ادیان به نژادپرستی رسمیت و شرعیت دادند!

ریشه نژاد پرستی در مسیحیت!

اعتراف رسمی کلیسیای سوئد: همه به غیر از یهودیان سگ هستند!

نژادپرستی به یکی از مباحث مهم اجتماعی در جهان تبدیل شده است.

چند ده سال است که این مبحث تقریبا روزانه در رسانه‌های مختلف جهان به انواع گوناگون مطرح می‌شود.

دوگونه نژادپرستی‌ای که در جهان مطرح شدند یکی در آفریقای جنوبی بود که به‌عنوان آپارتاید معروف شد. در آنجا سیاهان که ساکنین اصلی و قدیمی بودند توسط سپید پوستان که آنجا را تصرف کرده بودند مورد بردگی و سوء‌استفاده بسیار شدید قرار گرفتند و رابطه میان آنها از بردگی هم بدتر بود. ضمن اینکه منطقه زندگی سیاهان کاملا از سپید پوستان (اروپائی وآمریکائی سپید مسیحی) جدا بود سیاهان تنها به‌عنوان کارگران و خدمتکاران و برای کارهای بدنی بسیار سخت مورد استفاده قرار می‌گرفتند. تمام امکانات سپید پوستان از سیاهان جدا بود و آنها حق استفاده از امکانات مسیحیان خاص سپید پوست را نداشتند در حالیکه کلیسیا برای فریب و شرعی و رسمی  کردن بردگی آن مردمان به دروغ فریاد برابری انسانها را سر می‌داد و با کتاب به اصطلاح مقدس بر سر آنها می‌کوفت.

سیاهان حق ورود به فروشگاه‌ها و اماکن مخصوص سپیدان را برای خرید و استفاده نداشتند. ورود یک سیاه پوست به استخر سپید پوستان باعث می‌گردید که تمام آب آن استخر را عوض بکنند زیرا آن آب نجس و آلوده می‌شد. محل نشستن سپید پوستان در وسائل نقلیه عمومی از سیاهان مجزا بود و سیاهان حق نشستن در آنجا را نداشتند.

نوع دیگری از نژادپرستی که خیلی به آن توجه می‌شود برعلیه یهودیان بود. اما در این مورد نکات و مسائل بسیار پیچیده‌ای وجود دارد که آنرا مخفی می‌کنند. هرچند به واسطه اختلافات دینی یهودیان مطرود بودند اما این افکار دینی که به آن پرداخته خواهد شد شامل نجس و مطرود دانستن سایرین توسط یهودیان هم می‌شد که دیگران را مطرود می‌دانستند و می‌دانند.

اتفاقا ریشه اصلی نژادپرستی در همین جاست که ابتدا یهودیان در عهد عتیق دیگران را نجس نامیدند و این ارث را نیز از طریق یهودیانی که در نوشتن عهد جدید (انجیل) دست داشتند به مسیحیت دادند.

چندی پیش به ریشه نژادپرستی  که در ادیان هست پرداختم از جمله  دین زرتشتی که  در کتب آنان این نکته وجود دارد اما از آنجائیکه این دین بسیار کوچک شده است و در حاشیه قرار دارد و اکنون جهان‌گیر نیست و تاثیر زیادی در روابط مردمان جهان ندارد و از طرف دیگر ادیان سامی (یهودی، مسیحی و اسلام) تمام آمریکای شمالی و جنوبی، اروپا و بخش‌های وسیعی از آفریقا و آسیا را در بر گرفته پس اهمیت آن زیاد نیست و در نتیجه حساسیتی ایجاد نمی‌کند.

در عهد عتیق به قوم یهود برگزیده خطاب شده است. در آن کتاب و قوانین آنها اشارات زیادی به برجسته بودن آن قوم و حقیر بودن دیگران شده تا حدی که مثلا همخوابگی یک زن غیر یهودی با یک مرد یهودی آن مرد را نجس می‌کند و مجازاتهائی برای آن زن در نظر گرفته شده است و…

جنگ‌های جهان مذهبی است

با کمی تامل به آسانی مشخص می‌شود که این افکار غلط و عقب مانده که توسط عده‌ای به‌عنوان رهبران مذهبی رهبری و گسترش داده می‌شوند وپایه اصلی درآمدهای مالی بدون زحمت برای آنهاست قرن‌هاست که ریشه اکثر جنگ‌ها در جهان می‌باشد.

علیرغم تمام تظاهری که همگی این ادیان به صلح طلبی می‌کنند اما ابدا چنین نیست و در نهایت نیز آنها برای ایجاد ارتش‌های مسلح خود به همین کتب و عقاید عقب مانده استناد می‌ کنند.

بیشتر جنگ‌های کنونی نیز هرچند در ظاهر بیشتر مسلمانان هستند ولی در پشت تمام آنها مسیحیان و یهودیان قرار دارند.

در خصوص اسلام موضوع کاملا واضح است زیرا محمد پیامبر و رهبر اصلی آنها شمشیر بدست گرفت و انسانهای زیادی را کشت تا او را بپذیرند که داستانهای آنها را به‌عنوان غزوات پیامبر با افتخار از کودکی در کله مردمان فرو می‌کنند. پس جای تعجبی نیست که طرفداران او که “سنت محمد” از اساس دین آنهاست دست به چنین کارهائی بزنند و حتی همدیگر را کافرنامیده قتل عام بکنند و مخصوصا به همان شیوه صدر اسلام و روش آنها انسانهای مخالف را بکشند.

کتاب مقدس یهودیان نیز مملو از اینگونه دستورات خشن و بیرحمانه است و حتی تلمود کتابی که دستورات مذهبی را تفسیر کرده و توسط رهبران مذهبی یهود نوشته شده است مملو از دستورات کشتار و روش‌های کشتار و اعدام و نژادپرستی است.

در اسلام و قرآن یک بار اشاره مستقیم (سوره توبه آیه ۲۷) به نجس بودن غیر مسلمانان برای ورود به مسجد‌الحرام شده است. هرچند مسلمانان می‌توانند استدلال بکنند که این آیه فقط شامل مسجد‌الحرام است ولی اکنون نجس نامیدن غیر مسلمانان بسیار جدی و گسترده است. بطوریکه دست دادن با غیر مسلمانان باعث نجس شدن می‌گردد. حتی گرفتن مستقیم و بدون واسطه وسایل از دست آنها مثلا گرفتن یک هندوانه نیز باعث نجس شدن می‌گردد پس باید آن شخص هندوانه را بطور غیر مستقیم به او بدهد مثلا آن را در حوض آب بیندازند تا نجاست آن پاک بشود و آنگاه فرد مسلمان آن را از آب بردارد. پس بهمین دلیل باید هرچیزی از دست غیر مسلمان می‌رسد را پیش از دست زدن شست یا به شکل دیگری گرفت که با دست تماس پیدا نکنند.

این امور در خوراک‌ها بیشتر است و یهودیان و مسلمانان نوع خوراک خود را دارند و سایر خوراک ها را که بدست غیر هم دین تهیه شده یا مخصوصا ذبح حیوان که توسط غیر هم دین و شرایط خاص باشد را نجس می‌دانند.

در دین زرتشتی هم قوانینی اینچنین و نجس خواندن حتی هم کیشان خود در شرایطی خاص مثلا قاعده بودن زن) آمده است.

اینها نکاتی است در حد همان آپارتاید آفریقای جنوبی و حتی بدتر از آن.

در اساس ریشه آپارتاید از همین ادیان مسیحی – یهودی توسط سپید پوستان اروپائی می‌باشد.

ریشه نژاد پرستی در مسیحیت!

اعتراف کلیسیای سوئد: همه به غیر از یهودیان سگ هستند!

در اینجا با این مقدمه به موضوع اصلی این نوشتار می‌رسیم.

مسیحیت که از نظر زمان در میان یهودیت و اسلام قرار دارد دیگرگونه است.

برای کوتاه کردن کلام و ‌ بررسی موضوع نژاد پرستی در مسیحیت در اینجا تنها اشاره می‌شود به داستان پیدایش مسیحیت و اینکه یهودیانی که در نوشتن عهد جدید (انجیل) دست داشتند افکار، داستانها و افسانه‌های مذهبی مندائیان و منطقه را دزدیدند و به عنوان مسیحیت ارائه دادند. آنها دروغ‌های بزرگی در عهد جدید گنجاندند و تلاش کردند تا داستان مسیح را به یهودیت وصل کرده و عیسی را یهودی معرفی بکنند هرچند پدرش خدا باشد.

من در کتابی تحت عنوان “عیسی مسیح و مادرش یهودی نبودند، بلکه آنها مندائی بودند” بسیاری از این نکات و آنچه مدت۲۰۰۰ سال برای مسیحیان و جهان مخفی و ناشناخته بود را روشن و منتشر کردم. این کتاب در محافل علمی (دانشگاه‌ها و کتابخانه‌های بسیاری از کشورها) به‌عنوان برترین کتاب و آنچه که انقلاب بزرگ و تاثیرگذارترین‌هاست شناخته  شده است.

در پی انتشار آن کتاب، دو آیه کاملا صریح که در انجیل از زبان مسیح آمده و همه مردمان به غیر از یهودیان را سگ نامیده است به‌عنوان صریح‌ترین و زشت‌ترین نوع نژادپرستی مورد نقد قرار دادم و طی شکایت نامه‌ای رسمی به پلیس شهر اپسالا در سوئد از پاپ کلیسیای کاتولیک و اسقف اعظم کلیسیای رسمی سوئد خواستم تا در برابر این آیات ضد انسانی موضع گیری بکنند.

