخابات شرکت می کردند در ضمیرشان مخالفت با جنگ بوده و انتخاب دولتی که نباید وارد جنگ بشود.حکومت سوید چیست؟!

از طرف دیگر، حکومت سوید سلطنتی است و تا آنجا که من می‌دانم در شرایط جنگی مسیولیت اصلی با شاه است تا جاییکه او فرمانده کل قوا است و حتی او دولت است و نه احزاب و… حال اینکه در چنین شرایطی شاه تا چه حد اختیارات دارد؟ قاطعانه می گویم شاید هیچ کدام از نمایندگان مجلس و دولت ندانند. در این ۳۳ زندگی در سوید با بسیاری از نمایندگان مجلس و حتی وزرا و بسیاری سیاسیون از احزاب مختلف چپ و راست دوستی و رابطه داشته ام و هیچگاه ندیدم کسی از آنها معنی درست/دقیق حکومت سلطنتی را بداند (به نوشته من در همین خصوص اختیارات شاه در سیستم سلطنتی سوید که در سایتم هست مراجعه کنید). این شرم آور است که مجلس چیزی را تصویب کرده که هم از اختیاراتش خارج است و هم آینده آنرا نمی‌داند.

هشدار جنگی روسیه به سوید!

همین یکی دو روز پیش دو هواپیمای روسی به محدوده سوید وارد شدند. فرماندهان نظامی سوید حرف هایی برای فریب مردم زدند ولی واقعیت این است که این هشداری جدی از جانب روسیه به کشوری است که با او وارد جنگ شده است. بله، سوید با ارسال علنی اسلحه به اکراین به روسیه اعلام جنگ داده است و روسیه می تواند برای انتقام ضربه ای بزند. اما ضربه چه خواهد بود و سوید تا چه حد توان ضربه را دارد و چه آشفتگی ی در سوید ایجاد خواهد شد و تا چه حد نظم کشور بهم خواهد ریخت امریست غیر قابل پیش بینی، ولی حتما و بدون هیچ شکی نظم داخلی بهم خواهد ریخت.

نقش انستیتوی صلح سوید!

چرا سوید که دارای انستیتوی صلحی است که در جهان شهره می باشد نه پیش از حمله روسیه و نه پس از آن به بررسی مشکل میان روسیه و اوکراین نپرداخت و هیچ سعی جدی و واقعی برای حل این مشکل نکرد.سعی جدی و واقعی برای صلح آن بوده و هست تا به ریشه اختلافات سوای اینکه جانب هیچ طرفی را بگیرد می پرداخت/ بپردازد. مسلما در این ماجرا فقط پای روسیه و اوکراین در میان نبوده و نیست بلکه یک طرف اصلی مشکل آمریکا است و دیگری ناتو.چرا نقش ناتو و اینکه ورود سوید به ناتو چه مسایل، مزایا و مشکلاتی ایجاد می کند از مردم پنهان می شود؟.مردم سوید حق دارند بدانند ورود کشورشان به یک معاهده بزرگ نظامی چه عواقبی (خوب یا بد) دارد. سویدی ها باید در این خصوص مشارکت/مداخله کرده و حق رای داشته باشند. و بدون آن شرکت در جنگ، جهت گیری و مشارکت در یک پیمان نظامی این چنینی، آنهم در هنگامه این چنین جنگی کاملا غیر قانونی و‌ ضد حقوق شهروندی مردمان است.ورود به چنین بلوکی (ناتو) که هم اکنون یکی از دلایل جنگ در اکراین (و در اساس با ناتو) است, امری بسیار جدی/حیاتی برای کشور است و از حوزه اختیارات دولت خارج می باشد.حزب چپ سوید از چند سال پیش اعتراض خود را به پیوستن به ناتو اعلام می کرد و بهمین دلیل و بعضی نکات دیگر حزب سوسیال دموکرات او را از مشارکت در تشکیل دولت کنار گذاشت و…

قطعنامه:

من حسن بایگان، بعنوان یک انسان، یک بشر دوست، یک شهروند عادی سوید و یک فیلسوف صاحب مکتب، از دولت سوید می خواهم از مداخله نظامی در این جنگ کناره گرفته و تمام نیروی خود را برای یافتن راه حلی صلح آمیز بکار ببندد.مردم نیز حق دارند در برابر سیاست جنگ طلبانه و ضد بشری دولت دست به اعتراض بزنند.

سوم مارس ۲۰۲۲

م. حسن بایگان

پرده از چهره دروغین دمکراسی غرب برمی‌افتد!

پرده ها به کنار می‌روند! صدای پای فاشیسم و دیکتاتوری در غرب به گوش می‌رسد!

یادمان بیاید زمانیکه امریکا می خواست به عراق و افغانستان حمله بکند جورج بوش پسر التیماتوم داده گفت: ما در حال جنگ هستیم هیچ کسی نباید حرفی بزند! پایه های این حرکت در غرب درحال اجرا است و همه چیز آن عیان است! گسترش مسایل سیاسی به ورزش و فرهنگ و… نشان از فاشیسم و دیکتاتوری کامل است! شروع برنامه های تعلیمات نظامی و چگونگی استفاده از ساختمان ها و اماکن مخصوص زمان جنگ در رادیوهای سوید و بسیاری نکات دیگر.

ابدا صحبت از صلح و حرکت و‌ تلاش برای صلح از رسانه های سوید این مظهر دروغین آزادی و صلح طلبی شنیده نمی شود.

مثال درست می گوید انسان‌ها (دولت‌ها، سازمان‌ها، فلسفه ‌ها، افکار، ادیان) را باید در شرایط سخت محک‌زد و اکنون می‌بینیم که به جای تلاش برای صلح اسلحه می‌فرستند و به جنگ دامن می‌زنند و…

سوای تمام انتقاداتی که بر جمهوری اسلامی وارد است اما آنها در زمان جنگ مستقیم با عراق و با وجودیکه عده ای (مجاهدین رجوی و…) با صدام همکاری کردند اینچنین نبود که غرب است.

بزودی شاهد فشار و خفقان (فاشیسم و‌دیکتاتوری علنی) در غرب خواهیم بود زیرا زمینه های آن را ایجاد کرده اند.

ترس از بیان هرحرف و اعتراضی در غرب همه را دربر خواهد گرفت.

از هم اکنون هشدارها و تهدیدها نسبت بمن شروع شده است.

۲ مارس ۲۰۲۲