آن سخنان نژادپرستانه و سگ نامیدن همه انسان‌ها به غیر از یهودیان در عهد جدید (انجیل) در کتب و آیات زیر آمده است:

– انجیل متی سوره ۱۵ آیات ۲۶ و ۲۷

– انجیل مرقوس سوره ۷ آیات ۲۷ و ۲۸

متن شکایت نامه‌ها را در سایتم و فیس بوک گذاشته‌ام.

اخیرا و پس از حدود ۲ سال متن شکایت نامه و کمی توضیح را برای کلیسیای سوئد توسط مسنجر فرستادم. پس از مدتی خانمی کشیش که ظاهرا مسئول دریافت این پیام‌ها است چنین پاسخ داد:

– من شخصا بسیار خوشحال هستم که توله سگ باشم.

پرسیدم:

– آیا فقط شما اینچنین فکر می‌کنید یا همه کلیسیا خوشحال هستند که توله سگ باشند؟

پاسخ داد:

– البته من نمی‌توانم از جانب همه صحبت بکنم ولی فکر می‌کنم اکثریت اینچنین هستند.

نوشتم:

اگر شما کتاب من را بخوانید متوجه اشتباهات خود خواهید شد.

نکته: جلد کتاب و توضیحات را برایشان فرستادم. ضمنا من مکاتبات را به انگلیسی انجام دادم تا برای مردمان همه نقاط جهان قابل استفاده باشد.

پاسخ داد:

متشکرم ولی من با اعتقاداتم راضی هستم.

نوشتم:

بسیار خوب و… ولی لطفا پاسخ رسمی کلیسیا در خصوص سگ نامیدن مردمان از جانب مسیح را برایم تهیه کنید زیرا این نامه شخصی نیست.

پس از چندی دوباره بر خواسته‌ام تاکید کردم. در نتیجه نامه‌ای از طرف سردبیر کلیسیای رسمی سوئد آمد که:

نوشته‌های عهد جدید (انجیل) را کلیسیا تائید کرده وما آنها را دربست قبول داریم.

اینها اعتراف صریح به آنست که آنچه در انجیل آمده هرچند نژادپرستانه‌ترین و زشت‌ترین افکار باشد پذیرفته شده است.

تقدس دادن به حرف‌ها، اینچنین انسانها را در بند می‌کشد؛ کور و خرفت و فناتیک می‌کند و از آنها جنایتکار می‌سازد.

دارندگان چنین تفکری انسانها را هم فیزیکی می‌کشند و هم اخلااقی.

سگ نامیدن انسانهای همه جهان و در طی هزاران سال و برای تمام بشریت تا ابدالدهر، پست ترین و کثیف‌ترین نوع کشتن انسان و انسانیت و نژادپرستی است.

مقدس نامیدن چنین سخنان و افکار توسط یک عده شارلاتان به تمام معنی صورت می‌گیرد که با حیله‌گرانه‌ترین شکل در مغز یک عده شستشوی مغزی شده و نادان جای می‌دهند.

اینان چگونه به خودشان حق می‌دهند که تمام مردم جهان را سگ بنامند که باید ته مانده خوراک یهودیان به عنوان تنها انسان/آدم روی کره زمین را بخورند.

این کشیشان، اسقف ها، پا‌پ‌ها و… اگر دوست دارند سگ یهودیان باشند مشکلی نیست هرکسی حق انتخاب برای خودش را دارد ولی نمی‌توانند چنین توهین‌هائی به  سایر مردمان جهان اعم از ادیان و ملل بکنند و البته خودشان را هم انسان دوست بنامند.

شما وقتی خودتان را سگ کثیف می‌دانید و سایرین را هم اینچنین؛ پس هیچ جائی برای انسان دوستی باقی نمی‌ماند زیرا انسانی روی کره زمین باقی نمی‌ماند به غیر اندکی یهودی نژادی. و البته یهودیان دینی یعنی کسانیکه دین یهودیت را پذیرفته‌اند آنها هم شامل انسان بودن نمی‌شوند.

آیا شما آنقدر نادان هستید که معنی کار خود را نمی‌دانید؟

یا آنقدر شارلاتان که برای منافع اندک خود حاضرید سگ باشید و همه مردم جهان را هم بدون هیچ شرم و خجالت  سگ بنامید.

در نتیجه تمام جنایاتی که مسیحیان در جهان انجام داده‌اند و هم اکنون نیز در جهان انجام می‌دهند (هرچند در ظاهر خود را انسان دوست نشان می‌دهند و سعی در مخفی کردن این افکار یا ریشه اصلی دارند) از همین کتاب مقدس است. این مفلوکان در نهایت عجز و ناچاری مجبور شده‌اند خودشان را هم سگ یهودیان بدانند و از اینجاست که مسیحیت صهیونیست پیدا شده که جنایات جهان را رهبری می‌کنند.

اما کتاب من در اثبات اینکه عیسی مسیح و دستورات شرعی  که به نام او آمده نمی‌تواند از یهودیت باشد بلکه از مندائیان است؛ دنیای مسیحیت را دیگرگونه و آشفته کرده است. زیرا مجبور هستند با یهودیت خداحافظی بکنند و فراتر از آن یهودیان را قاتلین مسیح و قوم او (مندائیان) بدانند.

بطور یقین و مطمئن می‌گویم: تغییراتی که اکنون در جهان پیش آمده و شکافی که میان خود یهودیان؛ میان یهودیان و دسته‌ای از مسیحیان و همچنین میان خود مسیحیان ایجاد شده نیز تغییراتی که در این دوران/روزها در قدرت در جهان می‌بینیم تا حد بسیار زیاد و تعیین کننده‌ای متاثر از همین کتاب من است.

م. حسن بایگان

۱۰ اکتبر ۲۰۲۰ برابر با ۱۹ مهرماه ۱۳۹۹

اپسالا – سوئد

پس نوشت:

همانطور که دیده می‌شود این مطلب در اکتبر سال پیش نوشته شد ولی به دلائلی از جمله سه ماه سفر به آفریقا در نشر آن وقفه افتاد و اکنون پس از حدود شش ماه منتشر می‌شود.

م. حسن بایگان

۳۱ مارس ۲۰۲۱   ۱۱ فروردین ۱۴۰۰

اپسالا – سوئد

فلسفه‌ای کامل

من یک فیلسوف صاحب مکتب/ سبک کامل و کاملا مستقل هستم.

نظرات من منسجم، منطقی، معقول و علمی و حاصل تمام عمرم و تجربیات تاریخی بشر است.

این نظرات حلقه‌هائی زنجیروار نیستند بلکه حلقه‌هائی هستند که هرکدام می‌تواند مستقیما به سایرین وصل بشود.

با تمام افکار غلط که چون تاری تیره تنیده شده بر مغز بشر است، مخالفت می‌کنم.

از روش‌های خشن، بی مغز و غیر انسانی دوری گزیده‌ام.

در طول تاریخ بشر هیچ کسی (پیامبر، نبی، رسول، متفکر یا فیلسوف) در سطح من نیامده و نخواهد آمد؛ زیرا آنچه را که باید تا آخر حیات بشر به کار برود، گفته‌ام.

وظیفه دولت‌ها

وظیفه دولت‌ها این نیست که با استناد به نوشته‌ها، صحبت‌ها و یا رفتار افرادی درگذشته، برای مردم تعیین تکلیف بکنند. این حماقت و زورگوئی محض است.

وظیفه دولت‌ها نظم دادن و اجراء خواسته‌های متنوع مردمان، متناسب با زمان و مکان و همچنین ارتباطی صلح آمیز با سایر کشورهاست.

نگاه و رفتار انسانی

آنکه در برابر خود، انسان‌ نمی‌بیند، بلکه رنگ، دین یا پول را می‌بیند، انسان نیست.

چکیده فلسفه م. حسن بایگان

۱- هستی: تمام دانش بشر از پیدایش و هستی نزدیک به صفر است. ما نمی‌دانیم جهان ماده است، خدا آفریده یا چیز دیگری می‌باشد و یا هیچ است.

۲- دلیل رشد: خرد بشر و همکاری جمعی دلیل رشد او بوده و هست و نه پول یا قدرت بازو.

۳- مسائل اجتماعی: این مسائل بسیار گسترده و متنوع می‌باشند و باید توسط مردمان هر منطقه، متناسب با زمان بررسی و حل شوند.

۴- حکومت یا مدیریت: همه دولت‌های کنونی در جهان حکومت‌گر و در خدمت طبقه و یا گروهی خاص هستند. باید همگی برکنار شده و سیستمی مدیریتی در خدمت همه مردمان و طبقات جهت اداره کشور توسط روشنفکران و متفکران مستقل برقرار شود.

اعلام تسلا برای فروش با بیت کوئین، شروع رسمی پایان سلطه دلار و ابر قدرتی آمریکا است!

بازی کرونا رو به پایان است!

پیشتر بارها نوشتم که هرچند بیماری کرونا هست اما: “آش شور است ولی نه به این شوری”. این بیماری را بهانه کردند تا اتفاقات اساسی پشت پرده مخفی بماند.

داستان پایان ابرقدرتی امریکا و پایان سلطه دلار بود.

حالا به آنجا رسید که “ایلان ماسک” شروع معاملات با ارز دیجیتال یا بواقع پایان معاملات با دلار حتی در خود امریکا را رسما اعلام کرد. البته این کاری نبود که از عهده یک تن برآید بلکه مجموعه‌ای از سرمایه‌داران بین‌المللی آمریکا و جهان و کشورهای مانند چین، روسیه، ایران و… پشت آن هستند وگرنه او را سربه نیست می‌کردند.

این شروع رسمی پایان دلار و آمدن ارز/ارزهائی دیگر و پایان ابرقدرتی آمریکا است.

برمبنای ایلان ماسک بزودی در خارج آمریکا نیز معاملات با ارز دیجیتال صورت خواهد گرفت و باید منتظر بود که بزودی چند ثروتمند بزرگ دیگر نیز همین اعلام را بکنند آنگاه تحریم‌ها و تهدیدات اقتصادی آمریکا که برپایه قدرت دلار است ارزشی نخواهد داشت.

اکنون بدون اینکه رسما اعلام بشود آمریکا ورشکسته شده، او را از قدرت مطلق بر جهان کنار گذاشتند اما بدهی‌هایش به کشورهای دیگر مخصوصا چین باقی می‌ماند. زیرا آمریکا از چند سال پیش ورشکسته شده بود لیکن اگر چنین اعلامی می‌شد طلب کشورها از آمریکا برباد می‌رفت مخصوصا چین با این اعلام مشکل داشت و دارد زیرا چند هزار میلیارد دلار از آمریکا طلب دارد.

و حالا این سرمایه داران حاکم بر آمریکا که از برکت این کشور ثروتمند شدند زیر پایش را خالی کرده و کشور/مردم را با بدهی‌هایش تنها رها کرده و تمرکز نیروی خود را بر چین گذاشته‌اند. هرچند چین نیز پایان خط نخواهد بود.

پیشتر در مطلبی اشاره کردم که یهودیان صهیونیست ابدا اعتقادی واقعی به این دین و شهروندی کشوری (امریکا، اروپا…) ندارند آنها خدا و وطن‌اشان پول است و هر زمان آنرا هرکجا بیابند به راحتی کشور محل اقامت خود را تغییر می‌‌دهند. اکنون آن حرف صحت خود را نشان داد. یهودیان صهیونیست بسیار ثروتمند از مدتی پیش متوجه سقوط آمریکا و رشد چین و… شدند و بسیاری از آنها کارخانه‌ها و ثروت خود و حتی محل اقامت‌شان را به چین بردند.

ولی سقوط آمریکا به معنی آن نیست که شبیه کشورهای عقب مانده یا درحال توسعه بشود زیرا هنوز ثروت زیادی دارد که می‌تواند برای اینها مورد استفاده قرار بگیرد پس یک پایشان را نیز در امریکا نگه می‌دارند.

نقش ایران در جابجائی قدرت در جهان

در این جابجایی قدرت، ایران نقشی اساسی داشت. پیشتر نوشتم که ایران می‌تواند باعث سرنگونی قدرت مطلقه آمریکا بشود و برای مثال سرنگونی شاهنشاهی ایران توسط نیروی کوچک مقدونی را مثال آوردم؛ هرچند قید کردم در این مورد ایران خودش نمی‌تواند سرکرده عالم و جانشین آمریکا بشود.

شکست دادن طرح‌های نظامی آمریکا توسط ایران در منطقه (مخصوصا در عراق و سوریه که با حمایت اسرائل، عربستان، ترکیه و… و شرکت مستقیم نیروی نظامی ساخته شده بنام داعش بعنوان آلترناتیو جایگزین)، معادلات قدرت نظامی در جهان را بهم ریخت. همچنین پایان قدر قدرتی نظامی آمریکا را نشان داد.

امریکا که دیگر توان ادامه جنگ‌های فرسایشی را نداشت با تغییر تاکتیک و آوردن ترامپ سعی کرد قدرت مالی و دلار را بکار بیندازد.

آمریکا/ترامپ با خروج از برجام و طرح فشار حداکثری بر ایران، بر همه کشورهای جهان فشار آورد تا با ایران رابطه اقتصادی نداشته باشند. این عمل همه را هشیار کرد که گرفتار نوع بسیار نوینی از استعمار و استثمار شده‌اند و باید راه چاره‌ای بیابند.

تا زمانیکه آمریکا مشغول جنگ‌های گرم نظامی بود اروپا و بعضی دیگر متحد او بودند زیرا از این جنگ‌ها بهر‌مند می‌شدند. اما آنگاه که ترامپ با سیاست جنگ اقتصادی پیش آمد و مخصوصا رفتار تحقیر آمیز نسبت به هم پیمانانش، آنگاه اروپا و سایرین نیز بر او پشت کردند تنها جناح ناتان یاهو در اسرائل و بعضی کشورهای اندک مانند عربستان همراه او شدند که نتیجه‌ای نگرفتند و همگان شاهد ایزوله شدن آمریکا در میان کشورها و سازمانهای بین‌المللی  بودند.

از طرفی فراماسیونری که رهبری آن بیشتر با شاهان اروپا بود و هست خواستار بازپس گرفتن قدرت از یهودیان صهیونیست و بازگشت به قدرت پیشین (جهانی) بودند/هستند.

نباید نادیده گرفت که هرچند در اروپا فراماسیونری ظاهرا سکوت کرده بود اما مترصد موقعیت بود. نکته جالب اینکه آفریقای جنوبی تنها کشوری در جهان استکه فراماسیونری در آنجا علنا با صهیونیست ها و صهیونیسم درگیر می‌باشد.

حال داستان جنگ های نظامی به پایان رسیده زیرا قدرت کشورها در آن حدی است که بتوانند در برابر ضربات امریکا به او ضربه بزنند و البته این شامل روسیه و چین و اسرائل و همه کشورها می‌شود.

اکنون با اعلام “ایلان ماسک” و بزودی پیوستن تعداد بسیار زیادی از سرمایه‌داران و شرکتها به ارزهای دیجیتال، جهان دچار تحولاتی بسیار بزرگ خواهد شد و امکان ارائه ارز دیجیتال با پشتوانه که چین قدم‌هائی برای آن برداشته وجود دارد. حتی ممکن است امثال ایلان ماسک و کسانیکه حاکم بر فضای مجازی هستند نیز دست به ایجاد چنین سیستمی بزنند و جهان دارای چند ارز دیجیتال معتبر با پشتوانه بشود. آنگاه باید دلارهای کاغذی آمریکا …. و تکلیف آمریکا با این مشکل چه خواهد بود؟

این تحولات باید در سکوت محض پیش می‌رفت و برای اینکار از بیماری کرونا غولی ساختند که باید تمام افکار و اخبار و… منحرف شده و فقط به آن می‌پرداخت.

از چند ماه پیش و مخصوصا با کنار زدن ترامپ که خواهان باقی ماندن آمریکا در قدرت جهانی بود و فریاد می‌زد می‌خواهد قدرت آمریکا را باز گرداند و دقیقا اشاره‌اش به همین مسائل بود، نوای یافتن واکسن نواخته شد و زمانیکه تکلیف آنها  با هم (جابجائی قدرت در جهان) روشن شد واکسیناسیون کردن مردمان یعنی پایان داستان/بازی شروع شد؛ تا اکنون که اعلام استفاده از ارز دیجیتال یعنی کنار گذاشتن دلار رسما شروع شد و باید به سرعت تغییرات در نظر گرفته شده صورت بگیرد.

ایران در این بازی جابجائی قدرت در جهان از همان ابتدا نقش داشت و بی دلیل نبود که از اولین کشورهائیکه اعلام شد در آن کرون پیدا شده و با اعلام تعداد زیاد مرگ‌ها ترس برجهانیان انداختند نقش خود را خوب بازی کرد.

سکوت ایران در خصوص تحریکات نظامی اسرائل (جناح ناتان یاهو همدست ترامپ) بی دلیل نبود وگرنه می‌توانست سلاح‌هائی را در اختیار سوریه و حزب‌الله قرار بدهد که هواپیماهای متجاوز اسرائلی را سرنگون بکنند کاری که در یمن کرد و همین یکی دو روز اخیر حوثی‌ها هواپیماهای پیشرفته بدون سرنشین آمریکائی را سرنگون کردند. سکوت ایران بدلیل فشار روسیه نبود بلکه در یک همکاری و همآهنگی بود.

عملکرد ایران در این موارد و مقابل دولت آمریکا، مورد حمایت روسیه و چین بوده و هست و  با هم اتحادی را ایجاد کرده‌اند و با بعضی سرمایه‌داران/قدرتهای بین‌المللی از هر دین و مرامی مخصوصا یهودیان و فراماسیونری کنار آمده‌اند.

شکاف در میان سرمایه‌داران یهودی و در میان یهودیان درون اسرائل ایجاد شده و عدم توافق برای ایجاد دولت نیز ناشی از همین شکاف عمیق است و دلیل آن نیز همین تغییر قدرت و جابجائی ثروت است. در نتیجه ناتان یاهو بدنبال دشمن تراشی و ایجاد ترس در مردم بود ولی سکوت ایران و عدم ورود به جنگ با اسرائل طرح‌های جناح ناتان یاهو/ ترامپ را بهم ریخت.

مطابق قانون نانوشته، زمانیکه آبها از آسیاب افتاد آنگاه آرام آرام این مسائل پشت پرده اعلام خواهد شد.

۲۴ مارس ۲۰۲۱ برابر با ۳ فروردین ۱۴۰۰

حسن بایگان

hassan@baygan.org

www.baygan.org

دلائل اختلافات درونی آمریکا چیست!

در سیاست های جا افتاده کمتر از واقعیات و دلائل اصلی و واقعی دوستی ها و دشمنی ها برای عموم مردم صحبت می شود. بلکه آنچه مطرح میشود مقداری از حقیقت و دروغ و پنهان کاری برمبنای موقعیت روابط میان آنهاست. بهمین دلیل است که کمتر کسی میتواند حدس بزند اکنون در جهان چه اتفاقاتی در حال رخ دادن است.

سخن را کوتاه کرده به اصل موضوع پرداخته می شود اینکه چه شده و چرا اکنون اندکی از اختلافات درونی آمریکای بظاهر متحد و یک پارچه مطرح و در نتیجه دیده می شود. کشوری که تا همین چند ماه پیش کسی فکر نمیکرد درون آن اینهمه اختلاف باشد تا حدی که احتمال جنگ داخلی داده بشود و بزرگان سیاسی کشور زبان به اعتراف در شکاف بزرگ بگشایند.

یک نکته مهم و تعیین کننده که باعث چرخش در سیاست آمریکا شد شکست سیاست آنها در منطقه یعنی عراق و سوریه بود. شکست نظامی نیروهای آنها (داعش و…) باعث گردید که اوضاع کاملا تغییر بکند و در نتیجه ترامپ را بر سر کار آوردند تا با سیاست تنبیهات اقتصادی کشورهای جهان و همچنین شیوه نوینی در سیاست داخلی آن کشور تغییرات اساسی ایجاد بکنند.

حاکمیت در غرب (اروپا، آمریکا، کانادا …) در دست یهودیان صهیونیست است که با مسیحیان صهیونیست گره خورده اند. اما در کنار آنها فراماسیونری که توسط صهیونیستها کنار زده شده بود بدنبال بازگشت به قدرت بود. البته درون فراماسیونری، یهودیان نیز وجود دارند ولی نگاه آنها به قدرت با دیگر گروهای یهودی تفاوت دارد. همانطور که در میان مسلمانان گروههای مختلف با گرایشان مذهبی، سیاسی متفاوت و خواسته های مالی مختلف وجود دارد در میان سایر ادیان و از جمله یهودیان و مسیحیان نیز اینچنین است.

یکی از چیزهائی که باعث می گردید تا اختلافات دورنی غرب و مخصوصا یهودیان در حاشیه قرار بگیرد جنگ ها در منطقه و ایران هراسی بود. پس از شکست غرب در عراق و سوریه و آمدن ترامپ و سیاست جدید فشارهای اقتصادی حداکثری که باعث گردید صندوق ایران خالی بشود و نتواند در تجهیز نیروهای وفادارش در منطقه سرمایه گذاری (همانند سابق) بکند و از طرفی ترامپ نیز جنگ ها را آرام کرده بود، این دو نکته آرامشی را بوجود آورد و در نتیجه اختلافات درونی دیگر نمیتوانست در زیر سایه سنگین تهدید های نظامی و احتمال حمله به اسرائیل مخفی بماند، پس سربرآورد.

اما یک نکته مهم که در تحلیل ها نادیده گرفته شده است و شاید گره کور پیدا کرده رابطه یک ریشه مهم اختلافات اساسی در غرب باشد بروز جنگ علنی میان فراماسیونری و صهیونیست ها است.

هرچند من بارها و از چند سال پیش به این نکته اشاره کرده بودم ولی در اینجا و با روشن شدن اختلافات درونی آمریکا از زاویه ای دیگر به آن می پردازم.

برای اینکه موضوع آسان تر درک بشود باید به ملاقات آقای ترامپ رئیس جمهوری آمریکا که در اصل بعنوان نماینده جناح فناتیک مسیحی-صهیونیست است با ملکه انگلیس بزرگترین استاد و رهبر ارشد فراماسیونری انگلیس و شاید جهان، توجه دقیق کرد.

در آن ملاقات رفتار اقای ترامپ با ملکه انگلیس به شکلی بود که می خواست به ایشان و همه جهان نشان بدهد که مقام او بالاتر از ملکه انگلیس است. یعنی در واقع روسای آقای ترامپ یعنی جناح خاص یهودی-صهیونیست به او گفته بودند باید به ملکه انگلیس نشان بدهد که قدرت اصلی و تعیین کننده بلاشرط جهان آنها هستند و ملکه انگلیس و در نتیجه فراماسیونری باید قدرت آنها را علنا گردن بنهد. این حرکت برای ملکه انگلیس و فراماسیونری کاملا مشخص بود و آنها نیز مترصد لحظه مناسب و ضربه کاری بودند.

در اینجه اشاره ای می کنم به آنچه در سفرم به کشور آفریقای جنوبی دیدم و نوشتم: آفریقای جنوبی شاید تنها کشوری در جهان بود و باشد که در آن درگیری میان فراماسیونری و صهیونیست ها علنی است. هرچند در رسانه های آنجا و جهان مطرح نمی شود ولی خودشان اینرا میدانند و برای من نیز کاملا مشهود بود. اینکه چرا در کشور آفریقای جنوبی اختلاف این دو گروه اینچنین علنی است نکته جالب توجهی است. ولی بزودی این اختلاف در غرب نیز علنی خواهد شد.

شکاف در میان جناح های مختلف صهیونیستی و فراماسیونری است که اکنون گسترده شده و خود را نشان میدهد. اختلافات مذهبی یعنی دیدگاه های مذهبی نسبت به حتی وجود اسرائیل نیز خود امری قابل تامل است زیرا جناحی از یهودیان برمبنای اعتقادی مدهبی معتقد بودند و هستند که آنها نباید در یک کشور جمع بشود زیرا این تجمع نابودی آنها را رقم میزند.

ترامپ همراه فناتیک ترین جناح های مسیحی در مسیری میرفت که بنظر میرسد به شکست انجامید در حالیکه طرفداران او نمیدانند که ریشه فکری و سیاست اصلی ترامپ چه بود و چرا شکست خورد.

اختلافات درون غرب راه را برای پیشرفت چین هموار تر کرد و دیده شد که در همین یکی دو روز اخیر بزرگترین اتحادیه اقتصادی میان تقریبا تمام کشورهای شرق آسیا به رهبری چین صورت گرفت. در اینجا با وجود دو قدرت اقتصادی چین و ژاپن و همراه با کره جنوبی، استرالیا، سنگاپور و… یک تشکل بسیار قوی اقتصادی ایجاد شده است. ژاپن که میداند تمام اقتصادش در چنگ آمریکاست دنبال راه فراری میگشت؛ کره جنوبی و سایرین نیز بر همین روال.

این مرجله از نقل انتقال قدرت ریاست جمهوری در آمریکا بهترین و مناسب ترین زمان برای آن بود که اتحادیه رسما شکل گرفته و اعلام بشود. مسلما در آینده ای نزدیک آنها میتوانند از پول دیجیتال چین استفاده بکنند و یا پول دیجیتال مناسب خودشان را تولید بکنند و یا روابط اقتصادی اشان بر مبنای پول های ملی خودشان باشد و دلار از گردونه خارج بشود. این یعنی سقوط امپراطوری دلار و آمریکا یا حاکمان آمریکا.

میدانیم که قذافی را برای آن سرنگون کردند که صحبت از جایگزینی پول دیگری به جای دلار زد و بسیاری کشورها ی دیگر را بهم ریختند زیرا چنین ایده هائی را بیان کردند. اما اکنون آنها (آمریکا، اروپا و میان صهیونیستها و فراماسیونری و…) بناگاه خود را گرفتار در این بحران می بینند و شاید هنوز هم خوب متوجه نشده اند که چه آینده ای در انتظارشان است که هنوز با هم می جنگند؛ جنگی که البته اجتناب ناپذیر بنظر میرسد.

البته علم، صنعت، اقتصاد و قدرت نظامی غرب بسیار قوی است و سقوط آنها به معنی افتادن به فقر و فلاکت همانند کشورهای فقیر نیست؛ بلکه دیگر نمی توانند بر جهان آقائی داشته و سایرین را همانند گذشته به استعمار و استثمار بکشند.

من در نوشته های مختلف به بررسی گسترده تر بسیاری از این نکات پرداخته ام پس چنانچه کسانی علاقمند باشند میتوانند آنها را در سایتم بخوانند.

م. حسن بایگان

17 نوامبر 2020 برابر با 27 آبان 1399

www.baygan.org

گزارشی از یک روز

دیروز عصر طبق معمول برای قدم زدن به مرکز شهر رفتم. خانمی را دیدم که چند سالی بود میشناختم. ابتدا از کشورهای شرق آسیا صحبت کردیم و اینکه او رگی آنطرفی دارد. صحبت به احتمال ورود خوراک حشرات به سوئد رسید. او تعریف کرد که حشرات خورده و دو سال هنگ کنگ بوده و آنجا حتی گوشت سگ خورده و مزه اش معمولی بوده و… من انتقاداتی به ادیان کردم که برای همه چیز مردم تصمیم میگیرند و… صحبت در همین مورد ادیان به آنجا رسید که کتابم “عیسی مسیح و مادرش یهودی نبودند، بلکه آنها مندایی بودند” را به او معرفی کردم. در این مرحله این خانم که ظاهرا بسیار سکولار بود چهره مذهبی خودش را نشان داد و به صراحت گفت: من خیلی مذهبی هستم و ابدا نمیخواهم چنین کتابی را بخوانم.

گفتم: شما باید واقعیت را بدانی چرا میخواهی از آن فرار بکنی و‌مقداری صحبتهای دیگر . پس از مدتی صحبت اعتراف کرد که مسیحی نیست بلکه یهودی است.

نکته مهم اینکه: یهودیان بیشتر از مسیحیان به یهودی بودن مسیح می پردازند تا مسیحیت را زیر کلید خود بیاورند. در نتیجه همه آنها این نکته را میدانند و سعی در بیان ان در همه جا دارند تا مسیحیان را زیر نفوذ خود بگیرند در حالیکه بسیاری مسیحیان ابدا با این نکات آشنا نیستند و کتب عهد قدیم و جدید را نخوانده اند.

این خانم نیز همانند سایر مسیحیان و یهودیان پرسید آیا این دو کتاب را خوانده ام و من پاسخ دادم: بله از سن حدود 11 سالگی شروع به خواندن این کتب همراه قرآن کردم و همزمان نیز مباحث بودیسم و… و افلاطون و سقراط و حتی کمونیسم را (بیشتر در خانواده) پیگیری میکردم.

گفتم: شما نمیتوانی یهودی واقعی یا نژادی باشی زیرا چشم آبی هستی.

گفت: من از پدر و مادر یهودی هستم.

گفتم: یهودی اصیل عرب است شما یهودی دینی هستید. در بین صحبتها از پدرش گفتگو کردیم. ابتدا گفته بود اهل اندونزی بوده بعد گفت اصلا اهل بلژیک بوده و…اما نکته جالب اینکه وقتی گفتم چشم آبی یهودی اصیل نیست. گفت: من یک ایرانی میشناسم که چشم آبی است.

گفتم: ایران کشور بزرگی است متشکل از اقوام و ملل گوناگون. در ضمن لشکریان اسکندر آمدند و بسیاری چشم آبی درست کردند. مغول ها، عرب ها و… آمدند و خود ایرانیان نیز مردمانی از سایر ملل را آوردند. اما یهودیت که خود را وابسته به یک قوم یا نژاد میداند داستانش متفاوت میباشد، یهودی اصیل عرب است و… تازه داشت چشمانش به بعضی چیزها باز می شد که یک دوست جوان ایرانی آمد و… و صحبت با این خانم به اتمام رسید.

این اتفاق پیشتر نیز چندین بار برایم افتاده و اکنون برایم کاملا مشخص شده که بعضی از این مردمان ساده لوحانه بعضی چیزها را پذیرفته اند؛ اما بعضی نیز از این موقعیت یهودی بودن در جمع یهودیان، سود زیاد اقتصادی می برند زیرا:

یهودیان در سطح جهان کارتل ها، تراست ها، کنسرن ها و… اتحادیه ها (مونوپول های) خاص بین المللی درست کرده اند و در تمام دنیا فقط با خودشان معامله می کنند و هر رقیبی (حتی دولتها و کشورها) را به ورشکستگی می کشانند.

اتفاقا یکی از دلائل تغییرات کنونی در جهان همین نکته است زیرا آنها بسیار بزرگ شده اند و از یک مرحله دیگر توان اداره آن را از دست دادند چراکه نیروی انسانی کافی در این سطح گسترده برای کنترل جهان را ندارند.

از طرفی با بزرگ شدن چین که وابستگی مذهبی ندارد و یهودیان صهیونیست نمیتوانند آنها را مسیحی و در ادامه مسیحی-صهیونیست بکنند تا به این طریق همانند کشورهای مسیحی زیر کلیدشان باشد، مشکل بسیار بزرگی برای صهیونیستهای حاکم ایجاد کرده است. بطوریکه اکنون میان آنها تفرقه بزرگی افتاده است که عیان ترین نمود آن را در آمریکا و اسرائیل میان جناح های متفاوت یهودی و مسیحی صهیونیستی می بینیم.

از جانبی دیگر همین کتاب من در باره “عیسی مسیح و مادرش …” که پس از حدود 2000 سال نشان دادم این دو تن یهودی نبود در سطوح بالای قدرتهای جهان دارد قدرت نفوذ یهودیان را به چالشی عظیم می کشد که در ادامه از دست دادن حمایت مسیحیان و سقوط قدرت آنها را بهمراه خواهد داشت.

کتاب من باطل بودن تمام ادیان، فلسفه ها و نظرات را نشان داده است.

حسن بایگان

31 اکتبر 2020 برابر با 10 آبان 1399

کلیسیای سوئد طی پاسخی رسمی، پذیرفت آنها سگان یهودیان هستند.

چند سال پیش کتابی به پارسی تحت عنوان “عیسی مسیح و مادرش مریم یهودی نبودند، بلکه آنها مندائی بودند” نوشتم و در سایتم بود. دو سال پیش آنرا به انگلیسی منتشر کردم.

اهمیت این کتاب در چیست؟

حدود دو هزار سال از میلاد مسیح و نشر کتابی بنام انجیل می‌گذرد. در این کتاب سعی شده نشان داده شود که عیسی مسیح یهودی بود و بهمین دلیل نیز مسیحیت را دنباله یهودیت شناساندند و در نتیجه از اوایل قرن بیستم که یهودیان قدرت مالی زیادی گرفتند بسیاری از مسیحیان بصورت “مسیحی صهیونیست‌” در آمدند و خود این نکته نیز در تشدید قدرت یهودیان صهیونیست نکته ای بسیار تاثیر گزار شد و هست.

در همین کتاب در “اناجیل متی و مرقس” زنی به عیسی مراجعه کرده و خواستار شفای دخترش می شود که در این مرحله عیسی غیر یهودیان را سگ مینامد که لایق هیچ چیزی نیستند. برای دانستن موقعیت سگ در ادیان به مقاله من در این خصوص مراجعه کنید.

در اعتراض به این توهین که پایه اصلی نژادپرستی است شکایتی به پلیس سوئد ارائه دادم . اما پلیس از بیم گستردگی این مطلب آنرا خواباند. در نتیجه نامه‌ای توضیحی به انگلیسی و پارسی منتشر کردم. عکس نامه‌ها در سایت و فیس بوکم هست و در نتیجه توضیحات کامل را میتوان آنجا یافت.

در ادامه آن متن را همراه کمی توضیحات برای بسیاری کلیساها، سازمان ملل، موسسات، ارگان‌های دولتی، رسانه‌های بین‌المللی، شخصیت‌های بین المللی و… فرستادم. بعضی واکنش نشان دادند که از بررسی آنها برای کوتاه کردن کلام و رسیدن به نکته‌ای که از همه مهمتر است در اینجا صرف نظر میشود.

خانمی کشیش از مسئولین کلیسیای رسمی سوئد در پاسخ به نامه من (نامه ها به انگلیسی رد و بدل شد) نوشت:

– من می پذیرم که توله سگ هستم.

پرسیدم: آیا فقط شما این را می‌پذیری یا همه کلیسیا؟

پاسخ: البته من نمی‌توانم از طرف همه صحبت بکنم ولی اکثرا خواست خدا را می‌پذیرند.

نوشتم: نامه شخصی نیست بلکه خواهش می‌کنم پاسخ کلیسیا را برایم بنویسید. ضمنا چند توضیح نیز با فرستادن عکس ارائه دادم.

چندی بعد از جانب خانمی با موقعیت سردبیر کلیسیا پاسخ آمد که آنها دستورات کلیسیا و قوانین مذهبی را قبول دارند.

این پاسخ دیپلماتیک یعنی پذیرش آنچه در انجیل آمده و از جمله اینکه همه مردم جهان به غیراز یهودیان را سگ نامیده است.

توضیحات خوبی در کتابم “عیسی مسسیح و مادرش یهودی نبودند، بلکه آنها مندائی بودند” آمده است. همچنین در آخر کتاب اشاره کرده ام:

“حتی اگر بتوان ثابت کرد که عیسی مسیح یهودی بوده (البته پدرش یهودی نبوده بلکه خدا بوده) این دلیل خاصی برای حمایت و تبلیغ یهودیت و چاپ عهد عتیق (به غلط تورات گفته میشود) همراه عهد جدید (انجیل) نیست کمااینکه والدین محمد مسلمان نبودند ولی کسی صحبت‌های آنها راهمراه قرآن چاپ و منتشر نمی‌کند بلکه آنها را کافر می‌نامند.”.

پذیرش این نکته که عیسی مسیح یهودی نبود تمام معادلات قدرت در جهان را بهم خواهد زد. زیرا اگر چند میلیارد مسیحی واقعیت را بدانند آنگاه نگاه‌اشان به انجیل و یهودیت کاملا تغییر خواهد کرد و جهان دیگرگونه خواهد شد.

در اینجا “شات اسکرین” از تلفن موبایلم (عکس صحبت‌ها با کلیسیای سوئد) را می‌گذارم؛ زیرا ابدا صحبتی خصوصی یا مخفی نبود. سوالی رسمی و پاسخی رسمی بود.

حسن بایگان

۲۷ اکتبر ۲۰۲۰ برابر با ۶ آبان ۱۳۹۹

رابطه سودان با آمریکا در گرو شناسائی اسرائیل

پنچ شنبه ۱۵ اکتبر ۲۰۲۰ سایت پارسی رادیو بی بی سی ترجمه پارسی مطلبی به قلم “آلکس دووال” تحلیلگر مسائل سودان را منتشر کرد. خلاصه مطلب چنین است:

حدود ۳۰ سال پیش حکومت اسلامگرای سودان با آمریکا مشکل پیدا کرد و در لیست تحریم آن کشور قرار گرفت. علیرغم همکاری سازمان‌های امنیتی سودان با آمریکا و سپس سرنگونی “عمر البشیر” و عدم همکاری با سازمان‌های اسلام‌گرا، آمریکا حاضر نشد سودان را از لیست تحریم خارج کند و اقتصاد سودان به تلاشی کشیده شد. اکنون آمریکا (دولت ترامپ) حذف تحریم‌ها را در گرو شناسائی اسرائیل گذاشته است. امری که در سودان موافقان و مخالفانی دارد.

نکته جالب مخالفت نه چندان مخفی نویسنده با این سیاست است و در نهایت چکیده صحبت چنین است:

“موضع منطقی موضع آقای حمدوک است:

حذف از فهرست حامیان تروریسم و به رسمیت شناختن اسرائیل، دو موضوع جداگانه است.”

نقل قول از متن مقاله بی بی سی می باشد.

آقای حمدوک نخست وزیر سودان است.

همین پاراگراف کوتاه (البته در متن مقاله توضیحات بسیار بیشتری آمده است) نشانگر یک اختلاف بزرگ میان اروپا با امریکا=اسرائیل است.

تا چندی پیش هیچ گزارشگری/تحلیل گری جرات نمی‌کرد چنین موضع‌گیری‌ای بکند و اگر می‌کرد چاپ نمی‌شد و حتی کارش را از دست می‌داد. اما اکنون این مقاله و تحلیل‌هایش و این جمله، به صراحت می‌گوید که نباید از سلاح تحریم برای رابطه با اسرائیل استفاده کرد.

انتشار این مقاله بی بی سی یعنی رو در رویی اروپا مخصوصا انگلیس با آمریکا=اسرائیل.

هرچند نخست وزیر انگلیس گرایش زیادی به آمریکا نشان داد ولی انتشار چنین مقاله‌ای بیانگر بسیاری نکات از جمله اختلافات و جابجائی‌ها در قدرت در انگلیس می‌باشد.

آنچه مسلم است حتما امارات و بحرین دو‌کشور کوچک که پول‌هایشان در بانک‌های یهودیان در امریکاست (که به نوعی در گرو آنهاست) بطور قطع تهدید به تحریم و از دست دادن پول‌هایشان شده‌اند. پس برای نجات پول‌هایشان مجبور به شناسایی اسرئیل گردیدند و…

    بنابراین برای شناخت موقعیت ایران باید موقعیت جهان مخصوصا وضعیت امریکا و اسراییل را شناخت.

همین دیروز در فیس بوک نوشتم:

“ترامپ تمام نیروی خود و آمریکا را صرف شناسایی اسرائیل کرده است و برای این کار آمریکا را فدا کرد.”

اما آیا پس از اینکه آمریکا قدرت کنونی اش را از دست داد، اسرائیل می‌تواند باقی بماند؟

آیا با توجه به اینکه آمریکا در حال سقوط از مرحله سوپر قدرتی است، می‌خواهند پیش از آن اسرائیل را به کشورهای مخالف بقولانند تا به نوعی بقای آن تضمین بشود؟

   ترامپ و دستگاهش مسیحیان اونجلیس هستند که بر مبنای عهد جدید خود را سگ‌های کثیفی می‌دانند که باید ته مانده‌های یهودیان را بخورند .

آنگاه که ترامپ با انجیل جلوی کلیسیا ‌آمد؛ مقصودش از اینکار اعلام همین سگ بودن، بود.

بله درست خواندید در انجیل دقیقا غیر یهودیان را سگ نامیده است. مدارک در سایتم هست و پاسخ رسمی کلیسای سوید را هم دارم که بزودی منتشر می‌کنم.

اما، اینکه بعضی ساده انگارانه فکر می‌کنند فقط کافیست به آمریکا گفته بشود بیایید آشتی کنیم و‌ همه چیز حل می‌شود، نشان از عدم دانش سیاسی و شناخت جهان دارد. اکثریت قاطع چنین افرادی حتی اندک آگاهی از تاریخ ایران و روابط استعماری ندارند تا چه رسد به اینکه مسایل سیاسی، اقتصادی و… جهان را از چند دهه پیش تا کنون پیگیری کرده باشند.

البته دسته دیگری هم آگاهانه یا ناآگاهانه تنها برای منافع شخصی حرف‌هایی می‌زنند.

   درگیری با استعمارگران برای استقلال یک قسمت از مشکلات کشورهای جهان و از جمله ایران است. و مشکلات داخلی کشورها و در خصوص ایران  با رهبری مذهبی و فساد داخلی حکومتیان، یک موضوع دیگری است.

   برکنار کردن رژیم فاسد مذهبی حتما مترادف با این نیست که غرب با سابقه چند صد ساله استعمارگری دایه مهربانی است و همه کارها را و مشکلات را بطور مساوی و انسانی حل می‌کند. اگر چنین بود ثروتمند نمی‌شد. تمام ثروت و قدرت غرب از استعمار و استثمار (سرقت) سایر مردمان و جنایت در حق آنها و انسانیت است.

   باید دانست که تفکرات حاکم بر دول غرب کاملا مذهبی و دقیقا مسیحی صهیونیستی است و برمبنای نوشته انجیل پذیرفته‌اند که فقط یهودیان انسان هستند و بقیه یعنی حتی روسای جمهوری امریکا، نخست وزیران و روسای جمهوری اروپا و جهان و شاهان و کلیسیاها حتی پاپ و… و همه ادیان و مردمان جهان و البته همچنین شما که این نوشته را می‌خوانید انسان نیستید بلکه سگ هستند/هستید که باید ته مانده یهودیان را بخورید.

این چنین تفکری که بدترین نوع نژادپرستی و البته پایه پست‌ترین نژادپرستی‌ها در جهان است، به هیچ وجه پای قراردادی مساوی و انسانی نمی‌رود و فقط یک رابطه میان سگ کثیف و نجس با صاحب سگ را می پذیرد.

برای رسیدن به انسانیت باید تمامی ادیان را کنار گذاشت.

حسن بایگان

۱۵ اکتبر ۲۰۲۰ برابر با ۲۴ مهرماه ۱۳۹۹

اپسالا – سوید

تحریم بانک‌ ها توسط آمریکا و احتمال کودتا/انقلاب در ایران

فشار حداکثری آمریکا بر ایران و احتمال کودتا/انقلاب

بازگشت آمریکا به برجام برای استفاده از مکانیسم ماشه

جنگ داخلی در آمریکا

تغییرات گسترده در جهان

آمریکا پنج شنبه ۱۷ مهر ۱۳۹۹ برابر با ۸ اکتبر ۲۰۲۰ فشار خود را بر ایران بیشتر کرد و تقریبا تمام بانک‌های ایران را تحریم نمود.

در این میان کشورهای دیگر مخصوصا اروپائی اظهار عجز می‌کنند یعنی به صراحت اعلام می‌کنند که تمام اختیار زندگی و اقتصاد آنها در دست آمریکا است.

این اعلام صریح بر مستعمره بودن است و قاطعانه باید گفت در هیچ مستعمره‌ای یعنی کشوری که استقلال ندارد آزادی و حقوق بشر و دمکراسی و… وجود ندارد.

هدف آمریکا از این  فشارها بر ایران چیست؟

آنچه که دولت کنونی آمریکا و رئیس جمهوری آن آقای ترامپ می‌گوید اینستکه می‌ خواهد ایران را از دستیابی به سلاح اتمی بازدارد. اما آیا این واقعیت ماجرا است و آن قرارداد بین‌المللی (برجام) پاسخگو نبود؟

 برای اختصار به تمام زوایا پرداخته نمی‌شود ولی کوتاه؛ این استدلال اصل ماجرا نیست و باید ریشه را درجای دیگری یافت که آن اختلافات درونی حاکمیت صهیونیست آمریکاست که در حال فروپاشی می‌باشد؛ نکته دیگر موضوع از دست دادن سوپر قدرتی است.

در همین رابطه درگیری‌های شدید درونی آمریکا و رهبری یهودی صهیونیست آن که اختلافات از آنها شروع شده است؛ کار را در آمریکا به مراحل پیچیده‌ای رسانده است که ممکن است راه بازگشت یعنی جلوگیری از یک جنگ داخلی و حتی تجزیه سخت باشد.

هم اکنون رسانه‌های جهان نیز وارد این بحث شده‌اند. بعنوان مثال در همین روز رادیو سوئد در اخبار خود با اشاره به دستگیری ۱۳ نفر مسلح که قصد ربودن فرماندار ایالت میشیگان از حزب دمکرات (حزب مخالف دولت)  را داشتند، صحبت از جنگ داخلی و هدف آنها از این عمل کرد. این تنها مورد نبود/نیست بلکه چند روزی است که رسانه های سوئد همانند سایرین به این موضوع می‌پردازند. هرچند از مدتها پیش (حتی بیشتر از یک سال) این صحبت‌ها در بعضی محافل و رسانه‌ها مطرح می‌شد ولی ظاهرا اکنون کار به جائی رسیده که این کشورها نیز نمی‌توانند در مخفی نگاه داشتن آن کاری بکنند و مجبور به گفتن این واقعیات از  اختلافات داخلی و تجزیه آمریکا شدند. با توجه به موقعیت سیاسی سوئد که سعی در بی‌طرفی مخصوصا با آمریکا (البته به نوعی همواره پیروی از دستورات آمریکا) را دارد چنین اخباری تنها می‌تواند نشان از وخامت  کاملا جدی اوضاع داخلی آمریکا داشته باشد.

در نتیجه اعمال تحریم‌های بینهایت دولت کنونی آمریکا برعلیه ایران به‌ نوعی در ارتباط با مشکلات داخلی آنهاست.

معلوم نیست در اختلافات درونی سرمایه‌داران آمریکا، دمکرات‌ها که در زمان ریاست جمهوری اوباما مخصوصا در اواخر دولت او برجام را با ایران نوشتند (مخصوصا اینکه می‌خواستند دست دولت بعدی را درتغییر و تحولات ببندند) چه توافقات پشت پرده‌ای با ایران داشتند. شاید آنها آگاه بودند که درگیری اینچنین با ایران وضعیت اقتصادی آمریکا را هم بدتر می‌کند. یکی از استدلالات آنست که با دور راندن ایران، این کشور بیشتر به چین نزدیک می‌شود و ممکن است یک اتحاد استراتژیک میان آنها پدید بیاید که به همراه آن چند کشور دیگر مانند عراق و سوریه و… همراه ایران به چین به پیوندند آنگاه یک بازار بیشتر از یکصد میلیون نفری را از دست می‌دهند و از طرفی این بازار  بی‌طرف نیست بلکه به طرف مقابل می‌پیوندد که در نتیجه ضرر آنها دوبرابر خواهد بود.

دولت ترامپ جنگ بزرگ و اصلی اقتصادی خود را با چین دارد. ولی بنظر نمی‌رسد در  این جنگ بتواند پیروز بشود. در اینصورت ممکن است با پایان تحریم‌های معاملات نظامی ایران که توسط سازمان ملل تصویب شده. چین و سایرینی مانند روسیه در این ماجرا وارد بشوند.

آنچه اکنون بیشتر به چشم می‌آید علاقه و سرعت بیشتر ایران برای پیوستن به یک اتحاد با چین است. زیرا آمریکا خودش با دست خودش دارد ایران را به آنطرف هل میدهد. بنظر میرسد این سیاستی است که دمکرات‌ها با آن مخالفند ولی ترامپ سعی می‌کند تا پیش از پایان دوره خود کار را یکسره بکند. البته شاید تصور او بیشتر بر این است که ایران تسلیم شده و بطرف آمریکا می‌آید. اما این تفکر کاملا غیر واقعی است و نشان از ضعف دانش در شناخت ایران و حکومت اسلامی ایران (شیعه) دارد که اکنون به مرکز جهان شیعه تبدیل شده و چنین نیروئی اگر با این وضعیت به طرف آمریکا بیاید یعنی نوکری آمریکا را پذیرفته است و در نتیجه حاصل همه تلاش‌های تمام سالها برباد خواهد رفت.

بررسی  امکان کودتا، انقلاب یا جنگ داخلی در ایران

شاید بتوان چنین تصور کرد که هدف رئیس جمهوری آمریکا از تحریم‌ها آنست که در ایران کودتا یا انقلابی صورت بگیرد.

۱- کودتا یک مورد درون حاکمیتی است که توسط افرادی در سطح بالای قدرت صورت می‌گیرد. در کودتا توده مردمان نقشی ندارند. یعنی اپوزیسیونی درون خود رژیم برعلیه آن قسمت که رهبری را دارد دست به اقدامی (نظامی) می‌زند.

کودتای نظامی باید خیلی سریع صورت بگیرد و فرصتی برای عکس‌العمل به طرف مقابل ندهد.

نوعی از کودتا به نام “کودتای خزنده” درون حاکمیت و بصورت بسیار آرام صورت می‌گیرد که در آن یک طرف از قدرت با آرامی و در طول زمان، دیگری را پس می‌زند.

در این شرایطی که آمریکا برای ایران ایجاد کرده است جناح‌های مختلف کشور تنها راه را همراه شدن با یکدیگر می‌بینند. مثلا یک سال پیش درگیر‌های آنها به حد افشا یکدیگر و دستگیر‌هائی با اتهام دزدی و فساد شد و حتی به درگیری فیزیکی آبان ماه انجامید. اما فشارهای آمریکا آنها را وادار کرد که این را کنار بگذارند.

نکته دیگر اینکه جناح غالب خامنه‌ای است که با دراختیار داشتن سپاه و نیروهائی کاملا مسلح و وفادار بویژه ازجنبه عقیدتی٬ احتمال کودتا صفر است.

۲- چنانچه هدف آمریکا آنستکه انقلابی در ایران توسط نیروهای اپوزیسیون خارج از رژیم رخ بدهد. این امر از احتمال کودتا نیز کمتر است. برای انقلاب باید بسیاری شرایط مهیا باشد از جمله حاکمیت باید ( مخصوصا از درون) ضعیف باشد بطوریکه بواسطه اختلافات و ضعف درونی نتواند کشور را کنترل بکند و همچنین اپوزیسیونی قوی و منسجم در برابر آن باشد که بتواند کشور را کنترل بکند.

همه انقلابات و جابجائی قدرت همراه با جنگ نیست بلکه بعضی با تظاهرات‌های بزرگ جمعی و اعتصابات همراه است مانند آنچه  در بهمن ۱۳۵۷ رخ داد و یا آنچه همین سالهای اخیر در ارمنستان، سودان و چندین کشور دیگر رخ داد. اما حتی زمینه این نوع انقلاب هم در ایران دیده نمی‌شود. مخصوصا با فشارهای اقتصادی مردم توان اینکار را ندارند.

۳- جنگ داخلی: نیز می‌تواند یک آلترناتیو مورد نظر آمریکا باشد. تا با یک جنگ داخلی و بیشتر فرسوده شدن اقتصاد کشور، ایران را به طرف تجزیه بکشاند. البته هرچند صحبت از جنگ داخلی ابدا در میان نیست ولی طراحان کشورهای غربی همیشه چنین جنگ‌هائی را بدون هیچ زمینه فکری از پیش آماده در طرف کشورهای هدف انجام می‌دهند.

اگر این نکته را با سایر نکات مطرح شده در نظر بگیریم. به این نتیجه می‌رسیم که دولت ایران برای جلوگیری از هرج و مرج و از دست دادن کنترل، اولویت خود را در نزدیکی بیشتر و هرچه سریع‌تر با چین می‌بیند.

به نظر می‌رسد برای اینکار بیشتر منتظر آن هستند تا اولین مرحله از تحریم‌های سازمان ملل (تحریم های معاملات اسلحه) برداشته بشود و اولین نفس راحت را ایران و چین و حتی روسیه بکشند.

نتیجه:

با توجه به اینکه احتمال تغییر رژیم از طریق کودتا و یا انقلاب وجود ندارد؛ پس فشارهای اقتصادی بر  مردم بیشتر می‌شود و همین فشارها و اینکه مردم باید به دنبال نان همان شب خود باشند و هیج ذخیره‌ مادی برای تحمل چند روز بی‌درآمد بودن را ندارند پس هیچ اتفاق خاصی (انقلاب، جنگ داخلی) صورت نمی‌گیرد.

یک نکته مهم را نیز باید در نظر گرفت. در زمان کودتا مردم کاره‌ای نیستند و وقایع درون حکومت می‌گذرد؛ حال کدام نیروئی وجود دارد که به مقر حکومتی خامنه‌ای حمله بکند؟ از طرفی در زمان کودتا یا انقلاب، حکومتی که مورد تهاجم به اصطلاح انقلابیون قرار می‌گیرد طرفدارانش اندک هستند که بیشتر  برای پول اطراف آن شخص یا دولت جمع شده‌اند؛ درحالیکه طرفداران خامنه‌ای طرفداران عقیدتی هم هستند که حاضرند دست بهرکاری بزنند.

بدون هیج شکی باید پذیرفت که طرفداران خامنه‌ای در موقع کودتا بیشتر و مسلح‌تر از دیگران هستند. و طرفداران حاکمیت یعنی مجموعه خامنه‌ای و اصلاح طلب و…از نظر سازماندهی و انسجام بسیار بیشتر از مخالفین خارج از رژیم می‌باشند. بطوریکه هرگونه احتمال انقلاب یا کودتا یا جنگ داخلی را به سرعت سرکوب می‌کنند.

حال چنانچه مشکل مخالفین یعنی ضعف و تفرقه میان آنها را هم در نظر بگیریم آنگاه دیده می‌شود که ابدا نیروی ارزشمندی که بتواند انقلاب بکند وجود ندارد.

چه کسانی شعارهای انقلاب و حرکات خشونت آمیز می‌دهند

بیشتر سروصداها و تحریکات به خشونت و انقلاب از جانب کسانی است که در خارج کشور هستند. اینها که خود در جای راحت و بی خطر نشسته/خوابیده‌اند ابدا غم مردم را ندارند بلکه بیشتر آنها خود را به اندکی پول فروخته‌اند و در جهت منافع کشورهای غربی هستند و جان و مال مردمان داخل کشور  برایشان اهمیتی ندارد.

بسیاری از اینها ابدا هیچ دانشی از سیاست بویژه سیاست جهانی و بخصوص اکنون که بسیار پیچیده شده ندارند.

بسیاری از آنها حرف‌هائی می‌زنند آنچنان به دور از سیاست و عقل که روی آخوندها را سپید میکنند و به نوعی برای آنها آبرو می‌خرند.

تغییرات در جهان

تغییرات عظیم و ریشه‌ای درجهان درحال تکوین بود/هست که بیماری کرونا به کمک آنها آمد و با بزرگ نمائی بیش از حد، تمام سایر اخبار را زیر آن مخفی کردند در حالیکه تغییر و تحولات در جریان است.

مثلا شاید کمتر کسی تا دو سه هفته پیش امکان جنگ داخلی در آمریکا و احتمال تجزیه آن را شنیده بود و یا اگر شنیده بود جدی می‌گرفت. حتی در جریان درگیر‌هائی که به بهانه سیاهان در آمریکا براه افتاد کسی توجه نمی‌کرد که دست‌هائی قوی پشت پرده این حرکات را سازماندهی می‌کند وگرنه مردمان عادی ابدا حتی برای یک روز هم قادر به تظاهرات بدون سازماندهی نیستند. همواره در چنین مواردی یک سازماندی مخفی وجود دارد.

همچنین کسی توجهی جدی به تغییرات عظیم در جابجائی شرکت‌های بزرگ بین‌الملی، رشد و تولید انواع صنعتی و تکنیکی بسیار پیشرفته نیز طرح‌های توسعه بانکی چین مانند پول دیجیتال؛ سویفت، صندوق‌های اتوماتیک پرداخت پول و… ندارد. نکاتی که در جابجائی قدرت در جهان حیاتی است و جایگزینی برای سلطه دلار و در نتیجه آمریکا بر جهان است..

چین دو مزیت برای بدست گیری قدرت دارد که یهودیان صهیونیست حاکم بر جهان نداشته و ندارند.

۱- چین در خصوص دین کاملا سکولار و بی اهیت است. ولی یهودیان شاید فقط در اندک کشورهائی در جهان (آمریکا و…) میتوانند حاکمیت خود را اعلام بکنند.

۲- تعداد یهودیان برای پخش شدن در همه کشورهای جهان بسیار اندک است در نتیجه فقط می‌توانند در صدر قدرت حکومت‌ها، صنایع، بانک‌ها و… باشند و در بعضی تشکلات عناصر اندکی را بگمارد و برای تکمیل آن از مسیحیان صهیونیست استفاده بکنند و یا بعضی افراد را بخرند. اما چین با یک و نیم میلیارد جمعیت همین حالا نیز در بسیاری کشورها مردمان خود را بفرستد چین می‌تواند صدها هزار نفر رابه‌هر کشوری بفرستد و آنها حتی در سطح تجار متوسط در این کشورها به تجارت مشغول باشند.

متاسفانه همین بهانه کرونا و خفه کردن اخبار باعث گردیده تا نتوان به سادگی و یا حتی با تلاش عادی یک سیاسی یا محقق به ریشه اختلافات و نتیجه ممکنی که در انتظار است رسید.

لیکن بهرحال تغییر در  اقتصاد و در نتیجه قدرت در جهان آنقدر مهم و ریشه‌ای یا بزرگ است که دیده نمی‌شود اما واقعی و اجتناب نا پذیر است.

چیزهای بسیار بسیار بزرگ دیده نمی‌شوند

 احتمال بازگشت آمریکا به برجام جهت استفاده از مکانیسم ماشه

برگشت آمریکا به برجام اگر توسط ترامپ باشد (که ابدا قابل اعتماد نیست) به احتمال قریب به یقین برای آنستکه با ورود به برجام و رسمیت یافتن وجودش (رای اش) در آنجا، آنگاه در زودترین زمان از “مکانیسم ماشه” استفاده بکند.

اما اگر دولت بعدی دمکرات‌ها باشند و با این ادعا که آنها بودند که برجام را امضاء کردند و خواهان بازگشت هستند.

۱: آنها به سادگی از تحریم‌های ترامپ بازگشت نمی‌کنند و امتیازهای زیادی می‌خواهند.

۲: حتی آنها نیز به احتمال زیاد از “مکانیسم ماشه” استفاده می‌کنند ولی ممکن است کمی دیرتر از آنچه ترامپ بکند.

۳- حتی اگر در انتخابات آینده دمکرات‌ها بر سرکار بیایند و با بازگشت به برجام از مکانیسم ماشه استفاده نکنند، امکان آن هست که پس از ۴ سال و در انتخابات بعدی جمهوری‌خواهان به پیروزی برسند و چون هنوز ۵ سال به پایان تمام تحریم‌های سازمان ملل وقت باقی مانده، آنها از”مکانیسم ماشه” استفاده بکنند و همه چیز پس از ۱۰ سال برباد برود و به جای اول بازگردد.

در نتیجه چنانچه قرار باشد آمریکا به برجام باز گردد باید اختیار “مکانیسم ماشه” از آنها سلب بشود.

اساسا “مکانیسم ماشه” همانند رولت روسی است با این تفاوت که لوله اسلحه همواره روی سریک طرف (ایران) است.

پس باید در این ماده نیز تجدید نظر بشود.

از آنجائیکه تمامی “اسناد برجام” در اختیار مردم قرار نگرفته ابدا معلوم نیست بر چه مبنائی ایران این بند را پذیرفت. و آیا سیستم “مکانیسم ماشه” به همان سادگی است که بیان شده و هرگاه یکی از آن طرف مقابل ایران خواست آنرا اجرا بکند این حق را دارد و هیچ چیزی جلودار آن نیست؟ اگر چنین است، این قرارداد ارزشی ندارد و نمی‌بایست امضاء می‌شد. زیرا تمام آنچه در قرار داد آمد با همین یک بند برباد است.

بنظر می‌رسد تا چند روز دیگر که اولین تحریم‌های سازمان ملل (معاملات اسلحه) برداشته شد اتفاقات زیادی با سرعت رخ بدهد. اتفاقاتی که از هم اکنون ۱۰ اکتبر با سفر وزیر خارجه ایران به چین در حال شکل گیری است.

اما یک احتمال دیگر هم وجود دارد:

شاید اینکه می‌گویند ترامپ با روسیه تبانی کرده درست باشد و ترامپ با این سیاست‌ها ایران (ودر نتیجه اقمارش را) بطرف چین و روسیه هل می‌دهد تا اقتصاد آمریکا داغان بشود. و پس از ضعیف شدن آمریکا دیگر توان زیادی هم برای پشتیبانی از اسرائیل باقی نمانده و بقای اسرائیل هم زیر سئوال برود.

پس آن کشورهائی که اخبار را دارند می‌توانند در این شطرنج آینده‌نگری بیشتری داشته باشند. و آنکه بهتر و به موقع عمل بکند برنده خواهد بود و…

بزودی جابجائی‌های زیادی صورت خواهد گرفت.

نقش مردم

با قاطعیت می‌توان گفت که اکثریت غالب ایرانیان از حکومت ناراضی هستند و دو دلیل عمده برای آن هست.

۱- وضعیت بد اقتصادی و فساد

۲- وضعیت بد فرهنگی و اعمال فشارهای اجتماعی

با اینحال و علیرغم این فشارها مردم آگاهانه از جنگ و ایجاد جو نا امن در کشور کناره می‌گیرند. این نشان از عقل جامعه ایرانی است. اگر چنین نبود تا کنون چند بار امکان داشت که وضعیت آشوب‌های گسترده و جنگ داخلی صورت بگیرد

 کشورهای غربی برای ایجاد آشوب از لومپن‌ها استفاده می‌کنند امری که تقریبا در تمام نمونه‌های موفق و ناموفق جهان دیده شده است. آنها توسط عوامل خود تعدادی از این افراد را شناسائی و بطور غیر محسوس (چه برای دولت‌ها و چه برای خود آنها) سازماندهی کرده و در موقع لزوم این افراد یکباره به میدان می‌آورند. در حالیکه مردمان عادی از درگیری با آنها فرار می‌کنند.

غارت‌ها در زمان آشوب‌ها می‌تواند توسط مردمان فقیر و بدون برنامه باشد ولی شروع آن با این عناصر است که باعث می‌کردد بسیاری دیگر نیز دست به آشوب و غارت بزنند.

اما این سیاست تابحال در خصوص مردم ایران موفق نبوده است.

نتیجه

هرچند آمریکا و جناحی از یهودیان و مسیحیان صهیونیست به سختی با ایران در حال جنگ هستند اما نقش رژیم نیز بسیار مهم است. رژیم ایران در مواردی خوب عمل می‌کند ولی در مواردی نیز بسیار بد است.

فساد حکومتی و دزدی‌هائی که به اقتصاد کشور و مردم فقیر ضربه می‌زند  از بدترین دشمنان کشور است که باید اصلاح بشود.

همانطور که جهان در حال تغییر است، رژیم حاکم بر ایران نیز محکوم به تغییر می‌باشد.

حسن بایگان

۱۹ مهر ماه ۱۳۹۹ برابر با ۱۰ اکتبر ۲۰۲۰